اين روزها اوضاع اردوگاه اصلاح طلبان چندان به سامان نيست. مدتهاي مديدي است که در اين اردوگاه تلاش برجستهاي براي همگرايي مشاهده نميشود و همين فاصلهها موجب شده تا روز به روز بر اختلاف نظرات افزوده شود. ضمن آنکه عملکرد ناموفق دولت به روي کارآمده با حمايت اصلاح طلبان در کنار انتقادات به فراکسيون اميد مجلس نيز آشفتگي را در اين اردوگاه بيش از پيش کرده است. فقدان مرجعيت در تصميمگيري و تقويت جريان واگرا نيز مزيد بر علت شده و صداهاي مختلف و متناقض بسياري از اين جمع به گوش ميرسد. وضعيت هواداران نيز آشفته است و اصلاحطلبان متهم به ناکارآمدي، پاسخي براي حل معضلات ايجاد شده نداشته و همين امر موجب کاهش وزن سبد حاميان شان شده است.
در اين شرايط شاهد آغاز برخي فعاليتها براي سامان دان به اين اوضاع آشفته هستيم. آخرين نمونه آن برگزاري کنگره ملي حزب کارگزاران سازندگي ايران در روز هشتم آذر است که در نهايت با صدور بيانيهاي به کار خود پايان داد. اين بيانيه که عصاره انديشه يکي از جريانهاي اصلي در اردوگاه اصلاح طلبان است، حاوي نکات و ملاحظاتي متعددي است که در اين نوشتار تنها به آن بخش که به مسايل و مناقشات درون اردوگاهي اشاره دارد توجه ميکنيم.
1. در اين بيانيه شاهد ارائه قرائت کارگزاراني از جريان اصلاح طلبي هستيم که آغاز آن را نه در خرداد 1376، که در مرداد 1368 و با انتخاب آقاي هاشمي رفسنجاني به رياست جمهوري تعريف ميکند. اين جريان معتقد است که دوم خرداد خود فرزندي است که از دامن دوران سازندگي متولد شده است و سردمدار و بنيانگذار آن سردار سازندگي است! اين قرائت خود يکي از عوامل پايهاي اختلافات در اين اردوگاه است که گاه خود را به مانند گسلي فعال و متحرک نمايان ميسازد و حتي در تبيين ماهيت اصلاح طلبي نيز چالشهاي جدي ايجاد ميکند.
2. متن بيانيه با طعنه به سيدمحمدخاتمي و يادآوري اين نکته که «به نظر ما سران جبهه اصلاحات به مانند مرحوم آيتالله هاشميرفسنجاني بايد خويش را فراجناحي و ملي بدانند و به هيچ حزب سياسي خاصي محدود نشوند.» به نحوي اين پيام را منتقل ميسازد که خاتمي و امثال وي در صورتي ميتواند در جايگاه راس اصلاحات قرار گيرد که از اقدامات حزبي خود جدا شود! وگرنه تعلق جناحي به بخشي از اصلاحطلبي و تداوم وضع موجود، مانعي براي نقشآفريني موثر وي خواهد بود! ضمن آنکه يادآور اين سخن است که بخشي از وضعيت نابسامان کنوني اصلاحطلبي به خاطر از دست رفتن افراد فراجناحي چون مرحوم هاشمي و افتادن امور کارها بدست افراد جناحي چون خاتمي است!
3. عبور از «شوراي عالي سياستگذاري اصلاحطلبان» و اعلام ناکارآمدي و انقراض آن سخن ديگري است که از دل متن بيانيه مذکور قابل احصاء است. منتقدين به اين شورا ضمن نقد عملکردي که در طول سالهاي اخير داشته است، معتقدند اين مجموعه با نوعي تمرکزمحوري و سانتراليزم امور کار را در اختيار داشته و برخي از اضلاع اصلاحات را بر برخي ديگر ترجيح داده است و در مجموع منافع کلي اردوگاه اصلاح طلبي را لحاظ نکرده است. وضعيت نابسمان کنوني و تشديد واگرايي ها هم محصول انحصارگرايي همين شورا بوده است! لذا زمان فروپاشي اين ساختار و جايگزيني مکانيزمي دموکراتيک فرا رسيده است و به گفته کارگزارانيها: «جبهه اصلاحات هرگز نبايد و نميتواند به يک حزب بسته تبديل شود اما ميتوان با تعميق تجربه نهادهايي مانند شوراي هماهنگي احزاب اصلاحطلب و ديگر جمعهاي مشورتي به سوي ساختاري فراگير، قانوني و دموکراتيک پيش رفت. پيشنهاد ما تشکيل مجمع ملي اصلاحطلبان (پارلمان اصلاحات) بر مبناي عدالت سياسي ميان احزاب اصلاحطلب است.»
اين نگاه در بخش قابل ملاحظهاي از اصلاحطلبان با مقاومتها و مخالفتهاي جدي روبرو است و تا حل اين اختلافات امکان همگرايي ميسر نخواهد شد. ضمن آنکه عبور از شوراي عالي سياستگذاري اصلاحطلبان و راه اندازي پارلمان اصلاحات خود سرآغاز چالشي جديد خواهد بود که معلوم نيست امکان عبور از آن در اردوگاه اصلاح طلبان وجود داشته باشد. اقدامي که ميتواند در آستانه انتخابات مجلس دوازدهم در زمستان 1398 به فروپاشي اين اردوگاه و انشعاب و جدايي بخشي از اصلاح طلبان بينجامد.