صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۹۴۹۵۶
تحلیلی بر آرایش جریان‌های سیاسی در آستانه انتخابات 24 آذر

در حوزه احزاب و جریان های سیاسی از سال 1385 به عنوان سال شکل گیری ائتلاف ها و انشعاب های جدید یاد می شود. بخش عمده این صف بندی ها ریشه در نتایج انتخابات نهم ریاست جمهوری در سال 84 و همچنین دو انتخاباتی دارد که قرار است در 24 آذر سال جاری با عنوان چهارمین دوره انتخابات خبرگان رهبری و سومین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا برگزار شود.
در جبهه اصولگرایان از انتخابات 24 آذر به عنوان «گام چهارم» و یا به تعبیری دیگر« گام نهایی» یاد می شود چرا که اگر این جریان در این روز بتواند اعتماد مردم را به دست آورد، آخرین گام را نیز با پیروزی برداشته است. اما داستان در جبهه دوم خرداد به گونه ای دیگر رقم خورده است. پس از شکست سنگین این جبهه در سه انتخابات دومین دوره شوراها، مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم، پیروزی در انتخابات 24 آذر می تواند فرصتی دوباره برای بازگشت آنها به کرسی های قدرت را فراهم سازد، فرصتی که این روزها در محافل سیاسی از آن به عنوان «پل پیروزی» و «دور برگردان سیاسی» نام می برد.
محور اصلی این نوشتار بر انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا متمرکز شده است چرا که گروههای موسوم به اصلاح طلب خصوصاً حزب مشارکت، کارگزاران سازندگی و مجاهدین انقلاب هیچ گونه ادعایی برای رقابت با جبهه اصولگرایان در انتخابات مجلس خبرگان رهبری ندارند، انتخاباتی که گروههای دوم خردادی به اندازه انگشتان یک دست هم از کاندیدای اختصاصی و همفکر با خود در سراسر کشور محروم هستند.
شوراها زیر سایه توسعه سیاسی
انتخابات اولین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا زیر سایه شعار «توسعه سیاسی» برگزار شد، انتخاباتی که در آن جبهه دوم خرداد موفق گردید در تهران و بسیاری از مراکز استان ها به قدرت برسد. در این انتخابات از مجموع 41 میلیون نفر واجدین شرایط، حدود 20 میلیون نفر به پای صندوق های آراء آمدند که میزان مشارکت در شهرهایی همچون تهران، اصفهان، شیراز و تبریز حدود 15 درصد بود.
رفتارهای اقتدارگرایانه دو حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در سال های 77 و 78 به گونه ای بود که اولین نغمه های اعتراض از درون شورای اول شهر تهران به گوش رسید. به تعبیری شورای اول شهر تهران را می توان نمادی از بروز شکاف و ایستادگی در مقابل هژمونی حزب پدرسالار نامید. این شورا ملغمه ای از نیروهای کاملاً سیاسی با گرایشات چپ سنتی و خط امامی تا سکولار و تکنوکرات را در خود جای داده بود و هر یک حریمی را تعریف کرده بودند که حفظ منافع آن جز به برخورد با فراکسیون دیگر امکان پذیر نبود. علاوه بر آن نگرش به شورا به مثابه پله ای برای فتح دیگر سنگرهای نظام موجب گردید تا چند عضو اصلی آن همچون عبدالله نوری، جمیله کدیور و داود سلیمانی از این منصب به هوای کاندیداتوری مجلس ششم استعفا بدهند. تعویض چهار رئیس شورا، انتخاب چهار شهردار (کرباسچی، الویری، ملک مدنی، و مقیمی)، دعواهای فرسایشی و کسالت آور گروه شش و هفت، تصویب نشده بودجه شهرداری، شکایت متقابل الویری و اصغرزاده از یکدیگر، استیضاح الویری، برکناری ملک مدنی، تشکیل شورای حل اختلاف و آبستراکسیون های پیاپی، باعث گردید تا شورای شهر تهران در سومین سال حیات خود از سوی وزارت کشور منحل گردد.
آغاز انشعاب‌ها و ائتلاف‌ها
دومین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا را باید آغاز جدی ترین ائتلاف ها و انشعاب ها در میان جبهه دوم خرداد دانست. در تهران، چهار لیست از جانب دوم خردادی ها ارائه گردید. لیست اول که به اعضای جبهه دوم خرداد مشهور گردید شامل 32 کاندیدا بود که مردم می توانستند به انتخاب خود 15 نفر را برگزینند. لیست دوم متعلق به حزب مشارکت بود که در سر لیست آن نام مصطفی تاج زاده به چشم می خورد. شهردار این لیست صفایی فراهانی بود که به تازگی از ریاست فدراسیون فوتبال کنار گذاشته شده بود. لیست سوم متعلق به کرباسچی و گروه کارگزاران سازندگی بود. ابوالقاسم آشوری از معاونین کرباسچی در صدر این لیست قرار داشته و در کنار تصویر آشوری، تصویر بزرگتری از کرباسچی بر روی لیست سوم نقش بسته بود. کارگزاران که در انتخابات مجلس پنجم با شعار «عزت اسلامی» به میدان آمده بود، در این دوره با شعار تعریضی «تهران را دوباره می سازیم» وارد میدان شد. در این دوره اگر چه کرباسچی کاندیدا نشد اما نقشی محوری در فعالیت های انتخاباتی ایفا می کرد و هر چه به روزهای انتخاباتی نزدیکتر می شدیم، عکس وی بزرگتر می شد.
لیست چهارم هم متعلق به ائتلاف گروههای به حاشیه رانده شده دوم خرداد بود. احزابی همچون همبستگی، مردمسالاری، ائتلاف ملی آزادیخواهان، حزب آزادی و حزب اراده ملی ایران، در این لیست جای داشتند. حزب همبستگی طی سال های 80 و 81 از حزبی حاشیه ای به متن مناقشات نقل مکان کرده بود و کوشیده بود با تبدیل شدن به محور حرکت های گریز از مرکز در درون جبهه دوم خرداد، برای خود به مدد دبیر کلی ابراهیم اصغرزاده، شأنیتی پیدا کند.
اما وضعیت در میان گروههای اصولگرا متفاوت از جبهه دوم خرداد رقم خورده بود. در این انتخابات، شورای 12 نفره «شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی» که استخوان بندی آن را چهار تشکیل موتلفه، جامعه اسلامی مهندسین، جامعه اسلامی پزشکان و جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی تشکیل می دادند، به دکتر محمود احمدی نژاد مأموریت دادند تا فهرستی را برای انتخابات شهر تهران تهیه و مسئولیت تبلیغات و هدایت آن را بر عهده بگیرد.
اعضای شورای هماهنگی در این انتخابات با نام «ائتلاف آبادگران ایران اسلامی» وارد صحنه انتخابات شده بودند که علاوه بر تهران، برای مراکز استان ها و شهرهای بزرگ هم لیست هایی ارائه کرده بودند. در تهران معروف ترین افراد لیست آبادگران، دکتر مهدی چمران و دکتر عباس شیبانی بودند و 13 چهره باقی مانده، از افراد گمنام، اما متخصص و اصولگرایانی بودند که با داعیه خدمت به مردم به میدان رقابت گام نهاده بودند. در انتخابات 19 اسفند، در میان یک غافلگیری همگانی، ائتلاف آبادگران موفق گردید 64 درصد کرسی های شوراهای شهر و روستا را در کشور در اختیار بگیرد. این ائتلاف در تهران نیز به پیروزی قاطع دست یافت و این در حالی بود که قبراق ترین چهره سیاسی جبهه دوم خرداد یعنی مصطفی تاج زاده تنها موفق به کسب رأی اعتماد 4/1 درصد افراد واجد شرایط شده بود.
انتخاب نهم و آرایش‌های جدید سیاسی
پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری، آرایش جدیدی در احزاب و گروههای سیاسی کشور رقم خورد. مهدی کروبی در اعتراض به نتایج انتخابات و همچنین تخریب هایی که از سوی حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و حتی مجمع روحانیون در دوران انتخابات علیه وی صورت گرفته بود، از تمام مناصب خود حتی مجمع تشخیص مصلحت استعفا داده و از مجمع روحانیون هم خارج شد. کروبی در این دوره شاهد بود که چگونه افرادی از مجمع همچون ابطحی از کاندیداتوری معین و مجید انصاری از هاشمی رفسنجانی حمایت می کردند.
کروبی پس از خروج از مجمع، حزبی به نام «اعتماد ملی» را تشکیل داد. حزب متشکل از برخی اعضای مجمع روحانیون همچون ذاکری، منتجب نیا و ابوالفضل شکوری، اعضای مستعفی حزب همبستگی، برخی نیروهای ائتلاف خط امام و نمایندگان ادوار مجلس به خصوص نمایندگان مجلس ششم را شکل داد. پس از تشکیل اعتماد ملی، کروبی از آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی نیز برای پیوستن به این حزب دعوت به عمل آورد که با پاسخ منفی آنان مواجه شد.
پس از کناره گیری کروبی از دبیر کل مجمع روحانیون، از سیدمحمد خاتمی دعوت به عمل آمد تا ریاست شورای مرکز مجمع روحانیون مبارز را عهده دار شود. منصبی که در اساسنامه مجمع به آن اشاره نشده بود و اعضای مجمع مجبور شدند ضمن آنکه تعریف جدیدی از دبیر کل و وظایف وی ارائه می دهند، عالی ترین پست مجمع را نیز رئیس شورای مرکزی این حزب معرفی نمایند. خاتمی به شرط آنکه وارد امور اجرایی شود، ریاست شورای مرکزی را پذیرفت و دبیر کل مجمع هم به موسوی خوئینی ها سپرده شد تا بر اساس اساسنامه جدیدی که مجید انصاری، صدوقی، موسوی لاری و ابطحی (معاونان پارلمانی خاتمی) برای مجمع تنظیم کرده بودند، امور اجرایی و سازماندهی تشکیلات را بر عهده بگیرد.
شوک ناشی از انتخابات نهم ریاست جمهوری، گروههای دیگر جبهه دوم خرداد همچون مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و حزب کارگزاران سازندگی را به تأمل و بازخوانی رفتارها و شعارهای گذشته شان واداشت. برپایی کنگره نهم مشارکت دهم سازمان مجاهدین انقلاب و همچنین نشست سراسری مسوولان حزب کارگزاران سازندگی که یک سال پس از سوم تیر سال 84 انجام شد، نشان می دهد که این احزاب به چه میزان تحت تأثیر شوک ناشی از 27 خرداد و سوم تیر سال 84، انسجام تشکیلاتی و حزبی خود را از دست داده اند. در عین حال برگزاری این نشست ها و رایزنی های صورت گرفته باعث گردیده تا تمامی گروههای شکست خورده اصلاح طلب به یک نتیجه قاطع و صریح در عرصه سیاسی کشور دست یابند و به صراحت اعلام نمایند «راه رسیدن به کرسی های قدرت از مسیر صندوق های رأی می گذرد.»
از سوی دیگر، نتایج انتخابات نهم ریاست جمهوری، آرایش نیروهای اصولگرا را نیز تحت تأثیر خود قرار داده است. دکتر محمود احمدی نژاد به عنوان یکی از چهره های اصولگرا، فارغ از تصمیم گیری های حزبی و پشتیبانی های رسانه ای موفق به جلب آراء و اعتماد مردم گردید و این در حالی بود که شورای هماهنگی نیروهای انقلاب از دکتر لاریجانی به عنوان کاندیدای حزبی اصولگرایان حمایت کرده بود. همچنین گروههای دیگری از نیروهای اصولگرا از کاندیداتوری دکتر قالیباف و یا هاشمی رفسنجانی حمایت کرده بودند. این تشتت مواضع در میان جریان های اصولگرا باعث گردید تا آرایش جدیدی در جبهه اصولگرایان نمایان شود. با نزدیک شدن به انتخابات شوراها، گروهی تحت عنوان «حامیان دولت اسلامی» اعلام موجودیت کردند. این گروه خود را از اعضای ستادهای انتخاباتی دکتر احمدی نژاد در جریان انتخابات ریاست جمهوری معرفی می نمایند. جریان دوم اصولگرایان تحت عنوان شورای هماهنگی نیروهای انقلاب و با ترکیب متفاوت از انتخابات ریاست جمهوری اعلام موجودیت کرده است. در این شورا افرادی همچون فدایی، باهنر، حداد عادل، توکلی، چمران، زاکانی، و عسگر اولادی حضور دارند. این شورا که این روزها با عنوان شورای معتمدین هم خوانده می شود تمام تلاش خود را معطوف ائتلاف جریان های اصولگرا نموده است. جریان سوم اصولگرایان هم مربوط به حامیان دکتر قالیباف است که در لیستی با عنوان «لیست طلایی» به صحنه رقابت انتخاباتی گام نهاده اند.
فرصت‌های جبهه اصولگرایی
در این میان جبهه اصولگرایان برخلاف جبهه اصلاحات، نقطه قوت خود را در رویکرد چند ساله مردم و رضایت آنان از عملکرد اصولگراها می داند و بر این باور است که مردم پس از حضور اصولگرایان در مسئولیت ها و چشیدن طعم شیرین اصولگرایی، مصلحت خود و نظام را در رویکرد به این جبهه جستجو می کنند. اگرچه این تلقی با واقعیت های موجود انطباق غیرقابل تردیدی دارد و می تواند پیروزی اصولگرایان در انتخابات شوراها را رقم بزند، اما دقیقاً به همین علت است که خدشه در این نقطه قوت هرچه بیشتر باشد، پراکندگی آراء افزون تر شده و شانس پیروزی- یا دستکم پیروزی چشمگیر- کمتر خواهد بود.
برخی شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که گروههای حاضر در جبهه اصولگرایان به این نکته توجه چندانی ندارند. شاید به این علت که خود را در کانون قدرت می بینند و رویکرد مردم را قطعی و حتمی. غافل از آن که رویکرد مردم اگر هم قطعی باشد- که چنین به نظر می رسد- این رویکرد در مواجهه با چند لیست جداگانه دچار ریزش شده و انسجام خود را از دست می دهد. در حال حاضر، حداقل امید جبهه اصلاحات آن است تا ریزش آرا و فراوانی لیست های اصولگرایان به گونه ای باشد که پررأی ترین لیست اصولگراها با لیست کم رأی جبهه اصلاحات شانه به شانه شود و یا دستکم پیروزی لیست اصولگرایان با فاصله کمتری از لیست اصلاح طلبان به دست آید.
از سوی دیگر، به ائتلاف رسیدن گروههای تأثیرگذار جبهه دوم خرداد بر سر لیستی 15 نفره می تواند یک نقطه قوت و امید برای گروههای به انزوا در آمده اصلاح طلب باشد. از ماههای قبل، جبهه اصلاحات با ناامیدی از رویکرد مردم، نقطه قوت خود را در یک محور دوضلعی جستجو می کرد، اتحاد و یکپارچگی و ارائه یک لیست مشترک با امید به تفرقه و چنددستگی در میان اصولگرایان. مدعیان اصلاحات می دانند که اتحاد و یکپارچگی آنان و ارائه لیست مشترک به تنهایی نمی تواند نقطه قوت باشد چرا که رویکرد امن مردم از این جبهه را طی چند سال اخیر به وضوح احساس و باور کرده اند ولی امیدوارند که این یکپارچگی و لیست مشترک در کنار تشتت و تفرقه اصولگرایان و ارائه لیست های متفاوت از سوی آنان به «نقطه قوت» تبدیل شود و چنانچه این نقطه قوت دو ضلعی، به پیروزی جبهه اصلاحات منجر نشود، دستکم پیروزی چشمگیر اصولگرایان را نیز در پی نداشته باشد.
