صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ تير ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۱۴۷۹۸۱

بصیرت: شریعتی در زمانی پا به میدان گذاشت که همه درها بسته و بی‎تفاوتی و بی‎توجهی و در بسیاری از موارد بی‎بند و باری و یأس، مستولی بود. معدود روشنفکران مبارزی که از خارج باز می‌گشتند یا به زندان می‌افتادند؛ یا در خارج از زندان با احساس بیگانگی و پوچی یا با سپردن تعهد، به آسانی با زمانه همساز می‌شدند. به زندگی و تقویت بنیه اقتصادی و سرگرمی‌های ادبی و هنری می‌پرداختند و به یک آتش‎بس و همزیستی مسالمت‎آمیز کنار دستگاه حاکم، تن در داده و آمال خود را به نسیان می‌سپردند. فریاد او فقط در سکوت مصلحت‎آمیز در اوج قدرت طاغوت و غرق شدن در زندگی و روزمرگی، قابل درک است. مهم‎ترین دغدغه دکتر شریعتی، ابهام‎زدایی از معرفت دینی و کتاب و سنت در بستر تاریخ فکر بشر بود. همان‎گونه که مصلحان و نواندیشان مسلمان دیگری در جوامع اسلامی از جمله: سیدجمال‎الدین اسدآبادی، شیخ محمد عبده، اقبال لاهوری، علامه طباطبایی، امام خمینی، مطهری و... قبل از شریعتی و به همراه او جهت احیاء و تجدید معرفت دینی کمر همت بسته بودند و در این مسیر، تلاش فراوان کردند. شریعتی از جریان‌های فکری شایع در جامعه ایران و جوامع انقلابی به‎ویژه مارکسیسم، سوسیالیسم، و اگزیستانسیالیسم شدیدا متأثر بود، به‎گونه‌ای که حتی ایدئولوژی را نیز به نحو سوسیالیستی تفسیر می‌کرد.
همه مخالفان شریعتی
داوری‌های متفاوتی درباره شریعتی شده است. گروهی مثل گروهک فرقان و آرمان مستضعفان، او را بهترین ایدئولوگ و رهبر فکری معرفی کردند و در مقابل، عده‌ای به کفر و فسق او رأی دادند یا فقط به انحراف‌ها و ضعف‌های فکری او توجه داشتند. گروهی مثل سازمان مجاهدین خلق اوایل انقلاب، از او حمایت کردند، ولی با گذشت زمان او را انسانی موقع‎نشناس، ماتریالیست و جاده‎صاف‎کن رژیم شاه معرفی کردند. برخی نیز او را 100درصد معتقد به مبانی دین و پیرو ولایت فقیه و اسلام فقاهتی دانستند و آخرین گروه، او را بیدار کننده نسل جوان و تحرک‎بخش آن‎ها در نهضت اسلامی، ولی در عین حال دارای خطاهای فکری و دینی برشمردند.در مجموع، مخالفان شریعتی را می‌توان به دو دسته عمده تقسیم کرد: پاره‌ای از مخالفان، بدون تحلیل منظومه فکری او و تنها معللانه و روان‎شناسانه به مخالفت با وی پرداخته‎اند. عده دیگری نیز بیش از مخالفت، دغدغه تحلیل و ارزیابی و نقد نظری او را داشته‎اند؛ حال یا مانند استاد مطهری، دیدگاه‌های اسلام‎شناسی شریعتی را به چالش کشیدند یا همانند سیدجواد طباطبایی، عبدالکریم سروش، بیژن عبدالکریمی و داریوش شایگان، دیدگاه‌های او را پیرامون غرب و شرق، سنت و تجدد و ایدئولوژی نقد کردند. اما در حقیقت مشکل شریعتی آن بود که هیچ گاه نتوانست گفتمان و پارادایم فکری خود را نظام‎مند و مدون کند، ولی این بدان معنا نیست که او تنها به مجموعه‌ای از سخنرانی‌های پراکنده و بی‎ارتباط بسنده کرد؛ هرگز چنین نبود. گفتمان شریعتی، ساختاری و محتوایی نظام‎مند دارد که باید آن را از آثارش استخراج کرد. دغدغه او، انحطاط مسلمین و جوامع اسلامی، یعنی همان دغدغه مصلحان اجتماعی گذشته همچون سیدجمال‎الدین اسدآبادی و اقبال لاهوری است. سند چشم‎انداز شریعتی، تحول دانش و بینش اجتماعی مردم جهت رشد و توسعه آن‌ها و بازگشت به اسلام پیشرفته صدر اسلام است. این دغدغه و سند چشم‎انداز، باعث شد تا او گفتمان خود را در یک عنصر و دال مرکزی یعنی اسلام اجتماعی و هشت مؤلفه و عنصر پیرامونی یعنی انسان‎شناسی، اسلام‎شناسی، غرب‎شناسی، روشنفکری، پروتستانتیسم اسلامی، ایدئولوژیک کردن دین، امت و امامت(شیعه‎شناسی) و بازگشت به خویشتن سازماندهی کند.
جریان‌های فکری تأثیرگذار
گفتمان شریعتی را نباید در خلاء و فضای خالی شناخت. شریعتی مثل هر متفکر دیگری فرزند زمانش بود و از جریان‌های فکری گوناگونی تأثیر پذیرفت. اولین جریان و شخصیتی که بر شریعتی تأثیر گذاشتند، کانون نشر حقایق دینی و پدرش محمدتقی شریعتی بودند. استاد محمد تقی شریعتی با این‌که مبارزه علمی خود را بر ضد کسروی و انحراف‌های او آغاز کرد، اما نوعی همدلی و همسویی خود را با بخشی از انتقادهای احمد کسروی و با برخی مواضع حزب توده در قبال مسائل اجتماعی پنهان نمی‌کرد و دکتر شریعتی را هم در این راستا متأثر ساخت.
جریان دیگری که بر شریعتی تأثیر گذاشت، نهضت احیای دینی یا جریان بازسازی اندیشه‎دینی بود. همان راهی که به منظور ایجاد تحولات اجتماعی و مبارزه با استعمار و استبداد دنبال می‌شد. این تفکر و جریان، شریعتی را در مسیر و روند احیای تفکر دینی قرار داد.
جریان اصلاحات دینی که با انتقاد شدید نسبت به عقاید و مناسک مذهب شیعه یا فقط به تغییر پاره‌ای از باورهای شیعه رضایت دادند یا گرفتار ارتداد شدند، جریان دیگری بود که شریعتی از گزند برخی افراط‎کاری‌های آن‌ها در امان نماند.
از گرایش‌های فکری و فلسفی غرب، شریعتی گفتمان خود را در برابر چهار جریان رایج در زمان خود یعنی اگزیستانسیالیسم، مارکسیسم، لیبرالیسم و مذهب مطرح کرد. البته او به مذهب گرایش بیشتری داشت، ولی از کانال اگزیستانسیالیسم و سوسیالیسم به تفسیر مذهب می‌پرداخت و نسبت به لیبرالیسم گرایش سلبی نشان می‌داد تا ایجابی، وی بر‎خلاف برخی تحلیل‎گران تاریخ معاصر، شخصیتی غرب‎زده نبود. نهضت خداپرستان سوسیالیسم را کسانی تشکیل می‌دادند که به دلیل ادعای علمی و انقلابی‎گری مارکسیست‌ها شیفته و جذب مکتب مارکسیسم شدند و به همین دلیل بر دکتر شریعتی علاقه‎مند به مسائل اجتماعی تأثیر گذاشتند.
هنرمندی سخنور یا معلمی دقیق
برخی گمان می‌کنند که مباحث علمی و اجتماعی و دین‎شناسانه شریعتی فاقد روش تحقیق بوده است. او بیش از آن‌که یک اندیشمند و متفکر دینی باشد، به هنرمندی می‌ماند که با قدرت و قوت بیان و ادبیات و فن خطابه توانست مخاطبان خود را متأثر سازد. در مقابل، پاره‌ای از نویسندگان بر این باورند که با بررسی افکار و آثار دکتر شریعتی و توجه بی‎طرفانه و بی‎غرضانه به آثار بزرگی که از خود به جای گذاشته است، متوجه خواهیم شد که او نه فقط از یک تکیه‎گاه علمی قوی برخوردار بوده، بلکه همواره از روش‌های دقیق علمی استمداد می‌کرده است. او همیشه می‌گفت: من معلم هستم و سعی‎ام بر این است که به‎صورت یک معلم، مسائل را مطرح و بیان کنم. شریعتی بیش از آن‎که دین‎شناسی کند و به درس دین بپردازد، به قول خودش در روش شناخت اسلام به درد دین می‌پرداخت، اما دین‎دردی او در مرحله عواطف و احساسات نمی‌ماند، بلکه صورت‎بندی شده و به‎عنوان یک فلسفه اجتماعی مطرح می‌شد. نگاه او به دین، بیشتر با رویکرد جامعه شناختی انجام می‌پذیرد و دین را به‎مثابه یک نهاد اجتماعی فعال و پویا مطالعه می‌کند. بنابراین رهیافت کارکردگرایانه به دین در آثار شریعتی نمایان‎تر و با اهداف و دغدغه او نزدیک‎تر است. او با این روش و رهیافت، کارکردهای مثبت دین اسلام را تبیین و تشریح می‌کند. وی در روش شناخت اسلام و در مقام توصیه به دانشجویانش به اصل مهمی اشاره می‌کند و آن این است که برای شناخت مذهب باید از همان راهی رفت که علمای ضد مذهبی رفته‌اند و با همان زبانی که به نام علم جامعه شناسی، اقتصاد، فلسفه، تاریخ و مردم‎شناسی، دین را انکار می‌کنند یا ریشه ما‎بعدالطبیعه آن را نفی می‌کنند. او از علم برای علم و هنر برای هنر و ادبیات برای ادبیات که در خدمت آدمیان قرار نمی‌گیرد و مسئولیتی برای عالمان درست نمی‌کند، انتقاد می‌کند و بی‎طرفی علم و عالم را یک فاجعه بزرگ معرفی می‌کند و آن را شعار و حربه قدرتمندان جهان می‌داند تا علم با محروم کردن مردم، ابزار زر و زور شود.
آسیب‎شناسی
شریعتی در آغاز بازشناسی هویت ایرانی - اسلامی، متد علم را از خود علم ارزشمند‎تر می‌داند. او می‌گوید: انسان به میزانی که می‌اندیشد انسان است، نه به میزانی که آفریده‌های دیگران را نشخوار می‌کند. توجه به متد و روش علم، سنجیده و منطقی است، ولی اندیشه‌های دیگران که از صدق و سلم برخوردارند نیز به انسانیت انسان مدد می‌رساند. همان‎گونه که اندیشیدن غیرمنطقی می‌تواند به این حقیقت آسیب بزند. شریعتی، متد شناختی مذهب را در شناخت خدا، کتاب، پیامبر و دست‎پرورده خالص مذهب دانسته و سه نمونه ابوذر، بوعلی و حلاج را به‎عنوان دست‎پرورده‌های اسلام معرفی می‌کند. ابوذر تربیت یافته اسلام خالص، حلاج تربیت‎یافته تصوف اسلامی و بوعلی تربیت شده فلسفه اسلامی است. وی با رویکرد جزء‎نگرانه به تحقیر فلسفه اسلامی و شخصیت بوعلی می‌پردازد. شریعتی در روش انتقال پیام به‎گونه‎ای واژگان را به کار می‌گیرد که برخی از غربیان با غرض و هدف خاصی به کار برده‎اند، درحالی که با توجه به اعتقادات شریعتی، نباید این‎گونه کاربرد را مطرح می‌کرد. برای نمونه وی می‌گوید: در همین هنگام نیز نهضت رئالیسم توسعه یافت یعنی بازگشت از ذهنیات، معنویات، احساس‌های عرفانی و ایده‎‎آل‌های اخلاقی و گرایش به غیب و واقعیت زندگی مادی... در حالی که برخی نویسندگان غربی، به عمد رئالیسم را به معنای اصالت واقعیت‌های دنیوی گرفته و مذهب و معنویت و اخلاق و عرفان حقیقی را جز ایدئالیسم معرفی می‌کنند؛ حال آن‌که خدا و آخرت نیز واقعیت‌های خارجی‌اند که با روش‌های معرفتی اثبات می‌شوند.
شریعتی میان اسلام با تمدن و فرهنگ و علوم اسلامی تمایز می‌گذارد و معتقد است باید مکتب اسلام را از چنگ تمدن و فرهنگ و علوم اسلامی رهانید و اسلام را چنان فهمید که بلال و ابوذر می‌فهمند نه چنان که بوعلی یا ملاصدرا یا محی‎الدین عربی یا غزالی می‌فهمیدند. باید فرهنگ اسلامی را از فرهنگ‌های وارد اسلام، باز شناخت. اصل تمایز میان آموزه‌های اسلامی با دستاوردهای فرهنگی و تمدن اسلامی محل بحث نیست، ولی باید توجه کرد که گاهی آموزه‌ای در حکمت و هنر و فرهنگ اسلامی هست که با دلالت مطلق از قرآن و روایت بیرون نمی‌آید، ولی زاییده عقلانیت برگرفته از قرآن و سنت‎اند؛ بی‎شک باید این دستاوردها را نیز اسلامی دانست و به صرف این‌که در یونان و روم ریشه داشته است، نباید طرد بشود. پس فکر اسلامی از علوم اسلامی جدا نیست. جالب این است که شریعتی از علم و فرهنگ غربی برای تبیین اسلام استفاده می‌کند، ولی به بوعلی و صدرا که می‌رسد، بر آن‌ها خرده می‌گیرد و دستاوردهای علمی و فلسفی آن‌ها را غیر‎اسلامی می‌داند!
علم شریعتی با حلم توأم نبود
آسیب دیگر در روش‎شناسی شریعتی، نداشتن حلم توأم با علم است. وی با این‌که حوزه تخصصی‎اش، اسلام‎شناسی به معنای مفسر و متکلم و فقیه و عالم اخلاقی نبود، ولی تحمل منتقدان خود را نداشت. برای نمونه: وقتی کتاب سلمان پاک جناب لویی ماسینیون را به فارسی ترجمه کرد، با پاره‌ای از منتقدان خود روبه‎رو شد ولی به جای این‌که دیدگاه‌های آن‌ها را نقد کند و نقد آن‌ها را پاسخ گوید، با هیاهو و تعابیر نیش‎دار و کنایه‌ای به آن‌ها حمله می‌کند و می‌نویسد: علمای اعلام و حجج اسلام هم که شأن‎شان اجل از آن است که کتاب یک ارمنی فرنگی نصرانی‎مذهب بی‎دین خارجی را که طهارت و نجاستش را هم بلد نیست، درباره سلمان صحابی رسول خدا بخوانند! فضلا و اهل کتاب و منبر... اقلیتی هم که خیلی گوش به زنگند که «بیضه اسلام» از طرف خارجی‌ها و جوانان فرنگی‎مآبی که در زی اهل علم نیستند و بدون کسب اجازه نقل حدیث و داشتن اجازه اجتهاد در امور دینی دخالت می‌کنند، صدمه‌ای وارد نیاید... نگارنده درباره درست و نادرست بودن مطالب کتاب سلمان پاک سخنی عرضه نمی‌دارد، ولی این‎گونه برخورد با منتقدان و به کار‎گیری سخنان طعن‎آمیز درباره اجازه نقل حدیث و اجازه اجتهاد و بیضه اسلام و غیره با حلم عالمانه سازگاری ندارد. این‎گونه تعابیر همانند این می‌ماند که پزشکان به توصیه پزشکی شخصی اعتراض کنند، او هم به طعن قواعد و روش و ضوابط پزشکی بپردازد. تعابیر غیر‎اخلاقی در نگاشته‌ها و گفتارهای شریعتی نسبت به علمای اسلام و مارکسیست‌ها و روشنفکران به‎وفور مشاهده می‌شود.
عبدالحسین خسروپناه
 

نام:
ایمیل:
نظر: