صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۹ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۳:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۲۷۹۳۱۱

پایگاه بصیرت،یادداشت ارسالی،همه ما كم و بيش با اصطلاح توهم توطئه برخورد كرديم حتي در زندگي روزمره خودمان بعضاً بودند و هستند كساني كه ما را متوهم  به حساب مي آورند و خود را مفتخر به متفكر؛ اما اين تمام ماجرا نيست.
  محافل دانشگاهي  جایی كه علم و عقلانيت موج مي زند و جایي برا ي توهم باقي نمي گذارد هستند استاداني كه شما را باز به توهم توطئه متهم كنند. به راستي موضوع از چه قرار است ؟ريشه اين گونه مسائل از كجا آب مي خورد؟
 پاسخ دم دستي بعضي از اين اساتيد به اصطلاح روشنفكر اين بوده كه از قديم به دليل چنبره و تسلط دو ابرقدرت روس و انگليس در اطراف ايران معمولاً تمام كاسه و كوزه ها سر اين دو قدرت بين المللي مي شكست يا كار كار انگليسي ها بود يا كار روس ها؛ از طرف ديگر هيمنه استبداد در تاريخ سياسي معاصر نيز مولد ترس و توهم بود و قلّت سواد و تحصيلات هم شده بود قوز بالاي قوز ؛اما كفه ديگر ترازو را بايد مورد تدقيق قرار داد. از يك طرف ديدگاهي  مدعي است كه كل جريان تاريخ و هستي با تمام رخداد هايش محصول سرپنجه يك مشت انسان توطئه گر و اخلال گرند و از طرف ديگر هستند كساني كه معتقند اين ديدگاه محصول يك بيماري پارانوييك مي باشد و براي غسل تعميد دادن به ندانم كارها و بلاهت ها و استبداد و ضعف هاي داخلي خودمان هميشه دنبال مقصران ناشناخته اي هستيم كه خودمان را توجيه كنيم و چشم بر ضعف هاي خود ببنديم. به راستي مرز بين توهم توطئه و تفهم توطئه كجاست؟
 آناني كه مخالفين خود را به چوب حراج توهم توطئه مي رانند چه شاخص و معياري را براي روشن شدن ذهن جهت تشخيص امر واقعي از امر وهمي ارائه مي كنند ؟اگر دانشجويی بخواهد از طريق تحقيقاتي ضد استعماري و استبدادي ردپاي صهيونيسم و ايالات متحده آمريكا و انگليس را در تاريخ سياسي معاصر ايران نشان دهد به طرفه العيني محكوم مي شود به "توهم توطئه" اما دانشجوي ديگر با استفاده از شطحيات ليبراليستي و اسرائيليات امپرياليستي و با محكوم و مقروض كردن كشور و مردمانش در عدم درك صحيح مدرنيته سياسي و فرهنگي غرب  و تجدد ناتمام، تبديل به روشنفكر و رئاليست مي گردد.
فقط كافيست تا بي خيال  و خوش بين باشيد تا از اين گزند در امان بمانيد. هر جا كه تحقيقات شما به لايه هاي زيرين و ژرف سياست و تاريخ اين مرز و بوم رسوخ كند و هر جا كه ذره بين تحقيق شما ردپاي آنان را رصد كرد  از نظر اين حضرات  عنقريب دچار توهم شده ايد به راستي  اين چه سياستي است كه هر گونه" تفهم توطئه" را به اسم" توهم توطئه" غالب مي كنند؟ پس پروژه دشمن شناسي و رصد كردن تحركات دشمن در صحنه هاي سياسي و ميداني حتي در حوزه هاي سايبري و مجازي را چگونه مي توان  تبيين كرد. اگر ما دشمني نداريم و مقوله دشمن بر ساخته ذهني و  زباني است پس هشت سال دفاع مقدس، تحريم ها، تجزيه طللبي، كودتاها، آشوب هاي سياسي و اجتماعي، تحريك و تجهيز قوميت ها، ترورها براي چه بوده ؟هدف ما اين نيست كه به نحو افراط گونه تمام تاريخ و هستي را محصول توطئه گران قلمداد كنيم. چون چنين ديدگاهي  با رويكرد هستي شناسي توحيدي  ما منافات دارد اما معتقد هستيم كه مي توان ردپاي توطئه خارجي را در جاي جاي اين مرز و بوم به كرات مشاهده كرد و در اثبات آنان مقالات ارزشمندي نگاشت و شرحش را مبتني بر اسنادي استناد كرد كه خود آنان از طريق وزارت امور خارجه خود منتشر كرده اند.
في المثل درباره كودتاي بيست و هشت مرداد  سال 1332و انتشار اسناد سازمان سيا در اين رابطه و نقش كروميت روزولت در سازماندهي كودتا و در مقطع ديگر اعتراف چرچيل بعد از عزل و تبعيد رضاخان كه گفت "ما خودمان ايشان را آورديم و خودمان ايشان را برديم " و از طرف ديگر نقش انگليس در به بيراهه كشاندن انقلاب مشروطه به عنوان يك متغير قابل تحقيق نه به عنوان علت تامه؛ از اين دست مطالب الي ماشاءالله موجود هست اما باز ذهنيت تاريخ تجدد مال شده ايراني اين مسائل را به چوب توهم توطئه مي انگارد و حاضر نيست از برج عاج روشنفكري خود پايين بيايد و درك درستي از وقايع ارائه نمايد. چون كار ويژه اين برج عاج نشينان غسل تعميد دادن و منزه جلوه دادن ليبراليسم و امپرياليسم غرب است. كساني كه با تكيه زدن بر كرسي هاي استادي در دانشگاه ها، در پي تربيت ستون پنجم ليبرال دموكراسي غرب مي باشند هر گونه نقد بر مدرنيته را ذنب لايغفر مي انگارند و به اين بهانه كه نقد ليبراليسم براي جامعه فعلي ما موجبات به تضعيف كشاندن جامعه مدني و آزادي بيان  است آن را غير مجاز مي دانند.
براستي چه بايد گفت و چه بايد  نگاشت آنجايي كه تحقيقات  ميكروسكوپي حضور ويروس گونه و ميكروب وار دشمن را نمايان مي سازد و انسان را به يقين مي رساند. ماله كشان ليبراليسم در تجويزي تلسكوپي براي تحقيقات، حضور دشمن را محو و نابود مي كنند و به دوردست ها افق ذهن مي سپارند و هرگونه رصد دشمن را با الفاظي چون پارانوياي سياسي و متوهم انگاشتن محقق  به حساب مي آورند، تا هميشه دانشجويان خود را تشنه تفاله هاي تمدني غرب  سازند.
   جالب اينجاست كه با آمدن امانوئل والرشتاين متفكر نئوماركسيست به ايران و ايراد چندين سخنراني در مراكز تحقيقاتي و محافل علمي  كشور پس از برگشت به كشور خور در يك مصاحبه جالب و خواندني گفت وقتي در ايران از افول هژموني آمريكا در جهان صحبت مي كردم،  برخي به من گوشزد كردند كه تندروهاي كشور ما نيز اين چنين حرف هايی مي زنند در ثاني وقتي شما اين حرف ها را مي زنيد از اين حرف  ها در كشور ما بر عليه ليبراليسم استفاده مي كنند.
 بيچاره والرشتاين نمي دانست كه سانسورچيان و ماله كشان ليبرال دموكراسي مدعوين و حاضرين آن جمع بودند و آنها بايد به وي بگويند كه چه چيزي گفتني است و چه چيزي ناگفتني. همان هايی كه از توهم توطئه حرف مي زنند، خود را آني متوهم ديدند.

وحدت صفري دانشجوي دكتراي علوم سياسي
 
 


    
 

نام:
ایمیل:
نظر: