در حالى که “دکتر على لاریجانى “ و “خاویر سولانا” در مذاکرات اخیر خود بر سر مسئله “گذار از تعلیق غنىسازی” به عنوان پیش شرط ادامه گفتگوهاى دیپلماتیک ایران و غرب سخن به میان آوردهاند، شاهد بودیم که در بیانیه پایانى “گروه 8” کشورهاى صنعتى جهان بر لزوم توقف کامل غنىسازى از سوى ایران تاکید نمودند. نکته جالب توجه، امضاى سران کشورهاى انگلستان، آلمان، فرانسه وایتالیا در پاى بیانیه پایانى “گروه 8 “ بود. به راستى “خاویر سولانا” نماینده کدام دیدگاه است ؟ دیدگاهى که در مذاکرات با ایران به شناسایى فعالیتهاى هستهاى صلحآمیز کشورمان مىپردازد یا دیدگاهى که در نشست اخیر “8 گروه” و در بیانیه نهایى این گروه انعکاس یافته است؟بروز یک تناقض تنها در صورتى مىتواند مصداق ثبات باشد که رفتار بازیگران در مجموعهاى “منسجم”،”هدفمند” و “کامل” به عینیت برسد. خصلتهایى که حداقل در “اتحادیه اروپا” اثرى از آنها به چشم نمىخورد. به عبارت دیگر رفتار دوگانه تروئیکاى اروپایى با مسئله ایران هستهاى ، را نمىتوان محصول بازى هدفمند لندن، برلین و پاریس در قبال تهران دانست . مقتضیات ارائه یک رفتار دوگانه منبعث از “ثبات” و “قدرت” در اتحادیه اروپا وجود ندارد. خصوصا اروپایى که در شناخت و تعریف خود پس از سال 2000 میلادى به بنبست واگرایى رسیده است. در قالب فرضیهاى دیگر مىتوان اظهار داشت که مغایرت رفتار مقامات اروپایى در بستر گفتگوهاى سولانا وعلى لاریجانى و نشست اخیر “ گروه 8 “ محصول زیر تفکرات دوگانهاى است که پس از جنگ بالکان، خشت اول ساختار “اروپاى واحد” را بنا نهادهاند. از این رو “تناقض” در رفتار اروپا را باید به گونهاى نهادینه و غیرقابل تغییر مورد تفسیر قرار داد.هر چند که این فرضیه با مولفههاى “اروپاى پس از هزاره سوم” و رفتار افراط گرایانى مانند سارکوزى و آنگلا مرکل قابل تطبیق است اما شناسایى ایران داراى مهارت و فناورى صلحآمیز هستهاى که یکى از مصادیق آن ادامه غنىسازى صنعتى از سوى تهران است، نمىتواند مبین فرضیه فوقالذکر باشد. بر این اساس نرمش اخیر اتحادیه اروپا در برابر تهران را نمىتوان محصول یک “تناقض پایدار” در این مجموعه دانست.اما شاید بتوان در گام بعدى تناقض رفتارى سران اروپایى را محصول و اقتضاى “اروپاى در حال گذار” دانست و آن را با رویکردى مقطعى آنالیز نمود.بر این اساس آن جایى که اروپاى منهاى آمریکا و روسیه به بررسى پرونده هستهاى ایران مىپردازد،وزن واقعیات بر ایدهآلها غلبه پیدا مىکند و بازخورد این غلبه محسوس موجب شناسایى حقوق حقه هستهاى ایران مىشود.در این صورت مفروضات استراتژیک و اقتصادى به گونهاى علمىتر و کارشناسانهتر بر روى میز سران اروپایى قرار مىگیرند و جمع این مقولات با قدرت رو به رشد ایران چرخش اروپا به سوى پذیرش ایران هستهاى را تسریع مىکند. اما در محافل، کنفرانسها و نشستهایى که منگنه آمریکا و روسیه از دو سوى مختلف و با دو شکل نامتجانس اتحادیه اروپا را تحت فشار قرار مىدهند،ایدهآلهاى القایى کاخ سفید بر واقعیاتى که سران اروپایى خود به آن رسیدهاند. غلبه پیدا مىکند و سبب مىشود تا خروجى و بازخورد متفاوتى را از سوى اتحادیه اروپا مشاهده کنیم.آنچه دستگاه دیپلماسى و سیاست خارجى کشورمان باید مدنظر قرار دهد حرکت در جهت ادامه روند شناسایى هستهاى ایران از سوى اروپا است. شایان ذکر است که برگ برنده تهران در این مسیر، همگرایى دولت و ملت در دستیابى به انرژى صلحآمیز هستهاى مىباشد. بنابراین شناسایى هستهاى تهران از سوى مخالفان نظام سیاسى و دینى ایران که نشانههایى از آن در گفتگوهاى اخیر دبیر شوراى عالى امنیت ملى کشورمان و سولانا به منصه ظهور رسید، محصول خدمت در برابر غرب با عقبنشینى تهران از حقوق خود نیست، بلکه محصول اقتدار آشکار ایران در طول دو سال اخیر است. اقتدارى که باید همچنان از سوى کشورمان در برابر اتحادیه اروپا، آمریکا و روسیه ظهور پیدا کند.