فراگیر شدن گفتمان اصولگرایان در کشور این اطمینان را به وجود آورده که در صورت تداوم وضع موجود، تفکر اصولگرایی و عدالتخواهی که با رایحه خوش خدمتگزاری عجین شده، به حقیقتی غیرقابل انکار و رقابت تبدیل خواهد شد و این مهم باعث گردیده که جبهه رقیب بیش از آنکه به ارائه یک الگوی بدیل حکومتداری به مردم بیندیشد به گرفتار کردن اصولگرایان در دام اختلافات بی پایه و اساس و زدوخوردهای سیاسی امیدوار باشد. در چنین فضایی روشن است که نام اصولگرایی طمع فراوانی در میان فرصت طلبان برانگیخته باشد و هر کسی به امید به چنگ آوردن یک پیروزی آسان، نقابی از اصولگرایان به چهره زده باشد. پالایش جبهه اصولگرایی از کسانی که طمع ورزانه خود را به هیأت اصولگرایان در آورده اند و رفتار آنها اتفاقاً از هیچ اصلی تبعیت نمی کند، در وضعیت خطیر فعلی از مهمترین ضرورت هاست. سران گروههای اصولگرا باید به تراز اصولگرایی بیش از پیش توجه نمایند و به این پرسش اساسی پاسخ گویند که علت مرزبندی های فعلی در جبهه اصولگرا چیست؟ این مرزبندی ها در چه مواردی واقعی و در چه موارد دیگری محصول دلخوری های سطحی و نه اختلاف نظر عمیق سیاسی است؟ در چه مواردی محصول سهم خواهی است و در چه مواردی هم محصول گرفتار آمدن در پروژه جنگ روانی دشمن است و در نهایت در کدام موارد هم ناشی از سوء تفاهم ها و برداشت های ناروای سیاسی است. پیشقراولان جبهه اصولگرایی باید به این پرسش پاسخ دهند که آینده این جبهه به چه میزان برای آینده نظام و مردم، حیاتی است؟ آیا انتخابات شوراها پایان رقابت های سیاسی است و پس از آن دیگر اصولگرایان را با یکدیگر کاری نیست؟ به یاد بیاوریم که شکوفایی گفتمان اصولگرایی دقیقاً از زمانی آغاز شد که اصولگرایان پذیرفتند رفتار سهم خواهانه و قیم مابانه را باید کنار گذاشت و به جای افراد، ملاک ها را اساس تصمیم گیری های سیاسی خود قرار بدهند.
پیروزی یا ائتلاف
به راستی از میان «پیروزی» و «ائتلاف» کدام در انتخابات شوراها یک هدف استراتژیک و کدام یک هدفی تاکتیکی است؟اساساً انتخابات شوراها در قیاس با انتخابات سال آینده مجلس، انتخابات ریاست جمهوری و اصلی به نام انسجام جریان اصولگرا در صحنه سیاسی کشور و حفظ تمامیت آن در مقابل حریفی که هر لحظه مترصد اشغال دوباره مناصب قدرت است، چقدر مهم است؟ حتی اگر پیروزی یکی از جناح های اصولگرا در انتخابات شوراها منجر به ایجاد شکاف در جبهه اصولگرایی شود، آیا این توقع به جا نیست که محاسبه کنیم آیا این هزینه ارزش آن دستاورد را دارد یا خیر؟ انتخابات شوراها برای گروهها و جریان های سیاسی به ویژه شکست خورده رقیب یک انتخابات اصیل نیست، همانگونه که چهره های برجسته اصلاح طلب در این روزها به صراحت از انتخابات شوراها به عنوان مقدمه و سرپلی برای انتخابات سال آینده مجلس نام می برند و قصد دارند از این فرصت مغتنم، مجالی برای سازماندهی نیروها و تشکیلات خود جستجو نمایند. بنابراین قائل شدن وزن بیش از اندازه برای انتخابات شوراها و تلاش برای تصرف شورای شهر تهران و چند کلان شهر به هر قیمت، گرفتار شدن در پروژه ای است که حریف طراحی کرده تا این انتخابات را برای خود بدل به یک فرصت و برای اصولگرایان تبدیل به یک نقطه آسیب تاریخی بکند. مسلماً انتخابات شوراها در اندازه خود مهم است اما این« اندازه» را باید با دیدی واقع بین برآورد و بر اساس آن برنامه ریزی کرد. این سنت «لایتخلف الهی است که در طول تاریخ به تکرار در آمده است. آنجا که تقوا دستاویز مومنان شد، افق های دور دست را به نظاره نشستند و از غفلت و غنیمت خواهی دوری جستند و درهای فتح و رحمت و برکت بر آنها گشوده شد و به تعبیر قرآن کریم پیوندی میان دلهای آنها استوار شد که هرگز با انفاق تمام سرمایه های موجود بر روی زمین چنان الفتی برقرار نمی شد اما آن گاه که کم توجهی کردند و از فرصت طلبان غافل شدند یا خود به فرصت طلبی دچار گشتند، با بینی بر زمین افتادند که به مواخذه و عقوبت الهی گرفتار شدند. و مومنان را هرگز چنین مباد (انفال/آیات 62 و 63).

نام:
ایمیل:
نظر: