«شگفتى ساز»، «عجیب»، «خارج از تصور» و «غیرقابل پیش بینى» اصطلاحاتى هستند که معمولاً رسانه هاى غربى براى توصیف وقایع و پدیده هاى مهمى که در سه دهه اخیر در کشور ایران به وقوع مى پیوندد، به کار مى برند. اگر حدس و گمان هایى را که رهبران و رسانه هاى غربى قبل از هر واقعه و تحول مهمى در ایران اسلامى مطرح مى کنند، مورد مداقه و مطالعه قرار دهیم و سپس مسیر و نتیجه کاملاً مغایر با آن حدس و گمان ها را در نظر بگیریم به غربى ها حق خواهیم داد که واژگانى چون شگفتى ساز، خارج از تصور و ... را براى توصیف این رخدادها به کار گیرند.فى الواقع رهبران و رسانه هاى جهان غرب از منظر خود و براساس متدولوژى و مؤلفه هایى که براساس آنها تحولات سیاسى جوامع خود را ارزیابى مى کنند به تحلیل و پیش بینى تحولات ایران نیز مى پردازند؛ از همین روست که معمولاً ره به خطا برده وبه دلیل عدم در نظر گرفتن مؤلفه هاى اصلى تعیین کننده در رفتار سیاسى ایرانیان و رخدادها و پدیده هاى برخاسته از این رفتار، یکباره با شوک هاى شدید و خارج از تصور مواجه مى شوند.البته تنها غربى ها نیستند که به دلیل ملاک قراردادن معیارها و شاخص هاى مورد نظر خود و بى توجهى به مؤلفه هاى بومى تأثیرگذار بر رفتار سیاسى مردم ایران، معمولاً دچار لرزه هاى سیاسى و نیز بحران تحلیل مى شوند، بلکه افراد و جریان هایى در داخل کشور نیز که از همان زاویه دید غربى ها، مسائل و پدیده ها را مورد بررسى و ارزیابى قرار مى دهند و احیاناً مواضع و فعالیت هاى خود را برهمین مدار تنظیم مى کنند، گرفتار چنین تکانه ها و بحران هایى مى شوند.انتخابات نهمین دوره ریاست جمهورى و نتیجه آن، از جمله رخدادهاى سیاسى مهمى بود که نه تنها در خارج، بلکه در داخل کشور نیز بسیارى را با شگفتى مواجه ساخت. گرچه نتیجه این انتخابات شبیه دو انتخابات قبلى (دومین دوره شوراها و مجلس هفتم) و به یک معنا زنجیره نهایى یا گام سوم در اقبال عمومى به اصولگرایان بود؛ اما روند انتخابات ریاست جمهورى نهم در بسترى کاملاً متفاوت پیش رفت و شرایط حاکم بر آن، تفاوت ها و تمایزات بسیار آشکارى با دو انتخابات قبلى داشت.اولاً ، پس از انتخابات دومین دوره شوراها (اسفندماه ۱۳۸۱) جریان اصلاح طلب، دلیل شکست خود را عدم حضور مردم پاى صندوق هاى رأى و مشارکت ضعیف آنها عنوان مى کرد. در انتخابات مجلس هفتم (اسفندماه ۱۳۸۲) نیز، این جریان ناکامى و عدم توفیق خود را به عملکرد نهاد ناظر بر انتخابات و رد صلاحیت کاندیداهاى وابسته به خود از سوى شوراى نگهبان نسبت مى داد. اما در انتخابات نهم ریاست جمهورى، زمینه هاى طرح چنین بهانه هایى، دیگر وجود نداشت. یعنى از یک سو همه جریان هاى سیاسى اعم از اصلاح طلب و اصولگرا و مستقل (حتى طیفى از اپوزیسیون داخل کشور) رسماً داراى کاندیدا بودند و از سوى دیگر، از ماه ها پیش از برگزارى انتخابات، مطابق نظرسنجى هاى انجام شده، مشارکت گسترده مردم یک امر کاملاً مسجل بود و در هر دو مرحله انتخابات نهم ریاست جمهورى، صندوق هاى رأى با اقبال بى نظیر مردم مواجه گردید.ثانیاً ، برخلاف دو انتخابات گذشته که جریان پیروز انتخابات (یعنى اصولگرایان) داراى وحدت رویه و لیست واحد انتخاباتى بود، در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهورى این جریان نیز دچار انشقاق گردید، به گونه اى که از جانب طیف هاى مختلف اصولگرایان، چند کاندیدا به عرصه فعالیت هاى انتخاباتى پاى گذاشتند و این چند کاندیدا به موازات رقابت با کاندیداهاى اصلاح طلب در حال رقابت با یکدیگر نیز بودند.ثالثاً ، برخلاف دو انتخابات قبلى که رقابت اصلى میان دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب بود، در انتخابات نهم ریاست جمهورى ورود آقاى هاشمى رفسنجانى معادله گذشته را به هم زد و نوعى شکاف در آرایش سیاسى هر دو جناح عمده به وجود آورد. به ویژه در مرحله دوم انتخابات، ائتلاف و صف بندى جدیدى شکل گرفت که از آرایش سیاسى انتخابات قبلى کاملاً متمایز بود.به دلیل وجود چنین شرایطى، بسیارى از تحلیلگران داخلى و خارجى بر این گمان بودند که انتخابات نهمین دوره ریاست جمهورى، روند و نتایجى متفاوت با انتخابات دوره دوم شوراها و مجلس هفتم خواهدداشت.برهمین اساس، رهبران و رسانه هاى غربى در رابطه با انتخابات ریاست جمهورى نهم ضمن تلاش تبلیغاتى براى کاستن از مشارکت مردم - جهت متزلزل ساختن پایه هاى مقبولیت نظام - برنامه هاى خود براى مواجهه با ایران پس ازانتخابات را بر مبناى پیروزى فرد یا جریانى که ادامه دهنده راهبرد موسوم به «تنش زدایى» درعرصه سیاست خارجى (و انعطاف در پرونده هسته اى) باشد، تنظیم کرده بودند.برخى تحلیلگران و فعالان داخلى (به طور مشخص تئورى پردازان جریان رادیکال اصلاح طلب) نیز، از مدت ها قبل مدعى بودند که رأى و پایگاه اجتماعى جریان اصولگرا ۱۵ درصد است و اگر زمینه براى رقابت جدى به وجود آید و مشارکت گسترده باشد، اصولگرایان به هیچ وجه پیروز میدان انتخابات نخواهندبود. بر این مبنا، زمانى که بین طیف هاى اصولگرا انشقاق به وجودآمد و چند کاندیدا از این جریان پابه عرصه رقابت ها گذاشتند، طبعاً براى تحلیلگران مذکور، شکست اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهورى، سرنوشتى محتوم بود.اما على رغم وجود این شرایط و پیش بینى ها، انتخابات نهم ریاست جمهورى نیز به کلکسیون شگفتى ها و عجایب سیاسى ایران (البته براى تحلیلگران غربى و غرب گرا) افزوده شد و نتیجه حضور حماسى و مشارکت گسترده مردم پاى صندوق هاى رأى، انتخاب دکتر محمود احمدى نژاد به عنوان رئیس جمهور جدید بود که بیش از همه کاندیداها شعارهایش اصولگرایانه و با آرمان ها و شعارهاى اصیل انقلاب و نظام همسویى و تطابق داشت.فى الواقع اگر «معنویت» و «عدالت» را به عنوان محورى ترین شعارها و آرمان هاى انقلاب اسلامى و نیز شاخصه هاى اصلى گفتمان امام(ره) و رهبرى به حساب آوریم، رویکرد مردم در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهورى، مهر تأییدى چندباره براین شعارها و این گفتمان بود. این تأیید حماسى شعارهاى انقلاب توسط اکثریت قاطع مردم ایران، البته براى کسانى که با ملاک ها و شاخص هاى جامعه شناسى غربى، روند سیاسى - اجتماعى ایران را به سمت دورى از اصول و ارزش هاى دینى و انقلابى و نزدیکى به گفتمان مدرنیته و توسعه غربگرایانه ارزیابى مى کردند، شوک و ضربه اى سنگین و غیرقابل تصور بود. اما براى کسانى که با درنظرگرفتن تمامى مؤلفه ها به ویژه روحیه آرمان خواهى، معنویت گرایى ، عدالت طلبى و بصریت نافذ ملت ایران به تحلیل رفتارسیاسى این ملت و رویکردهاى آن درآزمون هاى ملى مى پردازند، نتیجه این انتخابات تاحدود زیادى قابل پیش بینى و قابل تصور بود.فى الواقع، براى آنها که شرایط واقعى و عینى جامعه ایران را درنظر مى گیرند (و نه رؤیاها و تمایلات خود را) و رفتار مردم این سامان را درعرصه هاى حساسى چون انقلاب و دفاع مقدس و انتخابات مختلف به عینه مشاهده کرده اند، اگر نتیجه انتخابات غیر از این بود، جاى تعجب و حیرت داشت.اکنون دو سال پس از حماسه سوم تیر ۸۴ بازخوانى بسترها و زمینه هایى که منجربه پدید آمدن آن حماسه باشکوه گردید، ضرورتى است که مى تواند در تبیین روند تکاملى انقلاب اسلامى و حرکت اصیل ملت ایران به نوبه خود مؤثر واقع گردد.