تاریخ انتشار : ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۰۰:۱۹  ، 
کد خبر : ۳۸۶۴۰۰
خوانشی از اهداف مداخله‌جویانه آمریکا در بحران‌سازی برای ونزوئلا

سلطه بر انرژی و برتری‌طلبی بر رقبا

پایگاه بصیرت / مجتبی گلشاهی

اگرچه تحولات سیاسی و امنیتی اخیر در ونزوئلا یکی از مهم‌ترین رخداد‌های ژئوپلیتیکی در آمریکای لاتین طی سال‌های اخیر است، از نظر اندیشه حکمرانی آمریکایی، ترامپ تصویری بدون روتوش از آمریکای واقعی را با این تحولات در منظر و مرآی مردم دنیا قرار داده است که ارزش تأمل در ابعاد آن کمتر از پیامد‌های ژئوپلیتیکی این سلطه‌جویی یکجانبه نیست؛ تصویری دوگانه از بسط هژمونی و قدرت عریان آمریکا از طریق زور و سلطه به اسم صلح و خدمت به مردم ونزوئلا و آمریکا! ترامپ بدون ملاحظه ساختار‌های حقوقی و بین‌المللی و حتی آنچه طی دو و نیم قرن حیات آمریکایی به اسم مکتب لیبرال‌ـ سرمایه‌داری به دنیا عرضه کرده‌اند، دزدانه و زورگویانه وارد حریم حقوقی کشوری دیگر می‌شود و رئیس‌جمهور آن را بازداشت و به آمریکا منتقل می‌کند؛ این است آمریکای بدون نقاب!

ژئوپلیتیک و انرژی ونزوئلا نزد آمریکا

ونزوئلا در نظام بین‌الملل معاصر تنها یک کشور بحران‌زده آمریکای لاتین نیست؛ بلکه بازیگری با ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی و راهبردی گسترده است. مهم‌ترین عامل این جایگاه، برخورداری این کشور از بزرگ‌ترین ذخایر اثبات شده نفت جهان است. این واقعیت ونزوئلا را به نقطه‌ای حساس در معادلات انرژی و امنیت اقتصادی قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه ایالات متحده آمریکا تبدیل کرده است. اهمیت این کشور صرفاً به حجم نفت محدود نمی‌شود، بلکه نوع نفت آن و سازگاری آن با زیرساخت‌های پالایشی آمریکا، این کشور را به یک عنصر کلیدی در امنیت انرژی و هژمونی اقتصادی واشنگتن بدل کرده است.

در دهه‌های گذشته، شرکت‌های نفتی آمریکایی نفوذ گسترده‌ای در صنعت نفت ونزوئلا داشتند، اما با روی کار آمدن دولت‌های مستقل، به ویژه دوران هوگو چاوز و سپس نیکلاس مادورو، این نفوذ محدود شد. ملی‌سازی صنعت نفت و تلاش دولت ونزوئلا برای کاهش وابستگی اقتصادی به آمریکا، عملاً منافع واشنگتن را با چالش جدی مواجه کرد و نوعی رقابت مستقیم بر سر منابع انرژی شکل داد. مسلماً، مسئله انرژی تنها بعد اقتصادی ندارد؛ از منظر آمریکا، مشکل اصلی ونزوئلا نه صرفاً بحران‌های داخلی، بلکه استقلال‌طلبی انرژی و سیاست خارجی این کشور است. ونزوئلا با تنوع‌بخشی به شرکای اقتصادی خود، از جمله همکاری‌های گسترده با روسیه و چین، تلاش کرد وابستگی تاریخی به آمریکا را کاهش دهد. چنین رویکردی، از دید واشنگتن تهدیدی برای نظم مطلوب و هژمونی منطقه‌ای آمریکا تلقی می‌شود. به عبارت دیگر، ونزوئلا به نمادی از مقاومت در برابر الگوی لیبرال‌ـ سرمایه‌داری مورد حمایت آمریکا تبدیل شد.

به‌طور کلی جایگاه ژئوپلیتیکی و انرژی‌محور ونزوئلا در سیاست خارجی آمریکا یک موضوع چندلایه است که شامل استقلال انرژی، تهدید نظم منطقه‌ای، فشار اقتصادی و امنیت انرژی می‌شود. تحلیل این ابعاد نشان می‌دهد، اقدامات آمریکا صرفاً واکنشی به بحران داخلی ونزوئلا نیست، بلکه بخشی از راهبرد کلان هژمونیک برای کنترل انرژی و مقابله با حضور رقبای جهانی است.

روایت آمریکایی برای مشروع‌سازی مداخله

یکی از اصلی‌ترین توجیهات ایالات متحده برای اقدامات خود در قبال ونزوئلا، طرح ادعا‌هایی درباره «مبارزه با قاچاق مواد مخدر» و «جرایم سازمان‌یافته فراملی» بود. این روایت، در ظاهر رنگ‌وبوی حقوقی و امنیتی دارد و تلاش می‌کند اقدام آمریکا را در چارچوب نظم بین‌المللی و حفظ امنیت جهانی تعریف کند. با این حال، بررسی‌های دقیق‌تر نشان می‌دهد، این ادعا بیش از آنکه در واقعیت‌های میدانی ریشه داشته باشد، کارکردی سیاسی و تبلیغاتی ایفا می‌کند. «جنگ با مواد مخدر» از دهه‌های پایانی قرن بیستم به یکی از مفاهیم محوری سیاست خارجی آمریکا در آمریکای لاتین تبدیل شد و در بسیاری از موارد، نه برای حل ریشه‌ای مسئله مواد مخدر، بلکه برای گسترش نفوذ امنیتی و نظامی واشنگتن در کشور‌های منطقه به کار گرفته شد. تجربه کشورهایی، چون کلمبیا، بولیوی و پاناما نشان می‌دهد، مداخلات آمریکا نه‌تنها به کاهش پایدار قاچاق مواد مخدر منجر نشد، بلکه در برخی موارد به بی‌ثباتی سیاسی و تشدید خشونت انجامید. این سابقه تاریخی زمینه‌ای مهم برای فهم رفتار آمریکا در قبال ونزوئلا فراهم می‌کند؛ الگوی رفتاری واشنگتن نشان می‌دهد هرگاه نیاز به مشروعیت‌بخشی به فشار یا مداخله وجود داشته، مفهوم مواد مخدر به مثابه بهانه‌ای قابل فروش در افکار عمومی مورد استفاده قرار گرفته است.

در پرونده ونزوئلا، ادعا‌های مطرح‌شده عمدتاً بر اساس گزارش‌های یکجانبه و بدون پشتوانه حقوقی بین‌المللی استوار بوده‌اند. در حالی که سازمان‌های بین‌المللی مستقل، شواهد متقنی دال بر نقش ساختاری دولت ونزوئلا در شبکه‌های قاچاق مواد مخدر ارائه نکرده‌اند، آمریکا تلاش کرده با برجسته‌سازی برخی اتهامات، تصویر یک «دولت مجرم» را از این کشور بسازد. این رویکرد بیش از آنکه حقوقی باشد، امنیتی‌سازی سیاسی یک مسئله است و به آمریکا امکان می‌دهد اقداماتی خارج از چارچوب‌های معمول دیپلماتیک را توجیه‌پذیر جلوه دهد. یکی دیگر از مهم‌ترین ضعف‌های روایت آمریکایی، تناقض آشکار آن با واقعیت‌های منطقه‌ای است. عبور بخش عمده مسیر‌های قاچاق مواد مخدر در آمریکای لاتین از کشور‌هایی که روابط نزدیکی با آمریکا دارند یا میزبان پایگاه‌های نظامی این کشور هستند، این پرسش را مطرح می‌کند که اگر آمریکا واقعاً در پی مقابله با مواد مخدر است، چرا تمرکز اصلی خود را بر کشوری قرار داده که در مقایسه با برخی دیگر از کشور‌های منطقه، نقش حاشیه‌ای‌تری در این شبکه‌ها دارد؟ این تناقض نشان می‌دهد مسئله مواد مخدر، نه علت اصلی اقدام آمریکا، بلکه پوششی برای اهداف ژئوپلیتیکی گسترده‌تر است.

احیای دکترین مونروئه

آنچه امروز در ونزوئلا رخ می‌دهد، نمایشی از احیا و اهتمام به پیاده‌سازی دکترین مونروئه است. این دکترین در سال ۱۸۲۳ و در حالی مطرح شد که ایالات متحده هنوز به یک قدرت جهانی تبدیل نشده بود. جوهره این دکترین مخالفت با هرگونه حضور یا نفوذ قدرت‌های اروپایی در نیمکره غربی بود و اگرچه در ظاهر با هدف حمایت از استقلال کشور‌های آمریکای لاتین ارائه شد، در عمل زمینه‌ساز انحصار نفوذ آمریکا در این منطقه شد. با گذشت زمان، دکترین مونروئه از یک موضع دفاعی به یک ابزار تهاجمی در سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد و مداخلات نظامی، کودتا‌های سیاسی و فشار‌های اقتصادی آمریکا در آمریکای لاتین، همگی در چارچوب تفسیر موسع این دکترین قابل تحلیل هستند.

البته آمریکا برای مدتی کوشید پس از پایان جنگ سرد از ادبیات صریح مونروئه فاصله بگیرد و مداخلات خود را با مفاهیمی، نظیر دموکراسی‌سازی و حقوق بشر توجیه کند، اما ماهیت رفتار تغییر چندانی نکرد. در دوره دونالد ترامپ، این روند وارد مرحله‌ای جدید شد و ترامپ نه‌تنها از دکترین مونروئه فاصله نگرفت، بلکه چند ماه پیش در اظهارات علنی خود با تأکید بر ضرورت مقابله با نفوذ قدرت‌های خارجی در نیمکره غربی، عملاً بازگشت به سیاست‌های کلاسیک سلطه‌محور آمریکا را تأیید کرد.

ونزوئلا به چند دلیل به چالشی جدی برای دکترین مونروئه تبدیل شده بود. نخست، پیوند‌های راهبردی این کشور با روسیه و چین، که به معنای حضور فعال قدرت‌های فرامنطقه‌ای در حیاط خلوت سنتی آمریکاست. دوم، الگوی حکمرانی مستقل و ضدآمریکایی ونزوئلا که می‌تواند الهام‌بخش سایر کشور‌های منطقه باشد؛ لذا آمریکا با اعمال سلطه و زور در ونزوئلا، عملاً پیام هشداری به سایر بازیگران منطقه‌ای و رقبای بزرگ فرامنطقه‌ای خود فرستاد که خروج از مدار نفوذ آمریکا یا ورود بدون هماهنگی به آن هزینه‌بر خواهد بود. در واقع، یکی از مهم‌ترین ابعاد راهبرد آمریکا در ونزوئلا، تلاش برای مهار نفوذ روسیه و چین است. در سال‌های اخیر، این دو قدرت جهانی با سرمایه‌گذاری‌های گسترده اقتصادی، نظامی و فناورانه، جای پای خود را در آمریکای لاتین تقویت کرده و ونزوئلا را به یکی از مهم‌ترین شرکای خود در منطقه آمریکای لاتین تبدیل کرده بودند.

پیامد‌های یکجانبه‌گرایی آمریکا

تحولات اخیر ونزوئلا را نمی‌توان صرفاً در چارچوب بحران داخلی، سوءمدیریت اقتصادی یا ادعا‌های حقوق بشری آمریکا تحلیل کرد؛ بلکه مداخلات آمریکا تلاشی هدفمند برای بازتعریف نظم منطقه‌ای و تثبیت هژمونی در نیمکره غربی است. مسلماً، یکجانبه‌گرایی آمریکا در این چارچوب، پیامد‌های مهمی خواهد داشت.

اولاً، ثبات منطقه‌ای را تضعیف خواهد کرد، زیرا کشور‌های آمریکای لاتین که با فشار‌های مستقیم و مداوم روبه‌رو هستند، در اتخاذ سیاست‌های مستقل دچار محدودیت خواهند شد. ثانیاً، مشروعیت نظم بین‌المللی موجود گرفتار چالش‌هایی خواهد شد؛ زیرا اعمال تحریم‌ها و مداخلات خارج از چارچوب‌های حقوقی بین‌المللی، الگویی برای کشور‌ها ایجاد می‌کند که قدرت‌ها می‌توانند بدون پاسخگو بودن به قواعد بین‌المللی عمل کنند. ثالثاً، این رویکرد، زمینه‌ساز بی‌ثباتی‌های گسترده‌تر و افزایش رقابت‌های ژئوپلیتیکی در نیمکره غربی خواهد شد و کشورهایی، مانند ونزوئلا را مجبور می‌کند که برای بقا و حفظ استقلال خود، به سمت اتحاد با قدرت‌های دیگر، نظیر روسیه و چین حرکت کنند، که خود چرخه‌ای از رقابت و فشار متقابل ایجاد می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات