صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۳ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۴  ، 
کد خبر : ۳۸۶۴۶۰
مروری بر یادداشت روزنامه‌های سه‌شنبه ۲۳ دی ماه ۱۴۰۴

و اینک، ما مردم ایران!

دیروز مردم ایران به خیابان‌ها آمدند، میدان را پر کردند تا هم خودشان قدرت خودشان را باز هم ببینند و باور کنند و هم جهانی که پشت توهم فروپاشی ایران ایستاده، ببیند و بداند که ایران، سوریه و لیبی نیست. سوریه و لیبی هم نخواهد شد. این تصویر واقعی مردم است. 

یاد

۴ راهکار عملی برای پیشگیری از اغتشاش و تخریب 

علی بهادری جهرمی
تجربه‌ تاریخی سال‌های اخیر نشان‌داده پس از تشدید تحریم‌های اقتصادی از سوی غرب به سردمداری آمریکا و موفقیت‌آمیز نبودن سیاست‌های برجامی در حل آن‌ها که عملاً با توقف اقدامات مقابله‌گر و جایگزین منجر به اثرگذاری بیشتر تحریم‌های اقتصادی شد، در سال‌های اخیر ایجاد اغتشاشات عمومی در کشور به یکی از اصلی‌ترین دستورکارهای دشمنان کشور برای بهره‌برداری از نارضایتی‌های ناشی از مشکلات اقتصادی در کنار سایر مشکلات و مطالبات عمومی کشور شده است. این تمرکز تا جایی است که بسیاری از تحلیلگران کارآمدی این ابزار را حتی از جنگ نظامی بیشتر دانسته و امروز نیز درپی وصول به اهدافی که در جنگ نظامی مستقیم آمریکا و اسرائيل علیه ملت ایران موفق به دست‌یابی آن‌ها نشدند، از مسیر اغتشاش‌آفرینی داخلی هستند. 
این درحالی است که بنظر می‌رسد عملاً قوای داخلی به‌جای تمرکز جدی بر پیشگیری از بروز و ایجاد چنین اغتشاشاتی، گویی بیشتر وقت و هزینه خود را مصروف برخورد و مقابله با اغتشاشات نموده است. از این منظر تحلیل دلائل موفقیت دشمن در ایجاد اغتشاش داخلی و روش‌های پیشگیری مؤثر از تکرار یا استمرار آن اهمیت اساسی دارد. جلوگیری از تکرار و استمرار این وضعیت مستلزم توجه همزمان به چهار جنبه مهم است: 
۱ - برخورد قضائی پیشگیرانه با جرایم عمومی مرتبط با اغتشاشات 
 رسیدگی‌های قضائی گذشته در پیشگیری از تکرار جرایم قبلی نقش برجسته‌ای دارد. تجربه‌ کوتاه مدت قبلی در شرایط آشوب ایجاد شده در آبان ۱۳۹۸ و شهریور ۱۴۰۱ و آثار قضائی آن اگر پیشگیری لازم را ایجاد کرده بود، قطعا میزان موفقیت دشمنان ایران را در جذب نیروهای نیابتی و مزدوران خیابانی برای ایجاد اغتشاش تحت تأثیر جدی‌تری قرار می‌داد. یکی از نقاط ضعف اساسی در شیوه‌ برخورد با این قبیل جرایم، عدم بهره‌گیری از مجازات‌های مالی متناسب با میزان خسارت‌های وارد شده بر اموال عمومی و خصوصی و همچنین خسران‌های کلان اقتصادی ناشی از این قبیل آشوب‌آفرینی‌هاست. توضیح مختصر آن‌که درپی هر اغتشاشی، خسارت‌های متعددی به اموال عمومی و خصوصی از طریق آتش ‌زدن، تخریب و... وارد شده و علاوه‌بر آن نیز خسارت‌های کلان گسترده‌ای به اقتصاد ملی با مواردی همچون فرار سرمایه یا تعطیلی کسب‌وکارها وارد می‌شود؛ اما نه نسبت به بانیان خارجی ایجاد‌کننده و حامی این قبیل اغتشاشات اقدام قضائی و حقوقی خاصی صورت گرفته و مطالبه غرامت مناسبی نسبت به آن‌ها طرح شده و نه نسبت به دستگیرشدگان داخلی آرای مناسبی به منظور جبران این خسارات صادر و اجرا شده است. بدیهی است کسی که مثلاً پس از یک مرتبه تخریب اموال عمومی و صرفاً با نگارش یک ندامت‌نامه بدون جبران خسارت مادی یا مجازات مؤثر مشمول عفو شود، هزینه‌ اقتصادی اقدامات خلاف قانون خود را به درستی فهم نکرده و هر آن ممکن است درپی تکرار آن برآید. 
عدم محکومیت به مجازات‌های تکمیلی یا جایگزینی که مانع از ارتکاب مجدد جرایم قبلی مجرم گردد، از قبیل محرومیت از فعالیت در فضای مجازی یا رسانه‌ای نیز منجر به امکان تکرار جرم از سوی مجرمین قبلی می‌گردد. این رویکردها که به طور همزمان هم ناشی از فقدان قانونگذاری درست در این زمینه و همچنین نبود فرهنگ قضائی متناسب با چنین جرایمی است، منجر به عدم موفقیت نظام جزایی کشور در پیشگیری مناسب از تکرار این قبیل اغتشاشات شده است.
۲- حل مشکلات جاری مردم و پاسخ به مطالبات اولویت‌دار
 اولین موضوع، توجه جدی به مطالبات اقتصادی مردم است. به‌نظر می‌رسد متاسفانه دولت تاکنون برنامه‌های مشخص و لازم را برای حل مشکلات اقتصادی نداشته است؛ افزایش چشمگیر نرخ تورم به ویژه تورم در مواد غذایی و خوراکی‌ها، کاهش جدی نرخ رشد اقتصادی تا حد رکود اقتصادی و در نتیجه کاهش سرانه درآمد عمومی همزمان با افزایش هزینه‌های ضروری مردم به واسطه نرخ بالای تورم، عدم بهبود جدی در شاخص‌های اساسی اقتصادی همچون فاصله طبقاتی یا ضریب جینی، نرخ افزایشی رشد نقدینگی، افزایش جهشی نرخ دلار و مسایلی از این دست، یعنی تقریباً و عملاً به هیچ یک از مطالبات مردمی که در جنگ ۱۲ روزه نشان دادند تا چه میزان پای کار حاکمیت و کشور خود هستند پاسخ نداده است. از طرف دیگر، هیچ آینده روشن یا دورنمایی قابل اتکا نیز از ادبیات رئیس‌جمهور محترم یا سایر ارکان دولت به مردم مخابره نمی‌شود. حتی در سایر مطالبات عمومی مردم که جزو وعده‌های اساسی رئيس‌جمهور محترم نیز بوده است گشایش خاصی در ذهن افکار عمومی مشاهده نمی‌شود و با انتخاب مجدد مسئولان دولتی از حلقه‌ نسبتاً بسته و تکراری دهه‌های گذشته، عملاً نسل جوان و نوجوان کشور نمایندگان خود را در ارکان دولتی کمتر مشاهده می‌کنند یا نسبت به نقش‌آفرینی واقعی در حکمرانی احساس امید چندانی ندارند.
