صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۴ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۹۷۹۲۰
آسیب شناسی رخدادهای پس از انتخابات

بصیرت: دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با رخدادها، حاشیه ها و چالشهایی همراه بود که بی شک نیازمند یک آسیب شناسی دقیق، علمی و کاربردی است.
چنین مطالعه و آسیب شناسی اگر چه باید در مراکز علمی و دانشگاهی و البته در احزاب و گروه های سیاسی و نیز دستگاه ها و مراجع قانونی انجام شود، اما رسانه های کشور نیز می توانند با تبیین محورها و گشودن مباحث، این روند را تسهیل کنند.
خبرنگار گروه سیاسی قدس با چنین رویکردی، تلاش کرده است در گفتگو با دکتر سیامک باقری، کارشناس و تحلیلگر مسایل سیاسی به آسیب شناسی فضای پس از انتخابات بپردازد که گزیده آن پیش روی شماست.
***
* فضای حاکم بر انتخابات ریاست جمهوری دهم بی شک متفاوت از دیگر ادوار بود. برای ورود به تحلیل مصداقها و جزئیات در آسیب شناسی این انتخابات و حواشی و متن آن، نیازمند یک شمای کلی از آن هستیم. آیا می توان در این حوزه یک دسته بندی ارایه کرد؟
** بله! آسیب شناسی انتخابات اخیر را می توان در چند بعد دسته بندی کرد: یکی از ابعاد این آسیب شناسی، ابعاد شخصی و شخصیتی عوامل حاضر در آن است. به هر حال، بخشی از تحولات ماه های اخیر در مسأله انتخابات متوجه شخصیتهای رقیب و نوع رفتار آنهاست و به تعبیری رفتارشناسی این سیاسیون ما را به آسیبهای شخصیتی آنها می رساند.در این مجال من به برخی از برجسته ترین آنها اشاره می کنم.یکی از نتایج این انتخابات روشن شدن این واقعیت بود که شرح صدر در برخی از سیاسیون ما بسیار پایین است و یا بهتر است بگوییم پایین آمده و ظرفیت سیاسی و تحمل پذیری در میان این افراد بهره خوبی نداشته است.
می دانیم که میدان سیاست نیازمند ویژگی اساسی شرح صدر و قدرت روحی و معنوی تحمل پذیری در برابر ناملایمات و مدیریت شرایط بحرانی است؛ همان چیزی که در فرهنگ عامه به آن رفتار سیاستمدارانه می گویند.
دومین نکته در آسیب شناسی شخصیتی، شتابزدگی در قضاوت و داوری عزیزانی بود که به رقابت می پرداختند. این شتابزدگی از دو ناحیه بروز می کرد. یا از تمایلات درونی و نفسانی فرد منشعب می شود و یا از ناحیه کمبود یا ضعف و نقص اطلاعات افراد که جمع این دو به شتابزدگی در قضاوت و داوری می انجامد.نمونه بارز این شتابزدگی، به کارگیری و ارایه اطلاعات و آمارهای مختلف و تحلیل و تفسیر بر پایه آنها بود.
به هر حال، ملموس بود که بسیاری از این اطلاعات یا درست نبود، یا بزرگ نمایی می شد و یا تحلیل و تفسیرهای نادرستی از آنها ارایه می گردید که این مسأله اعتماد عمومی و یا قدرت تصمیم گیری و قضاوت جامعه را مختل می کرد.
بحث دیگر اینکه، مقام معظم رهبری بارها به گروه های فعال در انتخابات یادآور شدند برای رقابت و اثبات خود، دیگران را نفی نکنند و رقابتی ایجابی را رقم بزنند. اما این مسأله هم به نظر می رسد به یکی از ویژگیهای شخصیتی نخبگان ما تبدیل شده که همواره در رقابت سیاسی، اصل را بر نفی دیگری می گذارند.
آسیب شخصیتی دیگر، غلبه روحیه سؤ ظن و بدبینی سیاسیون نسبت به یکدیگر است که حتی در مقاطعی به کینه توزی هم نزدیک می شد و قابل لمس بود و به نظر می رسد بی اعتمادی به عنوان یک اصل اساسی در شخصیت نخبگان سیاسی، یک بستر دیرینه و تاریخی دارد.
در این انتخابات ما این ویژگی و حس را بسیار برجسته دیدیم نتیجه این نگاه، دادن نسبتهای ناروا به یکدیگر و افشا کردن خطاهای رقیب بود.
آخرین نکته در آسیب شناسی شخصیتی رقیبان انتخاباتی، ترجیح منافع فردی و گروهی بر منافع کلان نظام در برخی از آنها بود، تا جایی که تنها لعاب و پوششی نازک از منافع ملی و کلان نظام بر مواضع و رفتارهای این نامزدها باقی مانده بود و آنها بدان حد درگیر نزاعهای جناحی شده بودند که از منافع کلان تر کشور باز می ماندند.اما حوزه دوم آسیب شناسی در انتخابات اخیر، آسیبهای سیاسی بود.
یکی از این آسیبهای مهم، نبود احزاب واقعی، مؤثر و منافع محور در کشور بود و چون احزاب با ساختاری درست پشت سر نامزدها نبودند و بیشتر تشکیلات موجود بدین نام نیز تشکلهای شخصیت محور یا احزاب بدون کارکرد بودند، جامعه هم نمی توانست رفتاری ثابت را بروز دهد.
این وضع موجب شده بود، کسب قدرت از مدارهای قانونی خود خارج می شده و احزابی با کارکردهای درست وجود نداشتند که این موج اجتماعی را به مسیر درست هدایت کنند و در عین حال، هادی نامزدهای مورد حمایت خود نیز باشند.
اما دومین ضعف سیاسی در رقابتهای اخیر، نبود قاعده یا منطق بازی عقلانی در رقابتهای سیاسی گروه ها بود و آنچه حاکمیت داشت، بازی با حاصل جمع صفر بود یعنی برد یک طرف در باخت دیگری تعریف شود در حالی که دموکراسی، بازی رقابت باید حاصل جمعی متغیر داشته باشد و تلاش نمی شود که در یک انتخابات بخش اعظمی از یک جامعه با رأی اکثریت حذف شود.
یک نتیجه دیگر از رخدادهای انتخابات اخیر، اثبات این مسأله بود که فرهنگ سیاسی نخبگان ما در عقلانیت محوری و رفتارهای نخبگی به شدت تنزل یافته و آسیب دیده است، این حوزه را البته باید از رفتارهای توده ای و جامعه جدا کرد.
به این معنا که جنس نگرش نخبگان سیاسی به حوزه قدرت بر پایه انگاره های مردم سالاری دینی نبود و حتی می توان گفت بر مبانی دموکراسی های رایج هم نبود و این نشان می دهد جامعه پذیری سیاسی نخبگان ما خوب پرورش نیافته است.
این مسأله قواعد سیاسی را در بازی انتخابات به هم ریخت و موجب شد طرفهای رقیب به پرخاشگری روآورند که در نتیجه این رفتار در سطوح نخبه رفته رفته به سطح توده ها هم وارد شد و بستر را برای برخی سؤ استفاده ها در داخل و خارج فراهم کرد.آسیب دیگر در این حوزه، تفسیرهای نادرست نخبگان سیاسی و احزاب و گروه ها از خطوط قرمز نظام بود. اگر چه هر کسی در این حوزه می تواند برداشتی داشته باشد اما قانون، مفسر و تعیین کننده نهایی در این زمینه را رهبری قرار داده اما شاهد بودیم برخی گروه ها و احزاب و نخبگان سیاسی این خطوط تعیین شده را پشت سر گذاشتند.
این موضوع بیانگر این است که گویا قدرت و ثروت در حوزه سیاست کشور ما دچار یک پیوند شده و هر گاه یکی از این دو حوزه با چالش یا خطر روبرو می شود، تنشها و جنجالها را در پی دارد و همه داشته های کشور در چنین نزاعی روی زمین ریخته می شود.ضعف در دشمن شناسی هم یکی دیگر از این آسیبها بود و احساس می شد بصیرت سیاسی نسبت به دشمنان نظام، تا حد زیادی افول کرده و بخشی از افراد و گروه ها در گرماگرم رقابت برای کرسی ریاست جمهوری، تلاش صهیونیستها و غرب را برای تغییر رژیم در ایران و لطمه زدن به جمهوری اسلامی ایران فراموش کردند.
برای نمونه و در راستای روشن شدن اهمیت این مسأله می توان یادآور شد که آمریکایی ها 20 میلیون دلار برای بازسازی و تقویت ارتش کشور گرجستان هزینه کرده اند، اما برای اثرگذاری بر انتخابات ایران تنها در یک مقطع 400 میلیون دلار هزینه کرده اند تا شرایط داخلی کشور ما را به هم بریزند.
بنابراین، به جرأت می توان گفت بصیرت سیاسی برخی از سیاسیون ما در عمل بسیار عقب تر از توده ها بود و متأسفانه پس از حوادث روزهای اخیر هم حاضر نشدند در مقابل توطئه ها و جنگ رسانه ای و سیاسی غرب علیه کشور ما بایستند و خط خود را جدا کنند.
البته، بعد حقوقی آسیبهای انتخابات هم اهمیت ویژه ای دارد که از اهم آن، تفسیرهای به رأی از قوانین و مقررات حتی تا سطح قانون اساسی از سوی نخبگان و فعالان سیاسی بود که سابقه آن به دوران امام(ره) نیز بازمی گردد و گروهی همواره درباره عملکرد و جایگاه شورای نگهبان مباحثی را مطرح می کردند که بارها با واکنش امام(ره) روبرو شدند.
متأسفانه مرجعیت و جایگاه حقوقی شورای نگهبان برای برخی از گروه ها و شخصیتها بی اعتبار است و این مسأله اصل رفتارهای سیاسی آنها را زیر سؤال می برد، زیرا به هر حال برای قوام امور، پایبندی به یک اصل و مرجع نهایی قانونی، لازم است.
این امر به معنای بی اعتباری داوری نزد نامزدها بود که در عمل بی اعتمادی را به توده های مردم تزریق کرد و گروه ها حتی پیش از برگزاری انتخابات سلامت آن را زیر سؤال بردند و در پی ساز و کارهای خودساخته برای سلامت انتخابات بودند.
این رویکرد، انسان را به یاد انقلابهای رنگی در کشورهای استقلال یافته آسیای میانه می اندازدو در نهایت، بعد چهارم این آسیب شناسی در حوزه اطلاع رسانی و رسانه ای است. نوع اطلاع رسانی، دروازه بانی اطلاعات و شیوه انعکاس آن در نزد توده ها از مؤثرترین عوامل در بروز رخدادهای اجتماعی است و بزرگترین معضل در این حوزه، رعایت نشدن اخلاق سیاسی و حرفه ای در حوزه رسانه ای است.
بر این مسأله باید جریان ناقص اطلاعات رسمی در کشور را هم افزود که شاخص آن، نبود آمارهای کامل و شفاف رسمی و در اختیار مردم بود، به گونه ای که در رقابتهای انتخاباتی، هر گروه با استناد به مراکز رسمی، آمارها و تحلیلهای مختلفی را برداشت و ارایه می کرد و این دستگاه ها نیز نتوانستند از عملکرد و آمار خود دفاع قانع کننده ای داشته باشند، به گونه ای که مردم تا حد زیادی به آمارهای کشور بی اعتماد شده اند.
* در هر جامعه ای ساز و کارهای مختلفی برای جلوگیری تسری چنین آسیبهای محتملی به جامعه و در عمل محافظت اجتماع وجود دارد. چرا این ساز و کارها در انتخابات اخیر از ایفای وظیفه خود بازماندند؟
** بی تردید، این ساز و کارها خود نیز آسیب دیدند و تضعیف شدند. اگر بخواهیم این ساز و کارها را در جامعه خود دسته بندی کنیم، در رأس آنها رهبران سیاسی گروه های مرجع هستند که به نوعی برخی از آنها خود عنصر اصلی رقابت در انتخابات بودند.
بسیاری از شخصیتهای مرجع و کشوری به دلیل آنکه در کنار رقابت و به موازات آن قرار گرفتند، نتوانستند نقش درست خود را ایفا کنند و در نهایت، رهبری ناگزیر از ورود به مسأله شد؛ در حالی که انتظار بود شخصیتهای نظام با ریش سفیدی مسایل را حل کنند و یا رفتار همین چهره ها به گونه ای بود که القا کند، رهبری در یک طرف هستند و دیگر رقبای سیاسی در یک سو و این امر به معنای مخدوش کردن داوری نهایی بود.
کارگزاران عرصه هم در مقاطع مختلف دچار اشتباهاتی شدند که زمینه را برای القای فضای بی اعتمادی فراهم آورد که باید آن را کج سلیقگی نامید.
درباره مراکز و مراجع ارایه اطلاعات و آمارهای کشور و رسانه ها هم تنها بیان این نکته کافی است که در هیچ کشور توسعه یافته ای، اطلاعات رسانه ای یا بیرونی، ملاک داوری در رقابتهای انتخاباتی و درباره وضعیت کشور نیست، اما این رخداد در کشور ما به دلیل ضعف مراجع آماری معمول شده است.
* آقای باقری! به هر حال در این انتخابات رقابتها به شکلی رقم خورد که ادبیات حاکم بر آن برای جامعه ما اگر نگوییم نامعقول، اما غیر منتظره بود و شاید خیلی از رفتارها از این ادبیات ناشی شد. از سوی دیگر، برخی از چهره هایی که شما به عنوان مرجع نام بردید، خواسته یا ناخواسته از سوی گروه های سیاسی رقیب به صحنه مناقشه های سیاسی کشانده شدند. آیا این اتفاق در بسته شدن دست و کاستن از امکان مانور در اثرگذاری آنها مؤثر نبود؟
** به هر حال این انتخابات رقابت میان دو دیدگاه اصلی بود. یک دیدگاه معتقد به سیاستهای عدالت گرایانه و گروه دیگر معتقد به سیاستهای توسعه محور بود و این دو گروه رو در روی هم بودند.
چهره های شاخص و صحنه گردان اصلی این دو دیدگاه نیز به هر حال خود را در جریان تقابل این دو گروه قرار داده بودند و تفکیک آنها ناممکن به نظر می رسید و همین امر موجب شد آرایش سیاسی در کشور به هم بریزد و شکل تازه ای بگیرد.
در این فضا، احزاب راست و چپ و راست میانه و سنتی به اتحادی ناخواسته در مقابل تفکر جدید مدیریتی در کشور قرار می گیرند.
از سوی دیگر، در رقابت دور اول، این دو دیدگاه در سال 84 نیز رقابت اصلی میان تفکر جدید با دیدگاه تکنوکراتهایی بود که به هر حال آقای هاشمی آنها را رهبری می کرد و همین نیروها در انتخابات اخیر نیز میدان دار رقابت گروه مقابل دولت بودند.اما درباره تأثیر این رقابت و روش طرح مسایل در جامعه و ظرفیت پذیرش آن در افکار عمومی باید گفت، مردم پیش بینی آن را نداشتند که مسایل این گونه عریان و صریح در جریان مناظره ها و رقابتها مطرح شود.
البته، باید بین چرایی طرح این گونه مسایل و ظرفیت پذیرش آنها در جامعه تفکیک قایل شد. درباره موضوع دوم باید عرض کنم به هر حال این واقعیتی است که در دو دهه گذشته، وجود شایعات فراگیر درباره بستگان مسؤولان و رفتار و زندگی دولتمردان و مدیران بیانگر این واقعیت بود و مسأله فساد مالی و اداری به موضوعی پذیرفته شده در افکار عمومی تبدیل شد.
اگر هم این مسأله وجود نداشت، رهبر معظم انقلاب فرمان هشت ماده ای را صادر نمی کردند و مبارزه اصلی دولت را در مقابل فساد، فقر و تبعیض قلمداد نمی کردند.
بنابراین، این مسأله برای مردم غیرمنتظره نبود، اما اینکه نامزدهای ریاست جمهوری آن را از رسانه ملی مطرح کنند، برایشان غیر منتظره بود.بنابراین به نظر من درست نبود مسایل لخت و عریان در رسانه ملی مطرح شود و بسیاری از مسایل هم اثبات نشده یا شایعه بود و به هر حال هر اتهامی باید در محاکم رسیدگی و اثبات شود و مسؤولیت حقوقی دارد. اما شاید مردم احساس می کردند باید یک نفر این مسایل را بگوید.
* اما آیا این جنگ و درگیری میان مدیران کشور را نشان نمی دهد؟
** متأسفانه ظاهر امر همین را نشان می دهد کما اینکه نوعی جنگ قدرت که در نظام ما پرهیز داده می شد، اکنون قابل لمس است و جنگ قدرت زمانی بروز می کند که منافع ملی خیلی رقیق شده است و ادبیاتی که از سوی رقبا به کار گرفته شد، ملاحظات حقوقی، اخلاقی و سیاست ورزی در آن وجود نداشت.
* در این فضا و با وجود مسایل دیگری مانند طرح مسأله سلامت انتخابات، ایجاد کمیته صیانت از آرا، مسأله جنجال رسانه ای در پی فیلتر شدن برخی سایتها، یا موضوع قطع پیامک ها در روز انتخابات و در نهایت اعلان پیش از موعد پیروزی از سوی آقای موسوی، آیا بروز حوادث و تنشهای پس از انتخابات قابل پیش بینی بود؟
** به هر حال، نظام به نامزدها اعتماد بالایی داشت و بر این اساس فکر نمی کرد در فردای انتخابات، چنین رفتارها و حوادثی بروز کند، در واقع، حداقل انتظار از چهره های نظام، تن دادن به قانون و مجاری قانونی بود.
البته، شواهد مختلفی در هفته منتهی به انتخابات این حوادث را پیش بینی پذیر می کرد چه پیروز این انتخابات احمدی نژاد باشد و چه میر حسین موسوی و گویا برنامه نوشته شده ای از قبل وجود داشت که برخی به عنوان کارگردان آخر آن را پیش بینی می کردند و عده ای هم به عنوان بازیگر از پایان آن بی اطلاع بودند.از مهمترین شواهد این پیش بینی می توان به موضعگیری های بیرونی نگاه کرد؛ نظیر تأکید چندین باره مقامهای آمریکایی و اروپایی بر اینکه راهبردهای جدید آنها پس از انتخابات ایران تعیین خواهد شد و آنها انتخابات ایران را به ویژه با سطح مشارکتی که پیش بینی می شد، یک فرصت برای حرکتی رنگین می دیدند.
همچنین شاهد هزینه ها و پولهای کلانی بودیم که این کشورها برای خرابکاری و ایجاد بحران در کشور ما داشتند و حجم گسترده نیروهای که برای انجام عملیات به کشور ما اعزام شدند.
خروج منافقین از فهرست گروههای تروریستی در اروپا هم در حاشیه همین اقدامها صورت گرفت.
از سوی دیگر، موج اجتماعی که در این انتخابات ایجاد شد، متوجه قشری از جوانان بود که بیشتر حق رأی هم نداشتند، اما با هیجان به خیابانها می آمدند و طبیعی بود که زمینه ایجاد برخی از تنشها با استفاده از تحریک این قشر بسیار بالا باشد و البته زمینه سازیهای این کار هم در مواردی که بدان اشاره کردیم، وجود داشت.
* اکنون پرسش جدی این است که آیا این فضا قابل مدیریت نبود؟ این جمله شما هم جای سؤال است، آیا اگر موسوی برنده انتخابات بود، باز هم این تنشها و اغتشاشها به وجود می آمد؟
** من معتقدم حتی اگر موسوی برنده انتخابات بود، جامعه ما دچار التهاب می شد. می توانم بگویم اگر امروز آنها در اعتراض به نتیجه انتخابات و مقابل نظام درگیری ایجاد کرده و طرفداران خود را به خیابانها می کشانند، هدفهایی دارند که اگر برنده انتخابات می شدند، هم درگیری خود را به داخل حاکمیت و نظام وارد می کردند. برخی گروه های معترض و تحریک کننده امروز، آنهایی هستند که در گذشته مسأله خروج از حاکمیت را دنبال می کردند و این دوره نیز تلاش داشتند با قرار گرفتن پشت سر یک نامزد، این اختلاف نظر را به داخل حاکمیت بکشانند و خواسته های آنها فراتر از چیزهایی بود که در رقابتهای انتخاباتی مطرح می کردند.
* به هر حال، هنوز نظر خود را درباره آنچه در رفتار اعضای شورای نگهبان در حمایت شخصی از یک نامزد مطرح شد، بیان نکردید؟ موضوعی که با نقد رئیس مجلس نیز مواجه شد؟
** من بد سلیقگی در این مسأله را تأیید می کنم، اما معتقدم باید بین اتفاقهایی که در این روزها رخ داد با بهانه هایی که در اختیار برخی فعالان انتخاباتی بود، تفکیک قائل شد و اگر هم این بهانه نبود، مسائل دیگری مطرح می شد.
مسأله تقابل و مخالفت برخی جریانها با شورای نگهبان همان گونه که پیش تر هم اشاره کردم، به دهه 60 باز می گردد و اوج آن هم در انتخابات مجلس سوم بود و تاکنون ادامه دارد.
* اما به هر صورت بخشی از جامعه انتظار پیروزی گروه های دیگری را داشت میان این گروه از جامعه با گروه های سیاسی که بحث آنها مطرح شد، چگونه باید در حوادث اخیر مرزبندی کرد؟
** معتقدم شیوه رفتار گروه های پیروز نشده در انتخابات در دامن زدن به این انتظارات در حامیانشان بسیار مؤثر بود. حامیان آنها بخش عمده ای از افرادی بودند که حق رأی نداشتند. بیشتر آنها هم در چند شهر بزرگ متمرکز بودند. تعدادی هم در این تجمعات بودند که نه در حمایت و طرفداری از یک نامزد که تنها برای تحریک به آشوب، به صحنه آمده بودند.در همین اغتشاشها، حدود 60 درصد از بازداشت شده ها کسانی هستند که در انتخابات به هیچ وجه رأی نداده اند.
به نظر من، این یک عیب اساسی و بزرگ بود که نظرسنجی های رسمی و از مراجع معتبر که پیش از انتخابات فضای واقعی را از جامعه نشان می داد، به هر دلیل در دسترس جامعه قرار نگرفت؛ کاری که در کشورهای دیگر به راحتی انجام می گیرد.
* به هر حال، مدیریت بهتر این تنشها نیازمند تفکیک بود. برخی معتقدند اگر وزارت کشور مجوز تجمع برای معترضان را صادر می کرد، شاید برخی تنشها رخ نمی داد.
** این مسأله را قبول دارم. ما هنوز تمرین کافی برای رقابتهای سیاسی پس از انتخابات را نکرده ایم. اینکه پیروز چگونه رفتار کند و معترضان چگونه نظر خود را بیان کنند.
هم نهادهای متولی و قانونی این تمرین را نداشته اند و هم احزاب و سیاسیون رفتارهایی مانند مصاحبه آقای موسوی در شب انتخابات اولین خطا در این زمینه بود که خود را پیروز زود هنگام معرفی کردند؛ البته معتقدم حتی اگر مجوز هم برای تجمع صادر می شد، اغتشاشهایی به وجود می آمد، خاصه آنکه از بیرون هم تحریکات شدید بود.
به هر حال، در رفتار گروه پیروز هم ضعفهای مختلفی بود که مستقیم یا غیرمستقیم تحریک کننده بود. اجتماعات پس از پیروزی برای گروه برنده هم شاید درست نبود و البته برخی مسایلی برای رقیب هم امتیاز و توقعی را ایجاد کرد که پاسخ ندادن به آن برخی بدبینی ها و واکنشهای سیاسی را در پی داشت.البته، رئیس جمهور بی درنگ ادبیات خود را اصلاح کرد و کوشید این فضا را مدیریت کند که بسیار هم مؤثر بود؛ اما به هر حال رقیب توانست با تمرکز بر برخی از واژگان نامزد برنده و بزرگ نمایی آن، بهره کافی را ببرد.
شاید اگر رئیس جمهور پس از انتخابات برای رقبای خود نامه می نوشت و از مشارکت آنها در انتخابات تشکر می کرد و از آنها می خواست نظرات خود را بدهند و بر پیگیری آنها تأکید می کرد، برای افکار عمومی بسیار مؤثر بود.
* اگر زمینه اصلی این تنشها را برآمده از مناظره های جنجالی انتخابات بدانیم، آیا عملکرد یکسویه به رسانه ملی پس از انتخابات، در دامن زدن به مسأله مؤثر نبود؟ آیا اگر زمانی برای ادامه مناظره پس از انتخابات و یا طرح دیدگاه ها و نظرات گروه بازنده در این رسانه فراهم می شد، افکار عمومی به توجیه و قضاوت بهتر نمی رسید؟
** بی تردید اگر چنین ساز و کاری طراحی می شد، مؤثر بود و فضا تغییر می کرد؛ اما مشکل این است که ظرفیت نخبگان سیاسی ما پایین آمده است و ممکن بود چنین برنامه هایی هم نوعی دیگر رقم بخورد و پرخاشگریهایی را به سطح جامعه انتقال دهد که قابل پیش بینی نبود.

نام:
ایمیل:
نظر: