دشمنی میان ایالات متحده آمریکا و ونزوئلا، صرفاً محصول تحولات مقطعی یا اختلافات سیاسی کوتاهمدت نیست؛ این تقابل ریشه در دههها کشمکش بر سر نفت، استقلال سیاسی، ایدئولوژی ضدآمریکایی و نظم جهانی دارد. از زمانی که ونزوئلا تصمیم گرفت مسیر مستقلی در سیاست داخلی و خارجی خود در پیش بگیرد، روابطش با واشنگتن وارد مرحلهای پرتنش شد؛ مرحلهای که امروز به اوج خود رسیده و حتی به عملیات نظامی و دستگیری رئیسجمهور این کشور انجامیده است.
نفت؛ نقطه آغاز یک تقابل دیرینه
نخستین و مهمترین عامل در شکلگیری تنش میان آمریکا و ونزوئلا، منابع عظیم نفتی این کشور آمریکای لاتین است. ونزوئلا با در اختیار داشتن یکی از بزرگترین ذخایر نفتی جهان، از اوایل قرن بیستم به یکی از تأمینکنندگان اصلی انرژی برای ایالات متحده تبدیل شد. شرکتهای بزرگ نفتی آمریکایی برای دههها نقش تعیینکنندهای در استخراج و صادرات نفت ونزوئلا داشتند.
اما این رابطه نابرابر، نارضایتی گستردهای در داخل ونزوئلا ایجاد کرد. بخش بزرگی از جامعه و نخبگان سیاسی این کشور معتقد بودند که سود اصلی نفت به جیب شرکتهای خارجی میرود و مردم ونزوئلا سهم ناچیزی از این ثروت دارند. همین نگاه، زمینهساز شکلگیری گفتمان ملیگرایی اقتصادی شد که بعدها به یکی از ستونهای اصلی سیاست ضدآمریکایی در ونزوئلا تبدیل شد.
با ملی شدن تدریجی صنعت نفت و تقویت شرکت دولتی «پترولئوس د ونزوئلا»، واشنگتن بهتدریج نفوذ سنتی خود را از دست داد. از نگاه آمریکا، ونزوئلا دیگر صرفاً یک شریک اقتصادی نبود، بلکه به کشوری تبدیل شد که میتوانست الگوی خطرناکی برای دیگر کشورهای نفتخیز منطقه باشد.
هوگو چاوز؛ آغاز دشمنی آشکار ایدئولوژیک
روابط آمریکا و ونزوئلا با روی کار آمدن هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹ وارد مرحلهای کاملاً جدید شد. چاوز نهتنها سیاستهای اقتصادی ضدسرمایهداری را دنبال میکرد، بلکه در سخنرانیهای بینالمللی خود، آمریکا را نماد «امپریالیسم جهانی» میخواند و آشکارا با سیاستهای واشنگتن مقابله میکرد.
او تلاش کرد ونزوئلا را به محور جدیدی از دولتهای مستقل در آمریکای لاتین تبدیل کند؛ محوری که شامل کشورهایی، چون کوبا، بولیوی و نیکاراگوئه بود. این رویکرد، تهدیدی جدی برای نفوذ سنتی آمریکا در «حیاط خلوت» خود تلقی میشد.
کودتای نافرجام سال ۲۰۰۲ علیه چاوز، نقطه عطفی در این دشمنی بود. هرچند واشنگتن هرگونه دخالت مستقیم را رد کرد، اما دولت ونزوئلا آمریکا را به حمایت پنهان از کودتاگران متهم کرد. از آن پس، بیاعتمادی کامل میان دو کشور شکل گرفت و روابط دیپلماتیک عملاً وارد دورهای سرد و پرتنش شد.
شکست گفتوگو میان کاراکاس و واشنگتن
روابط آمریکا و ونزوئلا تنها در سطح سیاستهای کلان و اختلافات ایدئولوژیک متوقف نماند، بلکه در سالهای اخیر به مرحلهای رسید که دیپلماسی رسمی عملاً از معنا تهی شد. قطع روابط دیپلماتیک، اخراج متقابل دیپلماتها و عدم بهرسمیت شناختن دولت مادورو، نشانههایی روشن از فروپاشی کانالهای گفتوگو میان دو کشور بود.
ایالات متحده با بهرسمیت شناختن رهبران مخالف دولت ونزوئلا بهعنوان «رئیسجمهور موقت»، عملاً وارد مرحلهای از دیپلماسی فشار و تحقیر سیاسی شد. این اقدام، از نگاه کاراکاس، نهتنها دخالت مستقیم در امور داخلی کشور، بلکه تلاشی آشکار برای بیاعتبارسازی حاکمیت ملی ونزوئلا بود.
در چنین فضایی، هرگونه امکان مذاکره سازنده از میان رفت و جای آن را تهدید، تحریم و فشار رسانهای گرفت. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که حذف دیپلماسی، مسیر تقابل را هموار کرد و شرایطی را پدید آورد که در نهایت به اقدامات بیسابقه اخیر انجامید.
تحریمها؛ ابزار فشار واشنگتن
پس از مرگ چاوز و روی کار آمدن نیکولاس مادورو، سیاست آمریکا از مهار نرم به فشار حداکثری تغییر یافت. تحریمهای اقتصادی، بانکی و نفتی بهتدریج شدت گرفت و هدف اصلی آن، تضعیف دولت مرکزی ونزوئلا و ایجاد نارضایتی اجتماعی عنوان شد.
آمریکا تحریمها را با ادعای «نقض حقوق بشر» و «عدم برگزاری انتخابات آزاد» توجیه میکرد، اما دولت ونزوئلا این اقدامات را جنگ اقتصادی میدانست. پیامد این تحریمها، کاهش شدید درآمدهای نفتی، تورم افسارگسیخته و بحران معیشتی گسترده در این کشور بود.
منتقدان آمریکا معتقدند تحریمها بیش از آنکه دولت را هدف بگیرند، مردم عادی ونزوئلا را تحت فشار قرار دادهاند. با این حال، واشنگتن همچنان این ابزار را یکی از مؤثرترین راههای تغییر رفتار یا حتی تغییر حکومت در کاراکاس میداند.
ونزوئلا در مدار قدرتهای شرقی
در واکنش به فشارهای فزاینده واشنگتن، ونزوئلا بهتدریج سیاست خارجی خود را به سمت همکاری با قدرتهای غیرغربی سوق داد. گسترش روابط با روسیه، چین و ایران، نه صرفاً یک انتخاب سیاسی، بلکه راهبردی برای بقا در برابر تحریمها و انزوای بینالمللی بود.
این همکاریها از حوزه اقتصادی و انرژی فراتر رفت و به عرصههای نظامی، فناورانه و مالی نیز کشیده شد. قراردادهای نفتی با چین، همکاریهای دفاعی با روسیه و تبادلات مالی خارج از نظام دلار، از جمله اقداماتی بود که خشم آمریکا را بیش از پیش برانگیخت.
از نگاه واشنگتن، ونزوئلا دیگر تنها یک دولت سرکش نبود، بلکه به گرهگاهی برای نفوذ رقبای ژئوپلیتیکی آمریکا در نیمکره غربی تبدیل شده بود. همین برداشت، جایگاه ونزوئلا را از یک مسئله منطقهای به یک چالش راهبردی در معادلات قدرت جهانی ارتقا داد.
اتهام مواد مخدر و مشروعسازی تقابل
در سالهای اخیر، آمریکا پروندهای حقوقی علیه نیکولاس مادورو و برخی مقامات ارشد ونزوئلا گشود و آنها را به قاچاق مواد مخدر و همکاری با کارتلها متهم کرد. این اتهامات، زمینهای حقوقی برای تشدید تقابل فراهم کرد و به واشنگتن امکان داد اقدامات خود را نه بهعنوان مداخله سیاسی، بلکه بهعنوان «اجرای قانون» معرفی کند.
دولت ونزوئلا این اتهامات را کاملاً سیاسی و ساختگی خوانده و آن را بخشی از پروژه بیثباتسازی کشور میداند. از نگاه کاراکاس، آمریکا تلاش دارد با برچسبزنی قضایی، مشروعیت دولت را در سطح بینالمللی از بین ببرد. این رویکرد، مرز میان سیاست، حقوق و اقدام نظامی را کمرنگ کرده و زمینه را برای اقدامات بیسابقهای فراهم آورده است؛ اقداماتی که اکنون به مرحلهای خطرناک رسیدهاند.
از جنگ سرد جدید تا تقابل مستقیم
ونزوئلا در سالهای اخیر روابط خود را با روسیه، چین و ایران گسترش داده است؛ اقدامی که خشم واشنگتن را دوچندان کرده. از منظر آمریکا، ونزوئلا به پایگاهی برای نفوذ رقبای ژئوپلیتیکی در نیمکره غربی تبدیل شده است.
این همپیمانیها، تقابل آمریکا و ونزوئلا را از یک اختلاف دوجانبه فراتر برده و آن را به بخشی از یک جنگ سرد جدید جهانی تبدیل کرده است. در چنین چارچوبی، برخورد با مادورو صرفاً برخورد با یک رئیسجمهور نیست، بلکه پیامی برای دیگر دولتهای مخالف نظم مورد نظر واشنگتن محسوب میشود. تحولات اخیر نشان میدهد که دشمنی دیرینه آمریکا و ونزوئلا اکنون وارد مرحلهای شده که پیامدهای آن میتواند فراتر از مرزهای این کشور باشد؛ مرحلهای که آینده آن همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.