صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۳:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۹۷۴۰۷
فتح‌الله پریشان مقدمه: از ساختار سه وجهی و سلسله مراتبی نظام سیاسی فارابی در شماره های گذشته، به رهبری و سطوح آن به عنوان مهمترین جزء نظام سیاسی فارابی و نهادهای حکومتی به مثابه حلقه واسط بین رأس هرم (رهبری) و قاعده آن، یعنی مردم اشاره مختصری شد. در این شماره به آخرین حلقه از زنجیره سلسله مراتب حکومتی فارابی یعنی توده مردم و جایگاه ساختاری همه شهروندان مدینه فاضله از منظر معلم ثانی خواهیم پرداخت.

نظام سیاسی و به اصطلاح خود فارابی، «مدینه فاضله» وی، نظامی پویا و دینامیک است که با هدف ایصال شهروندان به غایت رشد و سعادت در درون خود از بالندگی و تعاملی نظام مند برخوردار است.
اولاً فارابی به دلیل اینکه استعداد افراد جامعه را متفاوت و به تبع آن شیوه استنباط و ادراک امور را در مدینه فاضله ترسیمی خود مختلف می داند و به آیین ها و مسلک های متعدد در مسیر سعادت معتقد است، برای رفع هر گونه شک و شبهه و همگرایی بیشتر شهروندان مدینه فاضله، محورهای بنیادی نظام سیاسی اش را در 9 محور مشترک عرضه می کند و کتاب «آراء اهل المدینه الفاضله» را در مقام تشریح این مشترکات (معرفت به سبب اول، معرفت به مفارقات و مجردات، شناخت کون و فساد در اجسام طبیعی، شناخت جواهر آسمانی، شناخت وجود انسان، شناخت رئیس اول، شناخت روسای تابعه، شناخت مدینه فاضله و مضادات آن و شناخت امت های فاضله و مضادات آن) برای تبیین جایگاه ساختاری شهروندان در مقایسه با همین امور می نگارد. زیرا معتقد است مردم یا از راه استدلال و برهان، این امور را درک می کنند و یا تسلیم نتایج برهان هستند و یا از طریق محاکات و تمثیل اقناع می شوند. بر این اساس مردم مدینه فاضله از منظر معرفت شناسی به سه طبقه کلی تقسیم می شوند:
1-طبقه حکیمان: کسانی که با برهان و استدلال و بصیرت خویش به مشترکات معرفت راه پیدا می کنند.
2-طبقه مقلدان: کسانی که پیرو و مقلد حکیمان هستند و به وساطت آنان تحصیل معرفت می کنند.
3-طبقه مومنان: کسانی که از راه محاکات و تخیل و تمثیل اقناع می شوند و امور مشترک را می پذیرند.
فارابی تنوع و تکثر فکری در خصوص پذیرش موارد 9 گانه و یا تردید در برخی از آنها را به رسمیت می شناسد اما به هیچ وجه دشمنی و ستیزه جویی با آرای فاضله را بر نمی تابد و در کالبدشکافی معرفت شناسانه، انکار و عناد با معارف مشترک را از یکی از دو راه ممکن می داند:
1- اگر از راه برهان و استدلال کسی درصدد عناد با این معارف باشد که البته این معارف به صورت مستدل و معلوم برهانی هستند و جای مخالفت نیست و در نتیجه چون مخالفت با برهان آشکار و مبرهن است از پایگاه صحیحی برخوردار نیست.
2- اگر شیوه فهم امور و آرای مشترک مبتنی بر محاکات و تمثیل باشد، در عرصه تمثیل کم وبیش امکان نقد و شبهه و مخالفت و تشکیک وجود دارد.
در نتیجه فارابی بعد از ترسیم این دو شیوه معتقد است که همه معاندان و مخالفان مدینه فاضله از راه شبهه و تشکیک در دسته دوم به وجود می آیند. او این معاندان را به دو جناح عمده با عنوان «نوابت» و «بهیمیون» در داخل مدینه فاضله تقسیم می کند که هر کدام شامل گروه های مختلفی است.
نوابت گروه های خودسر و خودرو در مدینه فاضله هستند که در حکم علف های هرزه مزارع گندم و یا در حکم خارهایی که در بین زراعت رشد می کنند و یا در حکم گیاهان غیرسودمند و زیان آور به زراعت یا درخت هستند.
آنها به دلیل عدم اتصاف به ارزش ها و فضایل مشترک در ردیف مدینه های مضاده ذکر می شوند و هیچگاه قادر به تشکیل حکومت مستقل نیستند. اما علیرغم عدم صلاحیت آنها برای حضور در مدینه فاضله، با فعالیت های مختلف برای کسب قدرت، سلطه، ریاست و ثروت مبارزه می کنند. گروه مقتنصان، محرفه، مارقه، مسترشدین، جاهله، قاصرین، گمراهان، شکاکان و نسبی گرایان انواع نه گانه نوابت از منظر فارابی هستند که هر کدام با تعریف و تعیین ویژگی هایی از یکدیگر متمایز می شوند. فارابی وظیفه حاکم در جامعه را به طبیب تشبیه می کند که هم وظیفه سالم نگه داشتن و دفع بیماری ها را برعهده دارد و هم اعضای فاسد را باید جراحی نماید تا فساد، دیگر اعضا را نیز در برنگیرد. در نتیجه دولت در قبال گروه های نوابت رسالتی طبیب گونه دارد برای سالم سازی مدینه فاضله از آفات و مفاسد این قبیل گروه ها. در «فصول المدنی» سه راه حل برای این امر ارائه شده است؛ ایجاد فضایل در نفوس انسان ها، وا داشتن مردم به انجام فضایل و تشویق به خودنگهداری آنها و اگر این امر میسر نشد، اخراج از مدینه فاضله.
اما فارابی پس از بیان وضعیت و مواضع گروه های نوابت، گروه ها و افرادی را ذکر می کند که از فرهنگ و رفتار انسانی برخوردار نیستند و در حکم حیواناتند. لذا آنها را «بهیمیون» یا «سبعیون» می نامد و در تعریف آنها می گوید: «کسانی هستند که استعداد و هیئات نفسانی شان به صورت عادی به سوی شرور و بدی ها گرایش دارد، به طوری که نزدیک است از همه بدی های انسانی بالاتر روند.» فارابی از آنها با عنوان «بهائم انسی» یاد می کند که از مدنیت برخوردار نبوده و قدرت تشکیل مدینه و ساماندهی نظام سیاسی در اجتماعشان را ندارند و از این جهت با نوابت مشترکند اما خصلت های حیوانی بر وجودشان غلبه دارد. بهیمیون نیز به گروه ها و اصناف متعددی تقسیم می شوند و باید تحت تدبیر و کنترل قرار گیرند.

نام:
ایمیل:
نظر: