صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۲ - ۰۷:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۳۴۶۳۵۹

جا پای مام جلال

علیرضا مجیدی

۱- زمانی که به ریاست جمهوری برگزیده شد، بسیاری او را مهره نزدیک به امریکا می‌خواندند. او در حالی به ریاست جمهوری رسید که حزب خودش از نامزدی «برهم صالح» حمایت می‌کرد. اتحادیه میهنی کردستان که به صورت سنتی منصب ریاست جمهوری عراق را در اختیار داشت، خواستار تمدید دوره ریاست برهم صالح بود و از «عبداللطیف رشید» - به‌رغم عضویت در این حزب - حمایت نکرد. برهم صالح در دوره ریاست خود، روابط نزدیکی با واشنگتن داشت. در آن روز‌ها فضای سیاسی عراق به شکلی بود که اتحادیه میهنی بیشترین همگرایی را با گروه‌های مقاومت داشت و در مقابل حزب دموکرات کردستان به عنوان رقیب اصلی اتحادیه میهنی، با گروه‌های رقیب مقاومت در ائتلاف بود. در این شرایط، برخی تصور می‌کردند عبداللطیف رشید نسبت به برهم صالح، روابط نزدیک‌تری با واشنگتن برقرار کرده و از منظر گروه‌های مقاومت گزینه نامطلوبی برای ریاست جمهوری عراق باشد.
۲-، اما رئیس‌جمهور فعلی عراق در تمام مراحل حیات سیاسی خود از نزدیک‌ترین افراد به «مام جلال طالبانی» به شمار می‌رفت. زنده‌یاد مام جلال، در سطح منطقه نزدیک‌ترین روابط را با ایران برقرار کرده بود. در داخل عراق نیز به‌رغم توجه ویژه به مطالبات کردها، صراحتاً و قاطعانه با تجزیه عراق مخالفت می‌کرد. تجربه ماه‌های اخیر نشان می‌دهد عبداللطیف رشید نیز دقیقاً در این مسیر گام برمی‌دارد.
۳- در همان ماه‌های نخست ریاست جمهوری، دفتر عبداللطیف رشید با صدور بیانیه‌ای بر موضع «واضح و صریح» بغداد در حمایت از «آرمان فلسطین» تأکید کرد. در ادامه نیز به میانجی بزرگ مذاکرات بغداد اربیل تبدیل شد و توانست در یکی از مهم‌ترین پرونده‌های اختلافی میان آن‌ها گره‌گشایی کند تا بالاخره مسئله فروش نفت اقلیم کردستان عراق ضابطه‌مند و زیر نظر بغداد اداره شود.
۴- رئیس‌جمهور عراق به این موارد بسنده نکرد. در عرصه سیاست داخلی به مثابه «مرد موازنه‌ها» میان رقبای سیاسی تعامل نزدیک برقرار کرد. در مناسبات داخلی کردستان، کسی است که نزدیک‌ترین تعامل را با دو حزب اصلی دارد. در همین ماه‌های کوتاه ریاست وی، اختلاف میان اربیل و بغداد به پایین‌ترین حد خود رسیده است. در سطح کلان سیاسی عراق، دارای رابطه نزدیکی با رؤسای قوای سه‌گانه است و در سطحی دیگر با وزرا و نمایندگان مجلس به صورت بی‌واسطه دیدار و رایزنی می‌کند. همزمان نمایندگان اقلیت‌ها مانند «صابئین» و «کرد‌های فیلی» نیز به دیدار وی می‌آیند.
۵-، اما مهم‌ترین ویژگی وی را باید پایبندی به سیاست خارجی مام جلال دانست. عبداللطیف رشید نه‌تن‌ها در تهران، بلکه در بغداد نیز بر لزوم مقابله با «گروه‌های مسلح غیرقانونی» تصریح و تأکید کرد که خاک عراق نباید عرصه‌ای برای تهدید امنیت ملی همسایگان باشد. تقریباً همه ناظران اتفاق نظر دارند که این اظهارات، ناظر به حضور گروه‌های تروریستی مانند «حدکا» و «کومله» است که به نام دفاع از کردها، ناامنی و جنایت رقم می‌زنند. او در تهران نیز بر همین موضع تأکید کرد و خواستار خلع سلاح و تعطیلی تمامی پادگان‌ها و مقر‌های گروه‌های تروریستی مدعی قومیت کرد شد.
۶- مشی سیاسی عبداللطیف رشید را می‌توان «وفاداری به مام جلال» دانست. او از نخستین یاران مام جلال در زمان انشعاب از پارتی و تشکیل اتحادیه میهنی کردستان بود. بعد از تشکیل کنفرانس ملی عراق در سال ۱۹۹۲، به نمایندگی از مام جلال به عضویت شورای اجرایی این تشکیلات درآمد. در سال ۲۰۰۳ با سقوط صدام، به وزارت «امور آب» رسید و تا سال ۲۰۱۰ به عنوان مهم‌ترین نماینده اتحادیه میهنی در کابینه هیئت وزیران حضور داشت، اما قرابت وی با مام جلال محدود به عرصه سیاسی نیست. آن‌ها باجناق هستند و در زندگی شخصی نیز نزدیک‌ترین افراد به یکدیگر محسوب می‌شدند.

پرورش؛ غایب بزرگ نظام آموزش

سعيد برند

در نظام آموزش و پرورش کشورمان همواره نقدهای اساسی به مقوله «آموزش» وجود داشته است. سرآمد این نقدها، شاید کاربردی نبودن بسیاری از آموزش ها در زندگی جاری افراد باشد. دانش آموز 18 ساله ای را تصور کنید که پس از 12 سال تحصیل با مدرک دیپلم از نظام آموزش و پرورش فارغ التحصیل می شود و در حالی که سال ها زبان عربی و انگلیسی را آموزش دیده اما نمی تواند چند جمله ای با یک فرد عرب زبان یا انگلیسی زبان صحبت کند! یا اگر چه متون درسی زیادی را ولو با نمره خوب پاس کرده است اما کوچک ترین مهارت های اولیه را در مدرسه آموزش ندیده است.  با این حال «آموزش»؛ کج دار و مریز در مدارس انجام می شود، حالا در برخی مدارس به خصوص در مدارس غیرانتفاعی بالای شهر، پیگیرانه و با هدف قبولی در کنکور انجام می شود و در برخی مدارس به ویژه در مدارس دولتی پایین شهر، سَرسری و از سر انجام وظیفه. اما آن چه تقریبا می توان گفت غایب مشترک در اغلب مدارس کشور است، توجه به مقوله «پرورش» است و در بسیاری از موارد تنها نامی است که در ادامه کلمه «آموزش» روی تابلوی مدرسه جا خوش کرده، بی آن که اقدام خاصی برای آن شود.  دهه شصتی ها بهتر به یاد دارند، زنگی داشتیم با عنوان «پرورشی» که یا کلاس جبرانی ریاضی در آن برگزار می شد یا در حیاط مدرسه بساط فوتبال به راه بود، اگر هم شانس یار ما بود وکلاس پرورشی به زنگ آخر می افتاد، نور علی نور می شد، چرا که ناظم می آمد داخل کلاس و می گفت بی سر و صدا وسایل تان را جمع کنید و بروید خانه!  

واقعیت این است که تربیت یک نسل خلاق و متفکر، شدنی نیست مگر با انجام تغییرات اساسی و ریشه ای در نظام آموزش و پرورش. یادگیری زیست و شیمی و فیزیک اگرچه لازم است ولی به تنهایی برای شکوفایی یک نسل کافی نیست. اگر به موقعیت و جایگاه کنونی خود دقت کنیم، می بینیم خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناخودآگاه، معلمان در تعیین مسیر زندگی شخصی و کاری ما نقش جدی داشته اند، به عنوان مثال از شخصیت معلمی خوشمان آمده و اندیشه، نگاه و اعتقاد او را در زندگی دنبال کرده ایم یا معلمی توانسته استعدادی را در ما کشف کند که بعدها در انتخاب شغل پی همان استعداد را گرفته ایم، البته که مثال های عکسش نیز به وفور قابل بیان است.  حتما افراد موفق زیادی را دیده اید که با وجود بهره مندی از ضریب هوشی و IQ بالا در برقراری روابط اجتماعی بسیار ضعیف عمل می کنند. پایین بودن EQ البته عوامل مختلف و متنوعی دارد اما یکی از دلایل اصلی آن را می توان در کودکی فرد و آموزش های مدرسه او جست و جو کرد.  متاسفانه باید گفت امروز بچه های ما در مدارس، مهارت زندگی کردن، برقراری روابط اولیه اجتماعی، کنترل خشم، شنیدن نظر مخالف، تعامل و روحیه تیمی و ... را فرا نمی گیرند. در بسیاری از مدارس ما صرفا یک سری علوم آموزش داده می شود و به خصوص در مقاطع ابتدایی، مدرسه صرفا به محلی برای نگهداری فرزندان تبدیل شده است تا پدر و مادر شاغلشان بتوانند با خیالی آسوده تر پی لقمه نانی بدوند.    

گام اول؛ معلم را دریابید اینک نظام آموزشی ما در خصوص پرورش فکری دانش آموزان، کاری به مراتب سخت تر و دشوارتر از دهه های قبل دارد. امروز نظام آموزش وپرورش با نسلی مواجه است که سرشار از سوالات و ابهامات جدید است. وقت کمتری را با خانواده می گذراند، تک فرزندی و نداشتن ارتباطات فامیلی و محلی، او را منزوی تر کرده است، دایم در معرض اخبار منفی قرار دارد، در فضای مجازی روتوش شده سیر می کند و زندگی را از دریچه دیگری می بیند که فرسنگ ها با نگاه نسل های قبلی فاصله دارد، ادبیات، موسیقی، هنر و تفریحات مورد علاقه اش و حتی روش ابراز انتقاد یا احساساتش متفاوت تر از نسل های قبل است. از سوی دیگر در یکی، دو سال گذشته آموزش های آنلاین و حضور نداشتن دانش آموزان در محیط مدارس به دلیل همه گیری کرونا، مزید بر علت شده تا همان «پرورش» نیم بند موجود نیز به کلی به اغما برود. حالا دانش آموزی که با همه این مشکلات و سرگیجه های فرهنگی دست و پنجه نرم می کند، می خواهد پاسخ همه آن را از معلم بگیرد. معلمی که خود درگیر مشکلات سخت معیشتی است! مجبور است برای گذران زندگی و امرار معاش یا شغل دومی برگزیند یا در طول هفته آن قدر کلاس بردارد که از صبح تا شب مشغول تدریس باشد. کجا فرصت مطالعه و به روز کردن دانش خود را دارد؟ کجا فرصت می کند با دانش آموزی که گرفتار یا در معرض آسیب های اجتماعی است، ارتباط برقرار کند؟ چرا که هنوز درسش تمام نشده و کلاس به پایان نرسیده باید خود را به مدرسه دیگری برساند! پس اولین گام برای بهبود وضعیت پرورش فکری دانش آموزان، رسیدگی به وضعیت معیشتی معلمان و همچنین افزایش میزان سواد فضای مجازی و مهارت های فردی و اجتماعی در آنان است.  

 گام دوم؛ تهران را ارومیه و سیستان را گیلان نبینید! نکته دوم در این باب این است که پیچیدن نسخه واحد پرورشی برای تمامی مدارس، اگر در برخی موارد خود آسیب زا نباشد و مسئله را بغرنج تر نکند می توان گفت فایده چندانی هم ندارد. در عین این که باید با توجه به آیین های ملی و مذهبی کشور و فرهنگ یکپارچه ایرانی، سندی جامع برای تحول بنیادین در آموزش و پرورش در اختیار داشت، باید به خرده فرهنگ های هر شهر و دیار نیز توجه ویژه کرد و در تدوین سند تحول فرهنگی و پرورشی، مسائل بومی آن منطقه را نیز لحاظ کرد. نه تنها در شهرهای مختلف بلکه در یک کلان شهر از این ناحیه به آن ناحیه آموزشی به وضوح می توان دید که آسیب های اجتماعی که برخی دانش آموزان را گرفتار کرده، متفاوت است. اگر چه این آمار به صورت رسمی منتشر نمی شود اما آقایان مسئول در آموزش و پرورش بهتر می دانند که کدام نواحی آموزشی درگیر کدام آسیب های اجتماعی است. کجا مصرف سیگار و مشروبات الکلی و ارتباط های خارج از عرف با جنس مخالف رواج دارد و در کدام نواحی آموزشی، چالش های سیاسی، اجتماعی و خانوادگی ذهن دانش آموزان را درگیر کرده است.  مهارت ارتباط گیری با هر کدام از این دانش آموزان قطعا متفاوت است. آموزش و پرورش  چه برنامه مشخص و عملیاتی برای این موضوع دارد؟ چقدر توانسته است به شبهات این نسل پاسخ دهد؟ به عنوان مثال در ماجرای ناآرامی های اخیر کشور، بسیاری از نوجوانان در صحنه های درگیری خیابانی حضور داشتند یا تماشاچی اتفاقات و حوادث بودند. شاید وظیفه دستگاه های انتظامی و قضایی تمام شده باشد اما اکنون وقت نقش آفرینی آموزش و پرورش است. بدون شک سوالات و ابهامات زیادی در این نسل شکل گرفته است، سوالاتی که اگر پاسخش را از مدرسه دریافت نکند، جای دیگری به دنبالش خواهد رفت. مدارس و معلمان ما چقدر آمادگی و توانایی پاسخ دهی به این نسل را دارند؟  

 گام سوم؛ مدرسه هم اکنون نیازمند یاری شماست! مسئله سوم و مهمی که آموزش و پرورش باید به آن توجه کند این است که به تنهایی نمی تواند بار سنگین «پرورش» این نسل را  به دوش بکشد. چرا درهای مدرسه به روی سایر نهادهای مرتبط بسته است؟ حوزه و دانشگاه، سازمان های هنری و فرهنگی، فعالان این عرصه که در میان دانش آموزان هم صاحب جایگاه هستند، باید روی خوش و در گشاده مدارس را ببینند و با حضور در میان آنان بخشی از بار پرورش فکری کودکان و نوجوانان را به دوش کشند. از سوی دیگر مدرسه ای که توان پرداخت قبض آب و برق و گاز خود را هم ندارد، چطور می تواند با جیب خالی کار پرورشی انجام دهد؟ پس حتما نیازمند کمک خیران و اولیای دانش آموزان است. اما بار دیگر تاکید می شود که در نهایت این معلم است که نقش اصلی را در خط مقدم این نبرد فرهنگی به عهده دارد، معلم باید دستش در انتخاب ابزار آموزشی و پرورشی باز باشد تا بتواند با بهره گیری از هنر داستان و نمایش و بازی و بهره مندی از روش های نوین دنیای دیجیتال، محیط مدرسه را شاداب و سرزنده نگاه دارد. بدون شک آن معلمی برنده است که در درجه اول بتواند بچه ها را جذب کند. نظام آموزش و پرورش ما برای رسیدن به قله های موفقیت و اجرایی کردن حداقل های سند تحول بنیادین، راه پر سنگلاخی را طی کرده و ادامه مسیر پر پیچ  و خمی را نیز در انتظار دارد، با وجود این که دو سال از عمر دولت سیزدهم می گذرد، اما اکنون دولت و مجلس به دنبال وزیرند، معلم درگیر رتبه بندی است، مدیر نگران کمبود معلم است، اولیا نگران شهریه سال بعد هستند و دانش آموزان بیمناک یا حتی بی خیال آینده! 

سخنی با مدیران؛ منتظر چه هستید؟! 

محمد ایمانی
۱) از شهید چمران نقل می‌کنند که «وقتی شیپور جنگ نواخته شود، مرد از نامرد مشخص می‌شود». تصورش را بکنید اگر غیرت و مسئولیت‌شناسی رزمندگان ما نبود، تهاجم وحشیانه صدام می‌توانست چه بلایی بر سر کشور و مردم ما بیاورد. باز هم تصور کنید که مثلا لشکر‌های محمد رسول‌الله (ص)، علی ابن ابی‌طالب‌(ع)، امام حسین‌(ع) عاشورا، کربلا، ۹۲ زرهی، ۷۷ ثامن‌الائمه و...، به جای هماهنگی و الحاق به یکدیگر در عملیات مشترک از چند محور، هر کدام ساز خود را می‌زدند و صرفا به تشخیص خود عمل می‌کردند. آیا امکان داشت دشمن منهزم شود؟
۲) مخاطب این یادداشت، همه مسئولان و مدیران در سه قوه و همه نیروهای انقلابی هستند. دشمنان سرشکسته از اقتدار فزاینده ایران، شبانه‌روز، به جنگ ترکیبی در ابعاد رسانه‌ای، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی اهتمام دارند. این مصاف، میدان آزمون بصیرت، غیرت و همت است. معیشت مردم، همان قدر در معرض دست‌درازی بدخواهان است؛ که فرهنگ و باور‌ها و ادراکات افکار عمومی. اولا باید در پاسداری از معاش و معاد، و امنیت و آسایش و سلامت فکر و روح مردم، غیرت به خرج داد؛ و ثانیا، همفکری و هم‌افزایی پیشه کرد. اقتدار ملی، ناموس همه ماست و هر کس به هر میزان بخواهد از این خط قرمز عبور کند -دلال و رانت‌خوار و مفسد اقتصادی باشد، یا شرور امنیتی و سیاسی، قداره بند کف خیابان، هنجار شکن متجاهر، یا تروریست رسانه‌ای و فرهنگی- باید پنجه مجازات قانونی را بالای سر خود ببیند.
۳) مومن، غیرتمند است. درست مثل شهید سلیمانی و هم رزمانش، که جولان گروه‌های تروریستی در جنگ نیابتی آمریکا و انگلیس و اسرائیل را تاب نیاوردند و سر اژدها را به سنگ کوبیدند تا آنجا که مجله نیوزویک نوشت: «FIRST HE FOUGHT AMERICA, NOW HE,S CRUSHINF ISIS. او نخست با آمریکا جنگید و اکنون در حال خردکردن داعش است». یا مثل رزمندگان غیور ارتش و سپاه که به تلافی دست درازی آمریکا و انگلیس به نفتکش‌های ایران، نفتکش‌های آنها را مقتدرانه متوقف کردند. یا مثل همین شهید «حمیدرضا الداغی»، جوان غیور سبزواری که دست درازی اوباش شرور به نوامیس مردم را تحمل نکرد.
۴) از پيامبر اعظم(ص) مکرر نقل شده که فرمود: «اِنّى لَغَیُورٌ اللهُ 
عَزَّ وَجَلَّ اَغْیّرُ مِنّى وَ اِنَّ الله تَعالى یُحِّبُ مِنْ عِبادَهَ الْغَیُورَ. همانا من غیورم و خداوند از من غیورتر است، و خداوند متعال، بندگان غیورش را دوست دارد»؛ «بدانيد كه خداوند، حرام را ممنوع فرموده و حدود را مشخص كرده و كسى غيرتمند‌تر از خدا نيست و از غيرت اوست كه زشت‌كاري‌ها را حرام فرموده است»؛ و «کانَ اِبْراهیمُ اَبى غَیُوراً وَ اَنَا اَغْیَرُ مِنْهُ وَ اَرْغَمَ اللهُ اَنْفَ مَن لایُغارُ مِنَ الْمُؤمِنینَ. پدرم ابراهیم غیور بود و من از او غیورترم. خداوند، بینى مؤمنانى را که غیرت ندارند، به خاک می‌مالد». همچنین از امیر مومنان علی‌(ع) نقل شده که می‌فرمود: «غَيرهًْ المُؤمِنِ الله سبحانَهُ.غيرت مؤمن، از خداوند سبحان است»؛ «إنَّ الله يَغارُ للمؤمِنِ، فَلْيَغَرْ مَن لا يَغارُ؛ فإنّهُ مَنكوسُ القَلبِ. همانا خداوند نسبت به مؤمن، غيرت دارد؛ پس، کسی که غیرت نمی‌ورزد، از خود غيرت نشان دهد؛ چرا كه انسان بى‌غيرت، قلبش واژگونه است»؛ و «لَعَنَ الله مَنْ لایُغارُ. خدا لعنت کند کسى را که غیرت ندارد».
۵) وقتی می‌گوییم جنگ ترکیبی، یعنی این که مثلا در جنگ اقتصادی دشمن، خزانه‌داری آمریکا و سازمان سیا، مفسدان و تروریست‌های اقتصادی،‌ اشرافیت سیاسی غربگرا و شبکه‌ای رسانه‌ای همسو، برنامه مشترکی را برای ایجاد بی‌ثباتی اقتصادی، و همزمان، جنگ اعصاب با مردم، پیش می‌برند. دولت‌اشرافی تغییر کرده، اما بسیاری از گماشتگان آنها در جای جای دیوانسالاری دولتی حضور دارند. اینها از فشار بر زندگی، مردم ناراحت نمی‌شوند، بلکه بعضا استقبال هم می‌کنند. باورش سخت است؛ اما این چند نمونه از موارد بسیار را مرور کنید:
- تحلیل ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ خبرگزاری خبر آن‌لاین: «توزیع سبد کالا با شیوه‌‌‌ای که انجام شد، نه یک اتفاق بود و نه عملی که تبعات آن برای روحانی و مردانش غیرقابل پیش‌‌بینی باشد. او دقیقا همین ازدحام، دعوا و مرافعه و احیانا له شدن زیر دست وپا را پیش ‌بینی می‌ کرد... روحانی به یک نمایش برای ارائه در جشنواره‌‌‌های خارجی نیازمند بود؛ اینکه مردم حاضرند برای چند کیلو مرغ و برنج با هم درگیر شوند. درست است که روش توزیع چندان مناسب نبود، اما اگر بتوان جایزه فستیوال جهانی را گرفت، به تحقیر چند روزه‌‌‌ای که بازیگران آن شدند، می‌‌ارزید».
- دبیرکل وقت حزب اتحاد ملت، بعد از سوءتدبیر دولت قبل درباره قیمت بنزین در سال ۱۳۹۸و موج سواری دشمن، در اظهاراتی عجیب گفت: «اعتراضات اخیر، موجب ریزش رای اصلاح‌‌طلب‌‌ها نشده، یا اگر شده خیلی کمتر از میزانی است که از رای اصولگرا‌ها ریزش کرده. اعتراضات معمولا در حواشی شهرهای بزرگ و در مناطقی که مردم از برخورداری مالی کمتری بهره‌‌مند هستند، اتفاق افتاد. این جاها به‌طور سنتی جا‌هایی بوده که مردم، مناسکی رای می‌‌دادند، یعنی همان‌طور که نماز می‌خوانند و روزه می‌‌گیرند، می‌‌آمدند و رای می‌‌دادند، خب اینها الان آسیب دیده‌‌اند. بنابراین برخلاف دوره‌‌های قبل که کاهش مشارکت، بیشتر به ضرر اصلاح‌‌طلب‌‌ها بود، بعد از این اعتراضات اخیر، در حقیقت کاهش رای، بیشتر در اردوگاه اصولگرایان اتفاق افتاده است».
- سردبیر نشریه «صدا» (سردبیر بعدی روزنامه هم میهن)، ۱۶ آذر ۱۳۹۸ در گفت‌و‌گو با انصاف ‌نیوز: «چرا روحانی، چهار روز قبل از گرانی بنزین، آن گونه سخنرانی می‌‌‌‌کند؟ کدام رئیس‌‌جمهور اعلام می‌کند فلان ‌قدر کسری بودجه داریم؟... مهم‌‌‌تر از همه، اعلام کرد به توافقات پشت ‌پرده هم‌ پایبند است؛ همه اینها، یعنی می‌‌‌خواهد به هر قیمتی شده، دوباره با آمریکا مذاکره کند. این‌جا بود که قمار کرد. وقتی دید چیزی دستش ندارد، بنزین را گران کرد تا جامعه به شرایط اقتصادی واکنش نشان دهد؛ فشار از پایین اتفاق بیفتد تا مذاکره انجام شود. می‌گویند وزیر اطلاعات در جلسه دولت هشدار داده اگر بنزین را گران کنید، ‌جامعه به‌ هم می‌‌ریزد و روحانی خندیده است. اینکه می‌‌‌گویند گران کردن بنزین تصمیم غیر کارشناسی و اطلاع ‌رسانی آن هم غلط بوده؛ اتفاقاً از نظر روحانی، تصمیم هم کارشناسی بوده و هم نحوه اطلاع‌‌‌رسانی- در واقع اطلاع ‌‌نرسانی- درست بوده تا جامعه بیشتر عصبانی شود».
۶) روشن است تغییر ریل خسارت‌باری که در دولت قبل چیده شد، دشوار و زمانبر است. حتی دبیرکل حزب کارگزاران، با ‌اشاره به میراث تورمی موجود می‌گوید «آواربرداری از اقتصاد، یک دهه طول می‌کشد». همین گونه است زدودن رسوبات تهاجم فرهنگی و اخلاقی به فرهنگ عمومی کشور. اما آنچه مسیر پر پیچ و خم اصلاح را کوتاه می‌کند و به اقدامات تحولی برکت می‌دهد، غیرت و مسئولیت شناسی در مقیاسی همدلانه و هم افزایانه است. اکنون، همسویی سه قوه منسوب به جریان انقلابی، مورد حقد و کینه دشمنان، و آماج انواع تخریب‌هاست. چرا که اگر این همسویی از لفظ فراتر برود و رنگ و بوی اقدام همدلانه به خود بگیرد، قادر است بسیاری از موانع پیشرفت کشور و رونق معیشت مردم را از سر راه بردارد. عنوان انقلابی، لازم است اما کافی نیست. حتی انقلابی بودن تک تک قوا، کفایت نمی‌کند. بلکه باید به این دریافت متعالی برسند که به مثابه چرخ‌های تحول و پیشرفت، باید با یکدیگر هم‌پوشان و هم‌افزا باشند. در این صورت است که می‌توان امیدوار بود روزنه‌های تعرض به حریم عمومی و مرزهای امنیت، اقتصاد، سیاست و فرهنگ و رسانه بسته شود و رفتار‌های اخلالگرانه و قانون‌شکنانه، برای مرتکبان پر هزینه گردد.
۷) رهبر انقلاب، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، در جلسه آسیب ‌های اجتماعی، مسئولان را به اهتمام ویژه نسبت به مشکلات مردم توجه دادند و فرمودند: «اهمیت کار را، بزرگی مسئولیت را، خطرات ناشی از آن را آدم توجه بکند، آن وقت می‌‌‌فهمد که چقدر باید در این زمینه تلاش کرد و شب و روز نشناخت. چگونه یک مسئول یا یک عنصر مؤمن و انقلابی می‌‌‌تواند این کار بلندمدت را شبانه‌ روزی و با تمام وجود پی بگیرد و خسته نشود؟ وقتی که حس کند خود او، جزئی از آن خانواده است و مشکل مردم، مشکل اوست. ما، مردم را باید عائله خودمان بدانیم. ما مسئولین کشوریم دیگر. این ملت، این کشور، این مرزها، این فضای زندگی، عائله ماست. در واقع باید اهتمام‌‌‌مان به وضعیت مردم، مثل اهتمام‌ به داخل خانواده خودمان باشد». مردم، به عنوان عقبه مستحکم انقلاب، در راهپیمایی‌های حماسی ۱۳ آبان و ۲۲ بهمن و روز قدس، و نماز عید فطر و شب‌های قدر و تشییع پر شکوه شهدا، حجت را بر مسئولان تمام کرده‌اند. باید با همین پشتوانه عظیم مردمی و سرمایه اجتماعی، به مصاف ‌اشرار و تروریست‌های اقتصادی، فرهنگی، رسانه‌ای و سیاسی رفت و سرمایه امید و اعتماد عمومی را تقویت کرد. این‌جا مجال بروز اقتدار و عقلانیت انقلابی در جنگ اراده‌ها (جنگ ترکیبی) است. سه قوه باید به ویژه در موضوع جنگ اقتصادی و جمع کردن بساط ثروت‌های باد آورده که به قیمت در شیشه کردن خون مردم فراهم می‌شود، در کنار مردم بایستند و مجرمان دانه درشت را نقره داغ کنند.
8) گویا امیر مومنان‌(ع) همین امروز به خطبه ایستاده و نهیب می‌زند: «أأَلاَ تَرَوْنَ إِلَى بِلاَدِکُمْ تُغْزَى، وَ إِلَى صَفَاتِکُمْ تُرْمَى؟ آیا نمى‌بینید شهرهاى شما مورد هجوم قرار گرفته و نیروهاى قدرتمند شما هدف تیر واقع شده است؟» (خطبه ۲۳۸)؛ «مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ رَبَّكُمْ أَمَا دِينٌ يَجْمَعُكُمْ وَ لَا حَمِيَّهًْ تُحْمِشُكُمْ. چرا در ياري پروردگار‌تان درنگ مي‌‏كنيد. آيا ديني كه شمارا فراهم سازد و غيرتي كه در برابر دشمن خونتان را به جوش آورَد، نيست؟». (خطبه ۳۹)؛ «مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِکُمْ وَ الْجِهَادِ عَلَى حَقِّکُمْ، الْمَوْتُ أَوِ الذُّلُ لَکُمْ... لِلَّهِ أَنْتُمْ أَمَا دِینٌ یَجْمَعُکُمْ وَ لَا مَحْمِیَّهًْ تَشْحَذُکُمْ؟ براى نصرت و پيروزى خود و جهاد بر حقّتان، منتظر چه هستید؟ مرگ يا ذلّت؟!...شگفتا از شما! آيا دينى نيست كه شما را جمع كند؟ و حميّتى نيست كه شما را آماده كار نمايد؟». (خطبه ۱۷۹ نهج‌البلاغه).
امروز هم می‌شود غیرت و حمیت به خرج داد، به قلب دشمنان زد و سوز سینه امیر مومنان‌(ع) را فرو نشاند: «وَ قَدْ رَأَيْتُ جَوْلَتَكُمْ وَ انْحِيَازَكُمْ عَنْ صُفُوفِكُمْ تَحُوزُكُمُ الْجُفَاهًُْ الطَّغَامُ وَ أَعْرَابُ أَهْلِ الشَّامِ... وَ لَقَدْ شَفَى وَحَاوِحَ صَدْرِي أَنْ رَأَيْتُكُمْ بِأَخَرَهًٍْ تَحُوزُونَهُمْ كَمَا حَازُوكُمْ... همانا، از جای کنده شدن و بازگشت شما در صفها را دیدم. فرومایگان گمنام و بیابان‌‌نشینان از مردم شام، شما را پس می‌رانند، حالی که شما گزیدگان عرب، و جاندانه‌های شرف، و پیشقدم در بزرگواری، و بلند مرتبه و والامقام هستید. سرانجام سوزش سینه ام فرو نشست که در واپسین دم دیدم، آنان را راندید، چنان که شما را راندند، و از جایشان کندید، چنان که از جایتان کندند». (خطبه ۱۰۷ نهج‌البلاغه)
نام:
ایمیل:
نظر: