جشنواره چهلوچهارم فیلم فجر، در حالی روزهای پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشت که ویترین سینمای ایران، امسال بیش از هر زمان دیگری با مفاهیم «امنیت»، «مقاومت» و «چالشهای اجتماعی» گره خورده است. از بازگشت فیلمسازان کهنهکار به ریشهها تا ظهور استعدادهای تازه در قامت سینمای استراتژیک، همه و همه نشان از پویایی مدیومی دارد که میکوشد میان «هنر» و «تعهد» پلی استوار بنا کند. هر چند باز هم تعداد آثار زیر متوسط و ضعیف در جشنواره زیاد بود و چنانچه دبیر جشنواره به حرف اول خودش، یعنی راهیابی ۲۲ فیلم به بخش مسابقه پایبند میماند، بدون تردید کیفیت جشنواره وضع بهتری پیدا میکرد. نکته مهم این است که اغلب آثار به نمایش درآمده در این دوره جشنواره فجر، با وجود تنوع در مضامین و همچنین توجه به مسائل روزـ ازجمله حضور ۵ فیلم درباره جنگ ۱۲ روزه که یک آمار شگفتانگیز به شمار میآید ـ توان برقراری ارتباط با مخاطب عام را ندارند. بر اساس این فیلمها، گیشه سال آینده سینمای ایران ضعیف خواهد بود، مگر آنکه آثاری غیر از آنچه در جشنواره حضور داشتند، بتوانند ناجی گیشه باشند. امسال در جشنواره فجر، ۳۳ فیلم به نمایش درآمد که ۳۱ فیلم در بخش مسابقه بودند و درنهایت نیز سیمرغها بین خیلی از آنها تقسیم شد. یک پویانمایی (نگهبانان خورشید) و یک فیلم با محوریت امام علی (ع) با عنوان «مولا» که با فناوری هوش مصنوعی تولید شده، در بخش خارج از مسابقه بودند. در ادامه، آثار بحث برانگیز به نمایش درآمده در چهل وچهارمین جشنواره فیلم فجر را مرور میکنیم!
وقتی آرمان را به مسلخ میرود
فیلم «غبار میمون» به کارگردانی «آرش معیریان»، با نیتی ارزشمند و ایدهای جذاب پا به عرصه گذاشت. معیریان که عمدتاً با آثار کمدی و عامهپسند شناخته میشود، این بار کوشیده است تا در قامت یک مأمور امنیتی، بر تقابل دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی با سرویسهای جاسوسی رژیم صهیونیستی تمرکز کند؛ اما واقعیت این است که «نیت میمون» فیلمساز، به «نتیجهای نامیمون» ختم شده است. راهبرد فیلمساز برای نیل به مخاطب عام، استفاده از شکل و شمایل شبههالیوودی و ریتم تند بوده است، اما این ساختار به شدت به «تکنیکزدگی» مبتلا شده و رنگ و بویی تصنعی به خود گرفته است. قصه فیلم که قرار است روایتگر نفوذ مأموری به نام «صدرا» بر یک اندیشمند یهودی منتقد به نام «امانوئل» باشد، در میان آشفتگی روایت گم شده است. بازی علی دهکردی در نقش صدرا، فاقد جذابیتهای یک قهرمان امنیتی است و دیالوگهای شعارزده و کاریکاتوری نشان دادن دشمن، موجب شده است تا فیلم تنها برای مخاطب همسو قابل درک باشد و برای دیگران، دافعه ایجاد کند.
پیروزی درامِ کمخرج بر زرق و برق کاذب
در نقطه مقابل، «قمارباز» ساخته «محسن بهاری» ثابت کرد که برای ساختن یک اثر امنیتی جذاب، نیازی به بودجههای کلان و جلوههای ویژه سنگین نیست. فیلم در فضایی «تکلوکیشن» و با تکیه بر قدرت دیالوگ و تعلیق، مخاطب را تا انتها با خود همراه میکند. ماجرای فیلم در شبهای موشکباران تهران به دست رژیم صهیونیستی میگذرد؛ جایی که یک نفوذ سایبری در بانک سپه، پای یک مأمور امنیتی (با بازی درخشان آرمین رحیمیان) را به خانه یک برنامهنویس باز میکند. «قمارباز» با وجود سادگی، اتمسفری ملتهب دارد. هرچند گرهگشایی پایانی فیلم کمی سادهانگارانه به نظر میرسد، اما به عنوان تجربه اول کارگردان، اثری قابل احترام و یکی از غافلگیریهای جشنواره است.
بازگشت مهدویان
۱۰ سال پس از «ایستاده در غبار»، «محمدحسین مهدویان» با «نیمشب» به سبک محبوب خود، یعنی «داکیودرام» بازگشته است. فیلم روایتگر یک شب پرالتهاب در تهران است؛ شبی که یک موشک اسرائیلی عمل نکرده، گروهی از مردم با عقاید و طبقات مختلف را در موقعیت مرگ و زندگی قرار میدهد. مهدویان در این اثر، تصویری متحد و ملی از ایران در حال جنگ ارائه میدهد. تولد یک نوزاد زیر سایه موشک، استعارهای استوار از امید و مقاومت است. با اینکه فیلم از ضعف در فیلمنامه و پرگویی رنج میبرد، اما کارگردانی قدرتمند و حذف بازیگران چهره برای دستیابی به واقعگرایی، باعث شده تا «نیمشب» اثری پرخون و اثرگذار از آب دربیاید.
سبقت یوسف از زیر سایه پدر
«یوسف حاتمیکیا» با دومین فیلم خود، «اسکورت» ثابت کرد که دیگر نباید او را صرفاً با برچسب «پسرِ حاتمیکیا» شناخت. او در این فیلم حادثهای، به سراغ دنیای پرخطر «شوتیها» رفته است. «اسکورت» بدون اداهای شبههالیوودی، لحظات ناب تعقیب و گریز را خلق میکند. اگرچه فیلم در لایه شخصیتپردازی (بهویژه کاراکتر زن) و پژوهشهای اجتماعی عمیق دچار ضعف است، ساختار دراماتیک قوی، آن را به یکی از پدیدههای جشنواره چهلوچهارم تبدیل کرده است.
کوچ؛ نجوای نجیبانه ریشهها
«کوچ» به کارگردانی محمد اسفندیاری، مسیری متفاوت را در سینمای استراتژیک برگزیده است. این فیلم که به دوران کودکی و جوانی شهید حاج قاسم سلیمانی میپردازد، با راهبرد هوشمندانه «حذف نام»، مخاطب را به عمق سیرت قهرمان میبرد. در «کوچ»، خبری از تقدسمآبی کاذب نیست؛ ما با انسانی روبهرو هستیم که در بستر نان حلال و تربیت اصیل رشد میکند. این فیلم نشان داد که گاهی یک «نجوا» از هزاران «فریاد شعاری» رساتر است. «کوچ» قرارگاه درستی برای رسیدن به سینمای ملی و تراز انقلاب اسلامی است.
ویترینی از تروریسم اقتصادی
«محسن جسور» در «گیس»، به یکی از موضوعات حیاتی روز، یعنی خرابکاریهای صنعتی و تروریسم اقتصادی پرداخته است. محوریت فیلم، انفجار عمدی در یک مجتمع پتروشیمی است. با وجود بازی خوب حامد بهداد، فیلم از ضعف در انگیزه شخصیتها و عدم تبیین ارتباط عوامل داخلی با سرویسهای بیگانه رنج میبرد؛ نکتهای که اگر به آن توجه میشد، فیلم را به مرتبهای راهبردی ارتقا میداد.
شاعرانهای در ویرانههای غزه
«منوچهر محمدی» و «بابک خاجهپاشا» در «سرزمین فرشتهها» کوشیدهاند تا با زبانی فطری و جهانی، دنیای کودکان غزه را به تصویر بکشند. فیلم با لحنی شاعرانه، مقاومت و امید در دل جنگ را روایت میکند. نکته جالب فیلم، اشاره نمادین به عملیات «وعده صادق» است که با روشن شدن آسمان غزه به وسیله موشکهای ایرانی، آرامش را به کودکان هدیه میدهد. با این حال، فقدان درام قوی و تکرار سیکلهای انفجار، باعث شده تا فیلم در میانه راه کمی کند و کسلکننده به نظر برسد.
سوژهای طلایی که در ساختار غرق شد
فیلم «مارون» درباره شهید نخبه دفاع مقدس، «هدایتالله طیب»، مصداق بارز این کلام رهبری است که: «صرف ساختن فیلم کافی نیست». با وجود سوژه عالی و نیت پاک، فیلم به دلیل لکنت در روایت و تدوین آشفته، نتوانسته حق مطلب را درباره این شهید بزرگوار ادا کند. این فیلم هشداری است به نهادهای فرهنگی که بودجههای عمومی را نباید صرف آثاری با فرم ضعیف کرد؛ چرا که این کار پتانسیل نمایشی قهرمانان ما را برای سالها بایگانی میکند.
فانتزی در مرز هذیانگویی
اثر جدید «علیرضا معتمدی»، تجربهای آشفته است که میان برنامههای کودک تلویزیونی و یک درام شخصی سرگردان مانده است. «دختر پریخانوم» با وجود ظاهر رنگارنگ، مروج نوعی فردگرایی و حتی نفرت در روابط زوجین است. شلختگی در روایت و فرار از منطق داستانی، این فیلم را به اثری ضداجتماعی در بستری بیمنطق تبدیل کرده است.
روایتی دو لبه از قصاص و بخشش
«کاظم دانشی» پس از «علفزار»، بار دیگر به سراغ درامهای دادگاهی رفته است. «زندهشور» فیلمی پخته و پرکشش است که با بازی متفاوت بهرام افشاری، سعی در ترویج فرهنگ بخشش دارد؛ اما نکته منتقدانه اینجاست که فیلم در کنار ترویج بخشش، از تبیین فلسفه «حیاتبخشی قصاص» باز میماند و با نمایش تصویری بیش از حد همدلانه از قاتلان، گاهی به ورطه فانتزی میافتد.
بازگشت روحانیت از انزوا به متن مردم
«حاشیه» ساخته «محمد علیزادهفرد»، برخلاف آثار سیاهنمای مرسوم، به دنبال آسیبشناسی و ارائه راهکار است. روایت طلبهای که برای حل مشکلاتش به حاشیه شهر میرود و درگیر ماجرای مفقود شدن دخترش میشود. پیام فیلم راهبردی است: هر جا درب مساجد بسته شد و روحانیت به حاشیه رفت، آسیبهای اجتماعی جایگزین شدند. این فیلم با حمایت «سوره» و «اوج»، الگویی برای سینمای دغدغهمند است.
عملیات خیبر در دوراهی درام و جنگ
«محمد عسگری» در «پل»، میان یک درام عاطفی (یافتن نوزاد) و یک بیگپروداکشن جنگی (عملیات خیبر) معلق مانده است. این دوپارگی به ساختار اثر لطمه زده، اما از نظر فنی و جلوههای ویژه، «پل» گامی بلند برای سینمای دفاع مقدس به شمار میآید. بازسازی پل ۱۴ کیلومتری جزیره مجنون، نشانی از قدرت صنعتی سینمای ایران دارد.
جنگی که به خانه آمد!
برادران رزاقکریمی در اولین تجربه داستانی خود، متأسفانه تصویری وارونه از اتحاد ملی در جنگ ۱۲ روزه ارائه دادهاند. «کافه سلطان» به جای نمایش انسجام مردم، به جان هم افتادن اعضای یک خانواده را به تصویر میکشد و پشت نمادپردازیهای ابتر و ضعیف پنهان میشود.
تبلور قهرمانی گمنام در نصر
«مهدی شامحمدی» با «جانشین»، بهترین اثر جنگی این دوره را خلق کرده است. فیلمی درباره شهید حسین املاکی که با بازی درخشان آرمان درویش، به یک الگوی ماندگار در سینمای دفاع مقدس تبدیل میشود. «جانشین» با تعمیق شخصیتپردازی و نمایش روابط خانوادگی شهید، قهرمانی ملموس و باورپذیر میسازد که هم در نبرد و هم در خانه، اسوه است.
تهران از نگاه مرفهان بیدرد!
«رسول صدرعاملی» با حمایت شهرداری تهران، فیلمی خوشساخت، اما تکبعدی ساخته است. «قایقسواری در تهران» کلانشهر را تنها از دریچه چشم طبقه مرفه و ساکنان برجهای شمال شهر میبیند. اگرچه فیلم به عنوان یک اثر سرگرمکننده و مبلغ شعار «تهران دوستداشتنی» موفق است و احتمالاً در گیشه خواهد درخشید، اما از نگاه جامع به تمام اقشار پایتخت باز مانده است.
شستوشوی فساد در لایههای پنهان
«احمد مرادپور» پس از ۱۵ سال با موضوع «پولشویی» به سینما بازگشت. «کارواش» با استفاده از نمادپردازی درست، به جنگ فساد اقتصادی میرود. اگرچه لو رفتن زودهنگام شخصیت نفوذی، تعلیق فیلم را کاهش داده، انتخاب سوژهای چنین حساس، نشان از تعهد فیلمساز به مسائل مبتلابه جامعه دارد.
جمعبندی
جشنواره چهلوچهارم فجر، بیش از هر چیز، نمایشگر تقابل «فرم» و «محتوا» بود. آثاری، چون «پل»، «جانشین»، «کوچ» و «حاشیه» نشان دادند که میتوان با زبان سینما، آرمانها را بدون لکنت فریاد زد. در مقابل، آثاری که تنها به تکنیک بالیدند یا در روایت دچار ضعف بودند، بار دیگر ثابت کردند که «سینما» پیش از هر چیز، هنر قصهگویی و احترام به شعور مخاطب است. نکته دیگر اینکه، جشنواره فجر چهلوچهارم ویترینی متنوع از آثاری در ژانرها و گونههای متفاوت به ارمغان آورد؛ اما فیلمهایی که در سال آتی بتوانند یخ گیشه را بشکنند، در میان این آثار اندک است. اما آنچه در میان جشنواره چهل و چهارم را یک جشنواره منحصربهفرد کرد، تلاش سینماگران آگاه و تصمیمگیران سینمای ایران برای محافظت و اسکورت سینمای ایران در میان سختترین حملهها و جوسازیها بود.