صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۹۲۷۸۰

مرتضى صفار هرندى
بازار گرم حزب سازی در دهه 1320 شخصیت های سیاسی به جامانده از دوران مشروطه را برای بازگشت به صحنه تحریک می کرد. شخصیت بد سابقه ای مثل سیدحسن تقی زاده «حزب عامیون» جدیدی را در شکلی بسیار ضعیف به عرصه آورده بود. سیدضیاء الدین طباطبایی ( رقیب رضاخان) هم که انگلیسی ها او را از مزرعه بزرگش در غزه فلسطین به کشور بازگرداندند تا به عنوان یکی از گزینه های نشستن بر اریکه قدرت مورد ارزیابی قرار دهند با فقدان این زمینه به تأسیس احزابی مثل وطن و اراده ملی اکتفا کرد.
سید محمد صادق طباطبایی نیز حزب مردم و حزب اتحاد ملی را تشکیل داد. سیاسیونی مثل محمد تقی بهار هم در کنار افراد جوان تری مثل حسن نزیه به دنبال ائتلاف حزب ایران با حزب توده با انشعاب از حزب ایران، حزب دیگری به نام حزب وحدت ایران را تأسیس کرده بودند. در این شلوغی بازار سیاست البته این گونه احزاب عمر کوتاهی داشتند. گاهی انگلیسی ها احزابی را به صورت منتقد دربار و تحت کنترل خود وارد عرصه می کردند. حزب همراهان سوسیالیست در زمره چنین احزابی بود. مصطفی فاتح موسس این حزب جزء گروه 53 نفر و اکنون استخدام شده در شرکت نفتی انگلیسی بریتیش پترولیوم بود. اما این حزب نیز از حضور در صحنه سیاست جز نمایندگی کردن غیر علنی از سوی انگلیسی ها در جبهه چپ گرایان ضد فاشیسم طرفی نمی توانست ببندد.
اگر بخواهیم تغییر و تحولات در احزاب این دوران و نشریات و اعضای آنها را بازگو کنیم واقعاً گیج کننده خواهد بود. جالب است که برخی از اهل قلم از خدمت به نشریات احزاب چپ به سوی مجلات راست گرا و بالعکس نقل مکان می کردند. به عنوان مثال نویسندگانی مثل توللی، رسول پرویزی، ابتهاج و ... زمانی در نشریه حزب راست گرای پیکار و گاه دیگر در نشریه شرق میانه وابسته به حزب توده قلم می زدند. چرا که ناگهان چنین حزبی بدون توجه به مبانی نظری حزب توده به آن پیوسته بود. به همین دلیل جدایی ها نیز خیلی سریع و راحت صورت می پذیرفت. پدیده انشعاب در نیمه دوم دهه 20 آرایش احزاب سیاسی را در کشور تغییر داده بود.
مهم ترین انشعاب در حزب توده و آن هم پس از شکست حکومت خودمختار دموکرات آذربایجان و کردستان رخ داد. به گفته کیانوری در این زمان اولین انشعاب در بین دانشجویان توده ای به وجود آمد. سپس نوعی چند دستگی در بین رهبران حزب توده نیز پدیدار شد که در اختلاف نظرهای گذشته ریشه داشت. جدایی انورخامه ای بیشتر مربوط به عدم توجه به وی در سپردن جایگاه های مناسب حزبی بود. گو این که او همچنان به تبعیت بی قید و شرط حزب از شوروی اعتقاد داشت. اما افرادی مثل اسحاق آپریم ، خلیل ملکی و جلال آل احمد پیش از غائله آذربایجان با تنظیم رساله هایی به انتقاد از سیاست ها و شیوه رهبری حزب توده پرداخته بودند و آپریم در کتابی باعنوان چه باید کرد خواستار تشکیل حزبی به نام حزب سوسیالیست جبهه دموکرات به جای حزب توده شده بود. ارتباطی که آپریم و نیز خلیل ملکی با حزب کمونیست انگلیس پیدا کرده بودند، آنها را به سمت دوری از شوروی متمایل ساخته بود. جالب است که گروه آپریم همچنین از منتقدان حضور افراد لیبرال در این حزب چپ گرا نیز بوده است.
در میان انشعابی هایی از حزب توده، گروه خلیل ملکی در مقاطع بعد نسبت به دیگر منشعبین فرد تأثیرگذارتری بود. او و دوستانش در دی ماه 1326 جمعیت سوسیالیست توده را تشکیل دادند و بلافاصله پس از محکومیت این انشعاب از سوی شوروی از تصمیم خود منصرف شدند. ولی هرگز به حزب توده بازنگشتند و به مطالعه سیاسی مشغول شدند. در اندک زمانی پس از این ماجرا بهانه ترور شاه بساط هر چه توده ای از اصلی و انشعابی را جمع کرد. ملکی اما در قالب فعالیت پارلمانی همکاری را با گروهی آغاز کرد که مخالفت با قرارداد نفتی گس گلشائیان را پیگیری می کردند. آنها گروه اقلیتی بودند که توانستند با انجام بحث های طولانی از تصویب قرار داد مزبور در قالب قرارداد الحاقی به قرارداد 1933 در مجلس پانزدهم جلوگیری کنند. چرا که شرایط اجتماعی نشان می داد این فراکسیون در صورت صحت انتخابات در مجلس پانزدهم بسیار قوی تر خواهد بود. ماجرای تحصن گروهی از سیاسیون دربار به خاطر جلوگیری از تقلب دولت وقت در انتخابات مجلس شانزدهم که منجر به تشکیل «جبهه ملی» در سال 1328 شد، دارای نکته جدیدی نیست.
اما اجمالاً تشکیل جبهه ملی افرادی مثل خلیل ملکی را در کنار مظفر بقایی قرار داد و این دو در سال 1330 حزب زحمت کشان را با همکاری افرادی مثل جلال آل احمد و نادر نادرپور تشکیل دادند. ملکی در جبهه ملی با گروه هایی مثل «حزب ملت ایران بر بنیادپان ایرانیسم» به رهبری داریوش فروهر که سال ها در دشمنی با توده ای ها حتی از درگیری فیزیکی دریغ نمی کرد هم پیمان شده بود. در عین حال این جبهه ای بود که بدون پشتوانه و حمایت معنوی مرجعیت آیت الله سیدمحمد تقی خوانساری، آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام معلوم نبود مقبولیت مردمی پیدا کند. جبهه ملی از رجال سیاسی مستقل مثل حسین مکی تا اعضای برجسته حزب ایران مثل اللهیارصالح، کریم سنجابی، کاظم حسیبی، زیرک زاده، اعضای حزب زحمت کشان، جمعیت آزادی مردم ایران ( همان خداپرستان سوسیالیست به رهبری محمدنخشب) و گروه موسوم به مسلمانان مجاهد شمس قنات آبادی را در خود جا داده بود. اما در اولین مراحل پس از نخست وزیری نه تنها جبهه ملی حتی برخی گروه های تشکیل دهنده آن مثل حزب زحمتکشان دچار انشعاب شدند.
به دنبال بروز اختلاف بین مظفر بقایی و مصدق، خلیل ملکی و دوستانش خنجی، حجازی و خبره زاد تشکل جدیدی به نام نیروی سوم را تأسیس کردند. این تشکل را از جلال و شمس آل احمد تا نویسندگانی مثل داریوش آشوری ، علی اصغر حاج جوادی، نادر نادرپور و امیرپیشداد یاری می دادند. با دستگیری خلیل ملکی در جریان کودتای 28 مرداد و در غیاب او خنجی و حجازی هم خصومت با ملکی را آغاز کردند.
بدین ترتیب «نیروی سوم» منشعب شده از حزب زحمت کشان ( انشعابی از حزب توده) خود دچار انشعاب جدیدی شد! گروه خنجی در سال های بعد از کودتا رایزنی های ملکی با محمد درخشش برای مخالفت با قرارداد کنسرسیوم نفتی در پارلمان را به مفهوم «انحراف خیانت آمیز از اصل نهضت ملی و ایجاد نهضت قلابی از طریق درخشش و روشنفکران مجلس» تعبیر کردند. متقابلاً ملکی و یارانش نیز منشعبان جدید را به سازش با توده ای ها و دشمنی با نهضت ملی متهم ساختند. نتیجه همه اینها شکل گیری سه دسته در این گروه کوچک انشعابی بود. دسته ملکی، دسته خنجی و دسته افراد مأیوس و منزوی، این تنها بخش کوچکی از تاریخچه احزابی است که گویا کام آنها را از بدو تولد با یک شعار برداشته بودند: انشعاب!

نام:
ایمیل:
نظر: