صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۳:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۹۵۷۹۹

علی تتماج
با پیروزی دموکرات ها در انتخابات میان دوره ای آمریکا ،برخی دگرگونی ها در سیاست خارجی این کشور ایجاد گردیده که بخشی از آن بازگشت به سیاست های گذشته برای مهار چین می باشد که در آینده تقابل بیشتر دو کشور را می تواند در پی داشته باشد. از اصلی ترین سیاست ها ی آمریکا ، ایجاد نظام تک قطبی می باشد . در این چارچوب مهار کشورهای اروپایی، ژاپن، هند ،روسیه و چین و حضور در مناطق نفوذ همچون شرق آسیا ، خاورمیانه ، آسیای مرکزی و قفقاز ، قاره آفریقا و... در دستور کار آنها قرار دارد . ویژگیهای جمعیتی ، اقتصادی و سیاسی چین سبب گردیده تا واشنگتن جایگاه ویژه ای برای این کشور در سیاست خارجی در نظر گیرد بویژه پس از فروپاشی شوروی سابق که چین را به عنوان اولین کشور کمونیستی معرفی نمود. دولتمردان کاخ سفید در حالی مهار چین را در دستور کار قرار داده اند که این کشور با توانایی های اقتصادی توانسته است نفوذی سیاسی در بسیاری از نقاط جهان کسب نماید تا بیش از پیش تهدیدی برای هژمونی آمریکایی قلمداد شود . نکته قابل تأمل در روابط آمریکا و چین ، برخی دگرگونی ها در این مناسبات پس از پیروزی دمکرات ها در انتخابات میان دوره ای می باشد که برخی تقابل ها را در پی داشته است. اکنون دموکرات ها تلاش دارند تا همچون دوران کلینتون به افزایش فشارها برای مهار چین بویژه از طریق مجامع بین المللی مبادرت ورزند در حالی که با استناد به برخی مفاهیم بشر دوستانه همراهی اتحادیه اروپا و متحدان سنتی را طلب می کند.
1) اصلی ترین مسئله ای که آمریکا علیه چین بدان متوسل می گردد مسائل پیرامون حقوق بشر می باشد . دولتمردان واشنگتن همواره از این ابزار برای اعمال فشارهای شخصی و بین المللی برای همسو نمودن پکن با اهداف خود بهره برداری نموده اند. اکنون با گسترش قدرت دموکرات ها آنها بار دیگر این حربه را بیش از گذشته در دستور کار قرار داده و از دولت بوش به دلیل کم توجهی به این مهم انتقاد نموده اند. اولین مصوبات دموکرات ها پس از پیروزی در انتخابات میان دوره ای بررسی حقوق بشر در چین و در خواست از نهادهای بین المللی برای وا داشتن این کشور به اجرای قوانین بشر دوستانه را شامل گردید . دموکرات ها درحالی این لایحه راتصویب نمودند که در دوران جمهور یخواهان نیز اقداماتی مشابه صورت گرفته بود اما برای انجام آن طرحی خاص ارائه نگردیده بود.
2) تاکید بر تقویت قدرت نظامی چین و لزوم مقابله باآن عرصه ای دیگر برای تقابل دوکشور می باشد . هرچند که دولتمردان آمریکا با تاکید بر توسعه توان نظامی پکن و لزوم مهار آن، تقویت توان نظامی بویژه در متحدان خود در شرق آسیا را توجیه می کنند اما تلاش دارند تا جامعه جهانی را در برابر تهدیدی به نام چین قرار دهند . مقامات کاخ سفید بارها تاکید کرده اند که افزایش بودجه نظامی پکن تهدیدی برای نظام بین الملل می باشد لذا باید در برابر آن ایستادگی نمود که از راهکارهای آن ادامه تحریم های نظامی اروپا علیه پکن می باشد ، هر چند که چین برای لغو این تحریم ها فعالیت های بسیاری داشته است.
3) از عوامل تاثیر گذاری بر روابط آمریکا و چین تحولات شرق آسیا است . آمریکا در حالی برای حفظ پایگاههای سنتی خود (ژاپن و کره جنوبی) تلاش می کند که حل بحران کره شمالی به بحرانی مهم برای آن مبدل گردیده است . در نقطه مقابل چین نیز ضمن حمایت از پیونگ یانگ با تکیه بر تشکیل اتحادیه های منطقه ای تا حدودی مناطق نفوذ آمریکا را تحت الشعاع قرار داده که پیامد آن را در مخالفتهای کره جنوبی با خواسته های آمریکا در قبال پیونگ یانگ می توان مشاهده نمود . این عرصه رقابت در آینده نه چندان دور می تواند رویارویی بیشتر آمریکا و چین را در پی داشته باشد.
4) روابط اقتصادی بخش اصلی مناسبات دو کشور را شامل می گردد . در طی سالهای اخیر تراز تجاری آنها به نفع چین در حال گردش می باشد در حالی که دولتمردان آمریکا برای مهار این روند فعالیت می کنند. اکنون دموکرات ها برآنند تا با اعمال تعرفه های سخت گیرانه برای کالاها و شرکت های چینی ، این کشور را به همسویی با بخشی از سیاستهای خود بویژه در امور اقتصادی وادار سازند.
5) آنچه اکنون دموکرات ها با استناد به آن تلاش دارند تا به بهانه آن غرب را به همسویی با خود علیه چین همراه سازند توسعه مناطق نفوذ این کشور می باشد. اکنون واشنگتن با استناد به نفوذ پکن در شرق ، خاورمیانه ، آفریقا ، آسیای مرکزی و قفقاز که تهدیدی برای منافع غرب قلمداد می شود سعی دارد تا همکاری اروپا را برای مهار چین کسب نماید چنانکه رایس بارها اعلام داشته که اروپا و آمریکا برای جلوگیری از توسعه سیاسی چین باید متحدگردند.
براساس آنچه ذکر شد می توان گفت که اکنون سیاست دولتمردان آمریکا در قبال چین، بهره گیری از مجامع بین المللی و متحدان سنتی در اروپا است که براساس تکیه بر اصول حقوق بشر ، حفظ امنیت جهانی و جلوگیری از توسعه سیاسی پکن استوار گردیده است. البته نیاز غرب به چین در حل پرونده هسته ای ایران و کره شمالی ، گرفتاری آنها در بحران عراق و افغانستان ، گرایش کشورها به گسترش روابط با چین ، وابستگی نسبی اقتصاد این کشورها به اقتصاد پکن ، مانع از آن می گردد که این تقابل به رویارویی مستقیم منجر گردد اما در نهایت بیش از گذشته آنها را در برابر یکدیگر قرار می دهد که بعضا اختلافات آنها را تشدید خواهد نمود.

نام:
ایمیل:
نظر: