صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۹۴۶۶۷

مرتضی صفارهرندی
وجاهت ظاهری رژیم کودتایی پس از دوران نهضت ملی اقتضا می کرد که به رغم تعطیل فعالیت احزاب و گروه های فعال این رژیم، ویترین کاذبی از وجود چند حزب فرمایشی در کشور به نمایش گذاشته شود. البته فعالیت این چند حزب نیز دارای دو کارکرد عمده تعیین حوزه نفوذ و رقابت انگلیس و آمریکا ( فاتحان اصلی 28 مرداد) و نیز صحنه گردانی دربار از طریق برانگیختن رقابت بین کارگزاران رژیم بود. به عنوان مثال دربار شاه در دهه بیست از حزب «آریا» - که عمدتاً امرای ارتش جزء موسسان آن بودند - برای تنظیم حد و اندازه قدرت سیاسیون دانه درشت و مدعی مثل رزم آرا و قوام السلطنه استفاده می کرد و پس از 28 مرداد نیز این حزب از طریق رقابت با حزب باستان گرای دیگری به نام سومکا به حیات خود ادامه می داد. اعضای این احزاب به تدریج به احزاب فرمایشی بزرگتر پیوستند.
از جمله احزاب دست ساخته دربار حزب مردم بود که امیر اسدالله علم آن را در اردیبهشت 1336 تأسیس کرد. علم از اعضای با نفوذ جریان ماسونی در ایران بود.
می توان گفت، لژهای فراماسونری به واسطه پشتوانه ارتباط فعال با شبکه گروه های نفوذ جهانی، نقش تأثیرگذارتری نسبت به احزاب در ساختار مدیریت رژیم شاه ایفا می کردند. نخست وزیر پس از دولت کودتایی زاهدی کسی جز حسین علاء موسس و استاد اعظم لژ فراماسونری همایون نبود. تأسیس لژ همایون با انشعاب از لژ پهلوی صورت گرفت که یک تشکیلات وابسته به انگلیس بود. سال ها بود که «حسین علاء» به صورت یکی از عوامل نفوذ ابرقدرت جدید یعنی آمریکا عمل می کرد. چینش کابینه علاء و گماردن افرادی مثل علی امینی در مصدر وزارت دارایی نشان می داد که دوران تفوق آمریکا به جای انگلیس در دستگاه حاکمه ایران محمدرضا شاهی آغاز شده است. اعضای این کابینه جملگی در لژهای فراماسونری و یا جمعیت های نئوماسون مثل «کلوپ روتاری»، «باشگاه لایتر» و «جمعیت تسلیح اخلاقی» عضویت داشتند.
دولت علاء در به بند کشیدن، تبعید و اعدام حامیان نهضت ملی و نیز توده ای ها سنگ تمام گذاشت. فداییان اسلام در این دوره به زندان افتادند و به شهادت رسیدند و آیت الله کاشانی به جرم صدور فتوای معدوم ساختن رزم آرا، در همین زمانه، تا آستانه شهادت پیش رفت و البته پا در میانی آیت الله العظمی بروجردی از این قصد رژیم شاه، مانع شد.
علاء به کمک دیگر، ماسون های ایرانی مثل امیراسدالله علم در حال شکل دادن به یک دوره مبتنی بر سیطره آمریکا بر مقدرات ایران بودند.
اگر چه حزب مردم، به سرکردگی «علم» در مجلس نقش فراکسیون اقلیت را ایفا می کرد، اما اراده های فراتر از تحزب و مناسبات پارلمانی، اعضای این حزب را مجری اصلی برنامه های آمریکا در ایران ساخته بود. به عنوان مثال، گروه های کوچک تر وابسته به آمریکا مثل جمعیت آزادی حسن ارسنجانی در آن ادغام شدند. حزب مردم همچنین از همراهی افرادی مثل محمد باهری بهره مند شد که دارای سابقه چپ گرایی کمونیستی بودند.
نمایش سیاسی سال های اختناق پس از کودتا نیز با تأسیس حزب ملیون توسط منوچهر اقبال نخست وزیر وقت تکمیل شد. افرادی مثل محمود جم، محمد حجازی، حبیب الله آموزگار، عبدالرضا سرداری و نصرت الله کاسمی از جمله اعضای موسس این حزب بودند. روزنامه «فرمان» ارگان حزب ملیون توسط عباس شاهنده عضو سال های دور حزب توده اداره می شد. او چندی بعد به عضویت یک شبکه مطبوعاتی جاسوسی به نام «بلامن» در آمده بود که به هدف تحکیم رژیم شاه از طریق بزرگنمایی حزب توده و ایجاد وحشت از خطر سلطه کمونیسم در جامعه تشکیل شده بود. در این شبکه مصباح زاده و مسعودی مدیران کیهان و اطلاعات تا جواهر کلام (نفوذی انگلیس در حزب توده) میراشرافی، مظفر بقایی و... عضویت داشتند. اغلب اعضای این شبکه وابسته به انگلیس بودند اما پس از کودتای 28 مرداد به خدمت برنامه های آمریکا در آمدند.
اجرای اصل 4 ترومن و سپس دکترین آیزنهاور هدف نهایی تعاملات بخشی از احزاب فرمایشی را تشکیل می داد. در حوالی سال 1336، آمریکا علی امینی سفیر وقت رژیم شاه در این کشور را به صورت یکی از گزینه های زمامداری دولت آماده فرستادن به داخل ایران می کرد. یک تحرک کودتایی در ارتش قرار بود مقدمه این اقدام را فراهم سازد که با کشف و سرکوب آن، امینی نیز تحت تعقیب قرار گرفت. اما در فاصله کوتاهی او بدون هیچ مانعی وارد کشور شد و فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد. از این پس، روزنامه فرمان ارگان حزب ملیون از جمله مطبوعاتی بود که از سوی انگلیسی ها وظیفه فضاسازی علیه امینی را به عهده داشت. اما در سمت مقابل، فشارهای آمریکا در نهایت توانست منوچهر را از اریکه قدرت به پایین بکشد. جایگزین اقبال، شریف امامی بود. برنامه های سیاسی آمریکا برای رسیدن به اهداف خود در ایران ادامه یافت. حالا نوبت به فردی به نام «محمد درخشش» رسیده بود تا با ترتیب دادن اعتصاب معلمان برای به قدرت رسیدن علی امینی گزینه مورد نظر آمریکایی ها زمینه سازی کند. درخشش این اقدام را از طریق تأسیس تشکلی صنفی به نام «جامعه معلمان ایران» انجام می داد. او پیش از آن در جریان مخالفت با فعالیت کنسرسیوم نفتی در ایران توانسته بود در میان مخالفان دولت های وقت وجاهتی کسب کند.
امینی به قدرت رسید و در اجرای برنامه های حزب دموکرات آمریکا مثل اصلاحات ارضی افرادی مانند حسن ارسنجانی عضو حزب مردم را به کار گرفت. اما در نهایت با مشاهده ناتوانی علی امینی در اجرای این برنامه ها مهار کار را در اختیار دیگر مهره های رژیم شاه مثل امیراسدالله علم قرار داد. «علم» از هیچ تلاشی برای اجرای برنامه های آمریکا دریغ نمی کرد و سرکوب نهضت اسلامی مردم به رهبری امام خمینی در 15 خرداد نقطه اوج این تلاش ها بود. اما آمریکا از طریق عوامل سازمان سیا مثل کلنل «گراتیان یاتسویچ» کادرسازی از میان نیروهای جوانتر در ساختار مدیریتی رژیم را آغاز کرد. یاتسویچ در نهایت توانست حسنعلی منصور را در رأس تشکیلات جدیدی به نام «کانون مترقی» مأمور اجرای این قصد آمریکا سازد. گفته می شود میانگین سنی اعضای این تشکل پایین تر از چهل سال بوده است. اما همین افراد تا زمان سقوط رژیم به عنوان مهره های کلیدی رژیم شناخته می شدند. حسنعلی منصور در نیمه راه اجرای برنامه های آمریکا و پس از به تصویب رساندن قانون مصونیت اتباع آمریکایی در ایران و تبعید امام خمینی (ره) به دست اعضای هیئت های موتلفه اسلامی - که از جمله دلباختگان امام خمینی (ره) بودند - معدوم شد.
اما نخست وزیری به دوست نزدیک او در کانون مترقی - که حالا به حزب ایران نوین تغییر نام یافته بود - یعنی امیرعباس هویدا رسید. علاوه بر هویدای بهایی مسلک، نام افرادی مثل شاهقلی (بهایی) هوشنگ انصاری، خواجه نوری، ستوده و... در شمار اعضای این تشکل دیده می شد. عضویت تعداد قابل توجهی از اعضای فرقه جاسوسی بهائیت مثل ارتشبد نصیری، سپهبد صنیعی، منصور روحانی، فرخ رو پارسایی و... نفوذ صهیونیسم را در ساختار مدیریت ایران، روزافزون ساخته بود.

نام:
ایمیل:
نظر: