در ساختار سیاسی رژیم پهلوی چهرههای شناخته شده بسیاری بودند که به نوعی از حامیان نزدیکی و همکاری با رژیم صهیونیستی شناخته میشدند. در این میان نام «امیرعباس هویدا» بیش از دیگر افراد به چشم میخورد که سالیان متمادی نیز بر صندلی قدرت تکیه زده بود.
هویدا پیش از آنکه به نخستوزیری برسد و بهخصوص در دوران تحصیل، از هواداران تشکیل کشور اسرائیل بود و این را چاره کار مبارزه با یهودستیزی قلمداد میکرد. در ادامه، او هنگامی که از پلکان ترقی بالا رفت و به نخستوزیری رسید، روابط ایران و رژیم صهیونیستی گرم شده بود. با اینحال، این مناسبات هنوز مخفیانه بود و صورتی غیررسمی داشت. او در همراهی با محمدرضا پهلوی، روابط دو جانبه را در ابعاد سیاسی، اقتصادی و نظامی گسترش داد و این روند تا انقلاب اسلامی ادامه پیدا کرد؛ البته روابط دو کشور از دهه 1350ش به بعد از حالت مخفیانه و غیررسمی حالتی آشکار یافت. «عباس میلانی» نویسنده کتاب «معمای هویدا» درباره خاندان هویدا و روابطشان با رژیم صهیونیستی مینویسد:
«نزدیکی هویدا به اسرائیل ریشه خانوادگی نیز داشت و برخی از اعضای خانواده او روابط نزدیکی با یهودیان اروپا داشتند؛ برای مثال، میتوان به عبدالحسین سرداری، یعنی دایی امیرعباس، اشاره کرد که در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان نازی در میانه جنگ جهانی دوم، امور کنسولی سفارت ایران در پاریس را برعهده داشت. او که فردی رفیقباز بود، با سران اشغالگر نازی از در دوستی وارد شده بود و برای آنها میهمانی ترتیب میداد. دایی امیرعباس خاویار و شامپاین مجانی در اختیارشان قرار میداد و برای تفریحشان دختران زیبا تدارک میدید. همین روابط نزدیک با آلمانیها باعث شد او بتواند جان بسیاری از خانودههای یهودی ایرانی مقیم فرانسه را نجات دهد. او مقامات آلمانی را متقاعد کرده بود که هرکس گذرنامه ایرانی دارد بهرغم وابستگیهای مذهبیاش، شهروند ایرانی و لاجرم از حقوق این شهروندان برخوردار است و باید جانش در امان باشد؛ البته یهودیان نیز بعد از پایان یافتن جنگ جهانی دوم از خجالت دایی هویدا درآمدند و اعضای جامعه یهودیان ایرانی مقیم پاریس، سینی نقرهای که امضای رؤسای جامعه یهودیان بر آن نقش شده بود به پاس خدماتش به او هدیه دادند.»