3- برخورد قاطع با مظاهر فساد و رانتی که ذهنیت عمومی را خدشه‌دار می‌کند
دومین مسئله اساسی موضوعاتی است که ذهن مردم را به شدت خدشه‌دار کرده و مردم مطالبه برخورد قاطع با آنها را دارند. با توجه به روحیه عدالت‌طلبی ایرانیان، فساد در حوزه‌های مختلف به ویژه موضوعات اقتصادی از قبیل فساد و مافیا در حوزه‌های بانکی، خودروسازی، نهاده‌های اساسی و موضوعات همه‌گیر و عامی از این قبیل سال‌هاست ذهن ایرانیان را آزرده کرده است. تنها الگوی موفق ارائه شده در سال‌های اخیر نیز که در دوره ریاست 
قوه قضائیه شهید رئيسی با برخورد با دانه ‌درشت‌های فساد درون دستگاه قضا و موانع فعالیت کسب‌وکارها در دل مردم ایجاد امید کرد، با فضاسازی رسانه‌ای گسترده روی یکی از پروژه‌های موفق دولت شهید رئيسی در برخورد با فساد یعنی پرونده چای دبش که از سوی دولت شناسایی و با آن برخورد قاطع شد، عملا به‌جای یک سابقه موفق حاکمیت در سرعت‌بخشی شناسایی و برخورد با شبکه فساد، به نمونه منفی دیگری تبدیل شد؛ این موضوع یادآور خاطرات نادرست اعداد اعلامی غیردقیق در فساد فولاد مبارکه و موارد مشابهی شد که به‌جای ایجاد احساس فسادستیزی در حاکمیت، با تبدیل شدن صحنه‌های مبارزه با فساد به تقابلات سیاسی، عملا مردم را از برخورد مؤثر با فساد ناامید کرد. واگذاری ایران‌خودرو در دولت چهاردهم به یکی از شبکه‌هایی که در افواه عمومی به مافیای خودرو شناخته می‌شود و اخبار ناگوار دیگری همچون اثرگذاری شبکه مافیای نهاده در حوزه‌های واردات نهاده‌های دامی مثال‌هایی از تخریب بیشتر اذهان عمومی و از بین بردن امید ایجاد شده با حرکت تحولی شهید رئيسی در این حوزه است. انتصاب‌ها و استخدام‌های فامیلی و فهرست‌های متنوع دامادها و آقازاده‌های منصوب شده، پرداخت‌های نجومی به کارکنان شرکت‌های دولتی و شبه‌دولتی که عموماً از مسیرهای غیرشفاف و غیر برابر جذب شده‌اند در کنار اخبار رانت‌های اقتصادی به افراد خاص نیز بیش‌از‌پیش ذهن مردم را مشوش کرده است.
4- طراحی سازوکار مناسب اعلام اعتراضات عمومی
 سومین موضوع اساسی مطالبه به‌حق عمومی برای تحقق اصل ۲۷ قانون اساسی و امکان برگزاری تجمعات و راهپیمایی‌های اعتراضی عمومی نسبت به سیاست‌ها یا اقدامات اجرائی دولت است. علی‌رغم ارسال لایحه جامع برگزاری تجمعات و راهپیمایی‌ها در دولت شهید رئيسی به مجلس،‌ متأسفانه برخلاف قانون این لایحه اعلام وصول نشد و در دولت چهاردهم نیز عملاً مسترد شد. سایر ایده‌های قبلی همچون تأسیس خانه‌های گفت‌وگو و آزاداندیشی در دانشگاه‌های کشور، برگزاری جلسات پرتعداد مسئولان مختلف دولتی با جامعه نخبگان و دانشجویان و حتی کاهش چشمگیر برنامه‌های عمومی دولت در سفرهای استانی که به محلی برای تبادل‌نظر و گفت‌وگوی عمومی و انتقال گلایه‌ها و اعتراضات عمومی تبدیل شده بود هم عملاً متوقف یا به شدت تضعیف شد. این مسئله از سوی دولت برآمده از جناحی سیاسی که همیشه مدعی لزوم ایجاد سازوکار برگزاری آزادانه تجمعات عمومی یا تقویت گفت‌وگوهای سیاسی و عمومی بوده است، به مثابه ناامیدی نخبگان و جوامع مدنی برای تحقق سازوکارهای لازم برای استیفای حقوق خود است. صدالبته با فقدان زیرساخت‌های قانونی لازم برای استیفای حقوق، امکان بهره‌برداری دشمن از موضوعات حاشیه‌ای بیشتر شده و با فعال‌سازی تجمعات غیرقانونی عملاً امکان اغتشاش‌آفرینی در قالب این تجمعات و ایجاد انحراف در آن‌ها بیشتر می‌شود.
بدون حل چهار دسته عوامل پیش‌گفته، نمی‌توان امید روشنی به تکرار نشدن چنین فجایعی که حقوق کل ملت را پایمال می‌کند، داشت. تبدیل شدن حل مسائل اقتصادی به اولویت اول دولت به‌جای پرداختن به مسائل سیاسی و حاشیه‌ای، برخورد قاطع با مظاهر فساد و رانتی که تخریبگر افکار عمومی جامعه است، ایجاد زمینه‌های مناسب‌تری برای تحقق حق اعتراض عمومی و فعال‌سازی هرچه بیشتر ظرفیت‌های موجود و در نهایت صدور احکام قضائی مالی متناسب با میزان خسارات وارده به اموال عمومی و خصوصی برای تخریب‌گران و اغتشاش‌گران، ضرورتی انکارناپذیر برای کنترل و پیشگیری از تکرار و استمرار این وضعیت است.

یاد

اغتشاشات دی‌ماه در ادامه جنگ تحمیلی ۱۲ روزه

رسول سنائی‌راد

بی‌تردید انسجام و اتحاد ملی یکی از مؤلفه‌های قدرت کشورمان در شکست اسرائیل و امریکای جنایتکار در جنگ ۱۲ روزه بوده که هم در دلگرمی و روحیه رزمندگان ما برای مقاومت و قدرت نظامی نقش هم‌افزا داشت و هم برخلاف تصور باند مافیایی حاکم بر تل‌آویو، مانع شورش داخلی و باز شدن میدان برای ورود گروهک‌های برانداز و تجزیه‌طلب و کشیده شدن کشور به فروپاشی و تجزیه یا پذیرش تسلیم در مقابل متجاوزان شد. 
از این رو جنایتکاران حاکم بر تل‌آویو و واشینگتن به‌دنبال جبران شکست‌های خود بودند که شیوه کم‌هزینه برای خود و پرهزینه برای جمهوری اسلامی را اغتشاش و شورش داخلی می‌دانستند که تشدید فشار‌های اقتصادی و تحریمی و ایجاد اختلال در مبادلات اقتصادی و تجاری ایران برای تشدید نارضایتی‌های داخلی مقدمه این نقشه جدید بود. 
استفاده از نفوذ برای اختلال در بازار ارز از طریق فشار بر صرافی‌های طرف معامله با ایران در امارات، اقلیم کردستان عراق و حتی افغانستان یکی از اقدامات عملیاتی برای فشار بیشتر و برهم زدن اوضاع اقتصادی ایران بود که با متمم جنگ روانی و تهدید‌های متوالی به شکل‌گیری روند افزایشی و نوسانات در بازار ارز و تحریک افکار عمومی به هجوم به خرید ارز و سوءاستفاده صاحبان سرمایه و مرتبط با عرضه و تقاضای ارز کمک می‌کرد. پدیده‌ای که از قدرت مدیریت دولت برای کنترل قیمت ارز فراتر رفت و سود‌های نجومی را به نفع دلالان حرفه‌ای رقم می‌زد و لذا دولت برای خروج از تله آنان و حذف رانت و فساد ارز بازار چندنرخی، اقدام به حذف ارز ترجیحی و اعلام و اعمال آن بدون زمینه‌سازی روانی و اقناع افکار عمومی نمود. به عبارتی هنوز شوک افزایش قیمت بنزین پشت سر گذاشته نشده بود که شوک ارزی بازار را ملتهب و بازاریان را بی‌قرار و به میدان اعتراض کشاند که البته منطقی و درست بود. 
اما در این میان، اعتراض بازاریان با ورود گروه‌هایی مشکوک به سمت اغتشاش سوق یافت و به شهر‌هایی کشیده شد که با ویژگی‌های قومی و همچنین احساس محرومیت استعداد خشونت بیشتری دارند. با بروز درگیری‌ها، سکو‌هایی در فضای مجازی با انعکاس برخی صحنه‌ها به خشم و نفرت و همچنین القای وجود نظام در شرایط ضعف و بحران ایستیلا ضریب داده و اغتشاشگران را تحریک و تشجیع و به ادامه خشونت و تخریب می‌کردند. 
در همین حال رئیس‌جمهور امریکا که نظاره‌گر میدان بود و از تخلیه هیجانات اغتشاشگران اکثراً جوان و فروکش کردن اغتشاشات نگران شده بود، وقیحانه به مداخله رو آورد و تهدید کرد اگر جمهوری اسلامی ایران با اغتشاشگران برخورد کند، به ایران حمله خواهد کرد. 
این تهدید در حالی بود که با ورود عناصر مسلح و حرفه‌ای نه‌تنها به سمت پلیس در خیابان شلیک می‌شد و مراکز دولتی و حتی خصوصی تخریب و به آتش کشیده می‌شد، بلکه به مراکز نظامی نیز برای خلع سلاح حمله می‌شد. جالب‌تر اینکه با این تهدید ترامپ که در آستانه ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا و قدرت‌نمایی ترامپ انجام شده بود، برخی گروهک‌های تجزیه‌طلب و معاند نیز اعلام فراخوان گسترده داده و موج بعدی آشوب‌ها در گستره بیشتر و با شدت خشونت بالاتر در روز‌های پنج شنبه و جمعه به‌وقوع پیوست که این‌بار در برخی شهر‌ها عناصر آشوبگر از سلاح گرم برای تصرف مراکز نظامی و همچنین کشته‌سازی استفاده می‌کردند که این اقدام کثیف به افزایش تلفات منجر شد و تعدادی کشته برجای گذاشت که به شکل مشکوک حتی در محل‌های غیر درگیر مورد اصابت سلاح سرد و گرم قرار گرفته بودند. 
این سیاست کثیف و جنایتکارانه در راستای تداوم‌بخشی به اغتشاشات و توسعه خشونت با متهم‌سازی نظام در دستور کار هسته‌های خفته و مسلحی بود که پیش از این توسط گروهک‌های معاند و جذب‌شده، آموزش دیده و مسلح شده بودند. جالب‌تر اینکه حمایت‌های ضمنی اسرائیل از شورش‌ها هم دیگر شکل علنی به خود گرفت و جریان سلطنت‌طلب که در شعار‌ها نقش محوری یافته بود در خارج از کشور با پرچم‌های اسرائیل و پرچم‌های جعلی ایران تجمعات مشترک با عناصر صهیونیست برگزار و مسئولان اسرائیلی رسما اعلام کردند نیرو‌های ویژه آنان در کنار اغتشاشگران در میدان حضور دارند. به عبارتی همان جنایتکاران جنگ تحمیلی ۱۲ روزه که دستشان به خون بیش از هزار ایرانی شریف آلوده بود و تسلیم یا تجزیه ایران را در راستای پیاده‌سازی نقشه خاورمیانه جدید و تکرار سرنوشت سوریه و لیبی در ایران را هدف‌گذاری کرده بودند، به حمایت علنی و مستقیم از اغتشاش پرداخته و پیش از این آموزش جنگ شهری و سلاح و مهمات را توسط گروهک‌های تجزیه‌طلب در اختیار اغتشاشگران قرار داده بودند، مستقیماً در میدان رسانه‌ای و عملیات هر دو حضور داشتند تا انتقام خود را از اتحاد ملی ایرانیان و شکست در جنگ ۱۲ روزه جبران نمایند.

یاد

ایران به “روابط عمومی واقعی ” نیاز دارد

هوشمند سفیدی

شاید بعضی ها که آشنایی عمیق از حوزه کارکردی و ماموریتی روابط عمومی ندارند ، از اینکه در چنین مقطعی “سرمقاله” روزنامه به روابط عمومی اختصاص داده می شود ، شگفت زده شوند ، اما آنان که در این باره اشراف لازم را دارند ، دقیقا متوجه می شوند که اگر ما می گوییم ایران به روابط عمومی واقعی نیاز دارد ، یعنی به نهادی اشاره می شود که ماهیت آن بسط گفت و شنود برابر،همسنگ،واقعی و آرمانی بین ذی نفعان است ؛ چیزی که جامعه ایران از نبود آن رنج می برد ، نهاد روابط عمومی در ایران ، بر پایه ” مدل اطلاع رسانی عمومی” ، اکثرا سمت و سوی یک طرفه ای را دنبال می کند که هدف آن ، تامین منافع سازمان است و کمتر تمایل دارد بشنود و در صدد “گفتن صرف” است ؛ متاسفانه در این حالت ، نه تنها درهای سازمان را به سمت ذی نفعان باز نمی کند ، بلکه گوش شنوایی هم برای شنیدن صدای مردم ندارد ، پس هم ” درها ” را می بندد و هم پلی بین سازمان و مردم نمی شود، در چنین حالتی ، در واقع به انجام یکسری مراسم و آیین بسنده می شود و فرآیند گفت و شنود شکل نمی گیرد . این یعنی ایجاد بستر و زمینه زایش نارضایتی ، تندی اننقادات و خاموشی صدای مردم که خود نقش مهمی در شکل دهی اعتراضات ، تند شدن انتقادات و سرخوردگی مخاطبان دارد.
اگر بپذیریم که جامعه ما بیش از همیشه به گفت و شنود نیاز دارد ، پس باید الگویی از روابط عمومی را در پیش یگیریم که بتواند گوش سازمان ها را شنوا ، زبان آن ها را رسا و دید آن ها بازتر کند .
من بر این باورم که یکی از عوامل مهم اعتراض موجود در جامعه ما ، ناشی از ضعف نهاد روابط عمومی است ، جایی که واحد های مسئول برای شنیدن ، گفتن و دیدن که مسئول باز کردن در ها ، ایجاد پل ها و بسط گفت و گو های شرافتمندانه دو طرفه و برابر هستند ، از ماهیت واقعی خود دور شده اند و سرگرم برگزاری همایش ها ، نمایشگاه ها و آیین ها هستند که باید در مرتبه آخر قرار گیرند ، نه در ردیف اول .
بدیهی است که باید پرسید چه کسانی باید روابط عمومی ها را در مسیر واقعی خود قرار دهند و آن را از حالت “بله قربان گوی مدیریت ” به سمت ” بله قربان گوی مردم ” سوق دهند. آیا آنان که در این زمینه کوتاهی کرده اند ، امروز حاضرند تاوان پس بدهند؟
به نظر می رسد یکی از اصلاحات ضروری جامعه ما در حال حاضر ، تغییرات اساسی در ماموریت ها ، نقش ها و کارکرد های روابط عمومی است و هرگونه تعلل در این زمینه ، دور شدن از مردم و عدم پاسخگویی به نیاز شنیده شدن صدای آنان است.
پس بیایید روابط عمومی واقعی را هم به رسمیت بشناسیم.

یاد

دعوت به تأمل و مدارا

حسین حقگو
نیل به آزادی راه باریکی است که طی آن حکومت و جامعه یکدیگر را متوازن می‌سازند. این توازن محصول مبارزه‌ای دائمی است که طی آن فرادستان (قدرتمندان) زنجیر مهار جامعه بر خود را می‌پذیرند (مجبور می‌شوند) و جامعه نیز می‌پذیرد که با قدرت همکاری کند» (راه باریک آزادی).

در این روزهای بس اندوهناک و اضطراب‌آور، از اقتصاد و آب و نان و... نوشتن کاری بس سخت و شاید بی‌معناست، مگر آنکه محملی باشد برای کاهش درد و رنج هم‌وطنان و اصلاح امور و وخیم‌ترنشدن اوضاع با صبوری جامعه و درایت نظام حکمرانی که امید است چنین شود.

1- آقای پزشکیان در حالی روز گذشته در گفت‌وگوی تلویزیونی و روز قبل‌تر در دیدار با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از طرح کالابرگ یک میلیون تومانی دولت دفاع و از انتقاد «برخی جریانات رسانه‌ای و صاحبان تریبون‌های رسمی» اظهار نارضایتی شدید کرد که دبیرکل یکی از مهم‌ترین جریان‌های حامی و متحد ایشان در جریان انتخابات و در ماه‌های پس از آن نیز این اقدام را یک تصمیم اشتباه دانست. آقای مرعشی، از مهم‌ترین شخصیت‌های جریان اصلاح‌طلب و حزب کارگزاران سازندگی در مطلبی، عنوان کرد: «درست در شرایطی که نارضایتی‌ها در اوج خود بود و آمریکا و اسرائیل هم منتظر وقوع اعتراضات و شورش‌هایی در کشور بودند، دولت بدون تمهید لازم ارز ترجیحی برای کالاهای اساسی را حذف کرد و مردم با جهش غیرقابل تصوری در قیمت کالاهای ضروری خود مثل مرغ و تخم‌مرغ، لبنیات و روغن مواجه شدند» (شرق- 21/10). این در حالی است که آقای پزشکیان در دیدار با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام عنوان کرده بود که با «همه جریان‌ها و گروه‌ها، صاحب‌نظران و... هم‌اندیشی شده و تقریبا تمام بخش‌های حاکمیت کاملا بر درستی تصمیم دولت صحه گذاشته و اجرای آن را امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر برای اصلاح وضعیت اقتصادی کشور می‌دانند» (ایران- ۲۱/۱۰). در همین حال دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز بر ضرورت اصلاحات اقتصادی تأکید کرده و اینکه «باید بپذیریم که نیاز به اصلاحات اساسی داریم و... تا زمانی که مردم اقتصاد را در دست نگیرند، اقتصاد کشور تکان قوی نخواهد خورد و دولت و شرکت‌های دولتی نمی‌توانند جایگزین مردم شوند و ما در این زمینه ضعف داریم...و اعتراض مردم به این رفتارهای اقتصادی درست است» (تسنیم- ۲۰/۱۰).

2- این سردرگمی‌ها و انتقادها و انداختن توپ در زمین دیگری به نظر می‌رسد در یک امر ریشه دارد که بارها نیز در این سال‌ها بر آن تأکید شده و آن بحران دولت است. معضلی تاریخی که به عدم شکل‌گیری دولت ملی مدرن مبتنی بر حقوق اساسی مردم و توسعه اقتصادی مبتنی بر رقابت و آزادی انجامیده است. نتیجه آنکه ساختی از دولت ایجاد شده که تلفیقی بوده است از برخی مبانی اقتصاد مدرن نظیر سرمایه‌گذاری صنعتی و اصلاحات اقتصادی ارزی، مالی، بوروکراتیک و حقوقی در کنار ایجاد انحصار در برخی منابع اقتصادی و خارج‌کردن آنها از دایره رقابت، تسلط ملاحظات سیاسی بر ملاحظات اقتصادی و صرف هزینه‌های غیرمولد و... نتیجه آنکه کار و  زندگی و حقوق اساسی مردم زیر تسلط دولتی فربه تخریب شده و تصمیم‌گیری در خرد و کلان امور در ید دولت (در معنای حکومت) قرار گرفته است. ساخت دوگانه، در قالب نهادهای انتصابی و انتخابی در کشورمان، برآمده از این فرایند دولت‌سازی سنتی و غیرمدرن بوده است. دولت به‌عنوان نهادی انتخابی عمدتا امور اجرایی را عهده‌دار است و نمایندگی‌کننده دستگاه بوروکراتیک بوده است.

دستگاهی که به سبب نقش بسیار اندک در عرضه کالای عمومی، رو به مداخله‌گری در عرضه کالای خصوصی از طریق سرکوب قیمت‌ها و نهادها و سازمان‌های تعزیراتی آورده تا سهمی از قدرت را مال خود کند. فرایندی که به سبب ایجاد تعارضات مختلف در درون ساختار و جداافتادگی از جامعه، به ناترازی‌های عظیم در بودجه و ارز و انرژی و صندوق‌های بازنشستگی و نظام بانکی و... انجامیده است. سخنان آقای پزشکیان در گفت‌وگوی تلویزیونی اخیر درباره تلاش دولت برای تأمین زندگی مردم و اینکه «هر آنچه داریم به صورت عادلانه بین مردم توزیع کنیم؛ فارغ از اینکه این مردم متعلق به چه حزب و دسته، قوم و نژاد و حتی استان و چه گویش و زبانی هستند»، به زبان بی‌زبانی، بیان همین معضل ساختاری و قدرت محدود دولت و نقش عمدتا توزیعی آن است و اینکه از «ما»ی دولت بیش از این کاری ساخته نیست! 

درحالی‌که واضح است که نقش دولت نه امر توزیع منابع بلکه تصمیم‌گیری در سازوکار تولید و توسعه و بازتوزیع منابع است. بحران اقتصادی امروز ریشه در همین انفعال و استیصال دولت و نقش‌آفرینی لابی‌های قدرت و گروه‌های خاص و... در تعیین راهبردها و سیاست‌های اصلی کشور دارد. خروج از این وضعیت از مجرای سیاست (نوسازی سیاست داخلی و کاهش تنش و تحریم‌های خارجی) و تأمین آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شهروندان می‌گذرد. شهروندانی که هر روز بیشتر از دولت فاصله گرفته (شکاف دولت- ملت) و به‌شدت احساس بیگانگی و طردشدگی می‌کنند.

3- رایج‌ترین و شاید معقول‌ترین تحلیلی که از علل وقوع انقلاب سال 57 13 وجود دارد آن است که این انقلاب نه فقط علل اقتصادی بلکه از آن مهم‌تر علل سیاسی و اجتماعی و ریشه‌های فکری داشته است. به این معنا که صرف‌نظر از دستاوردهای درخشان اقتصادی و صنعتی دهه 40 و اوایل دهه 50، سیاست غلط اصلاحات ارضی و کاهش بهره‌وری کشاورزی و هجوم کشاورزان به شهرها و حاشیه‌نشینی آنان و نیز نقض سیستماتیک حقوق مالکیت در بنگاه‌های اقتصادی با انقلاب سفید و فساد و حیف و میل منابع و تورم دورقمی و... ناشی از درآمدهای عظیم نفتی دهه 1350 و... قطعا در ایجاد بحران در دستگاه حکومت و نارضایتی اصناف و فعالان اقتصادی و... نقش مهمی داشت. در این میان و در نگاه عمومی‌تر «علت نارضایتی مردم این بود که احساس می‌کردند در جامعه نقشی ندارند و از فرایند‌های تصمیم‌گیری کنار گذاشته شده‌اند.

این احساس حذف‌شدگی و عدم مشارکت، بیش از هر عامل اقتصادی دیگری، موجب بروز نارضایتی و در نهایت وقوع انقلاب شد» (دکتر غنی‌نژاد- دنیای اقتصاد- 23/11/1403). اکنون به نظر می‌رسد گذر از وضعیت بس بغرنج و به‌غایت دردآور و نگران‌کننده امروز که بحران اقتصادی یک وجه و البته وجه مهم آن است (هفت سال تورم بالای 30 درصد و یک‌سوم جمعیت زیر خط فقر و نیمی از جمعیت که کمتر از میزان استاندارد کالری (2100) دریافت می‌کنند و...) جز با تأمل و مدارا و جلب رضایت مردم براساس قراردادی اجتماعی ممکن نیست. اگر چنین شود اوضاع و احوال هم می‌تواند دیگر شود. نمونه تاریخی و حداقلی آن، شروع اصلاحات اقتصادی در چین است پس از حوادثی دردناک. «باید بپذیریم که نیاز به اصلاحات اساسی داریم و پس از حل‌شدن این مسائل نباید به خانه اول بازگردیم» (علی لاریجانی- 20/10).

یاد

پیام‌های صریح ۲۲ دی
و اینک، ما مردم ایران!

کبری آسوپار

پس از حدود دو هفته پر فراز و نشیب، تهران دیروز یک روز عادی را گذراند. مغازه‌ها زودتر بسته نشدند، کسی از ترس خشونت بر خودش یا آتش بر سرمایه یا خودرواش، ساعت‌ها زودتر از همیشه به خانه نرفت، دستفروش‌های مرکز شهر بساطشان را جمع نکردند و به‌جای بوی آتش و زباله‌سوخته، بوی لبو و باقالی بازهم در خیابان‌های مرکز تهران پیچید. فضا آن‌قدر آرام بود که نیروی یگان ویژه داشت از دستفروش کنار خیابان جمهوری اسلامی، قیمت و جنس لباس زمستانی‌هایش را می‌پرسید و با همکارش مشورت می‌کرد که بخرد یا نخرد؟ 
تهران دیروز همان‌قدر که به نسبت دو هفته گذشته یک روز عادی را گذراند، یک روز غیرعادی را هم گذراند. چون در روز‌های عادی مردم تهران در خیابان‌ها تجمع ندارند و در چهارچوب یک هویت واحد دیده نمی‌شوند. دیروز اما خیابان و میدان انقلاب و خیابان‌های منتهی به میدان، همه زیر پای یک هویت جمعی بود؛ مردم تهران. مردمی که رسانه‌های غربی (اعم از فارسی‌زبان و غیر آن) آن‌ها را انکار می‌کنند و تجمعشان را برچسب حکومتی می‌زنند تا نادیده‌شان بگیرند، مردمی که قرار نیست به عنوان مردم ایران به جهان معرفی شوند و مردمی که نجیبانه کاستی‌ها را تحمل می‌کنند، برای کشور هزینه می‌دهند و پای دین و نظامشان می‌ایستند و در صف دشمن قرار نمی‌گیرند. 
دیروز مردم پایتخت در کنار مردم مشهد، اصفهان، شیراز، رشت، قزوین و ده‌ها شهر بزرگ و کوچک دیگر ایران به خیابان‌ها آمدند تا بگویند که در آن تصویر ارائه‌شده از مردم ایران در جهان، جای آن‌ها خالی مانده است. می‌گفتند مردم ایران علیه نظام به خیابان‌ها آمدند، مردم ایران شعار حمایت از پهلوی دادند، مردم ایران از شدت خشم، اتوبوس‌ها را به آتش کشیدند. فقط همان‌ها مردم بودند؟ کسانی که پای کشور و نظام ایستاده‌اند، مردم نیستند؟ مردم دیروز آمدند تا بگویند تصویر واقعی ملت ایران چگونه است؛ ملتی مقاوم، صبور، مستقل از بیگانه، امن و بی‌خطر برای دیگری، ملتی ایستاده پای دین، پای ایران. 
تصویری که قصه‌گو‌های اینترنشنال و بی‌بی‌سی از مردم ایران ارائه می‌دهند، مردمی است که منتظر کمک‌های ترامپ و نتانیاهو نشسته‌اند. کمک هم منظورشان حمله نظامی به ایران است، یعنی تصویری از مردم ایران ارائه می‌دهند که منتظر حمله آمریکا و اسرائیل نشسته‌اند! در واقعیت اما مردم ایران مثل مردم هر کشور دیگری، از اینکه خانواده‌شان و هم‌وطنشان با موشک دشمن بمیرند، طبعاً خوشحال نخواهند بود و بسیار فراتر از آن، غیرت و شرافتشان نمی‌پذیرد که دست کمک به سوی بیگانه دراز کنند یا پذیرای تجاوز خارجی به خاک میهنشان شوند. 
تصویری که عروسک‌های فارسی‌زبان غرب از مردم ایران نشان می‌دهند، مردمی خشن و پرخشم هستند که فقط می‌خواهند براندازی کنند و دنبال بازگشت پهلوی هستند و در این مسیر هم از هیچ تخریب و خشونتی دریغ نمی‌ورزند، حال آنکه مردم ایران پای نظام ایستاده‌اند و پهلوی را حتی در حد اپوزیسیون هم جدی نگرفته‌اند، چه رسد به آنکه اداره یک کشور را دست او بسپارند. همدل و متمدن و مهربان‌ هستند و آزارشان به کسی نمی‌رسد. 
دیروز تصویر واقعی مردم ایران جایگزین تصویر جعلی شد. مردمی که برای بیان اعتقاد سیاسی دلیلی نمی‌بینند دست به خشونت بزنند، مردمی که خود توانایی اداره خود و کشورشان را دارند و نیازی به کمک خواستن از بیگانه نمی‌بینند، مردمی که استقلال کشور را به رسمیت می‌شناسند و تا پای جان برای حفظ آن می‌ایستند، مردمی که تمامیت ارضی کشورشان برایشان مهم است و با تجزیه‌طلبان پیوندی ندارند، مردمی که تجمعشان باعث ترس دیگر مردم نیست و گرچه وسعت حضورشان خیابان‌های متعددی را از حالت عادی خارج کرده، اما کسی نمی‌ترسد کسب او را به آتش بکشند و روال عادی زندگی در کنار تجمعشان جریان دارد. 
دیروز برای کسانی که می‌خواستند ببینند، تصویر واقعی مردم ایران، برای هزارمین بار هویدا بود. مردمی که به عملکرد مسئولان نقد دارند، اما اهل توهین نیستند و گلایه را در خانه دشمن نمی‌برند. از قضا در کنار همان مسئولان، در کنار رئیس‌جمهور، رئیس مجلس، امام جمعه، استاندار، نماینده مجلس و سایر مسئولان در راهپیمایی و تجمع شرکت کرده و مقابل دشمن می‌ایستند و دوگانه‌ای به آن شکل متضاد که رسانه‌های فارسی‌زبان تصویر می‌کنند، میان خود و مسئولان نمی‌بینند. 
دیروز تصویر واقعی مردم به دنیا مخابره شد؛ کسانی که تیغ بر نیروی پلیس و حافظ امنیت نمی‌کشند، بلکه از قضا به او گل می‌دهند، اگر هم گل ندارند، خداقوت و تشکری به آن‌ها می‌گویند و شعارشان «نیروی انتظامی، تشکر» و «نیروی انتظامی، تسلیت» است. مردمی که نیروی انتظامی و همه حافظان امنیت از میان آن‌ها برخاسته‌اند و میان خود و حافظان امنیت دوقطبی نمی‌بینند. 
دیروز مردم ایران به خیابان‌ها آمدند، میدان را پر کردند تا هم خودشان قدرت خودشان را باز هم ببینند و باور کنند و هم جهانی که پشت توهم فروپاشی ایران ایستاده، ببیند و بداند که ایران، سوریه و لیبی نیست. سوریه و لیبی هم نخواهد شد. این تصویر واقعی مردم است. 

یاد

این مردم نظیر ندارند!

علی کاکادزفولی

جمهوری اسلامی ایران یک نظام سیاسی به تمام معنا اجتماعی است؛ اینکه تصورمان از مردم‌سالاری نظام، صرفا حضور مردم پای صندوق‌های رای باشد، تصوری محدود و غیردقیق است. آن مردم‌سالاری‌ای که در جمهوری اسلامی ایران با آن توضیح داده می‌شود، مردم‌سالاری در تمام شئون است. اگر تصورمان از جمهوری اسلامی، نظامی باشد که عده‌ای به عنوان مسؤول بالای سر آن هستند و آن را اداره می‌کنند و مردم هم هیچ‌کاره‌اند، کاملا به خطا رفته‌ایم. شاید در زمان‌هایی برخی مسؤولان نسبت به مردم و مشارکت دادن آنها در شئون سیاسی و اجتماعی خویش، بی‌توجه بوده‌اند اما ماهیت این نظام، در کنار همه ویژگی‌ها و صفات دیگری که دارد، حتما اجتماعی هم هست. شاید اوج مردم‌سالار بودن را بتوان نقش مردم در امنیت کشور دانست. موضوع جالب و قابل تأملی است که هر زمان کشور برای لحظه‌هایی هرچند کوتاه، به دلایلی از وضع عادی خود خارج و درگیر بحران‌هایی می‌شود، این مردم هستند که دوباره کشور را به آرامش و ثبات بازمی‌گردانند؛ اتفاقی که تقریبا در بیشتر نظام‌های سیاسی دنیا بی‌سابقه است و به سختی می‌توان نمونه‌های مشابه آن را پیدا کرد. رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی نیز با تاکید همیشگی بر نقش مردم و اهتمام به تحقق این نقش در حد عالی خود و نه صرفا برای استفاده نمایشی از «مردم» در بزنگاه‌های مختلف، جامعه و البته مسؤولان را متوجه این حقیقت سترگ کرده‌اند که امور کشور بدون حضور، مشارکت و اتکا به مردم پیش نخواهد رفت. اینکه نظام در بزنگاه‌های بحران و ناآرامی، آرامش و ثبات را از مردم‌ طلب می‌کند، غنیمتی بی‌نظیر است و اصل معنای مردم‌سالاری نیز همین است. هم در برابر ناملایمات و سختی‌ها، نظام پناهگاه مردم بوده و هم در رنج‌ها و بحران‌ها نظام، به مردم پناه می‌آورد. همین رابطه دوسویه است که باعث می‌شود فضای سیاسی ایران متمایز از فضای سیاسی هر کشور دیگری باشد؛ رابطه‌ای که در آن «انسان» موضوعیت دارد و برخلاف نظام‌های سیاسی غرب، ارزش و اهمیت و مشارکت افراد تنها در برگه کاغذ رایی که به صندوق انتخابات می‌اندازند، خلاصه نمی‌شود.
خوشبختانه به لطف رسانه‌های جمعی و زنده، می‌توانیم در آنِ واحد ببینیم مردمی که به خیابان‌ها می‌آیند چه کسانی هستند. برخی سعی داشته - و دارند - مردمی را که در این دست گردهمایی‌ها حضور می‌یابند، انسان‌هایی با طیف فکری، عقیدتی و سیاسی خاص معرفی کنند؛ می‌خواهند این نتیجه را بگیرند که آدم‌هایی که آمدند، آدم‌های حکومتند و مردم ایران نیستند! البته این ادعا چنان مضحک است و پاسخ آن هم چنان روشن است که نیازی به مقابله استدلالی ندارد. هم جنگ 12 روزه و هم گردهمایی بزرگ دیروز - ۲۲ دی - در سراسر کشور عرصه قدرتنمایی واقعی مردم ایران بود. کسانی که گردهمایی باشکوه دیروز و این دست گردهمایی‌ها را به آن شکلی که اشاره شد، معرفی می‌کنند، نه ایران را فهمیده‌اند و نه فهم درستی از ایرانیان و «بودن ایرانی» دارند.
صرف‌نظر از تنوع شرکت‌کنندگان، با جرأت و قاطعیت می‌توان گفت مردمی که در این شرایط با وجود همه مشکلات اقتصادی و احساس نارضایتی‌ای که ممکن است داشته باشند، در خیابان حضور می‌یابند، حتما ایرانی‌ترین ایرانیان هستند و معنای واقعی «ایرانی‌ بودن» را نشان دادند. چه اهمیت دارد رسانه‌های بیگانه و سران سلطه چه بگویند و چه اهمیت دارد برخی سعی دارند ایرانی بودن را در چند نماد و چند نام باستانی خلاصه کنند؛ مگر از کسانی که دیروز به خیابان آمدند، می‌توان مسؤولیت‌پذیرتر و دلسوزتر هم برای ایران پیدا کرد؟
امنیت مثل آب برای ماهی است؛ تا زمانی که در آن هستیم، متوجهش نیستیم اما زمانی که از وضع امن خارج شویم، تازه درک می‌کنیم امنیتی که در آن زندگی کرده‌ایم، چقدر حیاتی و مهم بوده است. این اتفاقات تنها یک سر سوزن از وضعیت ناامنی و بی‌ثباتی را به ما نشان داد؛ فردای موهوم و خیالی‌ای که دشمن از آن سخن می‌گوید و برخی افراد ناآگاه داخلی نیز فریفته آن سراب می‌شوند، دقیقا به همین شکلی است که در این آشوب‌ها در تمام کشور شاهدش بودیم. زمان آن رسیده است همگی بدانیم و بیشتر درک کنیم بدون ثبات و امنیت، هیچ چیز معنایی نخواهد داشت؛ نه پیشرفت اقتصادی، نه رقابت سیاسی و نه حتی ارزش‌ها و فعالیت‌های فرهنگی.
آشوب‌هایی که گذشت، به‌رغم همه تلخی‌ها و آسیب‌ها و هزینه‌هایی که ایجاد کرد، این بار به طیف بیشتری از ایرانیان نشان داد بودن یک حکومت مقتدر می‌تواند تا چه اندازه  به جریان زندگی در کشور کمک کند و اگر وضع ناامن شود، برای همه ناامن خواهد بود؛ نه برای یک قشر یا اقشار خاص. فرقی نمی‌کند چگونه فکر می‌کنیم، چه عقایدی داریم و چه نظری نسبت به حکومت داریم؛ اگر این سرزمین ناامن شود، دامنش گریبان همه ما را خواهد گرفت. چنانکه آنچه کف خیابان در این آشوب‌ها گذشت، تنها محدود به همان جا نبود و تمام کشور را تحت تاثیر قرار داد. البته جمهوری اسلامی ایران این بار هم مثل تمام دفعات قبل ثابت کرد با اتکا به نظام معنایی خود و قدرت مردم‌پایه خود می‌تواند ضامن حفظ ثبات و امنیت جامعه باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات