صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۰:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۳۱۱۲۶۸
کریس هجز روزنامه نگار سرشناس آمریکایی:
آمریکاییان درنابود کردن یک کشور موفق شدند. آنها در به راه انداختن حمام های خون موفق شدند. در آواره کردن میلیون ها انسان موفق شدند ولی در مقابل هیچ چیزی به دست نیاوردند. حق حاکمیت سوریه هر روز که می گذرد بیشتر بسط پیدا می کند.
عراق بعد از حمله و اشغال سال 2003  دیگر کشوری متحد به حساب نمی آید. زیرساخت های زمانی مدرن این کشور عمدتا نابود شده و این کشور به قلمروهایی در جنگ تبدیل شده اند. ما در جنگ افغانستان بازنده شده ایم. طالبان  دوباره سربرداشته و در بیش از 70 درصد خاک این کشور حضور دارد. لیبی دولتی ناکام است. یمن بعد از سه سال بمباران های هوایی و محاصره بی امان در حال تحمل یکی از بدترین فجایع انسانی جهان است. 500 شوروشی «میانه رویی» که ما در سوریه با هزینه ای 500 میلیون دلاری تامین بودجه و مسلح کردیم، بعد از به بر جای گذاشتن یک منطقه ترور بی قانون در حال عقب نشینی اند. این ماجراجویی های  نظامی تا رقم حیرت انگیز 5 تریلیون و 600 میلیارد دلار برایمان هزینه برداشته، در حالی که زیرساخت هایمان رو به نابودی اند، سیاست ریاضت اقتصادی خدمات اساسی را از درون تهی کرده و نیمی از جمعیت آمریکا در یا نزدیک به سطوح فقر زندگی می کنند. جنگ های بی پایان در خاورمیانه بزرگ ترین خبط راهبردی در تاریخ آمریکا و پیش درآمد مرگ این امپراتوری به شمار می آید.

بابت هزیمت هایی که به صدها هزار کشته از جمله حداقل 200 هزار غیرنظامی و رانده شدن میلیون ها تن ازخانه هایشان انجامیده، کسی باید مقصر دانسته شود. بابت تولید و تکثیر گروه های جهادی رادیکال در سراسر خاورمیانه، تداوم حملات تروریستی در سطح جهان، نابودی کامل شهرها و روستا ها در اثر حملات هوایی بی امان و شکست خفت بار نیروهای آمریکایی و تحت حمایت آمریکا در از میان برداشتن شورشیان، کسی باید مقصر اعلام شود. می توانید مطمئن باشید که ژنرال ها، سیاستمدارانی چون جرج دبلیو بوش، باراک اوباما، هیلاری کلینتون، نئوکان های خشک مغزی چون دیک چنی، پل ولفویتز و جان بولتون که این جنگ ها را به ما قالب کردند، سازمان اطلاعات مرکزی، پیمانکاران نظامی که از جنگ دائمی سود می برند یا سلبریتی های پر نام و آوازه سوار بر امواج رادیو تلویزیونی و در روزنامه هایی حکم تشویق کنندگان آشوب و بلوا را دارند، مقصر دانسته نمی شوند.

غلامعلی خوشرو سفیر ایران در سازمان ملل در ملاقاتی که با او در نیویورک داشتم به من گفت: «سیاست های شکست خورده یا بی سیاستی های ایالات متحده که تخلف از قوانین بین المللی هستند، خاورمیانه را در هرج و مرج کامل کشانده اند. ایالات متحده برای پوشش دادن این سیاست های تهاجمی، بی ملاحظه و پر هزینه، ایران را مقصر می داند. آنها به خاطر شکستشان در یمن، عراق، افغانستان، سوریه و لبنان، ایران را مقصر می دانند.»
سفیر ایران گفت که دولت ترامپ «نسبت به خاورمیانه و ایران به شدت ساده لوح  است. این دولت فقط با زبان تهدید- فشار، تحریم، مداخله- سخن می گوید. این سیاست ها در منطقه شکست خورده اند. آنها سیاست هایی بسیارخطرناک و پر هزینه اند. آمریکاییان باید با مشکلات کشورهایی که تاکنون به آنها حمله کرده اند رو به رو شوند. آمریکا فاقد قدرت سازنده در خاورمیانه است. این کشور از  حکومت بر یک روستا در عراق، افغانستان، یمن یا سوریه ناتوان است. تنها کاری که این دولت انجام می دهد استفاده از زور و نیروی مخرب است. دولت آمریکا می خواهد خاورمیانه و کل دنیا دربرابرش سر تعظیم فرود آورند. این سیاستی نیست که به روابط منصفانه با کشورهای مستقل به خصوص کشورهایی که دربرابر نفوذ آمریکا مقاومت کرده اند، ختم شود.»
سفیر در ادامه گفت: «طرح مسلح کردن شورشیان «میانه رو» در سوریه، پوششی بود برای سرنگونی بشار اسد. آمریکایی ها می دانستند که شورشی «میانه رویی» در سوریه وجود ندارد. می دانستند که تسلیحاتشان به دست گروه های تروریستی مثل داعش، النصره و وابستگان آنها می افتد. یک بار دیگر سیاست آمریکا ناکام ماند. آمریکاییان درنابود کردن یک کشور موفق شدند. آنها در به راه انداختن حمام های خون موفق شدند. در آواره کردن میلیون  ها انسان موفق شدند ولی در مقابل هیچ چیزی به دست نیاوردند. حق حاکمیت سوریه هر روز که می گذرد بیشتر بسط پیدا می کند. به سختی می توان تصور کرد که پرزیدنت ترامپ چه چیزی را می خواهد به عنوان یک راهبرد در سوریه پیشنهاد کند. او یک روز می گوید که خیلی زود، خیلی سریع از سوریه خارج خواهم شد. روز بعد می گوید اگرایران آنجا باشد ما هم باید آنجا بمانیم. در این فکرم که آیا مالیات دهندگان آمریکایی می دانند چقدراز پول هایشان در عراق، سوریه و یمن هزینه شده است یا نه؟»

تصمیم یک جانبه ترامپ برای خروج از برنامه اتمی ایران ـ هر چند که ایران مفاد این توافق را رعایت کرده بود ـ اولین حرکت از اقدام جاری آمریکا برای منحرف کردن توجهات از این شکست ها به سمت ایران به شمار می رفت. بولتون مشاور امنیت ملی جدید ترامپ و مایک پومپئو وزیر امور خارجه به همراه رودی جولیانی وکیل ترامپ از خروج از توافق ایران پشتیبانی کردند و جولیانی ماه گذشته گفت که ترامپ «متعهد به تغییر رژیم است، همانطور که ما (یک محفل درونی از مشاوران رئیس جمهور) هستیم.»
خوشرو گفت: «توافق اتمی ایران (برجام) درپی چند نامه از طرف پرزیدنت باراک اوباما ممکن شد که به رهبری ایران تضمین می داد آمریکا قصد خدشه دار کردن حق حاکمیت ملی ایران را ندارد. آمریکا گفت که می خواهد از موضع برابر بر سر منافع و دغدغه های دوجانبه وارد دیالوگی جدی با ایران شود. این تضمین ها به مذاکراتی انجامید که به توافق جامع اتمی منجر شد. اما از همان ابتدا آمریکا از انجام تعهداتی که بر اساس برجام داشت شانه خالی کرد. پرزیدنت اوباما می خواست این توافق به اجرا گذاشته شود، ولی نمی خواست تمام ظرفیت های آن به اجرا گذاشته شود. کنگره همان روز به اجرا گذاشته شدن برجام، قانونی را به تصویب رساند که به اروپایی ها که با ایران درحال تجارت بودند هشدار می داد.  کارکنان شرکت ها اگر برای مقاصد تجاری به ایران سفر می کردند، مجبور شدند برای دریافت ویزای ورود به آمریکا درخواست دهند. این روند از همان روز اول شروع شد. آمریکاییان همیشه همراهی چندانی با تعهدات خود در برجام نداشتند. دفتر کنترل سرمایه های خارجی جواب های مبهمی به بسیاری از پرسش هایی می داد که شرکت ها درباره تحریم ها داشتند، ولی دست کم دولت اوباما در حرف از برجام حمایت می کرد و این توافق را مبنایی برای تعاملات دو طرف می دید.»
سفیر گفت: «اما پرزیدنت ترامپ حتی در زمان نامزدی ریاست جمهوری، این توافق را بدترین توافقی که تاکنون آمریکا داشته نامید. او این توافق را مایه شرمساری برای آمریکا نامید. در واقع نه این توافق، بلکه تصمیم یک جانبه آمریکا برای خروج از این توافق مایه شرمساری آمریکا بود؛ توافقی که مورد حمایت شورای امنیت سازمان ملل بود و در واقع  خود آمریکا حامی و تهیه کننده پیش نویس آن بود. خروج از یک توافق بین المللی و سپس تهدید کشوری مستقل و دارای حق حاکمیت ملی مایه شرمساری واقعی است، چرا که ایران کاملا به مفاد این توافق عمل کرده درحالی که آمریکا چنین نبود.»
او گفت: «در سال 2008 اسرائیلی ها به جهان گفتند که ایران تنها چند روز تا کسب بک بمب اتمی راه دارد. اسرائیلی ها گفتند که برای جلوگیری از دستیابی ایران به یک بمب اتمی باید به این کشور حمله کرد. از آن زمان تاکنون چه اتفاقی افتاده است؟ در طول دو سال گذشته سازمان بین المللی انرژی اتمی در 11 گزارش خود تایید کرده و نشان داده که ایران مفاد برجام را کاملا رعایت کرده است. تمام اتهامات مربوط به استفاده ایران از تاسیسات هسته ای برای مقاصد نظامی، از سوی آژانس بین المللی اتمی همچنین از طرف اروپا، روسیه، چین در کنار بسیاری از کشورهای دیگر در آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا رد شده است. آمریکا نگران نفوذ ایران در منطقه است و در پی مهار ایران است، چون دولت آمریکا متوجه شده که سیاست های آمریکا در خاورمیانه شکست خورده اند. اظهارات خود آنها درباره ایران نیز مکررا با یکدیگر تناقض دارد. یک روز می گویند ایران آنقدر ضعیف است که دچار فروپاشی خواهد شد و روز دیگر می گویند ایران بر چند پایتخت عربی در خاورمیانه حکومت می کند.»

ایران به تازگی گفته در صورت عدم نجات برجام از سوی اعضای اروپایی این توافق، طرح هایی احتمالی را برای تولید خوراک لازم برای سانتریفیوژها و دستگاه های غنی سازی اورانیوم، در دست دارد. کشورهای اروپایی که از تصمیم ترامپ برای خروج از این توافق مضطرب شده اند، تلاش می کنند بر سر توافقی مذاکره کنند که ممنوعیت هایی را بر سر راه توسعه اتمی ایران در عوض رفع تحریم های بین المللی وضع می کند.
چرا با کشوری که به توافقی که با ایالات متحده امضا کرده عمل می کند، باید وارد جنگ شد؟ چرا باید به دولتی حمله کرد که دشمن طالبان بعلاوه دیگر گروه های جهادی چون القاعده و داعش است که اکنون بعد از آنکه خودمان آن را خلق و مسلح کردیم، خود ما را تهدید می کند؟ چرا باید اتحادی دوفاکتو را که با ایران در عراق و افغانستان داریم بر هم بزنیم؟ چرا منطقه ای را که هم اکنون نیز به شکل خطرناکی دچار آشوب و هرج و مرج است، بیش از این بی ثبات کنیم؟
معماران این جنگ ها به دردسر افتاده اند. آنها نومیدانه نظاره گر بوده اند که در بی ثباتی و خلا سیاسی که آنها به خصوص درعراق به وجود آوردند، ایران را به قدرت غالب در منطقه تبدیل کرد. واشنگتن اساسا دشمنانش را ارتقا می دهد. این کشور گذشته از حمله به ایران، هیچ ایده ای در این باره ندارد که چگونه اشتباه خود را جبران کند. کسانی که هم در آمریکا و هم در خارج از آمریکا به این جنگ ها دامن زده اند، کشمکش با ایران را به عنوان راه حلی برای معماهای روزافزون خارجی و داخلی خود می بینند.
برای مثال بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل  غرق در رسوایی های فساد، امیدوار است که با دمیدن در کشمکش با ایران، بتواند توجهات را از تحقیقاتی که درباره سوء استفاده او از قدرت جریان دارد و قتل عام هایی که اسرائیل در حق فلسطینی ها انجام داده، در کنار تسریع ضبط اراضی فلسطینی منحرف کند.

سفیر ایران گفت: «خونریزترین رژیمی که اکنون بر سر قدرت است اسرائیل است. این کشور هیچ اعتنایی به قوانین بین المللی یا قوانین بشردوستانه ندارد. این کشور از قطعنامه های شورای امنیت درارتباط با یهودی نشین ها، انتخاب پایتخت و اشغالگری آن تخطی می کند. نگاه کنید اسرائیل در 30 روز گذشته در غزه چه کرده است. همان روزی که آمریکا در اقدامی غیرقانونی سفارتش را به بیت المقدس منتقل کرد، 60  معترض فلسطینی غیرمسلح به دست تک تیراندازان اسرائیل کشته شدند. اسرائیلی ها در بیت المقدس می رقصیدند در حالی که خون فلسطینی های غیرمسلح در غزه برزمین می ریخت. دولت ترامپ ضمن دادن مصونیت کامل به اسرائیل، از آن حمایت می کند. این کار خیلی از مردم در خاورمیانه را خشمگین می کند، از جمله خیلی ها را در عربستان سعودی. این یک پروژه صهیونیستی است که می خواهد ایران را به عنوان تهدید اصلی بر سر راه صلح درخاورمیانه به تصویر بکشد. اسرائیل ایران را یک تهدید معرفی می کند و تلاش دارد توجه را از جنایاتی که این رژیم مرتکب می شود منحرف کند، ولی این ها سیاست هایی شکست خورده اند که با واکنش لازم مواجه خواهند شد. این سیاست ها برای لاپوشانی ضعف ها طراحی شده اند.»
محمد بن سلمان ولیعهد عربستان که با ناآرامی داخلی رو به روست، جنگی را در یمن به عنوان پروژه ای بی حاصل برای نشان دادن اعتبار خود به عنوان یک رهبر نظامی به راه انداخت. اکنون او نومیدانه باید توجه را از  فاجعه مهیب و انسانی ای که خود به وجود آورده منحرف کند.

سفیر ایران گفت: «عربستان سعودی به عنوان بخشی از جنگ داخلی در یمن ،همکاری تاکتیکی و راهبردی با اسرائیل علیه ایران دارد. اما رژیم سعودی  با انزجار و نفرت مردم خودش نیز مواجه است. این کار تا کجا امکان پذیر است؟ اکنون سه سال می شود که عربستان سعودی با همکاری آمریکا مردم یمن را بمباران کرده و محاصره ای کامل را بر این کشور تحمیل کرده که شامل غذا و دارو نیز می شود. هیچ چیز حل نشده است. یک بار دیگر ایران به خاطر این شکست عربستان سعودی و ایالات متحده در یمن مقصر دانسته می شود. حتی اگرایران می خواست به یمنی ها کمک کند این کار به خاطر محاصره کامل این کشور ناممکن بود. مردم یمن از همان روز اول جنگ، خواهان مذاکرات صلح بودند ولی ماجراجویی نظامی عربستان و میل آن به آزمودن راه حل نظامی خودش، هر گونه راه حل مسالمت آمیز را غیرممکن ساخت. آمریکا و انگلیس حمایت های نظامی و لجستیکی از جمله بمب های خوشه ای را برای استفاده سعودی ها در یمن فراهم می کنند. اماراتی ها یمن را بمباران می کنند. تمام این قبیل اقدامات ناکام مانده اند، چرا که برای یمن هیچ راه حل نظامی وجود ندارد. تنها راه حل برای یمن سیاسی است. به اهداف بمباران های هوایی سعودی ها نگاه کنید: مراسم تشییع جنازه، مراسم عروسی، مزارع، خانه ها. غیرنظامیان. سعودی ها چگونه انتظار دارند که مردم یمن از کسانی که آنها را بمباران می کنند، خوششان بیاید؟ جنگ هزینه مالی سنگینی دارد و ترامپ با گفتن این جمله به عربستان سعودی واکنش نشان داده که «اوه شما که پول دارید. لطفا تسلیحات خوشگل ما را بخرید.» آنها کودکان خوشگل را با این تسلیحات خوشگل می کشند. این یک فاجعه است. خیلی غم انگیز است.»

بعد به پرزیدنت ترامپ می رسیم. مشتاق به  راه انداختن یک جنگ صلیبی جهانی که بتواند برای سرپوش گذاشتن بر دست و پا چلفتی گری، فساد فراگیر دولتش و جایگاهش به عنوان یک مطرود بین المللی به هنگام شرکت در انتخابات سال 2020 ، از آن استفاده کند.
سفیر ایران گفت: «البته سرزنش و تهدید ایران چیز جدیدی نیست. این کار 40 سال است که ادامه دارد. مردم و دولت ایران به این یاوه گویی ها عادت کرده اند. مداخله ایالات متحده در امور داخلی ایران به مدت ها پیش بازمی گردد، از جمله به زمان جنگ با عراق که آمریکا از صدام حسین حمایت می کرد. سپس آمریکا در سال 2003 در به اصطلاح مداخله خود برای دمکراسی و از بین بردن سلاح های کشتار جمعی به عراق حمله کرد، ایران همیشه دربرابر تهدیدات آمریکا مقاومت کرده و خواهد کرد.»
سفیر ایران گفت: «آمریکا 40 سال پیش در ایران حضور داشت. حدود 100 هزار مستشار آمریکایی در دوران حکومت شاه که از جمله نزدیک ترین متحد آمریکا بود در ایران حضور داشتند. آمریکا از حفظ رژیم شاه بر سر قدرت ناتوان ماند، چرا که مردم ایران بر علیه وابستگی وسرکوب انقلاب کرده بودند. از زمان سقوط شاه در سال 1979 به مدت 40 سال آمریکا به نقض قوانین بین المللی به ویژه توافق الجزایرکه در سال 1981 با ایران امضا کرد، ادامه داده است.»

اعلامیه الجزایر مجموعه ای از توافقات بین آمریکا و ایران بود که هدف آن حل بحران گروگانگیری ایران بود. این توافق با میانجیگری دولت الجزایر به انجام رسید. ایالات متحده در اعلامیه الجزایر خود را متعهد به خودداری از مداخله در امور داخلی ایران و رفع تحریم های تجاری بر ایران و آزادی دارایی های ضبط شده ایران کرده بود.
 جنگ افروزان چیزی جز یک طرح برای «تغییر رژیم» درایران – نه بیشتر از آنچه که در افغانستان، عراق، لیبی یا سوریه داشتند- ندارند. متحدان اروپایی که ترامپ با خروج از تواق اتمی ایران از آنها فاصله گرفته است به هیچ وجه در حال و هوای همکاری با واشنگتن نیستند. پنتاگون حتی اگر هم بخواهد این کار را انجام دهد، از صدها هزار سربازی که برای حمله و اشغال ایران نیاز است، برخوردار نیست. و این ایده- که چهره های حاشیه ای دیوانه ای چون بولتون و جولیانی برای اجرای آن فشار می آورند- که گروه حاشیه ای و بی اعتبار مجاهدین خلق که در جنگ عراق با ایران در کنار صدام حسین قرار داشت و بیشتر ایرانیان به آن به چشم خائن نگاه می کنند به چشم آلترناتیوی برای دولت ایران دیده شوند، مضحک است. در تمام این معادله ها 80 میلیون نفر در ایران نادیده گرفته می شوند، همچنان که مردم افغانستان، عراق، لیبی و سوریه نادیده گرفته شدند. شاید آنها از یک جنگ با آمریکا استقبال نکنند. شاید در صورت حمله آمریکا آنها به مقاومت برخیزند. شاید آنها دلشان نخواهد اشغال شوند. شاید یک جنگ با ایران در سراسر منطقه به عنوان جنگی علیه تشیع تفسیر شود. اما اینها نتیجه گیری هایی است که ایدئولوگ های این سیاست از درک آن عاجزند؛ ایدئولوگ هایی که دانش اندکی درباره ابزار جنگ و حتی دانشی کمتر از آن درباره فرهنگ ها یا مردمی که در پی سلطه برآنان هستند دارند.

خوشرو گفت: «خاورمیانه مشکلات بسیاری دارد: ناامنی، بی ثباتی، مشکلات مربوط به منابع طبیعی مثل آب و از این قبیل. تمام این مشکلات در نتیجه مداخله خارجی و نیز بی قانونی اسرائیل وخیم تر شده است. از نظر مسلمانان مسئله فلسطین کانون آشوب خاورمیانه به حساب می آید. هر تاخیری در یافتن راه حل هایی برای این زخم ها در خاورمیانه، این منطقه را در معرض تهدیدات خطرناک تری قرار می دهد. آمریکاییان می گویند که می خواهند خاورمیانه از افراط گرایی خشونت آمیز عاری باشد، اما این تنها زمانی اتفاق خواهد افتاد که خاورمیانه از اشغال و مداخله خارجی عاری باشد. آمریکاییان درحال فروش تسلیحات خود به سراسر خاورمیانه هستند. آنها محاسبه می کنند که چقدر پول می توانند از ویرانی به دست آورند. آنها اهمیتی به انسان ها نمی دهند. اهمیتی به امنیت و روندهای دمکراتیک یا روند های سیاسی نمی دهند. این نگران کننده است.»
او پرسید: «پیامدهای سیاست های آمریکا در خاورمیانه چه هستند؟ تمام متحدین آمریکا در منطقه در آشوب به سر می برند. تنها ایران است که امن و با ثبات است. چرا چنین است؟ چرا درطول 40 سال گذشته ایران با ثبات بوده است؟ آیا به این دلیل است که ایران با آمریکا رابطه نداشته است؟ چرا بین ایران و آمریکا خصومت وجود دارد؟ آیا آمریکاییان نمی توانند ببینند که ثبات ایران برای منطقه مهم است؟ ما از سوی  پاکستان، افغانستان، عراق، سوریه، یمن محاصره شده ایم. بی ثبات کردن ایران چه حسنی دارد؟ آمریکا از این کار چه عایدش می شود؟»

نویسنده: کریس هجز(Chris Hedges) روزنامه نگار سرشناس و با سابقه آمریکایی


نام:
ایمیل:
نظر: