صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۹۳۵۷۷

امام راحل (ره) به نقطه «التقا» میان مدرس و میراث گرانبار شیخ فضل الله نوری توجه ویژه ای داشتند و به شیوایی در بیانات خویش آن را تصریح کرده اند. ایشان در تاریخ 22/11/1362 در پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی با عطف به تجربه تلخ مشروطیت در ایران می فرمایند: «اگر هر شهرستانی چند نفر موثر، افکاری مثل مرحوم مدرس شهید را داشت، مشروطه به طور مشروع و صحیح پیش می رفت و قانون اساسی یا متمم آن که مرحوم حاج شیخ فضل الله در راه آن شهید شد، دستخوش افکار غربی و دستخوش تصرفاتی که در آن شد، نمی گردید، اسلام عزیز و مسلمانان مظلوم ایران آن رنج های طاقت فرسا را نمی کشیدند و...»
مدرس آمد و در مجلس دوم به عنوان «فقیه طراز اول» و دارای «حق وتو» در پارلمان حضور یافت، اما در مجلس سوم دید که این زمینه وجود ندارد و چون لیاقتش را ثابت کرده بود با حمایت آرای عمومی پایتخت، به عنوان وکیل برجسته، وارد مجالس سوم، چهارم، پنجم و ششم شد و این چنین خوش درخشید که....
امام راحل توصیه می کردند وکلا باید مثل مدرس باشند و مثل مدرس عمل کنند. مدرس در مجلس سوم با همفکرانش یک «هیئت علمیه» تشکیل داد که در حقیقت قائم مقام هیئت طراز اول است، منتهی مشروطه خواهان سکولار امکان ادامه حیات سیاسی رسمی هیئت طراز اول را به خصوص بعد از فوت مشکوک مرحوم آخوند خراسانی از بین برده اند. این هیئت علمیه که اتفاقا دو رکن اصلی آن شهید مدرس و حاج امام جمعه خویی هستند، قرار است عملا خلاء هیئت طراز اول را پر کند. این دو و یارانشان به آسانی هم وارد مجلس سوم نشدند، چون دمکرات ها نمی خواستند آنها در مجلس حضور داشته باشند.
مرحوم مدرس، در هنگام دفاع از اعتبارنامه یکی از یاران خود در فراکسیون هیئت علمیه، موسوم به حاجی آقاشیرازی، در اول ربیع الاول1333ق. نطق کرد و از تبلیغات کذب حزب دمکرات برضد خود و ایشان در زمان انتخابات انتقاد کرد و حزب دمکرات را یکی از «احزاب زهرماری» کشور خواند و گفت: «بنده لازم می دانم که عرض کنم در وقت انتخابات، اغلب قوای این شهر برضد انتخابات من و حاج آقا شیرازی و حاج امام جمعه خویی بود و به جهت آن مساعی جمیله! هم، صرف و پول ها خرج شد، ولی موفق نشدند. حاج آقا هم خوب بود این حزب های زهرماری که در مملکت تشکیل شده، او هم (عضو) یکی از حزب ها بود. این همه که می گویند حاج آقا پول خرج کرده، نمی دانم این پول ها را از کجا آورده بود؛ چرا گیر ما نیامد؟! «هیئت علمیه» در واقع می خواست به نحوی خلأ وجود هیئت طراز اول مجتهدین را در مجلس شورای ملی پر کند، منتهی در قالب یک فراکسیون مجلس و جمعی از وکلا.
مرحوم آیت الله حاج شیخ حسین لنکرانی می فرمود: «شهید مدرس در سیاست خارجی بی گذشت و در سیاست داخلی پرگذشت بود.» ایشان تعبیر «پرگذشت در سیاست داخلی» را در وصف مدرس به گونه ای ادا می کرد که خالی از انتقاد نبود. مرحوم مدرس با دین ستیزی ها به هیچ وجه موافقت نداشت و ما این را در سخنرانی ها و صحبت های وی در مجلس کاملا می بینیم. او در سیاست خارجی «بی گذشت» بود. مبارزاتش با قرارداد 1919 وثوق الدوله کاکس، مخالفت با کودتای رضاخان و قبل از آن، مبارزانش در جنگ جهانی اول و قصه مهاجرت کاملا این نکته را نشان می دهد. حتی به کشور عثمانی هم که می رود به صدر اعظم عثمانی که گمانم انورپاشا بوده می گوید: «اگر کسی به کشور ما حمله کرد، اول او را می کشیم، بعد تحقیق می کنیم ببینیم علامت مسلمانی را دارد یا نه؟ اگر مسلمان بود به آیین اسلامی دفنش می کنیم والا نه. یعنی که اول قلم پایش را به علت تجاوز به کشورمان خرد می کنیم، بعد بررسی می کنیم که چه آیینی دارد! این را به عثمانی های متکبری می گفت که چشمداشت های زیادی نسبت به خاک ایران داشتند و جز زبان زور نمی شناختند. چنان که اصطلاح «زور عثمانی» از تعابیر رایج در ادبیات سیاسی ایران در قرن 19 بود.
آیت الله حاج شیخ حسین لنکرانی می فرمود: «من در طول زندگی ام، شخصیتی چون مدرس ندیدم. مدرس می غرید و حرفش را می زد و سیاست را می فهمید. درک سیاسی داشت و آدمی نبود که تحت تاثیر عوام قرار بگیرد و عوام او را راه ببرند.»
نیز می گفت: «مدرس می فرمود، آقایان! خدا را همیشه حاضر و ناظر خود بدانید.» حتی می گفت: «یک روز حسین علا به منزل مدرس در کوچه میرزامحمود وزیر آمده بود، من هم آنجا بودم. به حسین علا گفت: «آقای فرنگ رفته! تو می خواهی فرنگ را در اینجا پیاده بکنی یا می خواهی اینجا را ببری فرنگ؟! ما خودمان، یک ظرفی هستیم با یک محتوایی. فرنگ هم ظرفی است با محتوای خاص خود؛ نه او به درد من می خورد، نه من به درد او می خورم. اگر چیزهای خوب دارند، به ما بگویید؛ ولی ما چیزهای خوب، خیلی داریم. همه قرآن، چیز خوب است. من نمی گویم قرآن را ببرید فرنگ، ولی شماها اگر خوب بشوید و دستورات قرآن را عمل بکنید، فرنگ که می روید، خودتان می شوید قرآن. گویی خود قرآن به فرنگ رفته است. لذا کوششتان این باشد که خودتان خوب باشید...»
آیت الله لنکرانی می فرمود: «من نشسته بودم که به حسین علا این مطالب را گفت».
مدرس در مجلس ششم، از وزارت وثوق الدوله در کابینه مستوفی دفاع می کند و این در حالی است که همین مدرس چند سال پیش از آن تاریخ، به علت اقدام وثوق الدوله به عقد قرارداد1919 تحت الحمایگی ایران به انگلیس، محکم در مقابل وثوق الدوله ایستاده و بساط او را درهم کوبیده است. دکتر مصدق در مجلس ششم و در انتقاد از مستوفی بابت وارد ساختن چنین فرد خائنی به کابینه خویش، نطقی بسیار جالب، قوی و حتی اسلامی را علیه وثوق الدوله ایراد می کند و مدرس در برابر او، در عین انتقاد از قرارداد وثوق الدوله و بیان نقش اساسی خویش در به هم زدن آن قرارداد ننگین، از عضویت وثوق الدوله در دولت مستوفی دفاع می کند. چرا؟ نکته همین جا است؛ چون امثال وثوق الدوله را صاحب توانایی هایی می بیند که معتقد است در شرایط حساس می توان و باید از آن توانایی های آن به سود کشور بهره گرفت؛ خصوصا اینکه در این همکاری و تعامل، نهایتا این «رای مدرس» است که به کرسی می نشیند و اینها در واقع، دستیاران او در آن مقطع و در آن کارند. در واقع، رجال یادشده، به رغم جربزه و توانمندی شان، نمی توانند و حق ندارند خارج از چارچوبی که مدرس (براساس آرمان های اصلاحی اش) در ذهن دارد، عمل کنند.
وثوق الدوله، هرچند که مدیری قدرتمند و سوار بر کار است؛ اگر بخواهد پایش را کج بگذارد، مدرس ابدا زیر بار وی نخواهد رفت، بلکه با وی به چالشی سخت بر خواهد خاست. در واقع، افراد، در مقام «عمل»، قرنطینه و کنترل می شوند. مدرس حتی زمانی که برای نیل به اهداف اصلاحی اش به رضاخان نزدیک می شود و با او همکاری می کند، باز در اینجا رضاخان است که باید به اجرای منویات بلند مدرس تن دهد و از او خط بگیرد. اگر این «مولفه» و «ضابطه» مهم در تعامل سیاسی مدرس با دیگران را حذف کنید، واقعا شیوه مدرس در عرصه سیاست ایران، قابل انتقاد می نماید.
مدرس هنگامی که از درگیری های داخل مجلس خلاص می شود، در مدرسه سپهسالار درس خارج فقه و اصول می دهد. سخن پرمغز مدرس که دیانت ما عین سیاست ما است و سیاست ما عین دیانت ما. از غایت شهرت، مثل سائر شده است و این سخن او نیز از شهرت شایان برخوردار است که می گوید: «خداوند دو چیز را به من نداده، یکی ترس و دیگری طمع و هر کسی با مصالح ملی و امور مذهبی همراه باشد، من هم با او همراهم و الا فلا...». به نظر او، «ما باید قدم هایی را که مقتضای حفظ دیانت و حفظ قومیت و حفظ ملیت خودمان است، برداریم و هیچ کاری و هیچ چیزی را مقدم بر این کار قرار ندهیم.» می بینید که همه جا بر دین و امور مذهبی تاکید دارد و حتی اسلام را منشأ سیاست و ملیت می شمارد. او در «کتاب زرد» خود می نویسد: «عقیده دارم تبادل فرهنگی در همه زمینه ها بین ممالکی که علمی، عملی و صنعتی دارند، به نحو اکمل و احسن انجام شود. هیچ ملتی از علم و صنعت و علوم معرفه النفس دیگر ملل بی نیاز نیست، جز اینکه ممالک دارای علم و صنعت، هرچه هم از ما قوی و اقوا باشند، کوچک ترین فهم و درکی از قوانین و اصول دینی ما ندارند. ما مخصوصا در علوم فقهی و قضاوت و ادبیات از همه ملل به علت کار و همت یک هزار ساله مان پیشرفته تریم. علم قضاوت در اسلام آن چنان که درمجموعه قضا در اسلام به ما رسیده به نحو اکمل می تواند حافظ عدالت باشد، منتهی قضات بدون هیچ گونه تردیدی بایدمجتهدین باتقوا و پرهیزکار باشند.
در پیغام مشهوری هم که توسط رحیم زاده صفوی (روزنامه نگار مبارز عصر مشروطه و پهلوی) به احمدشاه در پاریس می دهد، ازخوابی که استعمارگران تحت عنوان «تجدد» برای محو «هویت» ملی اسلامی ما ایرانیان و غرب زده ساختن آنان دیده اند یاد می کند و شدیدا نسبت به آن هشدار می دهد. صفوی پیام مدرس به شاه را چنین مطرح می کند: «از مذاکرات با سردار سپه(رضاخان) بر من مسلم شده است که در رژیم آینده از لحاظ حیات اجتماعی ایران تیشه را قطعا به ریشه خواهند زد؛ زیرا یکی از عوامل عمده مقاومت منفی ایرانی در برابر استعمار و استبداد همانا خصوصیاتی است که در حیات اجتماعی وی موجود می باشد گذشته از نکات سیاسی، در رژیم نویی که نقشه آن را برای ایران بینوا طرح کرده اند، نوعی از تجدد به ما داده می شود که تمدن مغربی را با رسواترین قیافه، تقدیم نسل های آینده خواهند نمود.
در آینده نزدیک چوپان های قریه های قراعینی و کنگاور با فکل سفید و کراوات خودنمایی می کنند، اما در زیباترین شهرهای ایران هرگزآب لوله و آب تمیز برای نوشیدن مردم پیدا نخواهد شد. ممکن است شماره های کارخانه های نوشابه سازی روزافزون گردد، اما کوره آهن گدازی و کاغذسازی پانخواهد گرفت. درب های مساجد و تکایا به عنوان منع خرافات و اوهام! بسته خواهد شد اما سیل ها از رمان ها و افسانه های خارجی که در واقع جز «حسین کرد» فرنگی و «رموز حمزه» فرنگی چیزی نیستند، به وسیله مطبوعات و پرده های سینما به این کشور جاری خواهد گشت؛ به طوری که پایه افکار و عقاید و اندیشه های نسل جوان، از دختر و پسر به تدریج بر بنیاد همان افسانه های پوچ قرار خواهند گرفت و مدنیت مغرب و معیشت ملل مترقی را در رقص و آواز و دزدی های عجیب آرسن لوپن و بی عفتی ها و مفاسد اخلاقی دیگر خواهند ساخت، مثل آنکه آن چیزها لازمه تمدن بوده است.»

نام:
ایمیل:
نظر: