مرتضی صفار هرندی
درآستانه پیروزی انقلاب اسلامی زمانی که سیاست حقوق بشری کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا جریان های روشنفکری را به عنوان مخالف رژیم به صحنه آورد ،رسانه های غربی تلاش زیادی داشتند تا نقش آنان را در خیزش اسلامی مردم بیش از حد عمده کنند . این تبلیغات پرحجم حتی امر را برخود روشنفکران هم مشتبه کرد؛ به گونه ای که پس از پیروزی انقلاب ، آنها طوری وانمود می کردند که گویا رهبران روحانی و اسلامگرایان نتایج مبارزاتشان را به هدر داده اند! این چیزی است که آنها هنوز بر آن پای می فشرند و بازار آشفته سیاسی دهه اخیر در کشور فرصتی را برایشان فراهم آورد که این ادعاها را به نسل پس از انقلاب هم منتقل سازند. شناخت جایگاه جریان روشنفکری در تحولات سیاسی دو دهه آخر منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی برای فهم آرایش جریانهای سیاسی این دوره ضروری است . رژیم پهلوی، زاده شرایطی بود که بنیانگذاران روشنفکری ایرانی پایه آن را نهاده بودند و همان گونه که در ابتدای این مباحث بیان شد روشنفکران غرب گرا استخوان بندی اصلی دستگاه دیکتاتوری پهلوی اول را تشکیل می دادند . با گشایش فضای سیاسی در ابتدای سلطنت پهلوی دوم شاخه های مختلف روشنفکری اعمال منویات هر یک از قدرتهای مسلط جهانی آن روزگار را نمایندگی می کردند. دستگاه فراماسونری و مجموعه های حزبی و مطبوعاتی وابسته به انگلیس و آمریکا در این دوره به برکشیدن شخصیت های دست ساز خود برای قرارگرفتن در جایگاه های قدرت مشغول بودند . جریان روشنفکری وابسته به بلوک کمونیستی نیز در قالب تفکرات مارکسیستی و در نقش اپوزیسیون پس از کودتای 28 مرداد 1332 در خارج از کشور به امید شرایطی که بتوانند در گردونه قدرت نقش ایفا کنند ، به فعالیت مشغول بودند. آنها سعی داشتند از درون محافل دانشگاهی و روشنفکری داخل کشور نیزافراد متمایل به مارکسیسم را در جهت نیات خود هدایت کنند. اما سمت و سوی حوادث سال های پس از 1332 نشان می دهد که این جریان وابسته به غرب بود که مهار روشنفکری ایرانی را فارغ از ظواهر متفاوت چپ گرایی و راست گرایی در دست داشت . «توده ای انگلیسی» عنوانی است که به برخی از چپ گرایان دوران قبل از کودتای 28 مرداد نهاده شده است. پس از کودتا این روند سرعت بیشتری یافت و بسیاری از عناصر حزب وابسته به شوروی جذب حکومت شاهنشاهی وابسته به غرب شدند. جالب است که آخرین ازدواج شاه مخلوع در جذب روشنفکران چپ گرا به نظام شاهنشاهی نقش قابل توجهی داشت. فرح دیبا دختری دارای سوابق گرایش به برخی از جریانات چپ گرا با راه یابی به کاخ سلطنت توانست دست بسیاری از همفکران پشیمان سابق خود را در چارچوب سیاست های غربگرایانه به دستگاه تصمیم گیری سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی بند کند.
یکی از مهره های کلیدی رژیم شاه در جذب اپوزیسیون به قدرت ، احسان نراقی بود. این جوان کمونیست سابق پس از شاگردی نزد یک پروفسور انگلیسی و سپس بورسیه شدن توسط یک موسسه آمریکایی به ناگاه از نظر فکری تغییر جهت داد و به عنوان کارمند در دولت مصدق مشغول کار شد . سپس با وساطت ژان پیاژه استاد معروف روانشناسی به سازمان یونسکو راه یافت و پس از آن در سال 1336 رژیم شاه مدیریت موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران را بر عهده او نهاد . او در این مسئولیت دکتر صدیقی وزیر کشور دولت مصدق را به عنوان رئیس موسسه ، به کار گرفت . نراقی در این موسسه توانست روشنفکران چپ و ملی گرا را گرد آورد . از آل احمد و ساعدی گرفته تا عناصرمارکسیست مثل پرویز پویان و شفاعیان : که بعدها به خاطر فعالیت های مسلحانه علیه رژیم اعدام شدند : کسانی بودند که مدتی با نراقی در این موسسه همکاری کردند. نراقی حتی برای خنثی کردن جلال آل احمد به عنوان یک روشنفکر معترض ، پیشنهاد وزارت آموزش و پرورش را در دولت هویدا به او داده والبته با مخالفت آن مرحوم مواجه شده بود .ابوالحسن بنی صدر (رئیس جمهور مخلوع) از جمله کسانی بود که به همراه پرویز ورجاوند (سرکرده کنونی گروهک کم شمار جبهه ملی داخل کشور) با دریافت بورسی تحصیلی به دنبال همکاری موسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی و به سفارش احسان نراقی به فرانسه اعزام شدند و مدرک دکترا گرفتند. به گفته ورجاوند ، این موسسه حدود 300 محقق نیمه وقت و تمام وقت در اختیار داشته است .نراقی در آستانه فروپاشی رژیم سلطنت تلاش فراوانی برای استفاده از این استعداد در جهت حفظ رژیم شاهنشاهی بهره جست. استعدادی که بخشی از آن به روشنفکران نادم از مبارزه چپ گرایانه یا ملی گرایانه مربوط می شد و نراقی از آنها برای تحکیم پایه های رژیم سلطنت بهره می جست . باقر مومنی روشنفکر کمونیست یکی از این افراد است . او حتی در جریان اعمال سیاست های حقوق بشری کارتری به عنوان عضو فعال کانون نویسندگان تاکید می کند که این کانون حتی برای تغییر شکل حکومت نیز تبلیغ نخواهد کرد.داستان کانون نویسندگان در زمان رژیم شاه هم به روشنی از وضعیت روشنفکری در آن دوران حکایت دارد. به فاصله کوتاهی پس از آن که آل احمد این کانون را راه اندازی کرد عناصر دیگر در جریان روشنفکری مثل سیمین بهبهانی به نمایندگی از رژیم شاه تشکلی موازی آن را تشکیل دادند. سالیانی لجام مطبوعات و به طور کلی عرصه نشر کشور در اختیار یک شبکه جاسوسی مطبوعاتی به نام شبکه «بدانی» بود. همین تشکل همزمان با تلاش آل احمد برای تشکیل کانون نویسندگان ، سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات را شکل داد. هدایت و کنترل نویسندگان از طریق موسسه معظم انتشاراتی فرانکلین از دیگر اقدامات این شبکه بود . می توان نام مدعی ترین روشنفکران پس از انقلاب را در شمار کسانی یافت که از محل خدمت به مطبوعات وابسته به این شبکه ارتزاق می کرده اند . در این میان اسناد غیر قابل انکاری از حمایت مالی آژانس یهود از این گونه فعالیت ها حکایت دارد. سرنوشت کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به عنوان عمده ترین گروه روشنفکری مخالف رژیم شاه هم جالب توجه است. کنفدراسیون متشکل از مارکسیست ها وملی گرایان به تدریج عملا به یک پاتوق بی ثمر برای گرایش های مختلف مارکسیسم وابسته به شوروی ، چین ، آلبانی و ...تبدیل می شود . اما همین نیروهای مخالف در نهایت به طعمه های خوبی برای دستگاه سلطنت و حتی سرویس های جاسوسی کشورهای غربی تبدیل شدند. مطرح شدن نام پرویز نیکخواه عنصر کمونیست طرفدار الگوی مائو در کنفدراسیون ، به عنوان طراح ترور محمد رضا پهلوی در نهایت او را به صورت یک مهره فرهنگی در خدمت رژیم شاه در می آورد . تا بدان جا که این انقلابی دوآتشه سابق ، در اولین روزهای پس از پیروزی انقلاب در نقش کارگزار برجسته فساد فرهنگی رژیم شاهنشاهی در مقابل جوخه آتش مردم مسلمان قرار می گیرد . او مدیر عالی رتبه رادیو تلویزیون شاهنشاهی بود که توسط پسر دایی فرح ، همسر شاه اداره می شد. دستگاهی که مرحله به مرحله سعی می کرد روح لاابالی گری فرهنگی را بر جامعه مذهبی این مرز و بوم حکمفرما سازد . باند فرح با تسلط بر دستگاه هنری چنان در ترویج مفاسد اخلاقی و جنسی افراط کردند که جشن هنر شیراز به یکی از جرقه های تحریک عواطف مردم مسلمان علیه رژیم درست در دو سال قبل از سرنگونی رژیم سلطنتی تبدیل شد. در این میان روشنفکرانی که همچون احمد شاملو، محمد علی سپانلو ، سیمین بهبهانی و سینماگران و هنرمندانی که هم اکنون در داخل کشور امکانات و آزادی بیشتری را از نظام برآمده از اراده مردم مسلمان مطالبه می کنند در خدمت آن اهداف فرهنگ سوز قرار داشتند . سخن را کوتاه کنیم. آزادی های کارتری در سال های 56 و57 با هدایت طراحان آن ، قرار بود، مارکسیست ها وملی گرایان بریده از مبارزه و پیوسته به رژیم شاهنشاهی را به عنوان نمایندگان جعلی مبارزات مردم ، قادر سازد که انرژی متراکم ناشی از تحمل سرکوب طولانی مردم را در جهت اهداف غربی ها سمت و سو بخشند . وقتی تبلیغات رسانه های غربی و رسانه های داخلی برای محوریت یافتن جریان های غیر اسلامی در انقلاب اسلامی نتیجه ای نداد ونظام جمهوری اسلامی مستقر شد ، جریان روشنفکری با استفاده از ظرفیت های مطبوعاتی به جا مانده از رژیم شاهنشاهی سعی کرد بر آتش تجزیه قومی و شعارهای چپ گرایانه بدمد تا شاید آب رفته به جوی باز گردد.اما قوت و غنای اسلامی مردم اجازه تحقق چنین هدفی را نمی داد.