برجستهترین لکه ننگ استعمارگران در مستعمرات، کشتار عظیمی است که در طول حضور خود در سرزمینهای اشغالی انجام دادند. اسپانیاییها به منزله پیشگامان استعمارگری در این زمینه پیشرو بودند. به نوشته «ارنست ماندل»، وحشیگری هولناک «فاتحان» (کانکوئیستادورها) اسپانیایی را در آمریکا همه میدانند. اینان در یک فاصله زمانی پنجاه ساله، 15 میلیون سرخپوست را نابود کردند و این رقم بنا به عقیده مورخان «محافظه کار» بالغ بر 12 میلیون نفر میشد. مناطقی مانند هائیتی، کوبا، نیکاراگوئه و سواحل ونزوئلا، که تراکم جمعیت بسیار داشت، کاملاً از جمعیت خالی شد.
تعداد نفوس آمریکای لاتین، در لحظه هجوم اروپاییها بین 20 تا 40 میلیون نفر تخمینزده شده است. انهدام سریع این نفوس در اثر بیرحمی بیش از حد سودجویان شبه جزیره ایبری چنان بود که در سال 1800، با آنکه تعداد کثیری اروپایی به آنجا مهاجرت کرده و جمع بیشماری از بردگان سیاه را آنجا برده بودند، بیش از پانزده میلیون نفوس در آن سرزمین نمیزیست. در واقع، فتح اسپانیاییها موجب از بین رفتن دو سوم تا سه چهارم نفوس بومی شده بود. اعمال شاقه در کشتزارها و معادن و بیماریهای واگیردار اروپاِییها، مسئول این جنایت منهدم کننده، شناخته شده است.
در تاریخنگاری غرب، «کانکوئیستادورها» (فاتحان) به دریانوردان اعزامی دربارهای اسپانیا و پرتغال به قاره آمریکا، پس از سفر کریستف کلمب اطلاق میشود. تعداد آنها بسیار است و در میان آنان فرانسیسکو پیزارو (1475ـ1541)، فاتح امپراتوری اینکا در پرو، از لحاظ قساوت و آزمندی شهرت فراوان دارد.
سیاست امحای نسل سرخپوستان آمریکا در سدههای بعدی نیز تداوم یافت. اسپانیاییها با روشهای گوناگونی مردم بومی را میکشتند. کتاب چندجلدی «تاریخ سرخپوستان» نوشته کشیش «بارتولومه دلا کاساس» منطقهای را بررسی کرده است که کریستف کلمب فرماندار آن بود. وی در این کتاب، اسپانیاییها را توصیف میکند که چگونه با ولع سیریناپذیری به کشتار، ترور، آزار و شکنجه مردم بومی دست میزدند؛ آن هم با روشهای مختلف، جدید و عجیب خشونتآمیز. این خشونت دائمی به منظور جلوگیری از شکلگیری این تفکر در میان بومیان انجام میشد که فکر کنند انسان هستند. لاکاساس مینویسد: «اسپانیاییها برای امتحان کردن تیزی شمشیرهایشان به غیر از آزمایش آنها بر روی ده تا بیست سرخپوست و تکه تکه کردن آنها به چیز دیگری فکر نمیکردند.»