قاسم غفورى
در حالی که نزدیک به دو دهه از پایان جنگ سرد می گذرد، تدابیر و سیاست های پوتین در قبال توسعه طلبی های آمریکا، به تشدید رقابت دو کشور منجر گردیده بگونه ای که بسیاری دوران پوتین را سرآغاز جنگ سرد نوین دانسته اند.
به رغم آنکه پس از فروپاشی شوروی بسیاری از ناظران سیاسی ظهور دوباره این امپراطوری را در قالب روسیه تا مدتها دور از ذهن می دانستند اما تدابیر پوتین شکست این نظریه را درپی داشت وی با دگرگونی در سیاست خارجی و داخلی توانست ضمن بهبود وضعیت اقتصادی وسیاسی در داخل، به احیای قدرت شوروی سابق در جهان مبادرت ورزد. وی که درنیمه راه دومین دور ریاست جمهوری است ازیک سو رضایت مردمی را جلب نموده بگونه ای که بسیاری خواستار تغییر قانون اساسی برای حضور دوباره وی در قدرت شده اند، از سوی دیگر بازیگری درعرصه بین الملل را چنان انجام داده که اکنون در بسیاری ازمناسبات بین المللی (حتی در اروپا) ایفای نقش می نماید. نکته مهم در سیاست خارجی پوتین که به اقتدار داخلی آن منجر گردیده، تقابل فراگیر اما آرام او با آمریکا می باشد.
عملکردهای پوتین در برابر واشنگتن در چند بعد قابل بررسی است.
1) مهمترین سیاست پوتین در قبال آمریکا، حضور درمناطق نفوذ آن است. توسعه مناسبات با خاورمیانه عربی که با دیدار پوتین از عربستان، اردن و قطر به اوج رسید، حضور فعال در آمریکای لاتین و آفریقا، حل اختلافات با ژاپن و اتحادیه اروپا که مهمترین متحدان سنتی آمریکا می باشند در این راستا صورت گرفته است.
2) گسترش روابط با مخالفان آمریکا برای شکستن نظام تک قطبی و تشکیل جبهه متحد در برابر واشنگتن بعد دیگری از سیاستهای پوتین را شامل می گردد. توسعه همکاری باچین، ایران (بویژه در زمینه هسته ای)، سوریه وحتی هند با این سیاست اجرا شده است.
3) پوتین تلاش نموده تا با توسعه وگسترش روابط با جهان اسلام در شرایطی که وجهه سیاسی آمریکا در آن بشدت تخریب شده است، برای قدرت نمایی در برابر واشنگتن بهره برداری نماید. مواضع مسکو در قبال جهان اسلام بویژه مسئله فلسطین وحضور در سازمان کنفرانس اسلامی سبب شده تا حتی تل آویو نیز برای برخی اهداف خود دیپلماسی فعالی را در قبال روسیه اتخاذ نماید.
4) بخش نظامی بویژه دربعد موشکی وسیستم دفاع هوایی یکی از محورهای اصلی تقابل آمریکا و روسیه است. این امر آنها را وارد مرحله رقابت تسلیحاتی نموده بگونه ای که بسیاری از آن با نام جنگ سرد دوم نام می برند.
5)حفظ اقمار گذشته و اعمال فشار براین کشورها برای دوری از آمریکا نیز از جمله عرصه هایی است که مسکو توانسته است در آن به مقابله با آمریکا بپردازد. اکنون بسیاری از کشورهای منطقه خواستار همکاری با مسکو شده اند. هر چند که مسکو در دوران ریاست جمهوری پوتین توانسته است به مقابله باآمریکا برخیزد اما واشنگتن نیز تدابیری را برای رویارویی با مسکو در پیش گرفته است، از جمله:
الف) تاکید بر استقرار سیستم دفاع موشکی در اروپا بویژه درلهستان، جمهوری چک، اوکراین و رومانی که درگذشته روابط گسترده ای با مسکو داشته اند. این امر خشم روسیه را در پی داشته بگونه ای که آنها نیز اقدام به استقرار سیستم جدید دفاع هوایی نموده اند.
ب) دخالت آمریکا در امور داخلی اقمار گذشته شوروی وبحران آفرینی در آنها از جمله سیاستهای واشنگتن در قبال روسیه است که تاکنون با شکست مواجه شده است. تحولات اوکراین، گرجستان و ارمنستان در این راستا ارزیابی می گردد که با اقتدار روسیه مواجه شده است.
ج) بازگشایی پرونده های حقوق بشری و حمایت از مخالفان دولت مسکو از سوی مقامات آمریکایی باهدف تخریب جایگاه بین المللی مسکو انجام گرفته است، امری که انتقاد شدید روسیه را به همراه داشته است.
د) بهره گیری از ظرفیت های اروپا وناتو برای حضور درمناطق نفوذ روسیه واعمال فشار بر آن دیگر سیاست آمریکاست. این طرح ها با اعمال فشار مسکو درقبال انتقال نفت وگاز به اروپا با شکست مواجه گردید بگونه ای که اروپا وادار به پذیرش خواسته های روسیه شد.
بر اساس آنچه ذکر شد می توان گفت که دوران پوتین، از یک سو احیای نسبی اقتدار دولت در عرصه داخلی وبین المللی بوده است و از سوی دیگر تشدید تقابل آرام- مسکو واشنگتن را به همراه داشته است. نمود آشکار این تقابل را می توان در اظهارات پوتین درنشست امنیتی مونیخ مشاهده نمود که رسما آمریکا را به تقابل نظامی تهدید نمود در حالی که پنتاگون نیز از روابط مسکو - واشنگتن با نام جنگ سرد جدید نام برد که برای مقابله با آن باید تلاش شود.
البته این نکته قابل ذکر است که دو کشور ازشرایط کنونی برای توجیه تقویت توان نظامی وکسب متحدان جدید بهره برداری می کنند هر چند که این روند به شکست جایگاه آمریکا در عرصه بین الملل منجر می گردد.