صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۹۴۰۶۱

مرتضى صفارهرندى
تابستان گرم سال 1332 پاییز سرد فعالیت احزاب در ایران را به دنبال داشت. ناکام اصلی این صحنه، ملت ایران بود، اما دو تشکل سیاسی عمده ایران آن زمان، یعنی جبهه ملی و حزب توده در این مقطع شکستی را تجربه کردند که هیچ گاه قادر به جبران آن نشدند.
حزب توده توانسته بود علاوه بر ایجاد تشکل های فرعی مثل سازمان جوانان، اتحادیه کارگران و تشکیلات دموکراتیک زنان، شبکه وسیعی از اعضا را در نیروهای نظامی و انتظامی سامان دهد. همواره این سوال برای تحلیلگران وجود داشته است که چرا این شبکه وسیع و برخوردار از اطلاعات سرویس جاسوسی شوروی، تحرک موثری در برابر کودتای آمریکایی ها انجام نداد. اما به هر حال با لو رفتن این شبکه نزدیک به 400 نفر از افسران حزب توده در سال 1331 به زندان افتادند. حزب توده پس از خروج شاه از کشور در 25 مرداد 1332 شعار برچیدن نظام سلطنت و برپایی نظام جمهوری دموکراتیک را سر داده بود.
پس از کشف و دستگیری وسیع اعضای سازمان افسران حزب توده، تعدادی از اعضای این سازمان اعدام و اغلب بازماندگان آنان به تسلیم و همکاری با رژیم شاه کشیده شدند. نه تنها اعضای دست پایین بلکه افرادی از مرکزیت حزب توده مثل دکتر مرتضی یزدی پیشتاز و مشوق توده ای ها در همراهی با رژیم شاه بودند.
بریده ها حتی با افراد بازداشت شده ای که قصد مقاومت در مقابل رژیم را داشتند مقابله می کردند.
براساس نوشته بیژن جزنی عده ای از توده ای ها هم به عیش و نوش و میخوارگی دائم در زندان دست زده بودند. با انهدام شبکه سازمان افسران و گروه دیگری از توده ای ها، مرکزیت این حزب به خارج کشور گریخت. حزب کمونیست حاکم بر اتحاد جماهیر شوروی، به دلیل سیاست ایجاد مودت با دولت ایران و توسعه روابط بازرگانی از پناه دادن به این افراد خودداری کرد و ناگزیر آنها را به سمت آلمان شرقی گسیل داشت. ایرج اسکندری از رهبران حزب هم به «وین» رفت و کار هماهنگ سازی عناصر گریخته از کشور را آغاز کرد.
نتیجه این هماهنگی برگزاری پلنوم چهارم حزب توده در چهار سال پس از کودتای 28 مرداد 1332 بود. از جمله مصوبات این پلنوم اعلام ماهیت دولت ساقط شده مصدق به عنوان «دولت بورژوازی ملی» بود. تا از آن پس تمجید مصدق در حزب توده آغاز شود! از نتایج دیگر این پلنوم، آشکار شدن اختلافات درون حزبی بود که قطعنامه پلنوم از آن به عنوان «نفوذ ایدئولوژی خرده بورژوایی به جای ایدئولوژی پرولتاری» (کارگری) یاد کرد و دستگاه رهبری حزب را تشدیدکننده این اختلافات دانست. مضامین مطرح شده در دو پلنوم بعد نیز درگیری در مرکزیت این حزب منهدم شده را نشان می داد. بدین ترتیب دو عضو مرکزیت حزب (کشاورز و روستا) در سال 1338 از حزب اخراج و راهی عراق و شوروی شدند. قطعنامه پلنوم هفتم نیز همچنان از تشتت فکری خبر می داد و در پلنوم های بعد نیز احمد قاسمی عضو شورای مرکزی حزب توده به خاطر عدم همراهی با نظر حزب در محکومیت رویه دولت کمونیستی آلبانی که دارای اختلاف نظر با حزب کمونیست شوروی بود، از حزب توده اخراج شد!
در داخل کشور در کنار فعالیت شدید اعضای نادم حزب توده به نفع رژیم شاه و در قالب هایی مثل انتشار مجله عبرت، پس از سال 1336 به تبع فضای چندگانگی در میان مارکسیست های جهان و به صحنه آمدن مائوئیسم در گروه های کوچک مارکسیست - لنینیست مستقلی از حزب توده همانند «محفل های مارکسیستی - لنینیستی ایران»، «کمیته انقلابی توده» و گروه های «پیوند»، «آرش»، «ارانی» و... تا اواسط دهه 40 به صحنه آمدند و یکی پس از دیگری منهدم شدند. در سال 1339 نیز گروهی به نام «حزب کمونیست ایران» توسط بقایای حزب توده پا به عرصه نهاد که این یکی خواستار حمایت کارگران از اصلاحات حزب دموکرات آمریکا در ایران بود. علاوه بر اعضای قدیمی حزب توده نام افرادی مثل مصطفی شعاعیان در میان اعضای این حزب خودنمایی می کند. در چنین شرایطی به لطف دکترین آیزنهاور، فضای سیاسی اندکی باز شده بود. بنابراین حزب توده برای ائتلاف با جبهه ملی دوم خیز برداشت. جبهه ملی دوم سخت درصدد بود تا سهمی از کیک قدرت را در این فضا به دست آورد و به هفت سال عزلت نشینی پایان دهد.
پس از 28 مرداد اعضای جبهه ملی مقاومت چندانی در برابر رژیم شاه نداشتند و تنها یک عضو این جبهه یعنی دکتر حسین فاطمی پس از کودتا جان خود را بر سر مبارزه با اختناق گذاشت. پس از این تاریخ تا سقوط رژیم ستمشاهی در سال 1357 حتی یک نفر از اعضای جبهه ملی در راه مبارزه با دیکتاتوری کشته نشد.
با روی کار آمدن دولت کودتا در مرداد 1332، گروهی از اعضای حاشیه ای جبهه ملی مثل رحیم عطایی (خواهرزاده مهدی بازرگان) در همراهی با روحانیون حامی مصدق مثل آیت الله سید محمود طالقانی و سیدرضا زنجانی گروهی به نام نهضت مقاومت ملی را تشکیل دادند. عطایی توانست دایی خود بازرگان و دکتر یدالله سحابی را نیز به همراهی با این تشکل مخفی متقاعد سازد. پس از آن، افرادی از جبهه ملی مثل شاهپور بختیار و نیز اعضایی از حزب ایران، حزب ملت ایران، حزب زحمتکشان (نیروی سوم) و جمعیت آزادی مردم ایران به نهضت مقاومت ملی پیوستند. عمده ترین فعالیت این تشکل انتشار نشریه ای به نام «راه مصدق» بود. نهضت مقاومت ملی در مشهد نیز از همراهی محمدتقی شریعتی و فرزند علی شریعتی و... برخوردار بود. به جز این تلاش ضعیف و ناکارآمد و نیز گاهی اندک تحرک های دانشجویان هوادار جبهه ملی، تا سال 1339 هیچ تحرک قابل توجهی از جبهه ملی ها مشاهده نشد. تا این که جبهه ملی دوم با استقبال از اراده آمریکایی ها در اعطای آزادی های اندک به سیاسیون مخالف در 30 تیر 1339 با انتشار بیانیه ای اعلام موجودیت کرد. افرادی مثل اللهیار صالح، کریم سنجابی، شاپور بختیار، مهدی بازرگان، غلامحسین صدیقی و... افراد شاخص جبهه ملی دوم بودند.
ملاقات و مذاکره با شریف امامی نخست وزیر وقت برای تأمین آزادی انتخابات، اجتماعات و مطبوعات، تحصن نمایندگان جبهه ملی دوم در مجلس سنا در اعتراض به عدم پذیرش خواسته ها از سوی شریف امامی - که به بازداشت متحصنین منجر شد - تنها تلاش های ناکام جبهه ملی دوم نبود. برگزاری یک میتینگ در باغ جلالیه (پارک لاله فعلی تهران) در اولین روزهای دولت علی امینی، دیگر تحرک این تشکل در آن دوران بود. اگرچه از سخنرانی هماهنگ نشده و تحریک آمیز شاهپور بختیار در این مراسم به عنوان علت جلوگیری دولت امینی از ادامه برگزاری چنین اجتماعاتی یاد می شود، طرح مطالبات انقلابی از سوی جوان ترها متدین حامی جبهه ملی مثل دکتر عباس شیبانی در این مراسم، حتی سران جبهه ملی دوم را به توبیخ آنها واداشته بود. امینی به یکی از اعضای جبهه ملی به نام غلامعلی فریور در کابینه خود جا داده بود.
اما پس از اجتماع باغ جلالیه، از جبهه ملی فاصله گرفت و اجتماع دانشجویی هواداران جبهه ملی دوم را در بهمن ماه همین سال سرکوب کرد. با برکناری امینی همه امیدهای جبهه ملی دوم برای راهیابی به جمع کارگزاران رژیم سلطنت بر باد رفت.

نام:
ایمیل:
نظر: