صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۲ آذر ۱۴۰۱ - ۰۸:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۳۴۲۳۳۲

شورای عالی انقلاب فرهنگی و انتظارات برآورده نشده

حسن رشوند

رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر روز سه شنبه‌ای که گذشت در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، هدایت فرهنگی کشور را شأن و نقش اصلی این شورا خواندند و با اشاره به ضرورت بازسازی انقلابی ساختار فرهنگی کشورفرمودند: شورای عالی انقلاب فرهنگی باید با رصد و شناخت دقیق ضعف‌ها و گزاره‌های غلط فرهنگی در عرصه‌های مختلف، راه‌حل‌های عالمانه‌ای برای رواج گزاره‌های صحیح و پیش‌بَرنده ارائه کند. پیشتر نیز معظم له این شورا را متولی قرارگاه فرهنگی کشور معرفی کرده بودند. ایشان می‌فرمایند: «شما اینجا در آن قرارگاه مقدم فرماندهى هستید، عقبه فکرى شما در مراکز دانشگاهى و حوزوى و دبیرخانه خودتان است، که باید محور همه این مراکز باشد. خط مقدم‌تان هم عبارت است از دولت، مجلس و حتى مجمع تشخیص مصلحت و دستگاه قضایى و دیگر دستگاه‌هایى که در کشور هستند، این‌ها بازوان اجرایى شما هستند.»
قرارگاه فرهنگی به این مفهوم است که چینش و سازماندهی فرهنگی کشور باید توسط چنین نهادی صورت گرفته و همه دستگاه‌های فرهنگی کشور از این فرماندهی قرارگاه پیروی کنند، ولی سؤال اینجاست که آیا این نهاد فرهنگی تاکنون توانسته به وظیفه خود عمل کند و قدرت بسیج‌کنندگی دستگاه‌های فرهنگی را برای مهم‌ترین عرصه نظام داشته باشد که اگر چنین کرده بود امروز نمی‌بایست شاهد این میزان از شکاف فرهنگی در کشور می‌بودیم. آنچه از برآیند عملکرد شورای عالی انقلاب فرهنگی در طول این چهاردهه از عمر انقلاب بر می‌آید این است که این نهاد در انجام ماموریت خود به شایستگی عمل نکرده است. در دوره‌هایی از تاریخ این انقلاب، شورا تنها به تغییر و معرفی رؤسای دانشگاه‌ها بسنده می‌کرد و آنچه از عملکرد این شورا در جامعه پژواک می‌کرد فقط تغییر و تحولات در این حد بود و رئیس‌جمهور هم وقعی به حضور در جلسات این شورا نمی‌گذاشت و بعضاً به خاطر نقد یکی از اعضای شورا شرط حضور و اداره جلسه را منوط به عدم شرکت و حذف فلان عضو شورا می‌کرد. آنچه در دوره ریاست آقای روحانی و لج بازی بچگانه‌ای که او با رحیم‌پور ازغدی آن هم فقط به جهت اعتراض وی در جلسه در خصوص موضوعی داشت، تا مدت‌ها جلسات شورا برگزار نمی‌شد. رفتار‌های خارج از قاعده و ساختارشکنانه‌ای راکه این روز‌ها در محیط‌های علمی و دانشگاهی توسط برخی دانشجویان و معدود اساتید شاهد هستیم باید محصول عملکرد ناصواب یا بی عملی برخی رؤسای شورای انقلاب فرهنگی در ادوار گذشته شورا دانست.
در نظام جمهوری اسلامی نهاد‌ها و سازمان‌های مختلفی به طورمستقیم یا غیرمستقیم مسئولیت رسیدگی به امور فرهنگی کشور را بر عهده دارند، اما در رأس این نهاد‌ها و تأثیرگذار‌ترین آنها، «شوراى عالى انقلاب فرهنگى» است که متولی سیاستگذاری‌های عرصه فرهنگ به عنوان مبنایی‌ترین رکن ثبات بخش هویتی جامعه اسلامی است. به همین دلیل همواره مقام معظم رهبری در دیدار‌ها و بیانات خود با مسئولان این شورا، توصیه‌ها و راهکار‌هایی را برای هرچه بهترشدن عملکرد آن بیان می‌کنند. بیاناتی که لازم است در این برهه حساس که دشمن، فرهنگ و ارزش‌های فرهنگی را هدف برنامه‌های نفوذ خود قرار داده است، با سعی بیشتری اجرایی شده و با همکاری دیگر سازمان‌های وظیفه‌مند در تمامی سطوح جامعه پیگیری شود و این نهاد فرهنگی در جامعه اسلامی بدون تأثیرپذیری از گرایش‌های سیاسی و گروه بندی‌های متاثر از فضای حاکم بر جامعه در زمان‌های مختلف، با نگاهی آینده نگرانه و پیشگیرانه تأثیر روزافزون خود را به خصوص در عرصه ارتقای فرهنگ ایرانی اسلامی و با هدف تحقق تمدن متعالی آن بر جای گذارد. تا چنین حرکت بزرگی در شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت نگیرد نباید انتظار داشت این خواسته مهم و حیاتی رهبر معظم انقلاب یعنی «ضرورت بازسازی انقلابی ساختار فرهنگی کشور» تحقق یابد. چرا که محور اصلى کارکردهاى این شورا حل مسائل فرهنگى کشور است.
با توجه به فرامین حضرت امام ره) و توصیه‌ها و تأکیدات رهبر حکیم انقلاب در این سه دهه و اندی، هرآنچه که به‌طورمستقیم یا غیرمستقیم به امور فرهنگى کشور در بخش هاى دانشگاهى، مدارس و مؤسسات آموزشى مربوط می‌شود، در حیطه کارى شوراى عالى انقلاب فرهنگی است؛ لذا اگر ضعف‌ها و ناکاستی‌هایی امروز در حوزه‌های یاد شده دیده می‌شود باید بیش از همه دستگاه‌های فرهنگی از عملکرد این شورا انتقاد داشت. با مرور محورهاى اصلى فعالیت هاى شوراى عالى انقلاب فرهنگی می‌توان ارزیابی دقیقی از کارکرد شورا در این مدت و میزان دوری و نزدیکی این کارکرد‌ها با توصیه‌ها و تأکیدات امامین انقلاب داشت. امروز اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی باید از خودشان این سؤال و ارزیابی را داشته باشند که تا چه میزان توانسته‌اند حداقل در خصوص محور‌های زیر که جزو سیاست‌ها و برنامه‌های فعالیت آنهاست موفق عمل کرده اند: ۱-گسترش و نفوذ فرهنگ اسلامى در جامعه؛ ۲- تزکیه محیط هاى علمى و فرهنگى کشور؛ ۳- تحول دانشگاه‌ها، مدارس و مراکز فرهنگى و هنرى بر اساس فرهنگ اسلام؛ ۴- تعمیم سواد و تقویت و بسط روح تفکر، تحقیق و علم‌آموزى؛ ۵- حفظ، احیا و معرفى آثار اسلامى و ملى؛ ۶- نشر آثار و افکار فرهنگى انقلاب اسلامى و ایجاد و تحکیم روابط فرهنگى با کشورهاى دیگر و ۷- تدوین اصول سیاست‌های فرهنگى نظام.
با رصد شکاف‌های بزرگ فرهنگی در جامعه و مراکز دانشگاهی می‌توان گفت شورا هرچند در این هفت محور کار‌هایی را انجام داده است، ولی تاکنون کار قابل دفاعی نداشته است و هشدار‌های رهبر معظم انقلاب در سال‌های اخیر گویای این کم کاری هاست که امید است در دوره جدید مدیریتی شورا، این نقیصه‌ها و کم کاری‌ها مرتفع و شاهد شتاب بیشتر و اقدامات اثر بخش باشیم.

می‌خواهید تا تامین بودجه قانون هوای پاک نفس نکشیم؟!

سید صادق غفوریان

وقتی در مسئله مهم و حیاتی و صددرصد ملموس همچون «دارو» به مشکل بر می خوریم، شاید نباید برای مسئله کمتر ملموسی همچون «آلودگی هوا» چندان داد وفریاد کنیم، ضمن این که این هیاهوها از آلودگی هوا، موقتی است و چندی بعد فراموش می شود. در این فصل سال وقتی آلودگی هوا تشدید و بعضا به عنوان راهکار مقطعی، مدارس تعطیل می شود، کمی حرف و حدیث درباره چرایی و درمان آلودگی هوا به میان می آید، اما خیلی زود به بایگانی سپرده  و باز سال بعد، همین وقت ها این تراژدی تکرار می شود. بودجه ای که نیاز است،  بودجه ای که اختصاص می دهند همه می دانیم که دلیل عدم اجرای همه جانبه  قانون هوای پاک، عدم اختصاص بودجه مورد نیاز به آن است؛ بودجه ای که طبق اعلام رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست رقم آن بیش از 180 هزار میلیارد تومان است.

این در شرایطی است که بنا بر گزارش مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی، مجموع اعتبارات لحاظ شده در لایحه بودجه 1401 که به نوعی در کاهش آلودگی هوا می تواند موثر باشد، حدود 2 هزار میلیارد تومان برآورد شده است. طبیعی است که اجرای راهکارهای موثر قانون «هوای پاک» از جمله نوسازی و توسعه ناوگان حمل ونقل عمومی، توسعه قطار شهری، اجرای طرح های ترافیکی، کنترل و ارتقای معاینه فنی، توسعه حمل ونقل پاک، اصلاح سوخت صنایع و نیروگاه ها، جابه‌جایی صنایع آلاینده از اطراف شهرها، نصب تجهیزات فیلتراسیون آلاینده ها در صنایع و نیروگاه ها، اجرای طرح کهاب(کاهش، هدایت، انتقال و بازیافت بخار بنزین)،

برقی سازی موتورسیکلت ها و...  با بودجه هایی شبیه به آن چه در سال 1401 اختصاص یافته یعنی 2 هزار میلیارد تومان، داشتن هوای پاک بیشتر شبیه یک رویای دست نایافتنی خواهد بود. آیا مجازات «ترک فعل»ها درباره هوای آلوده به نتیجه می رسد؟ قطعا تمامی کسانی که این روزها، خواستار مجازات مسئولانی هستند که در اجرای قانون هوای پاک قصور کرده اند،  خود می دانند که چنین خواسته ای چندان به نتیجه نخواهد رسید، چرا که همه متهمان «ترک فعل» در این ماجرا، پاسخ و توجیه بزرگ «نداشتن بودجه» را در جیب شان آماده دارند که به محض فراخوانده شدن در هر دادگاهی آن را روی میز قاضی قرار دهند.

ضمن این که، نمایندگان مجلس نیز که خود امروز از مطالبه گران مجازات «ترک فعل» قانون هوای پاک هستند، مگر خود، لایحه بودجه سالانه را مصوب نکرده اند؟ بنابراین آن ها خود نیز درباره «هوای آلوده» امروز، مسئول هستند. انتخاب بین تامین بودجه یا این حجم خسارت های جانی و مالی  احتمالا  تامین آنی اعتبار 180هزار میلیارد تومانی در یک  یا حتی دو لایحه سنواتی بودجه، برای «هوای پاک» در شرایط کنونی کاهش درآمدهای کشور، کمی سخت و آرمان گرایانه به نظر می رسد، اما آیا راهکار دیگری هم وجود دارد که بتوان با «هوای آلوده» مقابله کرد؟ آیا می توان به مردم و سیستم های تنفسی و ریه هایشان گفت که فعلا از این هوا استفاده نکنید تا بودجه «قانون هوای پاک» تامین شود؟ آیا می توان مدارس را در تمام روزهای آلوده پاییز و زمستان تعطیل کرد؟ تازه مگر، هوای آلوده فقط برای دانش آموزان مضراست؟ اگر چه آمارهای مرگ و میر مرتبط با آلودگی هوا این روزها آن قدر بیان شده که ذکر آن کمی ملال آور است، اما به نظر باید آن قدر تکرارش کرد که شاید آقایان مسئول را از «ترک فعل» بر حذر دارد.

مطابق آمار رسمی وزارت بهداشت سالانه بیش از ۲۰ هزار نفر در کشور به طور مستقیم بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست می دهند. این در حالی است که بارها از رئیس جمهور درباره بیماری کرونا شنیدیم که: «حتی فوت یک نفر هم بر اثر کرونا زیاد است.» و این یعنی جان انسان ها در برابر هر آسیبی عزیز و قابل احترام است. در کنار  خسارت های جانی که البته غیر قابل جبران است، خسارت های مالی هوای آلوده نیز خود  اعداد و ارقام هولناکی است که رسما به دست خود، آن را رقم می زنیم؛ براساس برآوردهای بانک جهانی خسارت آلودگی هوا فقط در شهر تهران برابر 6/2 میلیارد دلار در سال است. (منبع: گزارش مرکز پژوهش های مجلس/ اسفند1400) حالا این شما مسئولان هستید که... حالا این شما مسئولان هستید که باید میان این حجم دردناک خسارت های جانی و مالی به مردم و کشور و اختصاص بودجه لازم یک راه را انتخاب کنید. بیایید و همت کنید، یک بار برای همیشه در همین روزها که لایحه بودجه 1402 در حال تدوین است، قدمی اساسی برای هوای پاک بردارید و اجازه ندهید که مردم، پاییز و زمستان گرفتار «دود» باشند و تابستان را هم گرفتار گرد و غبار.

