صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۳۹۷ - ۰۷:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۳۱۳۰۶۴

روزنامه کیهان **

ظریف در پارادوکسFATF ؟!

1- شاید پاسخ به یک سوال خیلی از مسائل را شفاف کند و آن این‌که آیا باید سخنان آقای ظریف در باره FATF را جدی گرفت؟ و آیا نمایندگان مجلس می‌توانند براساس اظهارات ایشان تصمیم‌گیری کنند؟ با مروری گذرا و اجمالی بر عملکرد و مواضع فقط چند سال اخیر آقای ظریف می‌توان واضح‌تر و روشن‌تر به این سوال پاسخ داد. در مذاکرات هسته‌ای بارها رهبری راهنمایی کردند و تذکر و هشدار دادند، اما ایشان سیاست انفعال در پیش گرفتند و پشت پرده پذیرفتند و امضاء کردند آنچه را که نباید می‌پذیرفتند و نباید امضاء می‌کردند. گفتند با تضمین جان کری از وزارت خزانه‌داری آمریکا برای بانک‌های دیگر کشورها نامه آرام‌بخش می‌گیریم، اما اکنون اروپایی‌ها حتی حاضر نیستند ساز و کار به اصطلاح SPV خود را میزبانی و اجرایی کنند. گفتند اگر برجام تصویب نشود آمریکا با یک موشک ایران را نابود می‌کند، اما موشک‌های ایران بغل گوش آمریکایی‌ها در عراق فرود آمد و آمریکا هم هیچ غلطی نتوانست بکند. گفتند اگر برجام تصویب شود همه شرکت‌های اروپایی صف می‌کشند تا برای مردم ایران شغل و مسکن و رفاه ایجاد کنند و همه مشکلات بالمره و یکجا حل می‌شود، اما دستاورد هیچ و خسارت محض و تورم لجام‌گسیخته را در سایه برجام بر سفره مردم تحمیل کردند! ظریف گفته بود: «آمریکا نمی‌تواند از برجام خارج شود»، اما خارج شد. وی اصرار داشت اروپایی‌ها مثل کری برای اجرای تعهدات خود «تضمین می‌دهند» اما فدریکا موگرینی صراحتا اعلام کرد«تضمین نمی‌دهیم». فضاسازی کردند که «اروپایی‌ها قول دادند مقابل آمریکا بایستند»، اما آنها متفق‌القول اعلام کردند «نمی‌ایستیم، با آمریکا همسو هستیم» و قس علی هذا! نهایتاً نتیجه عملکرد و مواضع

5 ساله آقای ظریف که ادعا دارد دیپلمات کارکشته و متخصص عالم سیاست است این شد که چندین بار اعتراف کند «اشتباه کردم»! و متأسفانه سریال این اشتباهات همچنان ادامه دارد. حال پاسخ سوال صدر این مطلب را می‌توان با سوال قابل فهم‌تر دیگری داد: آیا کسی که باید از دقیق‌ترین و درست‌ترین تحلیل‌ها در خصوص سیاست خارجی برخوردار باشد، اما ده‌ها بار نتایج گفتار و عملکردش خلاف واقع از کار درآمده و بارها به اشتباه بودن عملکرد و سخنانش اذعان کرده است، انسان می‌تواند به قول و حرفش اعتماد و بر اساس آن عمل کند؟ از ارسطو پرسيدند بهترين سخن كدام است؟ گفت: «آنچه موافق عقل باشد و از سرانجام آن اطمينان داشته باشيم كه ضرري متوجه ما نخواهد ساخت».

2- یک مصوبه‌ (لايحه CFT) مثل ده‌ها مصوبه دیگر از شورای نگهبان به مجلس برگشته و مسیر قانونی خود را طی خواهد کرد. سوال مردم این است که چه نیازی به این‌همه فضاسازی رسانه‌ای و سیاسی غیرعادی و شک‌برانگیز آن‌هم با سخنان دور از انتظار، نادرست و جنجالی عالی‌ترین مقام دستگاه سیاست خارجی است و چرا یک مقام رسمی کشور آب را چنین آلوده و فضا را چنان مسموم می‌کند تا راه صواب و واقعیت‌های تعهدات داده شدهِ محرمانه به خارجی‌ها تحت‌الشعاع انحراف افکار عمومی قرار گیرد؟ آیا این عجیب نیست؟ و سوال بعدی این است که چرا آقای ظریف و دوستانشان روی مشکلات اقتصادی مردم و مقابله با تحریم‌های آمریکا این‌قدر حساس نیستند تا جایی که نمایندگان حامیFATF حتی حاضر نشدند به طرح تشکیل کمیسیونی به این منظور رأی مثبت بدهند؟

