یدالله جوانی
رایس، وزیر خارجه آمریکا زمانی که در دوره اول ریاست جمهوری بوش پست مشاورت امنیت ملی را بر عهده داشت، طی گفتگویی اعلام داشت، باید آمریکا بررسی کند که چرا طی 25 سال گذشته تمامی سیاستهایش درقبال ایران با شکست وناکامی مواجه شده است . اکنون با گذشت چند سال از این سخنان، وی در پست وزارت خارجه آمریکا قرار دارد و در این چند سال، آمریکایی ها با انجام مطالعات و بررسی های مختلف سعی کردند شکست های گذشته را جبران و در قبال ایران به موفقیتهایی دست یابند. نه تنها شکست و ناکامی سیاستهای آمریکا در برابر ایران تداوم یافت، بلکه اکنون تمامی سیاستهای ایالات متحده درکل خاورمیانه با شکست مواجه شده است. نیروهای ناتو درافغانستان با مشکلات امنیتی جدی روبه رو هستند. جنگ علیه حزب الله که رایس تولد«خاورمیانه جدید» را در پی آن نوید می داد به پیروزی حزب الله منجر گشت و هیمنه ارتش صهیونیستی را پس از دهها سال درهم ریخت. سرکوب انتفاضه ملت فلسطین که شارون قول داده بود پس از 100 روز آن را به نتیجه می رساند، نتیجه معکوس داد و با شکوفایی وپویایی بیشتر از انتفاضه، پیروزی حماس در انتخابات به بارنشست واکنون در فلسطین مجلس و دولتی سرکار آمده که موجودیت رژیم صهیونیستی را از بنیان باطل میداند.
درعراق آمریکایی ها آنچنان گرفتار شده اند که با گذشت قریب چهارسال وتلفات و هزینه های بسیار، آینده نگران کننده ای را در پیش روی خود می بینند. در موضوع هسته ای ایران، به رغم موفقیت ظاهری آمریکایی ها در ارجاع پرونده به شورای امنیت وتصویب دو قطعنامه 1696 و 1737، با مقاومت ایران و ادامه فعالیت های هسته ای، روز به روز ناکارآمدی تصویب قطعنامه علیه ایران در موضوع هسته ای آشکار تر میگردد.
شکست سیاستهای آمریکا در عراق به دلیل تلفات انسانی که خود پنتاگون رقم 3080 نفر را تاکنون اعلام داشته ولی روسها این رقم را یک دهم رقم واقعی اعلام کرده اند و برخی از مراکز اروپایی تلفات آمریکایی ها را بیش از 30 هزار نفر می دانند وهمچنین هزینه های جاری جنگ که از مرز 400 میلیارد دلار گذشته، بیش از سایر ناکامی ها، بر فضای پنتاگون، کاخ سفید و کنگره آمریکا سایه افکنده است. گزارش«کمیته مطالعات عراق» موسوم به «گزارش بیکر- همیلتون»، به تمامی تردید ها در داخل آمریکا نسبت به شکست سیاستهای این کشور در عراق پایان داد. فضای بسیار ملتهب در آمریکا، بوش را وادار به اعتراف نسبت به شکست و ناکامی سیاستهایش در خاورمیانه به ویژه در عراق کرد. با وجود همه این شکستها و برخلاف توصیه های بیکر- همیلتون، رئیس جمهور آمریکا سیاست اعمال فشار بر ایران و افزایش نیرو درعراق را تحت عنوان راهبرد جدید مطرح کرده و به صورت جدی تشدید اختلافات مذهبی بین شیعیان و سنی ها و تشکیل یک جبهه عربی- غربی علیه نفوذ جمهوری اسلامی درمنطقه، تضعیف دولت نوری المالکی در عراق، فشار بر روی حزب الله و حمایت از دولت سنیوره در لبنان و تشدید اختلافات میان حماس و جنبش فتح در فلسطین را دنبال می کند. در موضوع هسته ای ایران و به دنبال تصویب قطعنامه 1737، از یک طرف فشارهای آمریکا بر کشورهای اروپایی وغیر اروپایی از جمله روسیه و چین برای کاهش سطح همکاریها با ایران افزایش یافت و از طرف دیگر درچارچوب عملیات روانی، احتمال اقدام نظامی آمریکا علیه ایران به صورت قریب الوقوع به یکی از سوژه های خبری- تحلیلی رسانه های غربی و صهیونیستی تبدیل شده است.
این رویکرد جدید تیم جنگ طلب ونومحافظه کار حاکم بر کاخ سفید، موج جدیدی از نگرانی ها را درمیان جامعه آمریکا، نخبگان سیاسی و بسیاری از دولتمردان وبه ویژه اعضای کنگره آمریکا نسبت به آینده آمریکا درجهان به وجود آورده است. دمکراتها تحت فشار افکار عمومی خود را موظف به مقابله با سیاستهای جنگ طلبانه بوش می دانند. برخی از جمهوری خواهان در کنگره، سیاست خارجی بوش را غیر قابل دفاع می دانندوبه جبهه منتقدین بوش پیوستهاند.
موضوع ایران وسیاستهای آمریکا در قبال آن به ویژه بحث هسته ای، به یکی از مسایل بسیار مهم در مباحث سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است. سه دیدگاه کلی در مورد چگونگی تعامل با ایران در میان سیاستمداران و دولتمردان آمریکایی قابل بررسی و ارزیابی است.
1- دیدگاه معتقد به عدم مذاکره و افزایش فشار به ایران؛
2- دیدگاه معتقد به ضرورت مذاکره با ایران برای برون رفت از بن بست درخاورمیانه؛
3- دیدگاه معتقد به ضرورت پذیرش واقعیتها درخاورمیانه از جمله ایران هستهای؛
دیدگاه اول طی چند سال گذشته حاکم بر سیاست خارجی آمریکا بوده واکنون با شکست سیاستهای این جریان درخاورمیانه، از سوی طرفداران دو دیدگاه دوم و سوم به صورت جدی به چالش کشیده شده است. دیدگاه دوم وسوم اشتراکات بسیار دارد وبه همین دلیل در به چالش کشیدن دیدگاه اول کاملاً همسو عمل میکنند.
جوهره اصلی دیدگاه سوم، در این نکته نهفته است که عله العلل شکست تمامی سیاستهای ایالات متحده در خاورمیانه و از جمله در برابر ایران، عدم انطباق این سیاستها با واقعیت های موجود درمنطقه است. طرفداران این دیدگاه می گویند راه نجات آمریکا وحفظ منافع این کشور در جهان، در گرو توجه به واقعیات است. در نقطه مقابل این دیدگاه، دیدگاه اول، یعنی بوش وطرفداران قرار دارند که بدون توجه به واقعیتها، می گویند واقعیتها را ما باید شکل دهیم وجهان آینده را ما باید بسازیم. شواهد وقراین نشان می دهد، شکست سیاستهای بوش، زمینه ها و بستر های لازم را برای رشد جریان واقعیت گرا در آمریکا فراهم ساخته و این جریان روز به روز در آمریکا فعال تر شده و عرصه را برای بوش و طرفداران وی تنگ تر می نماید. نمونه های زیر گویای رشد این جریان است:
1- گزارش کمیته مطالعات عراق، ضمن اعلان شکست سیاستهای آمریکا درعراق، با صراحت مذاکره با ایران را به دلیل قدرت غیر قابل انکار در منطقه، بهترین راه برای برون رفت آمریکا از مشکلات اعلام میکند.
2- برخی از چهره های برجسته آمریکا از جمله «ریچارد اف. هاوس» رئیس شورای روابط خارجی آمریکا و «برژینسکی» مشاور امنیت ملی رئیس جمهور اسبق آمریکا، با صراحت اعلام کرده اند سیاست کنونی آمریکا درخاورمیانه و از جمله در قبال ایران محکوم به شکست است و می گویند این سیاستها مربوط به دوران استعمار است درحالی که واقعیتها نشان می دهد دوران سلطه آمریکا در خاورمیانه پایان یافته است. این افراد معتقد به مذاکره آمریکا با ایران به عنوان یک واقعیت هستند.
3 - سناتور «اوباما»یکی از کاندیداهای برجسته انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا طرحی را پیشنهاد داده که بر اساس آن، طی یک ضرب الاجل خروج نظامیان آمریکایی ازعراق تا 31 مارس 2008( 11 فروردین 1387 )درخواست شده است. این سناتور در سخنرانی خود در کنگره با اشاره به واقعیتهای منطقه وعراق می گوید : «اکنون زمان آن است که سیاستهای خود را به طور اساسی تغییر دهیم.» چهره های برجسته از دمکراتها مثل«کارل لیوین» و «جوزف بایدن» و از جمهوری خواهان مثل «چاک هاگل» از این طرح حمایت کردهاند.
4- سناتورهای دمکرات و جمهوری خواه در مورد متن یک قطعنامه برای مخالفت با اعزام نیروی نظامی بیشتر از سوی بوش به عراق توافق کرده اند. این افراد بحث محدود کردن اختیارات رئیس جمهور را به صورت جدی دنبال میکنند.
5- پیام سناتورهای آمریکایی به ایران از نشانه های دیگر رشد واقع گرایان در آمریکا است. هر چند هنوز محتوای این پیام افشا نشده، لکن این پیام، در فضای تقویت گفتمان مذاکره با ایران ارسال شده است.
6- «جان کری» رقیب اصلی بوش در انتخابات پیشین ریاست جمهوری آمریکا، در اجلاس داووس، به تغییر نگاه حاکمان فعلی آمریکا به منطقه خاورمیانه تاکید دارد. وی در بخشی از اظهارات خود دراین اجلاس می گوید: «آمریکایی ها دنیا را در خارج از کشور به گونه ای می بینند که با واقعیتها وحقیقت ها فاصله دارد. باید عینک بدبینی را کنار گذاشته و عینک حقیقت بینی را زد و دنبال ثبات بود... من حامی انزوای هیچ کشوری نیستم. سیاست انزوای کشورهای مختلف به ضرر تعادل و عقلانیت منطقه است. باید از حساسیت کشورها نسبت به هویت و امنیت شان درس گرفت و لحن ها را عوض کرد. ما دچار تعصب هستیم و برای شکست بن بست ها باید تعصب ها را کنار گذاشت.»
رشد جریان واقعیت گرا آنچنان عرصه را برای بوش تنگ کرده که وی با التماس برای جبران اشتباهات خود درعراق درخواست فرصت می کند واز طرفی بر خلاف عملیات روانی که علیه ایران به راه انداخته، تحت فشار مجبور می شود با صراحت اعلام کند قصد حمله به ایران را ندارد. به نظر می رسد رشد جریان واقعیت گرا در قبال ایران هسته ای با این هدف که چاره ای جز پذیرش ایران هسته ای نیست در آینده شتاب بیشتری به خود گیرد. هم اکنون نشانه های ناکارآمدی قطعنامه 1737 که دولت بوش برای تصویب آن تلاش فراوانی را به عمل آورد آشکار شده است. نمونه هایی از این نشانه عبارتند از: 1- مخالفت کشورهای اروپایی برای قطع یا کاهش قابل توجه درهمکاریهای اقتصادی با ایران وانعقاد قراردادی که تا سقف 10 میلیارد دلار قابل افزایش است برای توسعه میدان گازی پارس جنوبی بین ایران و دوشرکت معتبر اروپایی شل انگلیسی و و رپسول اسپانیایی؛
2- بی نتیجه ماندن فشارهای آمریکا برای جلوگیری از انعقاد قرارداد لوله صلح بین ایران و دوکشور هند و پاکستان؛
3- انعقاد قرار داد 16 میلیارد دلاری کشور چین با ایران برای توسعه میدان گازی پارس شمالی؛
4- استقبال پوتین، رئیس جمهور روسیه از طرح «اوپک گازی»پیشنهاد شده از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی و تاکید بر حق ایران در استفاده از فن آوری هستهای.
بنابراین، ایران هسته ای، ایران قدرتمند و با نفوذ در کشورهای منطقه، ایران پرچمدار بیداری اسلامی و ایران دارای یک ملت مسلمان، هوشیار، پویا، متحد، منسجم، ولایت مدار و پیرو مکتب عاشورا، یک واقعیت و حقیقت زنده است که دیگران برای حفظ منافع صرفاً مشروع خود باید این واقعیت و حقیقت را بپذیرند.