معمای یک عروسی و درس روسیه برای چین

محمد ایمانی
1) دهه ها طول می کشد تا نظم جهانی مستقر شود یا تغییر کند. آمریکا پس از فروپاشی بلوک شرق (سال 1991)، از نظام تک قطبی خبر داد. اما سی سال بعد، سیاستمداران بسیاری در غرب اتفاق نظر دارند که  نظم آمریکایی به سر آمده و محور قدرت، در حال انتقال از غرب به آسیاست. سفر رئیس جمهور چین به عربستان، در بستر این تغییر نظم جهانی اتفاق افتاده است. اگر مصاف چین و آمریکا را به مثابه یک رقابت کُشتی در نظر بگیریم، چین مدت هاست یک خم آمریکا را در برخی حوزه ها گرفته است. آمریکا در مقابل، با وجود ضعف و ناتوانی بی سابقه، در صدد است به این رقیب (و رقبایی چون روسیه و ایران و حتی برخی دولت های اروپایی) فن بدل بزند.
2) گسترش روابط چین و عربستان بیش از آن که چالشی برای ما باشد، چالشی راهبردی برای سیطره بلا منازع آمریکاست. چین در حال ورود به جایی است که همواره «حیاط خلوت، گاو شیرده و یکی از دو رکن سیاست دو ستونی آمریکا در منطقه» محسوب می شد.
کاخ سفید، دو دهه بعد از اعلام «قرن جدید آمریکایی» و طرح «خاورمیانه جدید»، قادر نیست حتی رژیم سعودی را در قبضه نگه دارد. در قطعیت تغییر نظم آمریکایی، همین بس که حتی گاو شیرده هم مثل گذشته تمکین نمی کند. این عدم تمکین، در هماهنگی عربستان با روسیه برای پایین نگاه داشتن عرضه نفت آشکارتر شد. نمونه دیگر را می توان با مقایسه دو نوع  استقبال متفاوت مقامات سعودی از
جو بایدن و شی جین پینگ مشاهده کرد. همچنین، استقبال عربستان از پیشنهاد معاملات نفتی با یوان چین به جای دلار، ضربه مهمی است که مقامات آمریکا را نگران کرده است. 
3) اخیرا وبسایت کانال یک تلویزیون آلمان، در پاسخ این سوال که «دیدار شی از عربستان، چه پیامی برای آمریکا دارد؟»، نوشت: «این سفر، بخشی از اقدام تهاجمی چین است. پیام چین به آمریکا واضح است. ناظران، این سفر را نه تنها به لحاظ اقتصادی مهم می ‌دانند، بلکه آن را پیام واضح ژئوپلیتیک عربستان و چین به آمریکا می ‌شمارند. چین این پیام را می ‌رساند که وارد حوزه نفوذ آمریکا شده است. در سال‌ های اخیر، روابط آمریکا و عربستان سردتر از پیش شده. عربستان، از عقب ‌نشینی قدم‌ به ‌قدم واشنگتن از خاورمیانه ناراحت است و تضمین‌ امنیت خود را در خطر می ‌بیند. آمریکا نیز ناراحت است که عربستان، درست پیش از انتخابات کنگره، از کاهش تولید نفت خبر داده و بایدن را در مبارزات انتخاباتی در وضعیت بدی قرار داد».
4) پیش از تلویزیون آلمان، مجله فارین پالیسی در تحلیلی یادآور شده بود: «با سفر شی جین، تجدید فراش عربستان تحقق یافته است. این سفر، شباهت بسیاری به میزبانی پر زرق و برق از دونالد ترامپ در سال 2017 داشت. پکن نمی‌تواند در موضوعی که برای سعودی‌ها بسیار مهم است؛ یعنی تامین امنیت آنها در منطقه پرآشوب، جایگزین واشنگتن شود. اما روزهای تک همسری ریاض با واشنگتن احتمالاً به آخر رسیده است. آنچه به روابط آمریکا و عربستان آسیب می زند، بسیار عمیق تر از احساسات بایدن و بن سلمان نسبت به هم است. داد و ستدی که روابط را برای دهه‌ها حفظ کرده بود، یعنی نیاز واشنگتن به نفت و نیاز ریاض به تضمین های امنیتی آمریکا، به لطف لیستی طولانی از تنش‌ها و فشارها از بین رفته است. هر تفاهمی که در مورد تلاش عربستان برای افزایش تولید نفت به دست آمده بود، با توافق عربستان و روسیه برای کاهش تولید 2 میلیون بشکه ای از بین رفت. این اقدام، در واشنگتن به عنوان حمایت مستقیم از تامین مالی پوتین در جنگ اوکراین تلقی شد. مسلّما رابطه آمریکا و عربستان، دیگر همان رابطه قدیمی نیست».
5) اگر غرب آسیا تا دیروز، مجال تاخت و تاز آمریکا بود، امروز چهار گوشه جهان، شاهد دست و پنجه نرم کردن آمریکا با حریفان است. آمریکا ضربات سنگینی را در غرب آسیا دریافت کرد و حال آن که مدعی سلطنت بلا منازع بود. عراق، افغانستان، سوریه (و لبنان و فلسطین)، اسناد سوء محاسبه و باخت راهبردی آمریکا هستند. اگر این وارونگی نقشه ها نبود، امکان نداشت کاخ سفید امروز، شاهد مانور چین در حیاط خلوت خود باشد. آمریکا با روسیه و چین هم درگیر است؛ اما عقده ای که به همراه اسرائیل و انگلیس، از ایران بر دل دارد، منحصر به فرد است. ایران بود که رویاهای «قرن جدید آمریکایی» و «خاورمیانه جدید» را تبدیل به کابوس کرد و به حریفان، جرئت داد. بنابراین، آمریکای زخمی و درمانده، ضمن عملیات جداگانه علیه روسیه و چین (و حتی خیانت به اروپا)، اقدام علیه ایران را در اولویت قرار داده است. آمریکا و اسرائیل پس از شکست های بسیار، بر آنند تا از نزدیکی حریفان مانع شوند و میان آنها شکاف بیندازند.
6) چین و عربستان در جریان سفر اخیر، قراردادهایی به ارزش 37 میلیارد دلار امضا کردند و همین سوژه ای برای محافل غربگدا در ایران شد. این محافل، فروردین پارسال، هنگامی که سند همکاری 25 ساله ایران و چین به امضای آقای ظریف و همتای چینی رسید، با ادبیاتی مانند «قرارداد ترکمانچای دوم (القایی صدای آمریکا)، موجب مستعمره شدن و فروش ایران، واگذاری بنادر و میزبانی چند هزار نظامی اشغالگر چینی، خلاف سیاست نه شرقی نه غربی و...»،  به  تفاهم نامه حمله‌ور شدند؛ سندی که قراردادهایی به ارزش 400 میلیارد دلار را مد نظر دارد. همان ها اکنون، سفر رئيس ‌جمهور چین به ریاض را به رخ  کشیده و می نویسند: «ایران از قرارداد های منطقه‌ ای بازمانده و قراداد ها، منهای ایران امضا شده است. تاخیر در رفع تحریم‌ ها موجب حذف ایران و پیشی‌گرفتن همسایگان شد». این دعاوی در حالی است که شمار تحریم ها در روند هشت ساله معطلی برجامی، به بیش از دو برابر افزایش یافت؛ چرا که آمریکا از همان ابتدا، بنایی برای کاهش موثر و پایدار تحریم ها نداشت. در دوره اعتماد یکطرفه به غرب، امضای سند همکاری با چین سالها به تاخیر افتاد و حتی در مقطعی، به مدت پنج ماه، در پکن سفیر نداشتیم! روایت تلخ آقای ظریف در آخرین گزارش برجامی به مجلس می گوید: «اگر با خوش خیالی، دوستان دوران سختی را در سراب طمع سرازیر شدن شرکت‌های غربی از خود نرنجانده بودیم، دوستان‌مان سرخورده نمی‌شدند و در دوران سختی، رهایمان نمی‌کردند». این رویداد، نتیجه ترکیب کج فهمی و خط نفوذی بود که امروز، کشورمان را به خاطر قرارداد 37 میلیارد دلاری چین و عربستان ملامت می‌کند!
7) همکاری های چین و ایران در دهه گذشته، به سود طرفین بوده است. چین، شریک مهم تجاری ما بوده و این شراکت، پس از این می‌تواند در قالب عملیاتی شدن سند همکاری و احیای مسیر راهبردی جاده ابریشم ارتقا پیدا کند، مشروط بر این که طرفین اهتمام کافی داشته باشند و به ویژه چین مراقب باشد سرمست از عقب راندن آمریکا، در تله نیفتد و فن بدل نخورد. از این منظر، صدور بیانیه مشترک با عربستان و شورای همکاری خلیج فارس که حاوی موضع‌گیری منفی درباره ایران (برنامه هسته ای، سیاست منطقه‌ای و جزایر سه گانه ایرانی) بود، موضعی بسیار غلط، و خبط و خطای راهبردی از سوی چین محسوب می شود. چین بارها اذعان کرده که آمریکا در ماجرای به هم خوردن برجام و توقف تعهدات داوطلبانه ایران، مقصر اصلی است. در موضوع جزایر سه گانه هم، منطق حقوقی ایران بسیار قاطع (بسیار محکم تر از ماجرای تایوان و چین) است. روشن است ملت و نظامی که سیصد هزار شهید تقدیم کردند و نگذاشتند یک وجب از خاک کشورشان در اشغال ارتش صدام باقی بماند، سر سوزنی درباره تمامیت ارضی و حاکمیت سرزمینی خود اغماض نمی‌کنند. 
8) نکته مهمی که باید گوشزد کرد، این است که اگر ایران و متحدان آن در مقاومت منطقه نبودند و پروژه آمریکا، اسرائیل، اروپا و عربستان در جنگ های منطقه پیش می رفت، امروز نه چین و نه هیچ کشور دیگری در دنیا، امکان تنفس سیاسی و اقتصادی آسان را نداشتند و باید برای خرید نفت از منطقه تحت سیطره آمریکا، نه برای هر بشکه، بلکه برای هر گالن 70 دلار بپردازند. اگر امروز برای آقای شی در منطقه فرش قرمزی پهن می شود، نتیجه شکست های آمریکا و متحدانش در جنگ و تروریسم است. بنابراین امضای بیانیه علیه گروه‌های مقاومت در منطقه -صرف نظر از بی ارزش بودن آن- موضعی غلط و نامربوط است؛
ولو برای دوشیدن عربستان انجام شده باشد. نفس این که مقامات چینی می‌توانند در حیاط خلوت آمریکا پا بگذارند و معاملات نفتی انجام دهند، مدیون ایستادگی ایران و متحدانش در برابر توسعه‌طلبی‌های آمریکاست. اگر آمریکا و غرب در این مصاف پیروز شده بودند، بی‌تردید، دامنه جنگ‌افروزی، به شرق آسیا و مرزهای چین کشیده می‌شد. چنان که به مرزهای روسیه کشانده شد و روسیه ناچار شد هزینه‌های جنگ را به جان بخرد تا پایگاه‌های نظامی و جاسوسی ناتو را بتاراند. اگر چینی‌ها غفلت کنند و خواب بمانند یا در سرمستی غوطه‌ور شوند، ممکن است گرفتار عبرتی دشوارتر از روسیه شوند.
9) رئیس ‌جمهور روسیه چندی قبل در گفت‌وگو با خبرنگاران و درباره سخنان صدراعظم سابق آلمان، مبنی بر اینکه «هدف از توافقات مینسک در سال 2014، خرید زمان برای اوکراین» بود، اظهار داشت «این، شگفت‌انگیز و ناامید کننده است. صادقانه بگویم، ممکن است ما خیلی دیر متوجه شده باشیم و شاید باید زودتر از اینها کار را شروع می‌کردیم.  می‌‌دانستم که اوکراین قصد اجرای توافق را ندارد، اما فکر می ‌کردم سایر شرکت‌‌کنندگان در آن فرآیند، صادقند. معلوم شد آنها نیز ما را فریب می دادند». آنجلا مرکل درباره اینکه غربی‌ها روسیه را فریب داده و برای اوکراین زمان خریدند، به اشپیگل گفت: «آغاز جنگ روسیه علیه اوکراین غافلگیر کننده و عجیب نبود. توافقات مینسک مبهم بود و از بین رفت. این توافق برای تقویت نظامی اوکراین، زمان خرید». به نظر می رسد چالش‌ها و بحران‌سازی های امنیتی مشابهی چه از داخل و چه در خارج مرزها، در انتظار چین است.
10) این حق دولت چین است که نگران امنیت و ثبات واردات انرژی باشد. اما امنیت و ثبات، موضوعی چند بعدی و طرفینی است. به عنوان یک نمونه روشن، امکان ندارد رژیم عربستان، پشتیبان عمده بسیاری از جنایات و جنگ‌افروزی ها علیه ملت های منطقه -از افغانستان و عراق و سوریه تا لبنان و فلسطین و یمن- باشد اما خود، گرفتار نا امنی نشود. نتیجه طبیعی هشت سال تجاوز و اشغالگری و جنایت علیه ملت مظلوم یمن، ضربات سهمگین به تاسیسات مهم نظامی و اقتصادی و نفتی سعودی (از جمله آرامکو) بود. کشورهای نگران امنیت بازار نفت، باید عربستان را بازخواست کنند که چرا دست به ماجرا جویی و فتنه انگیزی (مستقیم یا نیابتی) زده و ثبات منطقه را مخدوش می کند؟ هیچ دلیلی  ندارد که ملت های منطقه آسیب ببینند، اما عربستان امنیت داشته باشد. این رژیم (به نیابت از آمریکا و اسرائیل) به صندوق تامین مالی و پمپاژ جنگ و تروریسم و آشوب و بی‌ثباتی در  منطقه تبدیل شده و مجازات متقابل، پیامد بدیهی رفتار او خواهد بود. طبیعی است که اعضای محور مقاومت، در برابر این شرارت‌ها دست روی دست نگذارند و پاسخ پشیمان کننده بدهند. سامانه‌های راداری و پدافندی آمریکا نتوانست عربستان را از خفّت ناشی از تلافی مقاومت یمن برهاند، هیچ حمایت دیگری هم نخواهد توانست. آمریکا نتوانست برای رژیم شرور سعودی امنیت بیاورد، هیچ کس دیگر هم نمی تواند. این رژیم باید تاوان جنایاتش در حق ملت های منطقه را بدهد. ما هم حساب‌هایی با این رژیم (از جنگ تحمیلی و حمایت از گروهک‌های تروریست تا شرارت اخیر) داریم که قطعا تسویه خواهد شد.

لزوم فهم سیال از سیاست

رضا صادقیان

جهان امروز به دلیل تغییر سیاست‌های اعمال شده از سوی صاحبان قدرت مانند تمام سال‌های گذشته دائم در تغییر و تحول است.
شدت تغییرات در دنیای امروز در مقایسه با سال‌های گذشته بسیار گسترده‌تر و عمیق‌تر شده است. این تغییر را می‌توان در شکل و محتوی سیستم‌های سیاسی کشورها نظاره کرد. چه بسا در شماری از کشورها به دلیل تغییر شرایط دستگاه حاکم به این نتیجه برسد که سیاست‌های گذشته به حاشیه رانده و در راستای تطبیق با امور بین‌الملل و پاسخ به نیازهای شهروندان، سیاست مبتنی بر نگرش یک‌جانبه‌نگر جای خود را به دیدگاه چندجانبه و نوین بدهد. دیدگاهی که با کم‌ترین هزینه در حوزه روابط بین‌المللی و سیاست داخلی امکان بهره‌وری افزون‌تر و تامین کننده منافع ملی را فراهم می‌آورد.
طی یک سال گذشته حوادث پیوسته‌ای در جهان رخ داده که جای بازنگری و تعریف چشم‌اندازی جدید را برای کشورها در راستای منافع ملی‌شان لازم کرده است. عبور کردن از کنار این رویدادها و وقایع را با عینک دیروز دیدن نه تنها هزینه کشورداری را برای حاکمان افزایش خواهد داد، بلکه باعث می‌شود بدون در نظر داشتن تغییرات پیرامونی جهان معاصر به اهداف سابق و براساس همان رویکردها ادامه مسیر داده شود. در قبال این شرایط می‌توان دو نوع رویکرد متفاوت و بعضا متضاد را گزینش کرد: 1. سیاست‌ها را با توجه به تغییر شرایط مورد بازخوانی قرار دارد. 2. چهره‌های جدید را برای انجام سیاست‌های سابق به استخدام درآورد. رویکرد نخست وابسته به چهره‌های سیاسی، دیپلمات‌ها و اشخاص نیست، چرا که با عوض شدن و اصلاح رویه‌های گذشته اشخاص نیز در راستای سیاست‌ها نوین گام برمی‌دارند. اما در روش دوم نه تنها سیاست‌ها عوض نمی‌شود، بلکه راه سابق با چهره‌های جدید ولی با ادبیات گذشته ادامه خواهد یافت. به عبارتی حاکمان گمان می‌کنند که در کلیت سیاست‌ها ایرادی نیست و می‌توان با جابجایی افراد به چشم‌انداز مورد نظر رسید.
به عنوان مثال؛ شرایط امروز جهان، سیاست‌های آمریکا و کشورهای اروپایی برای احیای برجام طی سه ماه گذشته و خصوصا پس از اعتراضات خیابانی شهروندان تغییرات گسترده‌ای کرده است. لحن و گفتار مسالمت‌جوی طرف‌های مذاکره کننده در مقایسه با ماه‌های گذشته نه تنها عوض شده، بلکه محتوای نفی و انکار را درباره سیاست‌های هسته‌ای ایران نمایان می‌کند. می‌توان گفت فهم واقعیت‌های اکنون و شاخص‌هایی که به عنوان برگ برنده در نظر دولت سیزدهم و مدافعان طولانی شدن مذاکرات بود، در حال حاضر نه تنها وجود ندارد، بلکه از میان رفته و بازگشت به شرایط سه ماه گذشته بسیار پیچیده است. بخش‌های از رویدادهایی که به این نقطه منجر شده از قبیل: 1. نامشخص بودن فرجام جنگ روسیه با اوکراین 2. تغییر سیاست‌های اتحادیه اروپا در قبال انرژی‌های فسیلی و کاهش واردات گاز از روسیه 3. افزایش صادرات گاز قطر و آمریکا به اروپا 4. برقراری روابط جدید میان چین و عربستان بر پایه انرژی 5. انتظار نامشخص برای فرا رسیدن فصل سرد در اروپا 6. وقوع اعتراض‌های خیابانی در ایران 7. مدارا کردن چین با تایوان 8. افزایش نگرانی‌ها آژانس انرژی اتمی درباره فعالیت‌های جدید هسته‌ای 9. صدور قطعنامه انتقادی شورای حکام درباره برنامه هسته‌ای 10. تغییرات سیاسی در رژیم صهیونیستی.
چنانچه بپذیریم که سیاست‌گذاری‌ها با رویکردهای محدود قابل تحقق نیست و براساس شواهد و قرائن موجود نیازمند بازنگری است و سیالیت سیاست را به عنوان بنیان تغیرات پیرامونی درک کنیم، لاجرم به سوی فهم سیال از سیاست خواهیم رفت. فهمی که تغییرات اکنون را می‌پذیرد، اصلاح می‌شود، براساس وضعیت موجود اقدام به تصمیم‌گیری سیاسی می‌کند تا با تکیه به منابع محدود به دستاوردهای نامحدود دسترسی پیدا کند. انتقال این پیام، سیاست‌گذاری براساس تغییرات جهان در زمینه‌های مختلف به شهروندان و مخاطبان خارجی برای گام برداشتن به سوی حکمرانی نو و اصلاح رویه‌ها بسیار کارساز خواهد بود.

نام:
ایمیل:
نظر: