بصیرت: این روزها به صورت جسته و گریخته در محافل خصوصی در افغانستان صحبت از ساختار جدیدی از قدرت در کابل می شود که تاکنون نه تنها در افغانستان که در هیچ کشور دیگری تجربه نشده است.
هر چند در این باره تاکنون توضیح داده نشده است که هدف نهایی از طراحی چنین ساختار بی سابقه ای از قدرت چیست و چگونه می توان آن را در کشوری اجرائی کرد که از حداقل استانداردهای ثبات دهنده قدرت هم برخوردار نیست. اما در هر حال این احتمال وجود دارد که آمریکا آن را در افغانستان به آزمایش بگذارد.
گفته می شود، موضوع از این قرار است که باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا به هنگام نشست سه جانبه رؤسای جمهوری پاکستان و افغانستان و آمریکا در واشنگتن که چندی پیش برگزار شد، در جلسه ای خصوصی تر با حامد کرزای تمایل خود را برای دادن نقشی به «زلمای خلیل زاد» شخصیت افغانی الاصل آمریکایی و نماینده سابق این کشور در سازمان ملل در افغانستان ابراز داشته است، اما حامد کرزای این نظر رئیس جمهور آمریکا را اجرایی ندانسته و با آن مخالفت کرده است. تاکنون جزئیات پیشنهاد اوباما به حامد کرزای انتشار نیافته است. اما گفته می شود که نظر رئیس جمهور آمریکا آن است که یک مقام جدید همطراز با رئیس جمهور در افغانستان شکل بگیرد و این مقام به خلیل زاد واگذار شود.
تا این جای موضوع شاید در قالب نوعی شغل مشورتی و کمک دهنده به رئیس جمهور افغانستان قابل قبول جلوه کند، اما اصل موضوع چیز دیگری است، زیرا چنین مقامی مشورتی نیست، بلکه مقامی حتی بالاتر از رئیس جمهوری است. به طوری که رئیس جمهور افغانستان را حتی در تعیین وزیران و کابینه اش نیازمند مقام پیشنهادی جدید می کند.آیا آمریکایی ها در نظر دارند افغانستان را در شکل تجربه شده دوران قدرت حزب دمکراتیک خلق که همه کارها از سوی یک ژنرال «ک.گ.ب» به رئیس جمهور وقت افغانستان دیکته می شد تنزل مقام دهند؟
در عالم واقع اگر آمریکایی ها در نظر داشته باشند چنین مقامی را برای خلیل زاد در افغانستان در نظر گیرند، تفاوت چندانی با تجربه روس ها و حزب دمکراتیک خلق ندارد.اما بحث این است که تجربه روسها دو بخش داشت، یکی ایجاد مقامی همطراز با رئیس جمهوری برای اداره کشور افغانستان و دیگری شکست این تجربه و نیز خروج و فروپاشی قدرت شان که از افغانستان آغاز شد.
این ذهنیت که آمریکا بخش اول تجربه روسها را تکرار کند، اما بخش دوم را تکرار نکند شاید در کاخ سفید هواداران جدی داشته باشد هر چند در افغانستان این گونه تصور نمی شود.
مخالفت حامد کرزای با چنین طرحی را نباید در ارتباط با محاسبات شخصی قدرت وی در نظر گرفت. کرزای تصور روشن تری از کشورش دارد و نیک می داند که اعمال قدرت از خارج با هر نام و عنوانی که باشد مردم افغانستان آن را نخواهند پذیرفت.
هر چند در لباس ظاهری خوش دوخت با ژن افغانی «خلیل زاد» باشد. از این رو می توان گفت که ایجاد مقامی همطراز ریاست جمهوری با اختیارات بالاتر در افغانستان از همین آغاز طرحی محکوم به شکست است و هر حکومتی که زیر بار آن برود، شکست خود را رقم زده است.