1- بیخردی فرمانروایان ایران
عطاءالملک جوینی درباره سستی ارکان حکومت درایران از رسوخ سفاهت و بی خردی در رگ و پی آخرین شاه خوارزمشاهی، نکات مهمی را آورده و توصیفی از اوضاع عمومی ایران، همزمان با یورش مغولان آورده است.
جوینی درخصوص بی خردی فرمانروایان چنین می گوید:«[بی خردی حکمرانان] جهانی را ویران و عالمی را پریشان و خلقی را بی خانمان می کند.»
و در نادانی حکمرانان خوارزمشاهی می گوید: «برای هر قطره ای از خون که آنان ریختند، جیحونی روان شد و قصاص هر تار مویی، صدهزاران، بر سر هو کویی، گویی گردان گشت و بدل (به جای) هر یک دینار، هزار قنطار پرداخت شد.»
2- وجود روحیه تسلیم در نخبگان جامعه
ایشان این روحیه نخبگان و بی خردی فرمانروایان را در ویرانی ایران بسیار موثر می داند و معتقد است که پیوند روحیه تسلیم در نخبگان و نادانی حکمرانان، فاجعه ای عظیم بر ایران و ایرانی وارد نمود که این فاجعه عظیم را درجمله ای زیبا، اینچنین بیان می کند که:«[مغولان] آمدند و کندند و سوختند و کشته و بردند و رفتند.» اگر چه نرفتند بلکه ماندند و دوره دیگری از تاریخ ایران را آغاز کردند که ویژگی مهم و اساسی آن، زوال فرهنگ عقلانی ایرانی و تعطیلی اندیشه زاینده ایرانیان بود و زور و ظاهر شریعت و تفکر صوفیانه برجامعه آن دوران ایران حکمفرما شد. بسیاری رواج صوفیگری را در ایران، در پی حمله مغول و سرخوردگی ایرانیان از شکست در برابر این مهاجمان وحشی می دانند.
3- تقدیر و قضا و قدر
مانند بسیاری دیگر از بزرگان گذشته، ایشان دراین خصوص، در کتاب تاریخ جهانگشای خود می گوید:« تقدیر با تدبیر برنیاید» و معتقد است که با عقل و اندیشه هم نمی توان تقدیر یک حکومت یا جامعه را تغییر داد: فلذا به موضوع تقدیر، سرنوشت، زمانه، اقبال و قضا و قدر برای ظهور و سقوط ملت ها و حکومت ها به شدت اعتقاد دارد و مدعی است که به وجود آمدن یک حکومت و دولت و یا سقوط آن بستگی کاملی به قضا و تقدیر دارد. به زبان دیگر می توان گفت که ایشان به عامل جبر تقدیردر تغییر حکومت ها به عنوان عاملی مهم و اساسی معتقد است.
سرانجام این دانشمند عالی مقام، سیاستمدار ماهر و مولف توانای ایرانی در سال 681 هجری درگذشت، در حالی که نامی نیک از خود در حفظ فرهنگ ایرانی برای تاریخ ایران به یادگار نهاده است.