صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۹ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۹۳۸۷۷

استراتژی برای رویارویی با رنگ سازی
مطلب اول: رنگ سازی
این روزها از میان هر 10 نفری که در پیاده روی میدان ولی عصر (عج) به طور تصادفی نمونه می‌گیرید دو تا سه نفر ملبس به تی شرت، مانتو، روسری، کیف یا روبان سبز هستند. ولی معلوم نیست که هفت تا هشت نفر دیگری که سبز رنگ نیستند، به چه رنگی هستند و مشکل دقیقا همین جاست.موضوع رنگ نارنجی (در آسیای میانه) یا سبز (در ایران) از سوی نیروهای غرب گرای کشورهای شرقی به عنوان نوعی تکنولوژی جنبش اجتماعی مورد استفاده وسیع بوده است و در این انتخابات نیز از سوی نیروهای غرب گرای اصلاح طلب ایرانی ساز شده است.رنگ به شکل گیری ادراک‌های اشتباه آمیزی در مورد افکار عمومی‌دامن می‌زند که به آن اصطلاحا جهالت چند جانبه می‌گویند. جهالت چند جانبه به وضعی مربوط می‌شود که اکثریت مردم که در آن سبز نمی‌پوشند از همفکری ضمنی خود در مورد موضوع انتخابات ناآگاهند ولی همفکری اقلیت را آشکار می‌بینند. (1)در این موارد اگر اکثر مردم (که سبز رنگ نیستند) به اشتباه تصور کنند که مخالفت فعالی با تفکر سبز رنگ در بین نیست عموما از بیان آشکار نظرات خود سرباز می‌زنند. در این شرایط تبلیغ نظر اقلیت( که با رنگ سبز مشخص می‌شود ) به شکل اعجاب آوری با تفاهم ظاهری عمومی‌روبرو می‌شود و این استنباط را پدید می‌آورد که همه افراد سریعا به این نظر تازه خواهند پیوست به عبارت دیگر در اینجا با وضعی روبرو هستیم که در آن مردم (کنشگران اجتماعی) در دنیای اجتماعی کاذب یا دستکم بسیار متفاوتی با دنیای واقعی زندگی می‌کنند.الیزابت نوئل نیومن در نظریه خود این پدیده را بیشتر شکافته است. بنا بر نظر نیومن آنها که با مشاهده متوالی رنگ سبز متوجه می‌شوند که نظری خلاف اقلیت فعال دارند از تنها ماندن در جامعه آینده بیم خواهند داشت و ترجیح خواهند داد تا عقاید خود را در مخالفت با رنگ سبز ابراز نکنند در این حال هر چند ممکن است این اشخاص ساکت از نظر تعداد اکثریت را تشکیل دهند ولی سکوت آنها در نهایت نظر اقلیت را تحکیم می‌کندو به پیروزی اقلیت در انتخابات ختم می‌شود این پدیده مارپیچ سکوت نام دارد چرا که با این سکوت این تصور که افکار عمومی‌مسلط همان است که رنگ سبز تبلیغ می‌کند در دیگران نیز به وجود می‌آید و این وضعیت دائما سکوت را بازتولید می‌نماید. در این شرایط افکار عمومی‌رنگی میدان بازتری برای خودنمایی پیدا می‌کنند و به حذف تدریجی هر نظر دیگر منجر می‌شوند به این ترتیب مارپیچ سکوت شکل می‌گیرد:
در چنین وضعی نفوذ سلطه رنگ نظر افراد را درمورد انتخاب یا گزینه برتر تغییر نمی‌دهد بلکه مدام به او گوشزد می‌کند که در افکار عمومی‌جایی ندارد و باید برای آنکه رسوای جماعت نشود در ابزار عقاید خود سکوت اختیار کند. کسی که می‌بیند نظرش با نظری که توسط فعالان رنگی ابراز می‌شود مطابقت ندارد فضای عمومی‌را رها می‌کند و به فضای خصوصی پناه می‌برد. کار به همین جا ختم نمی‌شود ممکن است که این وضع باعث تردید غیرمنطقی در درستی عقاید شود. به عبارت دیگر تصور اینکه دیدگاه او در اقلیت قرار گرفته است وی را در مورد درستی دیدگاه‌هایش مشکوک می‌کند و وادار به از دست دادن دیدگاه خود و پذیرش محتمل نظر تبلیغ شده از سوی فعالان رنگی می‌نماید.
مطلب دوم: استراتژی کوبنده برای رویارویی با رنگ سازی
تنها راه رویارویی با جنبش میان تهی رنگ بسیج گسترده اجتماعی همراه با آگاهی بخشی وسیع است. از سویی با بسیج گسترده اجتماعی مردم مقهور فعالیت رنگ سازان نمی‌شوند و می‌فهمند که فعالان دیگری هستند که می‌خواهند به شیوه های انسانی تری به منظور سیاسی خود دست یابند. آنها می‌کوشند تا با نشان دادن همبستگی خود به دیگران بفهمانند که سخنان مهمی‌هم برای شنیدن هست که چیزی بیش از رنگ در خود دارد. نتیجه نخستین این جنبش های اجتماعی در هم شکستن سکوت به عنوان مکانیسم محوری مطلوب برای فعالان رنگی است.
ولی این کافی نیست تنها با اطلاع رسانی گسترده در مورد شگردهای تبلیغ رنگی و سایر مواضع انتخاباتی است که می‌توان رویارویی با این وضع را کامل کرد. در چنین شرایطی بیش از شرایط معمولی باید اطلاع‌رسانی کرد و آموزش داد. باید کوچکترین سخنان و حرکات رقیب را تفسیر و تحلیل کرد و این تفسیر را به نحو گسترده‌ای توزیع نمود.اصولگرایان در سیزده روز باقیمانده تا انتخابات باید تجمع‌های عظیم روزانه برگزار کنند و هواداران خود را به خیابان ها فرا بخوانند تا حضور فعال و مردمی‌خود را به رخ غربگرایان و اصلاح طلبان بکشند. از این گذشته هم در جریان این همایش های عظیم و هم در چهارچوب تبلیغات خانه به خانه باید مواضع اصولی خود را در مبارزه اعلام نمایند.
اصولگرایان نباید همه چیز را به توان بالای رسانه‌ای شخصیت محمود مردمی‌نژاد واگذار کند و بخواهند که خود او به تنهایی بار مبارزه با این سیل تهمت ها و تبلیغات وارونه و کثیف را به دوش بکشند. هرچند که به تعبیر استاد جهانی علم ارتباطات پروفسور حمید مولانا احمدی‌نژاد خود یک رسانه نیرومند است ولی اتکای صرف به توان او برای پیشبرد یک مبارزه انتخاباتی به این پیچیدگی قطعا خطاست.
ختم کلام: پس فراموش نکنیم...
-1 هواداران محمود مردمی‌نژاد در تهران و سایر شهرهای بزرگ باید تجمع های عظیم و آرام در هواداری از او برگزار کنند.
-2 در تبلیغات گسترده خانه به خانه نظر خود را در مورد کوچکترین تحرکات حریف بیان کنند. طوری که هر منزل در شهرهای بزرگ هر روز چکیده‌ای از تفاسیر و تحلیل‌های به روز را دریافت کند.
پی نوشت:
-1 جودیت لازار، (1380) افکار عمومی، ترجمه مرتضی کتبی، نشر نی،

 

 

--------------------------------

رسالت

نام:
ایمیل:
نظر: