جنگ ۱۲ روزه ایران و رژیم غاصب صهیونیستی شهدای بسیاری برای کشور بجا گذاشت که یکی از آنها «شهید محسن نهضت شهریاری» سرباز وظیفه در پادگان دیلمان شهرری است. این شهید در زمانی که پدر و مادرش در سفر حج بودند، طی بمباران پادگان به شهادت رسیده است.
مادر شهید میگوید: «محسن را بعد از شهادتش بیشتر شناختم. فهمیدم چقدر عمیق، مؤمن و هدفمند بوده است. بزرگترین ویژگی محسن، غیرتمندیاش بود. او در عین حال، مهربان و نگران خانواده بود. بارها در تماسهایش میگفت «نگران من نباشید»؛ در حالی که خودش بیشتر نگران حال ما بود. آخرین باری که محسن را دیدم، وقتی بود که برای بدرقه من و پدرش به مکه پای اتوبوس آمده بودند. آن روز بچههایم را بیش از ۱۰ بار بوسیدم و با هر کدام خداحافظی کردم. آن صحنه در ذهنم حک شده و هرگز فراموش نمیکنم. در زندگیام هیچوقت آنقدر خوشحال نبودم که پیام سلام رهبر معظم انقلاب نصیبم شد. یکی از بزرگترین آرزوهایم در کنار آرزوهای مادرانهام برای فرزندم، دیدار با رهبر معظم انقلاب بود. اینکه فرزندم مورد توجه رهبر معظم انقلاب قرار گرفت، آرامشی خاص به دلم داده است. محسن هیچوقت بهصورت مستقیم درباره شهادتش با ما حرف نزده بود، اما یک بار که به خانه خالهاش رفته بود، به او گفته بود: «خاله، من شهید میشوم.»
فرزندم همواره نماز را محور اخلاق، رفتار و ارتباط انسان با خدا و قرآن میدانست و تلاش میکرد عبادت خود را با حضور قلب و بهدور از ریا بجا آورد. محسن از این موضوع ناراحت بود که زمان حرکت اتوبوس اعزام به آباده، دقیقاً همزمان با اذان صبح تعیین شده بود و با وجود تلاش زیاد، امکان جابهجایی زمان حرکت فراهم نشد. فرزندم در نهایت گفت یا شبانه حرکت میکند تا نماز صبحش خوانده شده باشد، یا اگر قرار است بماند، پس از اقامه نماز صبح، او را تا محل سوار شدن اتوبوس همراهی کنیم. با هم به ترمینال جنوب رفتیم. او وضو گرفته بود و نماز صبح را با دقت و آرامش کامل اقامه کرد و حتی تأکید داشت که عبادتش کاملاً خالصانه باشد. محسن پس از نماز به مادرش گفت همانگونه که از کودکی به او آموختهاند، تلاش کرده است نمازش بهدور از خودنمایی و فقط برای رضای خدا باشد. اهمیت محسن به نماز در طول زندگیاش، یکی از ویژگیهای شاخص رفتاری او به حساب میآمد. حاج محمد، پدر محسن یک انتشاراتی دارد که به صورت تخصصی در زمینه چاپ قرآن و مفاتیح کار میکنند. به خاطر همین بیشتر ایام محسن با وضو بود تا بتواند راحت کاغذها و برگههای متبرکه را جابهجا کند.
هر زمان که یکی از دوستانش به مشکلی بر میخورد او سعی میکرد در اولین فرصت خودش را به آنجا برساند و تمام تلاش خود را برای حل گرفتاری او انجام میداد.»