صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۸ آبان ۱۳۹۵ - ۲۲:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۲۹۶۷۲۴
تحلیل ابعاد جنگ نیابتی در گفتگوی کارشناس مسائل منطقه با بصیرت:
مدیریت آمریکایی تصمیم گرفته است که یک نیروی نظامی بومی در شمال عراق به وجود آورد که از طریق این ابزار بتواند مداخلات خود را در داخل عراق پیش ببرد. این که چقدر این امر محقق می شود، طبیعتا متاثر از پاکسازی در روند موصل و نینوا است. این پروژه ای است که توسط آقای بارزانی دارد مطرح می شود و مورد حمایت ترکیه و آمریکا است
پایگاه بصیرت / گروه بین الملل

در حالی که عملیات آزادسازی موصل به نتایج خوبی رسیده است، می توان بر وضعیت کلی بحران سازی آمریکا و متحدان منطقه ایش در منطقه نگاهی دگربار انداخت؛ این که این بحران ها در نقشه کلی آمریکا چه جایی دارند و نقش ترکیه و کشورهای عربی همسو با آمریکا در اینجا چیست؟ همچنین با توجه به تحرکات اخیر بارزانی، اقلیم کردستان چه نقشی را بازی می کند؟
خبرنگار گروه بین الملل بصیرت در این زمینه گفتگوی مفصلی را با هادی محمدی، کارشناس مسائل منطقه صورت داده است که در ادامه می آید:

بصیرت: ماهیت بحران سازی در کشورهای منطقه با تکیه بر تروریسم تکفیری را چگونه می بینید؟
آمریکایی ها از ده سال قبل، با مشکل هزینه و تولید امنیت در افغانستان مواجهه بودند.  در این میان نظریه های جدیدی، تحت عنوان نظریه خرید امنیت مطرح شد و در آن راهبرد، مشخص شد که از طریق ارتباط با جریانات بومی و از طریق رشوه هایی که به آنها پرداخت می شد، امنیت را برای سربازان آمریکایی که در افغانستان مورد هدف قرار می گرفتند، تأمین کنند. به خاطر همین آمریکایی ها با مشکل مالی مواجهه شدند، در همین راستا هزینه های خود را از طریق کشورهای عربی صادر کننده نفت، تامین کردند. اگرچه این بحث در افغانستان خیلی نتیجه بخش نبود، ولی مبنای نظریه های جدید آنها برای ایجاد هژمونی و پیشبرد اهداف قرار گرفت. به این معنا که وقتی بحران مالی زبانه کشید و ابعاد مختلفی را در اقتصاد آمریکا و غرب شامل شد، آمدند جنگ های کوچک نیابتی را از طریق گروه های افراطی در دکترین 2012 خودشان قطعی کردند. حتی در این زمینه سند این کار را هم منتشر کردند. به این معنا که وقتی ما آمریکایی ها بحران مالی داریم و سربازهای ما نباید در کشورهای هدف به قتل برسند، چون بار مشکلات اجتماعی برای ما درست می کند، بنابراین باید هر دو بخش را از طریق کشورهای همکار و شرکای منطقه ایی تامین کنیم.
بنابراین منابع مالی از طریق کشورهای صادر کننده نفت برای این پروژه گذاشتند و بعد نیروی افراطی تکفیری به عنوان پیاده نظام در این سیاست ها قرار گرفت. آمریکایی ها در سطح منطقه در کشورهایی مانند عراق، سوریه و مناطق مختلف سعی کردند که بتوانند یک نظم جدیدی را از طریق براندازی با جنگ نیابتی تروریستی به نتیجه برسانند و در این راستا به شکل فعالی وارد شدند. حتی در این زمینه از منابع مالی و سلاح هم استفاده کردند که این جزء دکترین امنیتی و نظامی آنها در سطح منطقه قرار گرفت.
بنابراین عملا خود آنها یک پدیده ای را تولید می کنند و سپس از طریق مدیریت کردن همان پدیده در سه نقش برای خودشان جایگاه تعریف می کنند: نقش اول این که پدیده ایی که خودشان تولید می کنند را به جان کشورهای مختلف می اندازند تا نظام های سیاسی آنها را تضعیف یا براندازند و بعد برای خودشان جایگاه مبارزه با تروریسم قائل شوند. نقش دوم آمریکایی ها حضور خودشان را در آن صحنه موجه تعریف می کنند، لذا در این زمینه می بینید که وقتی داعش در عراق حضور پیدا می کند و مناطقی را اشغال می کند، آمریکا به عنوان یک رهبر ائتلاف خودخوانده بین المللی در عراق یا مبارزه با تروریسم در سوریه، حاضر می شود. نقش سوم این قضیه بحث شرکای منطقه ایی آنها می باشد که در این پروژه به دنبال هژمونی سازی هستند.

بصیرت: در رسانه های رژیم صهیونیستی، آل سعود و ارتجاع عرب، همه توان خود را برای معرفی جنگ شیعه با اهل سنت به جای مبارزه با تروریسم به کار گرفته اند، این موضوع را چگونه ارزیابی می کنید؟
جریان تکفیری دو خاصیت مهم دارد: یکی از خاصیت های جریان تکفیری، پتانسیل نظامی و امنیتی برای براندازی می باشد، اما مهم ترین بخش جریان تکفیری، این که به عنوان نماد دفاع از اهل سنت آن را تعریف کنند تا بتوانند فضای منطقه ایی، جنگ و منازعه را به جنگ مذهبی بین شیعه و سنی دامن بزنند تا بتوانند جریان تکفیری را تائید کنند. این مسئله بیشتر در رسانه ها و سیاست های رژیم صهیونیستی و کشورهای ارتجاع عرب مانند عربستان سعودی، امارات، قطر و حتی انگلیس دیده می شود. وقتی به رسانه های آنها مراجعه می شود جریانات تکفیری و داعش به عنوان گروه های تروریستی نامبرده نمی شود، بلکه به عنوان گروه های معارض، حامیان اهل سنت و انقلابی ها نام برده می شود. کارکرد این مسئله و بلکه نوک پیکان آن ضد انقلاب اسلامی یعنی ضدشیعه و ضدایران است. چرا که آمریکائی ها دلیل اصلی شکست برنامه های خودشان در منطقه را ایران و انقلاب اسلامی می دانند.
البته اتفاقی که در کشورهای عراق و سوریه افتاد و دیپلماسی که از جهت رسانه ایی و رسمی دنبال شد، نقاب را از این گروه تکفیری کنار زده است. اگر چه آمریکا و متحدانش سعی کردند به نحوی گروه های تروریستی را به عنوان گروه های اهل سنت و مدافع مردم معرفی کنند، اما عملا در یک پارادوکس قرار گرفتند و نتوانستند در دو جایگاه متضاد، هم برای خودشان جایگاه مبارزه با تروریسم تعریف کنند و هم این که از آنها به عنوان جریان های حامی اهل سنت حمایت کنند. لذا در موضوع تروریسم دو وجه امنیتی، فرهنگی و اعتقادی وجود دارد که در هر دوی آنها متوجه ایران و انقلاب اسلامی است. حتی در این زمینه به آقای بشار اسد پیشنهاد می شود که اگر رابطه خودتان را با ایران، قطع کنید، ما حاضر هستیم همه مشکلات شما را حل کنیم. یعنی فرجام و نهایت اقدامات تروریستی در سطح منطقه برای این است که بتوانند از این طریق علیه انقلاب اسلامی و گفتمان جمهوری اسلامی آسیبی وارد و هدفی را محقق کنند.



اگر در ادبیات رسانه ای و رسمی آل سعود و بقیه گروه های معارض دقت کنیم، می بینید مفتی ها، شیوخ، رسانه های وابسته و همه ائمه جمعه وهابی در عربستان سعودی  برای مقاومت و پایداری داعشی ها در موصل دعا می کنند. در واقع نوک پیکان جریان تروریستی، تلاش می کند یک پدیده ضدشیعی و ضدانقلاب اسلامی را حفظ کند و بعد هم ایران را به عنوان کشور امپراطوری ایرانی یا امپراطوری شیعی در سطح منطقه معرفی  می کنند تا زمینه دوگانه سازی و قطب بندی منطقه را بتوانند فراهم کنند.
آمریکایی ها هم از این فضا زیاد بهره می برند، چون از طریق قطبی کردن منطقه می توانند به راحتی به فروش سلاح بپردازند و می توانند به راحتی یک ائتلاف ضدایرانی و ضدگفتمان انقلاب اسلامی را تدارک ببینند. طرف داری رژیم صهیونیستی هم به این معنا است که می دانند مهم ترین عامل شکست پروژه صهیونیست، مقاومت در لبنان و در سطح منطقه بوده است که ایران محور اصلی آن را تشکیل می دهد و حزب الله اجرا کننده اصلی شکست رژیم صهیونیستی بوده است. لذا می بینید که رژیم صهیونیستی هم از این ادبیات مشترک که توسط آل سعود، بهایی ها و وهابی ها انجام می گیرد، استفاده می کنند.

بصیرت: آیا عراقی ها هم مسئله داعش را یک بحران منطقه ای می دانند؟ وضعیت عراق را پس از داعش در زمینه های مداخله خارجی و در بخش های مختلف مانند امنیت و غیره چگونه ارزیابی می کنید؟
هادی محمدی: در دیدگاه مقامات عراقی، پدیده تروریسم و داعش پدیده منطقه ای تحت مدیریت کشورهای غربی و صهیونیست ها است. به همین دلیل آقای هادی عامری و مهندس ابوبکر سامی در اظهارات رسمی و علنی خودشان در مبارزه با داعش می گویند نیازمند این هستیم که برای تعقیب تروریست ها وارد خاک سوریه شویم و این هماهنگی را با مقامات سوری انجام می دهیم و بنابرانی داعش را یک پدیده درون مرزهای عراق خلاصه نمی کنند.
 دوره پسا داعش دارای تعاریف دیگری است. مقامات عراقی و خصوصا شیعه عراق دوره پسا داعش را تحت عنوان بخشی از ریشه های فرهنگی و اجتماعی داعش که در درون برخی از عشایر و برخی از جریان های فکری عراقی موجود است، بیان می کنند. مثلا جریان بعثی عراق که شاکله اصلی داعش را تشکیل می دهد و همچنین جریان نقشبندی در استان صلاح الدین یک جریان عشایری هستند و هم پیمان داعش محسوب می شوند که با جریان وهابی و تکفیری پیوند خورده است تا پدیده داعش را به وجود بیاورد. به همین دلیل جزء فرآیندهای پس از داعش باید اقدامات مستمر تکمیل کننده مبارزه با داعش در بخش های اجتماعی و فرهنگی دنبال شود تا بتوانند ریشه های پیوند این جریان اجتماعی را با محیط تکفیری از هم جدا کنند و همه هسته های مرتبط با آن  را مورد توجه خود قرار دهند.

بصیرت: در اظهارات اردوغان رئیس جمهور ترکیه نکاتی مطرح شده که آنکارا به دنبال سهم خواهی در عراق است. حتی گفته است که استان های کرکوک و موصل عراق جزء استان های مربوط به ترکیه است. این اظهار نظرها چه معنایی دارد؟
هادی محمدی: دیدگاه های اردوغان جنجالی، غیرقانونی، دیکتاتور مأبانه و ناامن کننده سطح منطقه است. اگر قرار باشد براساس واقعیات تاریخی که امپراطوری های مختلفی در سطح جهان وجود داشته است، ملاک امروز جغرافیا و مرزهای کشورها تعیین شود، در آن موقع ثبات بین المللی و منطقه ایی کاملا دستخوش هرج و مرج خواهد شد. اگر این گونه باشد که ایران می تواند ادعا کند که تمامی ترکیه بخشی از امپراطوری هخامنشی بوده است و اصلا چیزی به نام ترکیه اصالت ندارد. حتی بر عکس ترکیه هم دیدگاه هایی وجود دارد و مثلا حتی عراق هم می تواند مدعی شود که بخش هایی از ترکیه در دوره ای از تاریخ متعلق به عراق بوده است، اما از نظر حقوق بین الملل و معیارهای امنیت سازی منطقه ای هیچ کدام از این دیدگاه ها تائید نمی شود.



 اردوغان می خواهد بر اساس جغرافیای امپراطوری عثمانی برای یک کشور همسایه که دارای مرزهای قانونی و شناخته شده و مورد تائید سازمان ملل است، ادعای ارضی کند. این مسئله، موضع مضحکی است که از طرف آقای اردوغان مطرح می شود و می خواهد هدف اصلی سیاست های توسعه نفوذ و گسترش منطقه ای برای خودش را در پوشش شعارهایی که مشکلات ترکیه را افزایش خواهد داد و هیچ مجمع بین المللی، حقوقی و هیچ گونه قانون بین المللی آن را تایید نمی کند، عملا در صحنه منطقه به اجرا بگذارد. این گونه ادعاها جز این که فضای منطقه ای را با هرج و مرج، ناامنی و درگیری های غیرتوجیه همراه کند، ثمره ایی نه برای ترکیه و نه منطقه در بر ندارد.
ترکیه به خوبی می داند ایران به عنوان قدرت بلامنازع منطقه ای چنین اجازه ای را به این کشور نخواهد داد که دست به اقدامات این چنینی بزند و چنین ادعاها و مطالباتی را مبنای اقدامات غیرقانونی و حضور نظامی خودش در عراق قرار دهد. اردوغان از طریق این ادعای ارضی می خواهد برای خودش یک حضور ثابت نظامی در عراق تعریف کند و آن را به عنوان امنیت ملی و ضرورت های امنیت ملی عنوان کند و این موضوع را به اجرا بگذارد.

بصیرت: مسعود بارزانی به عنوان رئیس منطقه کردستان عراق در موصل و کرکوک به دنبال این است که یک سازمان رزم سنی تشکیل دهد که این موضوع مورد حمایت ترکیه و ارتجاع عرب به خصوص عربستان سعودی می باشد. به نظر می رسد آقای بارزانی به دنبال این است که این موضوع را به عنوان ابزار امنیت ساز پس از داعش برای مقابله با نیروهایی مردمی مانند حشدالشعبی قرار دهد. نظر شما در این باره چیست؟
هادی محمدی: آن چیزی که مسعود بارزانی مطرح کرده است، شبیه همان گروه نیروهای دموکراتیک سوریه هستند که آمریکایی ها آن را در سوریه در پوشش و ساماندهی این نیروها که ستون اصلی آن کردها هستند و از عشایر عرب و مسیحی در شمال شرق سوریه است، مدیریت کردند تا بتوانند ابزاری به نام اشغال سرزمین در سه استان حسکه، دیرالزور و رقه، برای خودشان فراهم کنند و آن را مبنای فشار و چانه زنی به دولت سوریه قرار دهند.
طرحی که بارزانی مطرح کرده است قرار بوده که ترکیه آن را دنبال کند و از طریق ایجاد یک سری سازمان های مربوط به دستگاه امنیتی خودش اجرا کند. این کار را قرار بود ترکیه در شمال عراق ساماندهی کند.
اما از آنجایی که به شدّت ساختارهای نظامی، حزبی و اجتماعی در مقابل مواضع اردوغان موضع گیری کردند، چنین ظرفیت هایی در مقابل اردوغان فراهم نشد، لذا مدیریت آمریکایی تصمیم گرفت که این کار از طریق آقای بارزانی انجام بگیرد و سعی شود از آن یک نیروی نظامی بومی در شمال عراق به وجود آورد که از طریق این ابزار بتواند مداخلات خود را در داخل عراق پیش ببرد. این که چقدر این امر محقق می شود، طبیعتا متاثر از پاکسازی در روند موصل و نینوا است. بدیهی است از مدت ها قبل با پول عربستان سعودی به شکل خاص و از کشورهایی مانند کویت و قطر در درجات بعدی، یک تشکیلات محدود حشدوطنی توسط خانواده اسامه نجیفی شکل گرفت که بتواند رقیب حشدالشعبی در عراق باشد.



 تصور جبهه غربی-عربی این است که بعد از آزادی موصل، جریان امنیت ساز و حافظ نظام سیاسی و سرزمینی در عراق، حشدالشعبی خواهد بود. فلذا احساس می کنند از طریق یک نیروی موازی و سازمان نظامی که یک جریان خاص از اعراب، مسیحی ها و ترکمن ها را می تواند در بر بگیرد، می توانند یک جریان موازی نظامی درست کنند که همان کارکرد مداخله گری، چانه زنی و امتیازخواهی که آمریکا در سوریه دنبال می کند را در عراق هم بتواند از این طریق دنبال کند و بهانه ای باشد برای آموزش، ارسال سلاح و اقدامات ضدامنیتی که اجازه ندهد ثبات در داخل عراق شکل بگیرد و این که بتوانند از این طریق از دولت مرکزی، امتیاز بگیرند. به همین دلیل این پروژه توسط آقای بارزانی دارد مطرح می شود که مورد حمایت ترکیه و آمریکا قرار می گیرد.

با تشکر از جناب اقای محمدی که وقت خود را در اختیار پایگاه بصیرت قرار دادند.
مصاحبه از: وحید قاسمی

نام:
ایمیل:
نظر: