صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۴ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۹۸۷۴۲
در گفتگوی اختصاصی صبح صادق با کارشناس مسائل افغانستان بررسی شد
علیرضا کوهکن اشاره: چندی است که شاهد درگیری های مختلف در افغانستان میان نظامیان آمریکایی، ناتو و دولتی از یک طرف و نیروهای طالبان از طرف دیگر هستیم. این درگیری ها، احتمال قدرت گیری مجدد طالبان را در افغانستان مطرح می کند. برای بررسی علل ظهور مجدد طالبان در افغانستان و وضعیت دولت فعلی این کشور و برآیند آینده مسائل این کشور همسایه گفتگویی با آقای «پیرمحمدملازهی» کارشناس مسائل افغانستان انجام داده ایم. آنچه می خوانید مشروح این گفتگو است.

*چندی است که از افغانستان خبرهایی در مورد تحرکات طالبان به گوش می رسد. آیا طالبان در افغانستان حضور پیدا کرده یا صرفا شاهد فعالیت های پراکنده ای از این گروه هستیم؟
**فعالیت های مجدد طالبان یک سری دلایلی دارد که اگر به آن دلایل توجه کنیم می توانیم تا حدی نگرانی هایی را که دولت افغانستان مطرح می کند و همچنین ناتو و آمریکایی ها دارند جدی بگیریم. البته این در حدی که طالبان بتوانند از طریق نظامی قدرت را در کابل به دست بگیرند نیست، زیرا نیروهای آمریکایی و ناتو در افغانستان حضور جدی دارند و تصور نمی شود که طالبان بتوانند معادله جنگ را در کوتاه مدت به نفع خود تغییر دهند ولی با توجه به یک سری از مسائل که در افغانستان وجود دارد و با توجه به اینکه وعده هایی که آمریکایی ها و کشورهای غربی در موقع حمله به افغانستان و سرنگون کردن طالبان بعد از حوادث یازدهم سپتامبر دارند هیچ کدام به صورت کامل عملی نشده است یک نوع سرخوردگی عمومی در میان گروه های جدا از طالبان در افغانستان به وجود آمده است.
در آن موقع مطرح بود که اینها می خواهند افغانستان را بازسازی اقتصادی کنند و ویرانی های به وجود آمده در اثر دو، سه دهه جنگ داخلی را بازسازی کنند و معیشت مردم هم به شکل قابل قبولی دربیاید و تثبیت شود.
امنیت در افغانستان مسئله اصلی بود. بعد از خروج نیروهای اتحاد جماهیر شوروی سابق از آن غفلت شد و غرب هم از افغانستان غافل شد و توجهی به امنیتش نکرد.
مسئله مواد مخدر هم یک مسئله اساسی است به خصوص برای اروپا.
بخش اصلی مواد مخدر مصرفی اروپا را افغانستان تامین می کند. این مسئله هم مطرح بود که بایدتدابیری اتخاذ شود تا با قاچاق مواد مخدر مبارزه شود و کشت های دیگر جایگزین آن شود که افغان ها بتوانند زندگی خودشان را از طریق آن تامین کنند و به دنبال کشت خشخاش نروند.
مسئله خلع سلاح هم مطرح بود. با توجه به بعضی مدارک گفته می شود در دوران جهاد و مبارزه با شوروی حدود سه میلیون اسلحه در میان افغان ها توزیع شده بود. بعد از خروج شوروی هم که گروه های مختلف با هم درگیر شدند و به همین دلیل مسئله خلع سلاح هیچ گاه شکل واقعی به خود نگرفت.
بحث تمرکز قدرت در کابل و جلوگیری از این وضعیت که هر کدام از فرماندهان نظامی در مناطق تحت نفوذ خودشان اعمال قدرت می کردند، این هم عملی نشد و افغانستان هنوز نتوانسته وحدت کاملی به وجود آورد و اقتدار دولت مستقر در کابل نتوانسته به همه جای کشور تسری یابد.
وقتی این اهداف برآورده نشد طالبان به لحاظ داخلی فرصت پیدا کردند که این حرف را مطرح کنند که آمریکایی ها و انگلیسی ها نیامده اند که آن اهداف اعلامی را در افغانستان عملی کنند بلکه اهداف خاص خودشان را دارند و احتمالا می خواهند پاکستان، آسیای مرکزی، ایران و روسیه را کنترل کنند. بنابراین زمینه های داخلی باعث شد تا طالبان بتوانند مجددا فعالیت خود را آغاز کنند.
نکته دوم و عامل دوم در این زمینه وضعیت مرزها بین افغانستان و پاکستان است. حتما می دانید که مرزهای دو کشور بسیار طولانی و آسیب پذیر، و شامل مناطق کوهستانی است. وجود مرزهای طولانی میان افغانستان و پاکستان عامل مهمی بود که طالبان توانستند در دو ایالت بلوچستان و سرحد و مناطق قبایلی پاکستان مجددا نیروهایشان را بازسازی کرده و عملیات های خود را از سر بگیرند.
سیاست های پاکستان عامل دیگری است که در ظهور مجدد طالبان موثر بوده است. واقعیت این است که لااقل آمریکایی ها، دولت افغانستان و نیروهای ناتو معتقدند که پاکستان و دستگاه های امنیتی این کشور در سازماندهی مجدد طالبان نقش دارند. اخیرا هم یکی از فرماندهان ناتو گفته بود که ما مدارکی در اختیار داریم که هم از طریق ماهواره و هم از طریق زمینی فیلمبرداری شده که مراکز مشخصی در مناطق سرحد و بلوچستان وجود دارد که طالبان آنجا آموزش می بینند.
*کمک پاکستان به طالبان آیا با چراغ سبز آمریکا همراه بوده یا اینکه مقامات پاکستان به دلیل اشتراکات دینی و مذهبی و منافع خود، اقدام کرده اند؟
**آمریکایی ها در این مسئله نمی توانند با پاکستان همراه باشند. حقیقت این است که پاکستانی ها منافع خاص خودشان را دارند. این کشور، افغانستان را به عنوان عمق استراتژیک خود در مقابل هند می بیند و از وقتی که طالبان از قدرت حذف شدند، نفوذ پاکستان در افغانستان از بین رفت و به جای آن هندوستان بود که توانست با نزدیک شدن به دولت کرزای در هرات، جلال آباد و قندهار مراکزی به وجود آورد. اینها مناطقی هستند که اهمیت بسیاری برای پاکستان دارند به خصوص قندهار و جلال آباد.
حتی پاکستانی ها معتقدند که بخشی از مسائل قومی موجود در بلوچستان و سرحد، مربوط به دستگاه های امنیتی هند است که علیه پاکستان انجام می گیرد. بنابراین نمی توانیم بگوییم طالبان با پاکستان هماهنگ بودند تا ناتو و آمریکا را در افغانستان به شکست بکشانند. این جای بحث دارد ولی آن طرف قضیه درست است یعنی پاکستانی ها از تحولی که در قدرت افغانستان به وجود آمد چیزی به دست نیاوردند و آن انتظاراتی که از همکاری با آمریکا در جنگ علیه طالبان و القاعده داشتند برآورده نشد. در نتیجه پاکستان بازی خودش را هر چند پیچیده است در افغانستان انجام می دهد و نمی توانیم بگوییم اهداف پاکستان در افغانستان کاملا با اهداف آمریکا در این کشور منطبق است. به هر حال ناتو برای اولین بار عملیات نظامی خارج از اروپا را انجام می دهد و شکست احتمالی آن در این عملیات، برایش بسیار سنگین خواهد بود. بنابراین نمی توان گفت که آمریکا و ناتو به سادگی با شکل گیری مجدد طالبان توافق کرده اند اما این یک واقعیت است که پاکستانی ها سیاستی دوگانه را در افغانستان دنبال می کنند. از یک طرف همکار آمریکا و ناتو در مبارزه با القاعده و طالبان هستند و از طرف دیگر منافعی که این مبارزه برایشان دارد در حد قابل قبول نیست بلکه منافعشان در تجدید نفوذ در افغانستان است. بنابراین از زاویه بخش دوم قضیه است که پاکستانی ها تشویق می شوند از اهرم طالبان استفاده کنند.
*حال که بحث ناتو را مطرح کردید بفرمایید که وظایف ناتو چگونه تعریف شده است. یعنی اینها صرفا آمده اند که از دولت افغانستان حمایت کنند؟ اگر این طور است چرا در بعضی جاها به طالبان باج می دهند؟ حتی شنیده شده است در بعضی مناطق توافق شده که نه اینها وارد شوند و نه طالبان. علاوه بر این ناتو، آن طور که انتظار می رود اعمال قدرت نمی کند، دلیل این امر چیست؟
**اینکه به وظایف خود عمل نمی کنند، درست نیست. منتها بحثی که وجود دارد این است که اگر تصور ما از گروه طالبان این باشد که گروه کوچکی است که عملیاتی انجام می دهد و بعد از عملیات ایذایی، فرار می کند و به مناطق امن خودش برمی گردد، این تصور تا حد زیادی نادرست است. طالبان یک تفکر دینی است و در جامعه افغانستان نفوذ دارد، به خصوص در میان قبایل پشتون که اکثریت جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند. طالبان در بخش هایی از جمعیت پاکستان در مناطق سرحد و مناطق قبایلی نفوذ دارند. بنابراین اگر شما طالبان را یک تفکر در نظر بگیرید، با آن نمی شود از طریق نظامی برخورد کرد. آمریکا و ناتو امیدوار بودند که بتوان مسئله را از این طریق تمام کنند. به نظر می رسد فرماندهان نظامی آمریکایی و ناتو که در صحنه جنگ در افغانستان حضور دارند مسئله را واقعی تر مشاهده می کنند و براساس همین تصور واقع بینانه است که شما می بینید که در بعضی مناطق که تلفات زیادی می دهند و نتیجه ای ندارند، می آیند و با طالبان وارد مذاکره می شوند و توافق می کنند که نیروهایشان را کنار بکشند و طالبان هم می پذیرند که وارد این مناطق نشوند. به نظر من این یک تاکتیک است اما استراتژی غرب و ناتو این نیست. آمریکایی ها بارها مناطق روستایی را با این تصور که طالبان آنجا هستند، بمباران کردند و بعد معلوم شد که زن و بچه مردم را کشته اند.
این مسائل نارضایتی قبایل پشتون را از نیروهای خارجی افزایش داده است، مناطقی در جنوب شرق افغانستان وجود دارد که این مناطق حوزه نفوذ طالبان است. الآن بحث این است که با این مناطق چه کنند. آیا بمباران کنند و همه مردم را بکشند؟ این عملی نیست. راه دیگر این است که با طالبان کنار بیایند و به نوعی حکومت طالبان را بپذیرند. این عملی است یعنی طالبان این آمادگی را دارند که در این مناطق یک آتش بس غیررسمی باشد و برخوردها در مناطق دیگر ادامه پیدا کند. به نظر من آمریکایی ها هم به همین نتیجه رسیده اند.
شما اطلاع دارید که اخیرا آمریکایی ها مطرح کردند که طالبان اگر سلاح را زمین بگذارند و از طریق سیاسی فعالیت کنند، به آنها اجازه می دهند که حزب سیاسی تشکیل دهند و حکومت را هم در اختیار بگیرند.
این از سر ناچاری است که آمریکا و ناتو می آیند و چنین پیشنهادی را مطرح می کنند و می خواهند با طالبان ارتباط برقرار کنند.
اگر طالبان حزب سیاسی تشکیل دهند و بیایند در قسمتی از قدرت در کابل شریک شوند ممکن است بتوان از لحاظ سیاسی مشکل افغانستان را حل کرد اما از طریق نظامی بعید است بتوان مشکل افغانستان را به طور کامل حل کرد. بنابراین نوعی واقع بینی در میان فرماندهان نظامی حاضر در جنگ افغانستان به وجود آمده و براساس همین واقع بینی است که شما این گونه سیاست ها را از طرف ناتو در افغانستان مشاهده می کنید. ولی اصل قضیه برای آمریکا و ناتو این است که باید، چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ نظامی برنده جنگ در افغانستان باشند و به نظر من در این مقطع آنها این آمادگی را ندارند که جنگ را در افغانستان ببازند چرا که اگر این طور شود خیلی از محاسبات دیگرشان در دنیا به هم می خورد.
*شاهد هستیم که دولت کرزای نتوانسته در خارج از کابل به صورت کامل اعمال حاکمیت کند. دلیل این قضیه چیست؟ آیا صرفا حضور طالبان باعث این امر شده یا عدم پذیرش و مقبولیت عمومی دولت دلیل آن است؟
**این دولت طبق یک توافق به وجود آمد. آن توافقی بود که میان کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای صورت گرفت. حکومت کرزای در مراحل ابتدایی اش ضعف های ساختاری داشت بدین معنا که آن گروه هایی که کرزای را به حکومت رساندند یعنی گروه های قومی تاجیک، هزاره، شیعه ها و غیره امیدشان این بود که خودشان نقش اصلی را ایفا کنند. اینها فکر می کردند با روی کار آمدن کرزای نقش اصلی به اینها خواهد رسید اما با گذشت زمان مشخص شد که این طور نیست. علاوه بر این در عین حال که حکومت در افغانستان از طریق توافق بین المللی به وجود آمده، اما ناچار است که ملاحظات خاص پشتون ها را به عنوان یک قوم داشته باشد. افغانستان ساختار قومی بسیار پیچیده ای دارد بنابراین نمی توان فکر کرد که کرزای به سادگی می تواند اعمال قدرت کند. اجلاس بن یک عاملی مهم در شکل گیری دولت کرزای بود اما با این وجود نیروهای زیادی از توافقات آن راضی نبودند. حتی نیروهای جمعیت اسلامی برهان الدین ربانی که یونس قانونی نمایندگی آنها را در اجلاس بن برعهده داشت می گفتند که وی خارج از اختیارات قانونی اش عمل کرده است. عامل دیگر وجود فرماندهان قدرتمند در بعضی مناطق بود که در دوره جهاد توانسته بودند آن مناطق را از دست روس ها خارج کنند و در آنجا قدرتی برای خودشان به وجود آورند. بعضی از این فرماندهان در حدود 20 تا 30 هزار نفر جنگجوی مسلح در اختیار داشتند و بعضی ها الآن هم دارند. بنابراین به این سادگی حاضر نیستند قدرت کرزای را به رسمیت بشناسند. درست است که ظاهرا نماینده دولت مرکزی هستند ولی واقعیت این است که رقابت برای ادامه وضعیت موجود قدرت ادامه دارد.
یک عامل دیگر مافیای مواد مخدر است. شما می دانید در هرج و مرج است که مافیا می تواند فعالیت کند و استفاده خودش را ببرد و کشت مواد مخدر را گسترش دهد که به نظر می رسد همچنان نسبت به گذشته آن را بیشتر گسترش می دهند.
از این زاویه به نظر می رسد که نوعی تجزیه قدرت از قبل در افغانستان به وجود آمده بود و کرزای آن اهرم هایی را که باید داشته باشد تا وضعیت را به سود دولت مرکزی تغییر دهد نداشت. آن اهرم ها چیستند؟ 1-ارتش قدرتمند، 2-نیروهای امنیتی قدرتمند، 3-پلیس قوی. متاسفانه افغانستان هیچ کدام از این سه مورد را ندارد یعنی دولت کرزای که به کابل محدود است به این دلیل است که هیچ کدام از اهرم هایی که بتواند مناطق دیگر را تحت کنترل خود بگیرد، ندارد. نیروهای آمریکایی هم سلاحی و آموزشی را به اینها ندادند تا از نیروهای محلی مدعی قدرت برتر باشند. بنابراین تا این وضعیت تغییر نکرده و ارتشی قدرتمند به وجود نیامده، به نظر نمی آید که این وضعیت تغییر بکند حتی اگر کرزای نباشد و کس دیگری به جای او باشد، به هر حال الآن در افغانستان مجلس ملی تشکیل شده و همچنین قانون اساسی تدوین شده است ولی تا در صحنه عمل اهرم های مورد نیاز و کارآمد نباشد هر فردی هم در قدرت باشد نمی تواند کاری انجام دهد.
 *در صحبت هایتان به مافیای مواد مخدر اشاره کردید. با توجه به اینکه در خبر آمده بود کشت خشخاش 300درصد رشد داشته است، آیا به نظر نمی رسد این امر عادی نباشد و جهت دهی خارجی در این امر وجود داشته باشد؟
**صحبت های زیادی در مورد مواد مخدر است که نمی توانبه راحتی در مورد آن اظهارنظر کرد. طبق آمار سازمان ملل چیزی در حدود 80 میلیارد دلار درآمد مواد مخدر در سال گذشته میلادی بوده است و این آمار نشان می دهد که از این مقدار حدود 200 تا 250 میلیون دلار آن بین کشاورزان و قاچاقچیان محلی افغان توزیع شده است. حال این سوال مطرح است که 70 میلیارد و 750 میلیون دیگر چه شده است؟ در این رابطه دو احتمال وجود دارد. یکی این است که دستگاه های دولتی کشورهای خارجی که در افغانستان حضور دارند برای تامین مخارج نظامی خود در این زمینه فعالیت می کنند همچنان که طالبان هم برای تامین نیازهای مالی خود از همین شیوه استفاده می کرد. احتمال دوم مافیای مواد مخدر است که ریشه های آن را در سیسیل ایتالیا باید جستجو کرد و در کلمبیا و در همه کشورهای اروپایی فعالیت دارند. اگر این احتمال را بپذیریم این درآمد امکاناتی را در اختیار این مافیا می گذارد که هر نوع حرکتی را بر ضد خود می تواند خنثی کند. همچنان که طرح های زیادی در این مدت در افغانستان مورد توجه قرار گرفت که همه آنها با شکست مواجه شد از جمله طرح کشت جایگزین خشخاش و اختصاص اعتبار برای جبران ضرر کشاورزانی که به جای خشخاش گندم می کارند. مافیای مواد مخدر یک قدرت بسیار عظیم است و چون بین المللی عمل می کند این توان را در افغانستان دارد که با توجه به درآمدش تاثیرگذار باشد. البته مسائل دیگری مانند انگیزه خود کشاورزان را نباید نادیده گرفت. کشاورزی که خشخاش می کارد می تواند انتظار حداقل درآمدی که با آن بتواند زندگی خود را بگذراند داشته باشد، در حالی که با کشت گندم یا نخود چنین انتظاری ندارد. کشاورزی در افغانستان ضربه های بسیاری خورده است و مسئله کمبود آب و زمین هم مطرح است. خلاصه اینکه مبارزه با کشت خشخاش اعتبارات و توان بسیاری می خواهد که در اختیار دولت کرزای نیست.
*به عنوان آخرین سوال بفرمایید با توجه به وضعیتی که دولت کرزای دارد و اخیرا هم صبغه الله مجددی از سمت خود استعفا داده است، آیا احتمال سرنگونی دولت کرزای وجود دارد؟ این ناکارآمدی تا کی ادامه پیدا می کند؟
**جریانات و احزاب متفاوتی در افغانستان وجود دارند که از حکومت کرزای سرخورده شده اند. ممکن است که این احزاب به امید تغییر وضع موجود دست به ائتلاف بزنند و بحث آشتی ملی را مطرح کنند. اما بنده فکر می کنم بحث ناکارآمدی دولت کرزای ریشه در نگاه و سیاست های آمریکایی ها دارد و نه در افغان ها. دلیل ناکارآمدی دولت کرزای حضور نظامی آمریکا و ناتو است که قدرت او را محدود می کنند و تا زمانی که این حضور ادامه پیدا کند باز همین وضع ادامه پیدا می کند. بنابراین راه حل عملی برای وضعیت کنونی افغانستان همان آشتی ملی است که با مشکلات جدی روبه رو است.
ما با نیروهایی مواجه هستیم که ساخت قومی دارند. پشتون ها به تدریج در کابل در تلاشند که نقش بیشتری را در حکومت پیدا کنند. از طرف دیگر تاجیک ها نقشی را که تا به حال به عنوان نیروی اصلی همکاری کننده با آمریکایی ها داشته اند، حفظ کرده و در حال تقویت این موضع هستند و آمریکایی ها هم کمک کرده اند که یک توازن قومی قبیله ای در قانون اساسی شکل گیرد اما این توازن کامل نیست و بسیار شکننده است. پشتون ها معتقدند که حقشان پایمال شده است زیرا در طی 250 سال گذشته ساخت قدرت فقط از میان پشتون ها شکل می گرفته است. این قضیه از طرف حزب وحدت، جمعیت ازبک و حزب متحد شمال با چالش روبه رو است. این مسئله بسیار مهم است که سهم هر گروه چقدر باشد. در کنار این رقابت ها طالبان هم وجود دارد. طرحی که آقای مجددی تحت عنوان آشتی ملی دنبال می کند این است که طالبان هم به هر حال افغانی است و باید سهمی از قدرت داشته باشند اما باید سازوکار دمکراتیکی ایجاد شود که قدرت به صورت متوازن توزیع گردد.
بنابراین چون آمریکایی ها و ناتو به این نتیجه رسیده اند که افغانستان راه حل نظامی ندارد. ممکن است که آقای کرزای کنار رود و انتخابات آزاد برگزار شود و طالبان هم در آن شرکت کنند ولی تا آن زمان بعید است افغانستان راه حلی داشته باشد.

نام:
ایمیل:
نظر: