مرتضى صفار هرندى
یکی از پیامدهای وقوع کودتای 28 مرداد انتقال فعالیت بخش بزرگی از احزاب و گروه های سیاسی به اروپا و آمریکا و در قالب های جدید بود. گروه هایی با نام های تازه تلاش سیاسی خود را در خارج از کشور آغاز کردند و در اواخر دهه سی در یک تشکل واحد به نام «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» با یکدیگر ائتلاف کردند.
از اواخر دوران مشروطه تا اواخر حکومت رضاشاه ، کشورهایی مثل آلمان و فرانسه محل تحصیل و نیز فعالیت سیاسی ایرانیان عمدتاً چپ گرا مثل ایرج اسکندری، تقی ارانی، مرتضی علوی، خلیل ملکی، مهدی بازرگان، سنجانی، شایگان، بقایی ، فاطمی و ... بود. انتشار چند نشریه و در نادر اوقاتی مثل زمان سفر تیمورتاش، وزیر دربار رضاشاه به آلمان، برگزاری تظاهرات اعتراض آمیز از جمله تحولات سیاسی این عده بود. در واقع مقدمات تشکیل و یارگیری احزاب سیاسی دهه 20 پیش از آن در اروپا فراهم شده بود.
اما در این دهه تشکیل و انشعاب احزاب داخلی در تشکل های دانشجویی خارج از کشور بازتاب می یافت و دسته بندی های جدیدی را شکل می داد. به عنوان مثال جدایی خلیل ملکی از حزب توده باعث دو دستگی در «انجمن دانشجویان ایرانی در فرانسه» شده بود. در این جمع انشعابی به نام هایی مثل علی اصغر حاج سید جوادی، منوچهر هزارخانی و ناصر پاکدامن برمی خوریم. فدراسیون انجمن های دانشجویی ایرانی در بریتانیا نیز که با حضور چپ گرایانی همانند حمید عنایت، پرویز نیکخواه، امیرطاهری، منوچهر ثابتیان و ... فعالیت می کرد، دچار وضعیت مشابهی بود. جالب است که بسیاری از آن افراد در سال های بعد در زمره کارگزاران موثر رژیم سلطنت درآمدند.
در اواخر دهه 30 گروهی از فعالان حزب توده در فدراسیون دانشجویان ایرانی مقیم آلمان، پیوندی پنهانی با خسرو قشقایی( زمین دار منطقه فارس و از رهبران جبهه ملی خارج کشور) برقرار ساخته و در انتشار نشریه باختر امروز ارگان جبهه ملی ایرانیان خارج از کشور با وی همکاری کردند. در این زمان، در هم تنیدگی غریبی بین هواداران جبهه ملی، توده ای ها و دیگر گروه های چپ گرای خارج کشور مشاهده می شود. شاید همین ارتباط بود که بعدها در ابتدای دهه چهل «بهمن قشقایی» را به عنوان چریک چپ گرا وارد یک تحرک مسلحانه کور و بد فرجام بر ضد رژیم شاه، در منطقه فارس کرد و در این درگیری کشته شد. اما خسرو قشقایی به عنوان یک عنصر اپوزیسیون رژیم شاه، در سال های بعد ارتباطاتی با پایگاه سازمان سیا در تهران برقرار ساخت و در اولین ماه های پس از پیروزی انقلاب اسلامی نقش هماهنگ سازی نیروهای ضد انقلاب داخل کشور با برنامه های آمریکا را ایفا می کرد.
در آمریکا ابتدا سفارت ایران تشکلی به نام سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا را راه اندازی کرد. اما در اوایل دهه 40 برخی از اعضای جبهه ملی؛ شاهین فاطمی، محمد نخشب، صادق قطب زاده و مجید تهرانیان از آن منشعب شدند و گروه جدیدی را تشکل دادند. شهید مصطفی چمران نیز در همین دوره، انجمن دانشجویان مسلمان را در آمریکا تأسیس کرد و چندی بعد وارد همکاری با سازمان مزبور شد.
در فروردین 1339 نمایندگان سازمان های دانشجویان ایرانی در فرانسه ، آلمان و انگلیس، کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در اروپا را تشکیل دادند. کنفدراسیون اروپا را مارکسیست ها و نیز اعضای جبهه ملی خارج از کشور تشکیل داده بودند. در فرانسه دانشجویان وابسته به جبهه ملی نشریه ای را منتشر می کردند که سردبیری آن را علی شریعتی بر عهده داشت. شریعتی پس از تشکیل نهضت آزادی در کشور، شاخه برون مرزی این گروه را نیز پایه گذاری کرد. در 1962 سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا (گروه فاطمی، قطب زاده و ...) نیز به کنفدراسیون دانشجویان ایرانی پیوست و بدین ترتیب کنفدراسیون خود را تنها نماینده همه دانشجویان داخل و خارج ایران اعلام کرد.
فارغ از ترکیب جغرافیایی گروه های دانشجویی تشکیل دهنده کنفدراسیون عمده ترین گروه های تشکیل دهنده آن حزب توده، جبهه ملی ایران در خارج از کشور، جامعه سوسیالیست های ایرانی در اروپا، سازمان انقلابیون کمونیست، سازمان انقلابی حزب توده و سازمان توفان بودند. واقعیت این است که چنین تشکلی که برای هماهنگ سازی مبارزه مخالفان با رژیم شاه بنیان نهاده شده بود، عملاً شاهد ستیز گروه های چپ گرا با جبهه ملی و نیز با یکدیگر بود. این منازعه گاهی در شکل اختلاف بین توده ای ها و گروه خلیل ملکی ( جامعه سوسیالیست ها) و زمانی دیگر در قالب درگیری بین مائوئیست ها و حامیان شوروی جریان داشت.
با وقوع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی بخش عمده کنفدراسیون شامل گروه خلیل ملکی و توده ای ها با متهم کردن این نهضت به حمایت از فئودالیسم، عملاً در صف همراهی با رژیم شاه قرار گرفته بودند. به دنبال تبعید امام خمینی در سال 1343 به ترکیه ، کنفدراسیون اعضای خود را به نوشتن نامه اعتراض به سازمان ملل فراخواند و در سال 1344 کنفدراسیون از امام خمینی به خاطر «خلق یک فرهنگ سیاسی از طریق آمیختن فرهنگ شیعه با فرهنگ انقلابی و مدرن و فراخوانی توده های کارگر و کشاورز برای جهاد علیه آمریکا و یزید زمان» سپاسگزاری کرد.
به تدریج اعضایی از کنفدراسیون که دارای تمایلات مذهبی بودند از آن جدا شدند و انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا و آمریکا را شکل دادند. فعالیت این گروه پس از ورود شهید آیت الله بهشتی به مرکز اسلامی هامبورگ ابعاد گسترده تری یافت و ارتباطاتی بین آنها و بیت امام (ره) در نجف برقرار شد. به واسطه همین ارتباط برخی از عناصر چپ گرای جبهه ملی مثل «حسن ماسالی» نیز تلاش کردند خود را به نزدیکان بیت حضرت امام نزدیک سازند. حوادث سال های بعد نشان داد که ماسالی ارتباط هایی را با سازمان های جاسوسی آمریکا و اروپا داشته است. با نفوذ سازمان های جاسوسی غربی و ساواک به درون کنفدراسیون ، این تشکل اندک اندک به صورت محلی برای جمع آوری نیرو برای رژیم شاه و نیز سازمان های جاسوسی درآمد، بخشی از مسئولیت های مهم اجرایی و نیز مدیریت های میانی دهه آخر عمر رژیم شاه را اعضای بریده کنفدراسیون تشکیل می دادند.گو این که هویدا نخست وزیر دهه 40 و 50 و برادرش ( نماینده رژیم شاه در سازمان ملل) نیز در دوران جوانی با توده ای های مقیم آمریکا همکاری می کردند و این آشنایی به جذب نیرو از اپوزیسیون کمک می کرد.
وقتی پرویز نیکخواه به عنوان یکی از رهبران کنفدراسیون و طرفدار مبارزه قهر آمیز با رژیم شاه به بهانه واهی طراحی ترور نافرجام شاه دستگیر و زندانی شد و در اندک زمانی در تلویزیون به تمجید از اقدامات این رژیم مثل اصلاحات ارضی پرداخت، برخی دوستانش تنها آن را به حساب بریدن و خیانت وی گذاشتند. اما واقعیت این بود که همراهی با برنامه های رژیم شاه حزب دموکرات آمریکا در اعماق اندیشه جریان چپ اپوزیسیون خارج کشور وجود داشت و رژیم توانسته بود از همین طریق کنفدراسیون را به خدمت خود در آورد.