در میان نامزدهای انتخاباتی که نامشان میتوانست در معرکه انتخابات ریاستجمهوری یازدهم شنیده شود، «اسحاق جهانگیری» هم قرار داشت. وی که سالها سابقه وزارت را بر عهده داشت، گزینهای بود که میتوانست اجماع اردوگاه اصلاحطلبان را نیز جلب کند. اسحاق جهانگیری در کتاب خاطراتش با عنوان «در اندیشه ایران» بخشی از تکاپوها و رایزنیهای آن روزگاران را چنین نقل میکند:
«موضوع اثرگذار در تصمیمگیری برای انتخابات ۱۳۹۲ میزان گشایش در فضای سیاسی کشور در ماههای منتهی به انتخابات و استقبالی بود که انتظار میرفت حاکمیت ایجاد کند. رهبری در سخنرانی مرسوم اول فروردین ماه در مشهد درباره انتخابات تعابیر بسیار رسا و گویایی مثل مظهر اقتدار ملی و نماد مردمسالاری را به کار بردند و از همه گروهها خواستند که در انتخابات حضور پیدا کنند. در فضای بعد از وقایع سال ۱۳۸۸ از این سخنرانی برداشت مثبتی شد و گمان میرفت که گشایشی نسبی در فضای رقابت انتخاباتی ایجاد شود.
از اولین روزهای بعد از تعطیلات نوروز تصمیم من برای شرکت در انتخابات جدیتر شد. بعد از تعطیلات نوروزی با آقای موسویخوئینیها دیدار کردم، جلسه مفصلی شد و سه ساعتی طول کشید. ایشان با کاندیداتوری آقای خاتمی مخالف بود و معتقد بود ریاستجمهوری دو دوره است و بهتر است بعد از دو دوره افراد دیگری فرصت شرکت در انتخابات را پیدا کنند. البته ایشان موانع موجود در حاکمیت را نیز مد نظر داشت؛ به همین دلیل اصرار داشت که موضوع نیامدن آقای خاتمی اعلام شود. همچنین متعجب بود که چرا اصلاحطلبان هنوز و در آستانه انتخابات به تصمیم نهایی نرسیدهاند. بعد از این دیدار با آقای ناطق نوری هم دیدار کردم. ایشان هم تمایلی برای شرکت در انتخابات نداشت و گفت آقای خاتمی هم شرکت نخواهد کرد و شما هم اگر اصلاحطلبان «مردانه» حمایتتان میکنند، شرکت کنید. من با برخی دوستان نزدیک از حلقه مدیران دوره حضور در وزارت صنایع و همچنین دوستان دیگر اصلاحطلب مشورت کردم که آنها هم معتقد بودند نباید بیشتر تأمل کرد و زمان به سرعت در حال سپری شدن است.
از روزهای پایانی سال ۱۳۹۱ هم چهرههای مختلفی آقایان ولایتی، قالیباف، سعید جلیلی، عارف و روحانی به طور جدی فعال شده بودند. نکته مهم درباره ترکیب کاندیداها این بود که موضوع سیاست خارجی در اولویت مردم است و به همین دلیل چهرههایی از هر دو جناح سیاسی که دارای امضای مشخص و منش روشنی در حوزه دیپلماسی بودند، در انتخابات حضور یافته بودند. آقای ولایتی با پیشینه سالها حضور در مسند وزارت امور خارجه، آقای روحانی با پیشینه حضور در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی و اداره مذاکرات سعدآباد با تروئیکای اروپایی و آقای سعید جلیلی که در سالهای پیشین در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی طرف مذاکره با کشورهای غربی بود.
گفتوگوها در محافل سیاسی نشان میداد حضور آقای هاشمی در انتخابات جدی است. ایشان در هشت سالی که گذشت نقطه کانونی تخریبها و حملات بود و به خصوص مواضع اعتدالی آقای هاشمی در جریان وقایع سال ۱۳۸۸ فشارهای زیادی را متوجه ایشان کرد، اما همچنان فعالانه در صحنه سیاسی ایران حضور داشت و احتمال حضورش در انتخابات منتفی نبود. هفته آخر فروردین ماه در جلسه مشاوران آقای خاتمی جمعبندی این شد که آقای خاتمی در انتخابات شرکت نکند. آقای خاتمی هم گفت که از ابتدا بنای کاندیداتوری نداشت و به احترام افرادی که میخواستند ایشان کاندیدا شود تا الان صبر کرده است. نظر من این بود که حاکمیت زیر بار کاندیداتوری ایشان نمیرود و ظرفیت آقای خاتمی باید در لایه تصمیمسازی و ریلگذاری برای جریان اصلاحات به کار گرفته شود. برای همین هم هیچ وقت در جلسات اصلاحطلبان از ایده حضور مجدد ایشان در انتخابات ریاستجمهوری دفاع نکردم، هر چند مخالفتی هم نداشتم و اگر آقای خاتمی خودش تصمیم به حضور میگرفت، هم برای تأیید صلاحیت و رأیآوری ایشان تلاش میکردم و هم تلاش میکردم همه ظرفیت اصلاحات و فراتر از آن از ایشان حمایت کند.
تصمیم اصلاحطلبان بر این شد که از کاندیداتوری آقای هاشمی حمایت شود و اگر ایشان در انتخابات حاضر نشد برای اجماع در مورد چهرههای دیگر اصلاحطلب تصمیمگیری شود. در همان جلسه هم نام من برای کاندیداتوری مطرح شد و آقای خاتمی گفتند که تا الان چندبار به جهانگیری گفتهام که کار را شروع کند تا بالاخره فرآیندی برای تصمیمگیری تعیین شود. چند روز بعد از این جلسه با آقای خاتمی دیدار کردم و به ایشان گفتم که شما تا الان چندباری در جلسات خصوصی به من گفتید که کارم را شروع کنم و من مشغول سبک سنگین کردن کار بودم و عزم جدی نداشتم. حالا که در جلسهای عمومی گفتید میخواهم که با شما جدی صحبت کنم در ادامه بحث مفصلی درباره شرایط کشور پیش آمد، هر دو روی این موضوع تأکید داشتیم که اصلاحطلبان راهی به جز شرکت در انتخابات ندارند. درباره انتخاب گزینه نهایی اصلاحطلبان هم آقای خاتمی گفت که من و شما رابطه استراتژیک داریم و اگر قرار بر فردی غیر از من باشد، شما میتوانید آن فرد باشید. اما باید سازوکاری طراحی کنیم و گزینه نهایی از دل آن فرآیند استخراج شود. حرف ایشان درست بود یکی از مشکلات جریان اخلاقی دارد و مسائل انسانی مختلفی هم هست این جور هم نیست که فاصله میان گزینههای اصلاحات همین است که همه بار آن را روی دوش یک نفر میاندازیم.
در ادامه، در اواخر فروردین ماه با آقای هاشمی دیدار کردم و گزارشی از روند تصمیمگیری اصلاحطلبان ارائه دادم. ایشان مطابق رویهای که همیشه داشت، طرفدار محکم حضور در انتخابات بود. اما خودش هنوز تصمیم قطعی برای حضور در انتخابات نداشت. به من هم گفت با توجه به شرایط موجود اگر بتوانی میزانی از آرا را به دست بیاوری که با کاندیدای اصلی جناح مقابل به دور دوم بروی، حتماً انتخاب خواهی شد. تأکید هم کرد که میزان حمایت اصلاحطلبان و شخص آقای خاتمی در موفقیت بسیار مؤثر است.»