3- آقای ظریف قبلا در دفاع از FATFدر مجلس ادعا کرده بود «نباید بهانه به دست کشورهاي استکباري و صهيونيست‌ها بدهیم!». اولاً شما مهم‌ترین و بزرگ‌ترین تعهد را در برجام برای گرفتن بهانه از دست آمریکا دادید، اما آمریکا با پاره کردن آن به‌خوبی نشان داد که اصلاً نیاز به بهانه ندارد! ثانیاً حال که معلوم شد حتی کشورهای دست چندم اروپایی هم حاضر به میزبانی ساز و کار ادعاییSPV نیستند، چه ضرورتی به پذیرش توصیه آنها برای تصویب FATF است؟! ثالثاً از عجایب لایحه FATF این‌که این چگونه لایحه‌ای است که هم آقای ظریف و دوستانش ادعا می‌کنند که می‌خواهیم با این لایحه بهانه را از دست آمریکا و صهیونیست‌ها بگیریم و هم آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها و رسانه‌های وابسته به آنها از جمله بی‌بی‌سی و تلويزيون ايران اينترنشنال که ماهیت آنها بر کسی پوشیده نیست، بدجوری تلاش می‌کنند که این لایحه در ایران تصویب شود تا بهانه از دست خودشان گرفته شود!!! آقای ظریف پاسخ دهد آیا عقل سلیمی وجود دارد این تناقض را بپذیرد یا توجیه کند؟ جالب این‌که در این سناریو رسانه‌های بیگانه تاکید می‌کنند «اگر ايران FATF را هم تصویب کند، تحريم‌های آمریکا به‌جاي خودش باقي خواهد ماند»! این همان سخن مسئول سیاست خارجی کشور در مجلس است که گفته بود«نه بنده و نه آقاي رئيس‌جمهور نمي‌توانيم تضمين بدهيم که با پيوستن به لايحه عدم حمايت مالي از تروريسم، مشکلات کشور حل خواهد شد». این هماهنگی چگونه قابل فهم است؟ رابعاً ايران از ابتداي انقلاب تاکنون با خون پاک ده‌ها هزار شهید هزينه مقابله با تروريسم را پرداخته است. اگر پرداخت این همه هزینه برای گرفتن بهانه از دست آمریکا کفایت نمی‌کند مطمئن باشید، با دادن چنین تعهداتی بهانه از دست آمریکا گرفته نخواهد شد، همان‌گونه که برجام نگرفت.

4- آقای ظریف و دوستانشان در حالی ادعا می‌کنند برای برقراری روابط مالی با اروپا و حتی روسیه و چین باید FATF را بپذیریم که وی در همان جلسه مجلس در تناقضی آشکار از سلسله تناقضات خود گفته بود «گراني و ارزاني ارز (و به‌عبارتی تورم و افزایش و کاهش قیمت کالاها) به FATF ارتباط ندارد». پس پاسخ دهند چرا به دروغ ادعا و القاء کردند چینی‌ها و روس‌ها هم بدون FATF حاضر نیستند با ایران روابط تجاری برقرار کنند!، این در حالی است که پوتین علاوه بر اینکه قبلا صریحاً از اختصاص50 میلیارد دلار برای سرمایه‌گذاری در ایران خبر داده بود، هفته گذشته توافقنامه تجارت آزاد بین جمهوری اسلامی و اتحادیه اقتصادی اوراسیا را امضاء کرد و در سفر اخیر وزیر جدید راه به روسیه نیز، مسکو یک اعتبار 3 میلیارد یورویی برای کریدور شمال- جنوب ایران اختصاص داد.

5- می‌گویند 188 کشور عضويت در CFT را پذيرفته‌اند و ما هم باید با حق شرط بپذیریم! اولاً مگر این 188 کشور مبانی و اصول و ارزش‌های جمهوری اسلامی را پذیرفته‌اند که پذیرش آنها برای ما حجت باشد؟ ثانیاً وقتی به اذعان آقای ظریف هیچ دادگاهی برای حل اختلافات درباره FATF وجود ندارد، آیا حق شرط معنا دارد؟ رابعاً اساساً ایران سهمی در پولشویی دنیا ندارد که نیاز به FATF داشته باشد. به‌گفته مسئول مبارزه با پولشویی بانک مرکزی در دولت یازدهم، «بیش از 70 درصد پولشویی دنیا در آمریکا و اروپا انجام می‌شود» به‌طوری که هفته گذشته بزرگ‌ترین پرونده پولشویی تاریخ اروپا فقط در بانک دانسکه دانمارک افشا و همزمان دویچه بانک آلمان به نیم میلیارد دلار جریمه به‌علت پولشویی در پرونده دیگری محکوم شد. خامساً در حالی استونی در شمال اروپا با هزار میلیارد دلار پولشویی به‌عنوان «پایتخت پولشویی جهان» شناخته می‌شود که نه عضو و نه در لیست سیاه FATF و نه تحت فشار آمریکا و اروپا و صهیونیست‌ها برای پیوستن به FATF است، اما در حالی که مرکز ارزیابی خطرات جهانی(SOS)چند روز قبل ایران را در فهرست امن‌ترین کشورهای جهان از جمله از نظر جرایم ناشی از پولشویی قرار داد، متاسفانه آقای ظریف در دفاع از FATF بدون هیچ‌گونه مدرک و سندی جمهوری اسلامی را متهم به پولشویی کلان می‌کند؟!!! یکی بودن ادعاهای عالی‌ترین مقام وزارت خارجه یک کشور با ادعاهای اصلی‌ترین دشمن آن کشور موضوع بسیار مهم و غیرقابل هضمی است. مهم‌تر و غیرقابل هضم‌تر این‌که نظام را متهم به پولشویی و حمایت از تروریسم می‌کنند و طلبکارانه برای مصون‌سازی، خود را نیز عین نظام تلقی و ادعا می‌کنند «کسانی که به من ایراد گرفتند، به نظام اتهام زدند».

6- قانون مقابله با پولشویی و منابع مالی تروریسم در کشور وجود دارد و متولی اجرای آن وزارت اقتصاد و وزارت اطلاعات و بانک مرکزی زیر نظر دولت هستند، اولاً آقای ظریف با چنین سخنان شاذی بیش از هر مسئله‌ای دولت را که خود عضوی از آن است، هم ناتوان از اجرای این قانون و هم به‌عنوان خاطی از اجرای قانون زیر سوال برده است. آقای ظریف پاسخ دهد چرا دولت این قانون را اجرا نمی‌کند و چرا وی به جای درخواست تصویب FATF، از دولت نمی‌خواهد قانون مقابله با پولشویی و منابع مالی تروریسم کشور را اجرا کند؟ ثانیاً آقای ظریف اگر مدعی است که این حجم از پولشویی در کشور اتفاق افتاده، پاسخ دهد دولت و مجلس و شوراهای شهر و تمام ارکان اجرایی کشور که اکنون در دست ایشان و همفکران ایشان است، در کشور چکار می‌کنند و چرا اجازه داده‌اند چنین اتفاقاتی رخ دهد؟ چرا اجازه دادند طرح‌هایی مثل کارت سوخت و شبکه بازرسي و نظارت شبنم و بارکد که باعث شفاف‌سازی و جلوگیری از قاچاق کالاها می‌شد، حذف شوند تا برخی به منافع اقتصادی کلان برسند؟

7- این اقدام آقای ظریف را باید یک حرکت پوپولیستی در جهت انحراف افکار عمومی از مشکلات اصلی کشور و شانه خالی کردن از مسئولیت خود در برجام و فرار از پاسخگویی در قبال بدفرجامی آن که اکنون با بدقولی اروپایی‌ها هم روبرو شده است، تلقی کرد.

دکتر محمدحسین محترم

***************************************

روزنامه جمهوری اسلامی**

خوش خدمتی به دشمن

بسم‌الله الرحمن الرحیم

اخیراً مطلبی در فضای مجازی منتشر شده که در آن، یکی از سران جریان انحرافی گفته است یارانه باید 20 برابر شود تا مردم از ثروتهای ملی بیشتر برخوردار شوند. وی با ارائه فهرستی از منابع نفت و گاز و معادن کشور مدعی است که باید این منابع را نقد کرد و حاصل آنرا بین مردم توزیع نمود!

این دیدگاه مبتنی بر عوام فریبانه‌ترین طرز تلقی از ثروتهای ملی در کشور است که با هدف بالا بردن سطح توقعات جامعه و به ویژه تحریک افراد نیازمند و دهک‌های کمتر برخوردار مطرح می‌شود.

این، دیدگاه کسی است که در سالهای پایانی از دوره 8 ساله دولتش مدعی بود باید یارانه‌ها را 5 برابر کرد و آنرا در میان مردم توزیع نمود درحالی که اطلاعات موجود نشان می‌دهد دولت وقت برای دادن حتی همان ارقام محدود یارانه‌ها نیز ناچار به استقراض از بانک مرکزی و دستکاری در روند جاری درآمدها و هزینه‌های دولت بوده است. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که دولت‌های بعدی هم برای تامین منابع پرداخت همان یارانه‌ها نیز دچار مشکلات بزرگی هستند.

صرفنظر از گزافه گوئی‌های بی‌منطق که با هدف بازی کردن با اعتقادات مذهبی مردم صورت می‌گرفت و یارانه‌ها را هدیه امام زمان(عج) یا ذخیره‌ای برای کمک به امام زمان علیه‌السلام معرفی می‌کرد، اصل اقدام برای آشکارسازی سوبسیدها و پرداخت یارانه نقدی به کلیه اقشار جامعه از اساس یک تجربه ناموفق و غیرقابل توجیه بود. حتی در مقیاس یک خانواده هم پذیرفتنی نیست که مدیر خانواده به جای برنامه ریزی جهت تامین نیازهای اصلی و کلیدی خانواده و تخصیص درآمدها و منابع مالی همین جمع کوچک، بخش عمده موجودی خود را به سختی تامین کرده، میان اعضای خانواده توزیع کند و خوشباورانه ادعا کند گویا عدالت را برقرار کرده است! درحالی که توجه جدی به نیازهای حال و آینده همان جمع کوچک ایجاب می‌کند که برای رفع مشکلات و ریل‌گذاری برای پیشرفت اعضای خانواده، عقل معاش را در پیش گیرد. از هزینه‌های غیرضرور بپرهیزد و برای نیازهای بنیادی به آینده هم بیندیشد.

با نگاهی مسئولانه و بدون پیشداوری به نتایج نامطلوب پمپاژ پول با اهداف سیاسی – تبلیغاتی در جامعه و بازخورد منفی آن بهتر می‌توان دریافت که اصل چنان تصمیم و اقدامی از ابتدا غیرکارشناسانه بوده و استمرار آن هم قابل توجیه نیست تا چه رسد به چند برابر کردن مبالغ توزیعی و پمپاژ پول به جامعه.

نه تنها در آن دوره تاریک 8 ساله بلکه امروز هم دولتها برای تامین کسری از همین ارقام در جهت مصرف در برنامه‌های عمرانی و خدمات زیربنائی مشکل دارند. بعلاوه خسارات عظیم ناشی از عدم سرمایه‌گذاری صحیح و منطقی در تامین نیازهای اصلی و کلیدی جامعه، همچنان محسوس و ملموس است که ضرورت هرگونه تجدیدنظر جدی در این زمینه را گوشزد می‌کند تا چنین ارقام بزرگی در جهات مناسبی سرمایه‌گذاری شود و جامعه را در برابر بحران‌های ناشی از بی‌آبی، سیل، بیکاری و آسیبهای زیست محیطی،توانمندسازد و زمینه‌های اشتغال و بهره وری بالاتری را به ویژه در قلمرو آموزش، بهداشت، کارآفرینی و ایجاد مهارتهای شغلی فراهم نماید.

با توجه به تحریکات بیگانه و جنگ اقتصادی بیرحمانه‌ای که دشمن برای ایجاد نابسامانی و دامن زدن به مسائل و مشکلات موجود و حادث به راه انداخته، هرگونه تلاش عمدی یا سهوی برای بالا بردن سطح توقعات جامعه و تحریک عواطف و احساسات اقشار کم درآمد، نوعی خوش خدمتی به بیگانه و بازی در زمین دشمن است. نکته مهمتر آنکه اساساً با وجود چنین افرادی، احتیاجی به دشمن نیست و این جماعت با توسل به فریبکاری و سیاه نمائی تلاش می‌کنند زمینه‌های نارضایتی را ایجاد کنند که دشمن هم به این خوبی قادر به این کار نیست. مدتها تصور می‌شد که این جماعت با آن کارنامه سیاه 8 ساله هرگز به خودشان جرات عرض اندام و جوسازی نخواهند داد و حداقل خودشان به خاطر می‌آورند که با ندانم کاری‌ها و سیاستهای پوپولیستی و بی‌منطق، زمینه‌های تحمیل 6 قطعنامه الزام آور شورای امنیت را علیه ایران فراهم کرده بودند. البته مسائل و مشکلات موجود هم کم نیستند ولی حقاً کسانی که کشور را تا لبه پرتگاه برده بودند و شرایطی را فراهم آورده بودند که خواسته امروز ترامپ برای به صفر رساندن صادرات نفت کشور را سالها پیش محقق سازند، نباید تا این اندازه گستاخ و بی‌پروا شوند که تصور کنند گویا حافظه تاریخی ملت، سیاهکاری‌های ناشی از سیاستهای عوام فریبانه و پوپولیستی آنها را فراموش کرده است. به راستی آقایان چه پاسخی برای سوالات پرتعداد مردم دارند؟ و چگونه می‌توانند از کارنامه مخدوش خودشان دفاع کنند؟ مردم فراموش نکرده‌اند که در آن دوران طلائی فروش نفت 150 دلاری، دولت وقت 75 میلیون نفر جمعیت کشور و از جمله اموات را در عالم برزخ به جیره خواران دولت و حکومت مبدل کرد و نام آنرا عدالت و آوردن نفت بر سر سفره گذاشت درحالی که می‌توانست با آنهمه درآمد عظیم نفتی که در طول تاریخ کشور به کلی بی‌سابقه بود، بنیانهای مستحکم و پایدار توسعه اقتصادی – صنعتی و فرهنگی در کشور را شالوده ریزی کند و میزان و سطح بهره وری در کشور را آنچنان ارتقاء بخشد که هیچ توطئه داخلی و خارجی نتواند خللی در آن ایجاد کند. طرح این مسائل و دامن زدن به این شبهات عوام فریبانه در شرایطی که طیفی از کارگران برای ماهها حقوقی دریافت نکرده اند، اگر خیانت نباشد، نشانه آشکاری از ساده اندیشی است.

طرفه اینکه این مطالب توسط کسانی مطرح می‌شود که پشتوانه‌های حمایتی کارگران را در سازمان تامین اجتماعی و جاهای دیگر حراج کرده و به ثمن بخس به نور چشمی‌ها فروختند و جامعه کارگری را در طوفان حوادثی که جامعه را آزار می‌دهد، بدون پشتوانه ساخت. ایکاش صاحبنظران و اندیشمندان با حضور در پشت تریبونها به تشریح آنچه گذشته و می‌گذرد بپردازند و دست چنین عناصر فریبکاری را در پیشگاه مردم باز کنند تا مردم دریابند که بسیاری از مسائل و مشکلات امروز جامعه و کشور محصول ندانم کاری‌های همین جماعت مدعی و فریبکار است.

***************************************

روزنامه خراسان**

چرا رژیم صهیونیستی به لبنان حمله نمی کند؟

امیر مسروری

دولت های امنیتی همیشه برای فرار از گرفتاری ها و کاهش فشار اجتماعی، فضای امنیتی را در پیش می گیرند تا ضمن گره زدن جامعه به حیات اجتماعی، مردم را در محاصره امنیتی خود قرار دهند و از فروپاشی اجتماعی بکاهند. به عبارت دیگر با بسط فضای امنیتی، یک واکسن اجتماعی ایجاد می کنند. این تعریف، دقیق‌ترین کنش رژیم صهیونیستی در پرونده های سیاسی است. هرگاه فشارهای اجتماعی درونی برای این رژیم افزایش می یابد، شاهد کنش گری این رژیم در یک جنگ برون مرزی هستیم تا تراز این فشار تنظیم شود و مردم به دلیل حفظ حیات سیاسی مجبور به تحمل شرایط موجود شوند. به واقع جنگ برای تل آویو نوعی سوپاپ اطمینان برای تخلیه فشارهای مختلف است.

حالا به اوضاع سیاسی و علایق ژئوپلیتیک این رژیم نگاهی کنیم. از یک سو در داخل این کشور، پرونده فساد سیاسی نتانیاهو، چالش جدی حزب لیکود

با سایر رقبا و شرکا شده و در طرف دیگر کابینه در مرز فروپاشی است و از سوی دیگر کابینه امنیتی رژیم صهیونیستی پایداری مناسبی ندارد و در یک سال اخیر تصمیمات نادرستی اتخاذ کرده که ضمن افزایش هزینه امنیتی، تقریبا هیچ دستاوردی نداشته است. به طور مثال حمله به پایگاه های مقاومت در سوریه با واکنش پدافندی ارتش این کشور همراه بوده و موشک باران سه پایگاه مهم سری رژیم صهیونیستی در منطقه جولان اشغالی توسط مقاومت، تل آویو را سردرگم کرد و نتانیاهو مجبور شد از دو کانال اروپایی به مقاومت درخواست آتش بس بفرستد. حتی صهیونیست ها تصور نمی کردند نیروهای مقاومت در غزه به سلاح های ضد زره هدایت پذیر دست یابند. موشک های نقطه زن و راکت های تقویت شده بحران جدیدی برای سامانه پدافند هوایی گنبد آهنین است‌ و نتانیاهو همه این ها را می‌داند‌. انتشار تصاویر فرماندهان بخش سری ارتش رژیم صهیونیستی توسط نیروهای حزب ا... نیز برای این رژیم گران تمام شده است.

تمام موارد فوق بخشی از چالش هایی است که هر دولت را تا مرز فروپاشی پیش می برد. ضمن آن که اخراج پناه جویان به اروپا و کاهش تولید ملی و افزایش خروج سرمایه گذاری خارجی به دلیل انتفاضه سوم و افزایش ریسک سرمایه گذاری، موجی از چالش های اجتماعی- امنیتی را در این رژیم به وجود آورده است . کارشناسان معتقدند این رژیم مجبور است برای دور نگه داشتن افکار عمومی و ایجاد وحدت درونی به سمت یک جنگ مستقیم، به ویژه در شمال سرزمین های اشغالی به بهانه تصاحب چاه های نفتی لبنان، حرکت کند. ولی این حمله چند مشکل اساسی دارد.

۱. توان حزب ا...، توان محدود جنگ ۳۳ روزه نیست. آن ها تجربه عظیمی در جنگ سوریه به دست آوردند و تنوع گسترده ای از سلاح های موشکی را در اختیار دارند. اگر آمارهای رژیم صهیونیستی درباره موشک های حزب ا... درست باشد و اهدافی که به تازگی شبکه المنار از رژیم صهیونیستی منتشر کرده، جزو اهداف جنگ آتی باشد، قطعا تل آویو با یک خودکشی امنیتی مواجه است که به این راحتی قابل خروج از آن نیست .

۲. همان طور که بارها مقامات امنیتی رژیم صهیونیستی به ویژه فرمانده و رئیس ستاد ارتش این دولت جعلی اعلام کرده، صهیونیست ها قادر نیستند در دو جبهه یا بیشتر درگیر شوند. جنگ ۳۳ روزه صرفا یک جبهه نظامی داشت؛ اما جنگ آتی حداقل در سه محور شرقی، شمالی و غربی سرزمین های اشغالی گشوده می شود و اساسا توان صهیونیست ها درگیری در سه جبهه بزرگ نیست. سه جبهه شباهت رزم نوین مشابه و حتی سلاح های متنوعی دارند و نیروهای حاضر در آن از اعتقاد و عزم جدی برخوردارند‌.

۳. صهیونیست ها می دانند هر نوع حمله به لبنان یا اهداف حزب ا... در خاک لبنان، برای رهبران این جنبش یک پیام دارد و آن اعلام جنگ سراسری است. هرچند صهیونیست ها مدعی جدی بودن قصدشان در ترور رهبران مقاومت هستند، اما کشف و انهدام چند شبکه پیچیده امنیتی و جاسوسی این رژیم در لبنان توسط مقاومت، نشان داد که حزب ا... فراتر از یک گروه کوچک در منطقه غرب آسیاست. اگر صهیونیست ها بخواهند با مقاومت درگیر شوند، ابعاد درگیری متفاوت است و حزب ا... تا تنبیه صهیونیست ها، جنگ را رها نمی کنند. همان استراتژی که رهبر معظم انقلاب هم از آن به عنوان تعقیب متجاوز یاد کرده و چند سالی است به عنوان رهیافت امنیتی و نظامی محور مقاومت تعریف شده است.

به عبارت دیگر، مسیر رژیم صهیونیستی برای مقابله با مقاومت پیچیده است. از یک سو برای جلوگیری از انتقال بحران به فاجعه امنیتی و فروپاشی درونی در جامعه و ایجاد وحدت اجتماعی به یک جنگ نیاز دارد و از طرفی هر نوع جنگ سرعت فروپاشی سیاسی و اقتصادی رژیم صهیونیستی را افزایش می دهد. این که صهیونیست ها تا به امروز حتی یک نبرد محدود در لبنان را آغاز نکردند به دلیل برآوردهای آنان در هزینه های یک نبرد مستقیم است. نبردی که به مراتب هزینه اش از فشارهای درونی و فروپاشی کابینه بیشتر خواهد بود. این گزینه باقی می‌ماند؛ تل آویو برای خروج از این بحران چه می‌کند؟ آیا وارد یک بحران بزرگ تر می شود و از بازیگران فرامنطقه ای

کمک می گیرد یا آن که تلاش می کند با مشوق های داخلی، فشار بر روی کابینه را کاهش دهد و تا انتخابات بعدی، دولت خود را حفظ کند.

***************************************

روزنامه ایران**

هر دم از این باغ بری می‌رسد

عباس عبدی

تحلیلگر سیاسی

هر دم از این باغ بری می‌رسد/ تازه‌تر از تازه‌تری می‌رسد! جناح تندروی اصولگرایان بسیار عصبانی و مستأصل است. هر روز در پی انداختن طرحی نو است. طرحی که عقربه‌های زمان را به عقب برگردانند و امید به آینده را در دل خودشان تا حدی زنده کنند. تمام انرژی ته‌کشیده آنان صرف چنین هدفی می‌شود و آنان را از مسیر انطباق یافتن با محیط و زمان خارج کرده است. به تعبیر دقیق‌تر آنان در حال خواندن آواز در دل شب تاریک هستند، بلکه ترس خود را پنهان کنند.

به نظر می‌رسد که وسیله ارتباطی این جناح با بیرون و جامعه قطع شده است. منظور آن حس ارتباطی است که اختصاص به موجودی خردمند و آینده‌نگر به نام انسان دارد. و تعامل آنان با محیط بسیار اقتضایی و حتی غریزی و براساس عادت گذشته و بدون درنظر گرفتن واقعیات است. در روزهای گذشته طرحی از سوی تعدادی از نمایندگان به مجلس داده شده است که براساس آن «فعالیت مؤثر در پیام‌رسان‌های خارجی و ‌داخلی مانند ایجاد کانال و گروه‌های بدون مجوز ممنوع است. ایجاد یا اداره کانال‌ها و گروه‌هایی که با نقض غیرقانونی تدابیر ‌مسدودسازی صورت می‌گیرد؛ مستوجب محکومیت حبس یا جزای نقدی درجه ۸ خواهد بود.»

این طرح چه معنا یا نتیجه‌ای دارد؟ اگر موفق شود فقط یک نتیجه دارد. انتقال مرجعیت باقیمانده رسانه‌ای از داخل به خارج از کشور. پس باید حدس زد که چه دستی پشت این طرح است. بی‌معنایی این طرح از آنجا ناشی می‌شود که فقدان آزادی را با صدای بلند و رسمی اعلام می‌کند. معلوم است که مشکل این افراد جلوگیری از انتشار مطالب نادرست و غیرقانونی نیست، زیرا اگر چنین مطالبی هست همین الآن نیز می‌توانند با نویسنده و منتشرکننده برخورد کنند و کسی مانع آنان در برخورد نیست. و اگر هدف جلوگیری از آزادی بیان است، این کار نیز چندان مؤثر نیست بلکه نتیجه معکوس دارد. تجربه فیلترینگ تلگرام هنوز زنده است و شکست فاحش آن در مدت کوتاه، نشان داد که این گروه به جای انجام این اقدامات باید تجدیدنظر اساسی در نحوه مواجهه خود با رسانه‌های جدید کنند. حتی این نیز کفایت نمی‌کند، باید تجدیدنظر اساسی در نگاه‌شان به شیوه حکومت‌داری کنند. جالب است که مدتی را در فضای مجازی فعال شدند و گمان کردند که می‌توانند با رقیب رقابت کنند، ولی هنگامی که کم آوردند، به جای تغییر در نگرش خود، به سوی مبارزه با این فضا و بستن آن خیز برداشتند.

مورد دیگر نیز اظهاراتی است که اخیراً درباره حضور غیرخودی‌ها در دانشگاه‌ها بیان شده است و اینکه به مخالفان نظام یا انقلاب نباید در دانشگاه‌ها تریبون داد تا تبلیغ کنند. در واقع بهتر است بگوییم که دانشگاه محل تبلیغ هیچ گروهی نیست. هر گروه و جناحی با هر عقیده‌ای که به تبلیغ مشغول شود بازنده است. ولی اگر بحث و گفت‌وگو است در اینجا دیگر مسأله فرق می‌کند. هم اکنون در دانشگاه‌ها اندیشه‌های کسانی تدریس می‌شود که هیچ نسبتی با ایران ندارند، اصولاً نسبتی با انقلاب هم ندارند و سال‌ها و قرن‌ها پیش از انقلاب می‌زیستند. بنابراین نباید طرح مباحث اندیشه‌ای را با عنوان تبلیغات منع کرد. این کار به ضرر دانشگاه و دانشجو است. اصولاً اگر بپذیریم «تعرِفُ الاشیاء بِاضدادها» اتفاقاً باید ضد هر چیزی را که قبول داریم به گفت‌وگو دعوت کنیم. همین اندیشه بسته است که کرسی‌های آزاداندیشی را به این روز انداخت که هیچ اثری از آن نیست. مگر نه آنکه مسئولان عالی رتبه نظام به قول خودشان 100 بار بر آن تأکید کرده‌اند، ولی این کرسی‌ها در عمل راهی به جایی نبرده است؟ چرا چنین شده که امروز کسی از این نهادی که راه افتاد بی‌خبر است؟ آیا این را هم دولتی‌ها و نیروهای غیرخودی مانع شدند؟ اینکه همه امکانات و اختیاراتش دست خودتان است، چرا راه نینداختید؟ مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که می‌خواهید یکی دو نفر یا حداکثر چند 10 نفر از همفکران خودتان بیایند و از روی تفنن سخنی بگویند و نقدی نشنوند و امتیازی برای ارتقای رتبه اداری بگیرند و از منافع مادی آن بهره‌مند شوند. طبیعی است که نتیجه همین می‌شود. کرسی آزاداندیشی یعنی هر اندیشه‌ای بدون تمایز و تبعیض بیاید حرف بزند و دیگران هم پاسخ دهند. اینکه در عمل رخ داده کرسی آزاداندیشی نبود و نیست، بلکه چهارپایه‌ای است که برای تبلیغات گذاشته می‌شود. متأسفانه این نگرش جز به از دست رفتن فرصت‌ها کمکی نمی‌کند. ظاهراً ما متخصص از دست دادن فرصت‌ها هستیم. فرصت‌هایی که یک به یک از دست می‌روند.

***************************************

روزنامه وطن امروز**

تغییر DNA سیاست داخلی در ایران

مهدی محمدی

حدود یک ماه مانده به زمستان 97، دولت آمریکا در رسیدن به هدفی که ابتدای سال تعریف کرده بود، سخت ناکام مانده است. در واقع می‌توان گفت ایران بدون اینکه هنوز از هیچ یک از دارایی‌‌های راهبردی خود استفاده کرده باشد، شوک اول را -‌که بزرگ‌‌‌‌‌ترین شوک هم بود- پشت‌سر گذاشته است. دولت آمریکا، با وقوف به اینکه نتوانسته هیچ به‌هم‌ریختگی تعیین‌کننده‌ای در ایران خلق کند، اخیرا از ادبیات «فروپاشی» کوتاه آمده و مرتب تکرار می‌کند برنامه فشار علیه ایران در بلندمدت جواب خواهد داد. تا اینجا یعنی در بهترین حالت، دولت ترامپ به وضعیت نخستین سال‌‌های دولت اوباما بازگشته است. در همین چند هفته، تحلیلگران مهمی در آمریکا به سیاست‌گذاران دولتی تذکر داده‌‌اند که چیزی به نام «فشار بلندمدت» وجود ندارد، چرا که هر چه از شوک اولیه فاصله بگیریم، ایران توانایی تطابق خود با الگوهای فشار را بیشتر خواهد کرد- در این کار بسیار ماهر و مجرب هم هست- و از شدت و تاثیرگذاری آن خواهد کاست. به این ترتیب، چیزی که در بلندمدت رخ می‌دهد سازگار شدن با فشارها و خنثی‌‌سازی عملی اثرات آنهاست، نه انباشت خطی تاثیرات فشارها.

از منظر سیاست داخلی که بنگریم، دولت ترامپ به سازمان و گفتمان جریان غربگرا در ایران ضرباتی تاریخی وارد آورده است. گفتمان‌‌های «همه مسیرها به آمریکا ختم می‌شود» و «گره اقتصاد فقط با بهبود سیاست خارجی (بخوانید مذاکره با آمریکا) گشوده خواهد شد»، اکنون در ایران به درد شوخی و خنده هم نمی‌خورد. در دولت اوباما هم وضع چندان بهتر نبود اما واقعیت آنچه در اقتصاد و سیاست خارجی می‌گذشت با مهارت از چشم مردم پنهان نگه داشته می‌شد و غربگرایان ایرانی می‌توانستند با استناد به ظواهر امور، وضع را خوب یا رو به بهبود جلوه بدهند. ترامپ امکان این ظاهر‌‌سازی را از بین برد و امکانات و توانایی واقعی معامله با آمریکا به عنوان عصای جادویی غربگرایان برای جلب نظر افکار عمومی در ایران را فاش کرد. اکنون دیگر کسی نمی‌تواند با اهرم مذاکره با آمریکا جامعه ایرانی را شرطی کند و محاسبات آن را درباره منافعش به هم بریزد. تقاضای مذاکره با آمریکا و ارتقا دادن آن به یک هیاهوی سیاسی، و حتی اجرای عملی آن، دیگر آنقدرها جذاب نیست و شوقی در مردم- حتی آنها که چندان دل‌خوشی از جمهوری اسلامی ندارند- بر نمی‌انگیزد.

هواداری از مذاکره و معامله با آمریکا دیگر در ایران یک شوک سیاسی نیست، اگر نگوییم به نوعی ناسزای سیاسی تبدیل شده و به جای خوشحالی، خنده‌ای از سر تمسخر برمی انگیزد. زوال تئوری مذاکره، DNA سیاست داخلی در ایران را تغییر داده است. پس از حدود یک دهه، سیاست داخلی از اسارت سیاست خارجی خارج شده و دیگر برای جریان‌‌های سیاسی بویژه اصلاح‌‌‌‌‌‌طلبان غربگرا مقدور نیست ضعف‌‌های مدیریتی و ناتوانی خود در اداره کشور را با عصای جادویی مذاکره با آمریکا محو کنند و رقابت‌‌های سیاسی را با تمرکز روی ضرورت مذاکره با آمریکا قطبی کنند. همه این رانت‌‌های روانی برای غربگرایان ایرانی از میان رفته است. طبقه متوسط جدید در ایران به جای توان معامله با آمریکا روی توان اداره کشور از سوی غربگرایان تمرکز کرده و این شاخصی است که اگر تثبیت شود، آغاز زوال بلندمدت غربگرایان خواهد بود. تا همین 2 سال قبل، حسن روحانی یا هر کس دیگری با مشخصات او می‌توانست رقیبی مثل محمدباقر قالیباف (یا هر اصولگرای دیگری) را در دوقطبی تعامل- انزوا و مذاکره با آمریکا یا مخاصمه با آن، گیر بیندازد اما حالا صرفا با ترازوی توان اداره کشور سنجیده خواهد شد.

زوال غربگرایی در ایران زمانی حقیقتا آغاز خواهد شد که مجبور باشد به جای حرف زدن، کار کند و پس از مذاکره کردن، از آن پرسیده شود می‌تواند واقعا روی زمین دولتی را اداره کرده و مشکلی را حل کند یا نه؟ شرایط کنونی دورانی است که در آن دیگر نه وزارت امور خارجه و محمدجواد ظریف، بلکه شهرداری تهران و نجفی و افشانی نماد آن خواهند بود. این به معنای تغییر ژنتیک سیاست داخلی در ایران است. فرزندان کدهای ژنتیکی جدید دیگر نمی‌توانند مشخصات گذشته را داشته باشند.

***************************************

نام:
ایمیل:
نظر: