صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۹۲۵۵۵
مردمسالارى دینى (2)

مهدی سعیدی
در اولین شماره به محدودیتها و بن بستهای موجود در لیبرال دموکراسی غرب اشاره کردیم و گفتیم که چگونه این دگم ایجاد شده به نام «لیبرال دموکراسی» اجازه هرگونه نظریه پردازی را از اندیشمندان غربی گرفته و آنها را در حصار تنگ الیگارشی زرسالارانه- که خود را به عنوان پرطمطراق دموکراسی مزین کرده- محصور نموده است. تلاشهای نافرجام برای خروج از این دگم نیز فرزندان نامشروعی چون فاشیسم و کمونیسم را به همراه داشت که آشکارا بردگی و اسارت بشر وحاکمیت استبداد و توتالیتاریسم را صدا می زدند.
بی شک این سخن، گزافه نیست که از دل انسان محوری فردگرایانه که به اصالت هوی وهوس آدمی ختم می شود، چیزی جز استبداد و خشونت و توتالیتاریسم بیرون نمی آید، چه در غالب جریانهای فاشیستی و کمونیستی خودنمایی کند وچه در ظاهر دموکراسی توخالی امروزین غرب جلوه نماید.
در این بن بست تئوریک غرب به طرح این مطلب می پردازیم که چه شد که اصطلاح «مردمسالاری دینی» از طریق رهبر معظم انقلاب اسلامی طرح و مورد توجه قرار گرفت؟
در پاسخ به این سوال توجه به مسایل زیر قابل توجه است:
1- جعل واژه«مردمسالاری دینی» توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی و تلاش برای ورود آن به ادبیات سیاسی و تبدیل آن به گفتمان رایج، یک اتفاق نبود بلکه تلاشی هدفمند و آگاهانه از جانب ایشان بود که در شرایطی خاص و با اهدافی معین طراحی گردید که فهم آن می تواند به ما درطرح مسئله کمک نماید.
2- با اولویت قرار گرفتن توسعه سیاسی درعرصه مدیریت کشور در سالهای 76 تا 84، فرصتی فراهم آمد تا آموزه های سیاسی اسلام در زمینه سیاست نیز مورد توجه قرار گیرد. رهبر معظم انقلاب اسلامی که همواره با تدابیر خود از فرصتهای فراهم آمده برای رشد و ارتقای کشور و حرکت به سمت اهداف انقلاب اسلامی بهره می گیرند، این فرصت تاریخی را مغتنم شمرده و با طرح الگوی«مردمسالاری دینی» به عنوان مدل حاکم برنظام اسلامی، تلاش کردند تا در عرصه توسعه سیاسی یک گام به جلو رفته و ظرفیتهای جدیدی از آموزه های سیاسی اسلام را به منصه ظهور در آورند.
3- طرح این ایده نو، فرصتی است برای نظریه پردازی وتامل در ارائه ایده هایی «معطوف برعمل» و تلاش برای ایجاد پشتوانه ای تئوریک برای نظام جمهوری اسلامی که امروز بیش از 28 سال از شکل گیری آن می گذرد. امروز جمهوری اسلامی در حوزه عمل با سوالاتی مواجه است که باید برای آن پاسخهایی مناسب که مانع از متهم شدن حکومت اسلامی به ناکارآمدی و ناتوانی گردد، ارائه نمود.
اما آنچه در این مدت شاهد آن بودیم تکرار حرفهای گذشته و یا نظرات صرفا ذهنی ونظری فارغ از نیم نگاههایی به حوزه عملی و بدون هرگونه رویکرد پراگماتیستی (عمل گرایانه) است. رویکردی که امروز در دوران حاکمیت نظام اسلامی جای خالی آن احساس می شود و به نیازی ضروری مبدل گردیده است. این نگاه نوی رهبری راه را برای این تغییر نگرش فراهم می آورد.
4- همانطور که رهبری خود در بیاناتشان اشاره داشتند«مردمسالاری دینی» چیزی در برابر «جمهوری اسلامی» نیست، بلکه شرحی و تفسیری نو از آن به حساب می آید. اینکه در علوم سیاسی جمهوریت به وجهی از نظام سیاسی اشاره دارد و مردمسالاری به وجهی دیگر خود نکته ای است که باید در فرصتی دیگر بدان پرداخت، اما توجه به این نکته ضروری است که مردمسالاری از بار معانی بیشتری برای نشان دادن ظرفیتهای انسانی و متعالی حکومت اسلامی برخوردار است و در دورانی که شعار دفاع از مردم به بوق تبلیغاتی غرب تبدیل شده و دموکراسی به چماقی که برسر مخالفین می کوبند، ارائه مدلی از حکومت مبتنی برآموزه های دینی و حضور و مشارکت مردم در صحنه تصمیم گیری جامعه توسط جمهوری اسلامی می تواند ترفندهای بیگانگان را خنثی سازد.
5- تغییر الفاظ و اصطلاحات تنها یک تغییر زبانی نیست و از نگاهی که امروزه به نگاه هرمنوتیکی معروف است، واژه ها واصطلاحات معانی خاص خود را تداعی می کنند. تاکید بر مردمسالاری و آوردن آن در عنوان اصلی نظام، نشان از عمق نگاه ایشان به جایگاه مردم در تصمیم گیریها دارد. این نگاه به جایگاه مردم که برخاسته از نگاه اسلامی ایشان است، مفهوم کلیدی است که خود می تواند جرقه ای برای محققین باشد تا به بسط و تبیین این مقوله بپردازند.
6- «مردمسالاری دینی» تلاش برای نظریه پردازی از درون معارف خودی و مبتنی برتوانمندیهای درونی و اسلامی ما است. ارائه الگویی برای اداره جامعه مبتنی برمکتبی است که ایرانیان بدان باور دارند.
ولیکن از طرفی آنچه متاسفانه درحوزه های آکادمیک و علوم انسانی مشاهده می کنیم این است که این کرسیهای نظریه پردازی نه تنها در خدمت نیازهای جامعه و مبتنی برآموزه های دینی و بومی ملت شکل نگرفته، بلکه خود به پایگاههایی برای تئوریک نمودن دیدگاههای مخالفین تبدیل گشته است. تاکید برترجمه دیدگاههای اندیشمندان غربی و تلاش برای القای آن به دانشجویان، بدون لحاظ کردن شرایط بومی این کشور در حالیکه درخود غرب نیز مدلهای بومی از دموکراسی و ... بوجود آمده است، یکی از دردهای اصلی در این حوزه است.
در حالی که درخود غرب امروز مراکز آکادمیک تماما درخدمت رژیم سیاسی حاکم بوده و درجهت تثبیت وضع موجود حرکت می کنند، به طوری که به عنوان مثال در مراکز جامعه شناسی آمریکا جریان غالب، تفکر کارکردگرایان و نئوکارکردگرایان است که اندیشه ای محافظه کارانه ومبتنی برحفظ وضع موجود دارند و عملکرد دولت بوش را تئوری پردازی می کنند، اما در سرزمین مااغلب نظریات ارائه شده در خدمت کارآمدی نظام وتوسعه کشور نیست. بایداعتراف کرد که امروز حوزه علوم انسانی به معضلی تبدیل شده که حل آن جهادی علمی و فکری می طلبد!
7- و نکته آخراینکه نظریه ها در یک سطح نمی مانند، بلکه متاثر از زمان و برخاسته از تجربیات تغییر می کنند، تکمیل می شوند و دربرخی موارد ابطال می گردند. «مردمسالاری دینی» نظریه ای است تکمیلی برمدل جمهوری اسلامی که افزون برآن حرفهایی برای گفتن دارد و حرکتی است از جنس «جنبش نرم افزاری» در حوزه علوم سیاسی که رهبری خود در آن پیشگام شده است. تبیین زوایای این نظریه، خاستگاه شکل گیری، ریشه های قرآنی، اهداف و ویژگیهای نظام مردمسالاری دینی و... مسایلی است که تلاش می کنیم در شماره های بعد به تبیین آن بپردازیم.

نام:
ایمیل:
نظر: