فرهنگی  >>  فرهنگی >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۵  ، 
شناسه خبر: ۳۰۹۳۶۳
گفتگوی بصیرت با احمد شاکری منتقد و نویسنده ادبی؛
دلیلش این است که در ادبیات ما انقلاب پدید نیامده است. صدای انقلاب با نمایش انقلاب و با عمل انقلابی منتشر می شود. انقلاب رهبری دینی و خیزش مردمی را نشان داد و این نمایش از حضور، صدایش را به جهانیان رساند، اما نکته این است که وقتی پای ابزارهای هنری به میان می آید، ابزاری که باید این صدا را منعکس کند پدید نیامده است.
پایگاه بصیرت / گروه فرهنگی
وقوع انقلاب اسلامی در سال 57 انقلاب و دگرگونی را تنها در بستر سیاسی بوجود نیاورد بلکه عرصه های مختلف دچار دگرگونی و تغییر اساسی شد که یکی از آنها ادبیات بود؛ ادبیاتی که در سال های حکومت پهلوی تحت تاثیر جریان های مارکسیست و لیبرالیست از ارزش های فرهنگی این سرزمین فرسنگ ها فاصله گرفته بود و لازم بود همگام با انقلاب متحول شود. مهم ترین وظیفه ادبیات انقلاب احیای ارزش های انسانی بود، که اکنون با گذشت بیش از چهل سال می توان به ارزیابی کارنامه این ادبیات پرداخت. آنچه در نخستین نگاه به دست می آید این است که ادبیات انقلاب ما رشدی که می بایست پیدا می کرد و تأثیری که می بایست بر زندگی مردم می گذاشت را نداشته است. درباره چرایی این موضوع گفتگویی با آقای احمد شاکری منتقد و نویسنده ادبی داشته ایم. 
احمد شاکری متولد 1353 شمسی در تهران است. از سال 1371 مشغول به تحصیل در علوم حوزوی بوده و چهارده کتاب و ده ها مقاله و یادداشت از ایشان منتشر شده است. داستان نویسی را با نگارش مجموعه داستان کوتاهی درباره مجروحان دفاع مقدس (سرزمین پدری) آغاز کرد، سپس با انتشار مجموعه نقد داستان های دفاع مقدس و انقلاب اسلامی (بازتاب) به صورت جدی تری به عرصه نقد ادبی وارد شد. همچنین در کنار فعالیت در حوزه ادبیات داستانی با شروع کار در موسسه سیما فیلم (یکی از موسسات تولید فیلم های فاخر صدا و سیمای جمهوری اسلامی) کارگاه های فیلمنامه نویسی قرانی را در این مرکز دایر نمود. 
در سال 91 موفق به اخذ مدرک درجه یک هنری از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد و در طول بیش از پانزده سال فعالیت ادبی با مراکز  و انجمن ها و موسسات مختلف ادبی در حوزه کارشناسی، سیاست گذاری، داوری، تدریس داستان و نقد و پژوهش همکاری داشته است. ضرورت ها و گرایش شخصی ایشان به مباحث نظری ادبیات داستانی موجب شد، در طی 7 سال گذشته به صورت تمام وقت به پژوهش در گونه ادبیات داستانی دفاع مقدس بپردازد. از سال 1389 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بوده و تا کنون بالغ بر 3000 صفحه تحقیق و مقاله در این باره به رشته تحریر در اورده است. 

* ادبیات انقلاب چگونه و از چه زمانی شکل گرفت؟

تعبیر ادبیات انقلاب اسلامی تعبیری است که پس از وقوع انقلاب اسلامی در فضای ادبی و داستانی ما رایج شد. در مورد این اصطلاح یک تعبیر عرفی وجود دارد، یعنی در عرف مردم نوعاً ادبیات انقلاب را ادبیاتی می دانند که به انقلاب اسلامی می پردازد. به عنوان مثال اگر از تعبیر داستان انقلاب اسلامی یاد می شود، مردم اینگونه تلقی می کنند که حتما این داستان مربوط به وقایعی است که به پیروزی انقلاب اسلامی انجامیده است. حالا چه این وقایع را سال 42 و بعد از آن در نظر بگیریم، یا در بحبوحه بهمن 57، یا وقایع نزدیک به آن، اما به لحاظ اصطلاحی معانی دیگری هم اهالی نظر برای ادبیات انقلاب در نظر گرفته اند. طبعاً یکی از مبانی و تعاریف در مورد ادبیات انقلاب، همین ادبیات موضوعی است. یعنی گفته می شود ادبیات انقلاب، ادبیاتی است که به موضوع انقلاب بپردازد. از این نظر و با این تلقی، ادبیات انقلاب هم عرض ادبیات دفاع مقدس است. چون ادبیات دفاع مقدس راجب دفاع مقدس است و ادبیات انقلاب درباره انقلاب است و این دو واقعه در دو زمان متفاوت اتفاق افتاده است، لذا از یکدیگر کاملاً قابل تفکیک هستند.
 اما تلقی دیگر این است که مراد از ادبیات انقلاب، ادبیاتی است که در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی پدید آمد. یعنی به هر حال چهل سال از پیروزی انقلاب می گذرد و در این مدت آثار متعددی در حوزه ادبیات و ادبیات داستانی با نگرش ها و گرایش ها و مبانی و سلایق مختلف تولید شده است. از طرفی طبق این تلقی همه این آثار پدید آمده، در طی انقلاب اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی، طبعاً متاثر از فضای به وجود آمده در پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار حکومت اسلامی است، یعنی در دوره حکومت جمهوری اسلامی پدید آمده و متاثر از آن است. برخی ها تمام این آثار را ادبیات انقلاب می دانند چون به هر حال ادبیات و زمینه های شکل گیری آن جدا نیست. 
در تلقی دومِ اصطلاحی، ادبیات انقلاب شامل ادبیات ضدانقلاب هم می شود. به تعبیری برخی از آثاری که در کشور ما در طول چهل سال گذشته منتشر شده اند، اینها در مبانی با ارزش های انقلاب و مبانی انقلاب متناقض هستند. با این حال تعبیر دوم، اینها را هم از ادبیات انقلاب می داند. تعبیر سوم این است که ما ادبیات انقلاب را به صورت یک ترکیب وصفی به کار ببریم، یعنی نگوییم ادبیات انقلاب، بلکه بگوییم ادبیات انقلابی. مراد از ادبیات انقلابی بیشتر توجه به بایدها و غایت ادبیات است، یعنی ادبیاتی که متصف به وصف انقلابی است. نشانه انقلابی بودن و معیار انقلابی بودن نیز تحول خواه بودن، ارزش محور بودن، آرمان گرا بودن و ... است. با این تعبیر، که به نظر می رسد تعبیر دقیق تر و درست تری است، تنها ادبیاتی ادبیات انقلابی است که همسو با ارزش های انقلاب باشد. لذا اگرچه برخی از آثار راجب واقعه بهمن 57 نوشتند یا راجب پیش از آن داستان هایی نوشتند، مثلاً رمان رازهای سرزمین من از براهنی و رمان مدار صفر درجه از احمد محمود، اما ادبیات انقلابی نیستند، حتی می شود گفت اینها ادبیات ضدانقلاب اند. 
با این تعبیر به نظر می رسد که ادبیات انقلاب، مولود انقلاب است، متاثر از انقلاب است، پس از انقلاب شکل گرفته است و بعد از انقلاب نشو و نما پیدا کرده است. پیش از انقلاب ما نویسندگان داستانی که با این رویکرد انقلابی بنویسند نداشتیم یا اگر بودند یکی دو نفر بودند و ادبیات پیش از انقلاب تحت سلطه جریان های چپ مارکسیست و جریان های لیبرال بود. لذا ادبیات پس از انقلاب ادبیاتی است با موضوعات جدید، مضامین جدید و شخصیت های جدید.

در ادبیات باید انقلاب را به عنوان امر موجود و زنده به جوانان نشان دهیم، نه امر ماضی و تاریخی/ادبیات ما همپای انقلاب متحول نشده است

* ادبیات انقلاب تا چه اندازه توانسته احساسات و اندیشه انقلابی را بازتاب دهد؟ این بازتاب نسبتی با واقعیت دارد یا یک ابزار رمانتیک و فاصله دار با واقع است؟

نکته ای که در سوال شما وجود دارد، کارکرد های ادبی و کارکردهای ادبیات است. آن چیزی که در انقلاب ما به عنوان یک خصیصه و مولفه انقلابی وجود داشت، همین شور انقلابی است. شور به معنای احساس وجد، احساس شعف است که عموماً همراه با آرمان گرایی هم هست. یعنی این شور، این حرکت پویا و زاینده و پرشتاب و انگیزه های قوی جزو خصوصیت های انقلابی گری است. لذا در دروه انقلاب می دیدیم آن چیزی که واقعا مردم را به لحاظ روحی آماده کرد، آنها را به شوق آورد و در آنها یک انگیزه ای جدی و اراده جدی پدید آورد، اتکا به خداوند و اعتماد و ایمان به وعده الهی بود.
پس شور انقلابی یکی از خصوصیت های انقلابی بودن است. انقلاب نمی تواند خالی از شور و این نیرو و اراده قوی و تلاش مستمر و این هیجان متعالی باشد. همان روحیه ای که به واسطه آن جوان ها به خیابان ها ریختند، زندان ها را تحمل کردند، مصائب را تحمل کردند و انقلاب پیروز شد. همان روحیه در دفاع مقدس جوان ها را به خط مقدم کشاند و آنها را تا مرحله شهادت و جانبازی جلو برد. همین الان هم همینطور است، چنانکه در کلام مقام معظم رهبری و در کلام حضرت امام تأکید بر حفظ این روحیه وجود دارد.
حال این شور انقلابی همراه با احساس است، یعنی یک احساسات غلیان یافته، البته متعالی نه احساسات موهوم که حالا شما تعبیر رمانتیک را درباره اش به کار بردید. البته این احساسات از آن جهت که متعالی است معقول هم هست، یعنی مبتنی بر مبانی اندیشیده شده است. یکی از مبادی خیزش انقلابی ما همین الهام گیری از واقعه عاشورا و واقعه کربلا است. چنانکه امام راحل می فرمایند که این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است، چرا؟ به دلیل همین ایجاد شور با معرفت. 
اما نکته ای که به وجود می آید این است که بعضی با این ادعا که باید ادبیات انقلاب مردم را به سمت امر معقول ببرد، احساسات را نوعاً زودگذر و نتیجه برانگیختگی احساسی، خام بودن و پخته نبودن، نتیجه هیجانات جوانی می دانند که نمی شود روی این احساسات تمرکز کرد. طبق این رویکرد درباره انقلاب، احساسات مربوط به یک دوره خاص از هر انقلاب است، یعنی دوره پیروزی و هیجان. وقتی دوره عوض می شود مخاطب، نویسنده و مردم حرکت می کنند به سمت امر معقول و می گویند حالا انقلابی که پیروزش کردیم راجبش فکر کنیم که چه شد که این کار را کردیم و این دفاع مقدسی که ما برای آن شهید دادیم، چرا و چگونه و چطور اتفاق افتاد؟ لذا برخی ها با استناد به این دیدگاه عملاً برای این شور انقلابی ارزش و اعتباری قائل نیستند، نه تنها ارزش قائل نیستند بلکه آن را مقطعی، تاریخ مصرف دار و با کارکرد تبلیغی می دانند. لذا می گویند شور انقلابی باید مورد بازنگری قرار بگیرد و ما باید به سمت واقعیت ها حرکت کنیم و در یک کلمه واقعیت را در مقابل شور انقلابی قرار می دهند. حال نتیجه چیست؟ نتیجه بازگشت از شور انقلابی، تخطئه شور انقلابی، انکار شور انقلابی و در نتیجه تخطئه خود انقلاب است. یعنی جریان شبه روشنفکر که شور انقلابی را تخطئه می کند، در حقیقت خود انقلاب را تخطئه می کند. اینها کُنه استدلالشان این است که انقلاب نتیجه رشد معقول آدم ها نیست، بلکه فضا و شرایط هیجانی است که سبب می شود آدم ها یک کاری را انجام دهند، اگرچه معقول و واجد مصلحت هم نیست. همین طیف شبه روشنفکر در نقل دفاع مقدس هم همین را می گوید که ادبیات داستانی دفاع مقدس در دهه 60 پر از شور و شعار است، یعنی شور را همراه با تقلید و شعار می کنند. به این صورت که این شور باعث می شد شعار بدهیم و در جبهه ها دفاع کنیم. در ادامه هم می گویند ما اینها را به سمت واقعیت حرکت ندادیم و تلاش کردیم صرفا هیجانات را در آنها بدمیم. این هیجانات کارکرد مقطعی دارد و ممکن است فاقد عقلانیت باشند، یعنی عقلانیت اندیشه و مصلحت در آن لحاظ نشود. 
اما واقعیت مطلب چیست؟ واقعیت مطلب این است این شور و این غلیان احساسات، اگر احساسات، احساسات متعالی باشد که اینگونه هست، اتفاقا یک وجه تعیین کننده در حرکت انسانی است. یعنی قاطبه مردم با همین احساسات متعالی و پاک هست که حرکات بزرگ اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را رقم می زنند. ضمن اینکه نباید هر شور انقلابی را تخطئه کرد، بلکه آن شوری قابل تخطئه است که نتیجه تبلیغات و در نتیجه انحراف واقعیت و انحراف از حقیقت باشد. ما معتقدیم که در انقلاب اسلامی، شور انقلابی وجود داشت که نتیجه خلوص و ایمان به خدا بود. شهید مطهری هم فرمود من وقتی با امام ملاقات کردم دیدم حضرت امام به چند چیز ایمان دارد، ایمان به راه، ایمان به مردم، ایمان به خدا. این شور نتیجه ایمان است، نتیجه یک روح مومن است که معقول هم هست. 
اما نکته این است که این شور را باید همراه با تعقل و شعور بکنیم. همانطور که در مکتب تشیع علمای ما تمام  تلاششان این بوده که شور را مجرایی و مستمسکی برای افزایش معرفت قرار بدهند، یعنی صرف علاقه نباشد و علاقه با بصیرت و معرفت باشد. ما با این موضوع موافقیم که ادبیات باید چنین کاری را بکند. در نقطه مقابل اتفاقاً جریان شبه روشنفکر که ادبیات انقلابی و متعهد را متهم به احساسی گری و شعارگرایی می کند، خودش به نحو مضاعفی دچار احساسی گری است. آنها در داستانشان از هر ابزاری استفاده می کنند که احساسات مخاطب را تحریک کنند، هم ابزارهایی که مربوط به گرایش های مادون انسانی است، یعنی گرایش هایی که نیازهای طبیعی و غریزی مشترک بین انسان و حیوان است استفاده می کنند. برای اینکه احساسات مخاطب را برانگیزند از مقوله عشق در معنای کاملاً مادی آن استفاده می کنند. اینجا سوال است که اینها که مخالف احساسی گری، مخالف شور و مخالف هیجان هستند چطور چنین تصاویر و صحنه های عاشقانه ای در کارشان نشان می دهند؟ در حالیکه وقتی سخن از عشق به آرمان و مفاهیم دینی به میان می آید، اتهام به شعارگویی می زنند. بنابراین خود جریان شبه روشنفکر متهم به شعارگویی است، متهم به سوار شدن بر احساسات کاذب است نه احساساتی که برانگیخته شده از بینش و گرایش اصیل باشد. 

* با توجه به اینکه نسل بعد از انقلاب تصور چندانی از انقلاب ندارند بازنمایی اثرگذار در ادبیات انقلاب چگونه می تواند باشد؟

نکته ای که در پاسخ به این سوال وجود دارد این است که به نظر می رسد که انقلاب مقوله ای تمام شده نیست، یعنی این تلقی از انقلاب که در بهمن 57 یک رژیم طاغوتی فروپاشید و یک حکومت جدید به عنوان حکومت اسلامی شکل گرفت درست نیست. ما انقلاب را یک تحول سیاسی صرف نمی دانیم، که اگر اینگونه باشد انقلاب ما در همان بهمن 57 تمام شده است. بزرگان ما، حضرت امام و مقام معظم رهبری تأکید بر حفظ روحیه انقلابی دارند، این برای چیست؟ برای اینکه انقلاب هنوز زنده است. اگر نیاز به انقلاب نباشد چه نیازی به روحیه انقلابی است، چون انقلاب موجود است، روحیه اش هم باید موجود باشد. انقلاب در جریان است و ما روز به روز در حال تحول هستیم. همین الان ببینید ما در جنگ اقتصادی و فرهنگی با ابرقدرت ها هستیم. این جنگ هم پیروزی اش نیازمند نگه داری انقلاب است. هنوز برخی از رسوبات فرهنگی و اعتقادی گذشته وجود دارد و حتی برخی از این اندیشه ها از طرف رسانه ها در نسل جدید القا می شود. آنهایی که انقلاب آنها را کنار زده بود، بعضا برخی از اینها درحال بازگشت هستند. در این شرایط مهم ترین چیزی که جوانان ما را با واقعیت انقلاب روبرو می کند، این است که انقلاب را به عنوان امر موجود و زنده به آنها نشان دهیم، نه امر ماضی و تاریخی. در این بین بهترین مسیری که جوان ما بفهمد انقلاب چیست، رفتار انقلابی خود ما است. یعنی مسئولین ما و متولیان امر و همه ما که در حقیقت به لحاظ سنی پیش از نسل جوان بودیم، حرکت انقلابی ما، انقلاب را پیش چشم آنها می آورد. مسئولی که ساده زیست است با عمل خودش انقلاب را نشان می دهد، در اینجا انقلاب یعنی مبارزه با تجمل و رفاه طلبی. مسئولی که پاک دست است، انقلاب را نشان می دهد. انقلاب یعنی مبارزه با اشرافی گری و حقوق های نجومی. پس انقلاب امر موجود است و برای نشان دادن انقلاب نیاز نیست آن را به عنوان یک امر تاریخی روایت کنیم.
 اما در روایت امر تاریخی هم باید جد و جهد به خرج داد. بالاخره جوان امروزی اگرچه مصادیقی از انقلابی بودن و انقلابی نبودن را می بیند، یعنی کسانی که چهل سال پیش انقلابی بودن، حالا نسبت به ارزش های انقلاب تجدیدنظر کردند (چهل سال قبل در جنوب شهر زندگی می کردند، الان در شمال شهر ویلا دارند. چهل سال قبل با اتوبوس رفت و آمد می کردند، الان ماشین های گران قیمت دارند) این یعنی آنها پشیمان از انقلاب هستند، چون دقیقا چیزی را ساختند که انقلاب می خواست آنها را فرو بریزد. بنابراین باید این نکته تاریخی را نشان دهیم و آن اینکه در دوره پیش از انقلاب حکومت پهلوی و حکومت شاهنشاهی چه بود و چه کرد؟ برای اینها هم باید مستند نگاری به صورت قوی عمل کند، چه به صورت کلامی در حوزه ادبیات، چه به صورت تصویری در حوزه فیلم. 
نکته دوم این است که آثار داستانی و فیلم ها به پیش از انقلاب بپردازند که اتفاقاً رویکردی هم در کشور بر همین مبنا ایجاد شده است. البته یک بعد سوم و مبهم و بسیار مهم و مغفولی هم وجود دارد و آن آینده انقلاب است، که متاسفانه نه در ادبیات داستانی و نه در سینمای ما فیلمی ساخته نشده که به آینده انقلاب پرداخته باشد. ما می توانیم بگوییم پیش از انقلاب اینگونه بود الان هم اینگونه هست، اما این کافی نیست چراکه باید بدانیم حرکت ما به کدام سو خواهد رفت. 

در ادبیات باید انقلاب را به عنوان امر موجود و زنده به جوانان نشان دهیم، نه امر ماضی و تاریخی/ادبیات ما همپای انقلاب متحول نشده است

* در پایان بفرمایید چرا با وجود اثرگذاری انقلاب اسلامی بر سایر انقلاب ها و ملت ها، ادبیات انقلاب تاکنون جهانی نشده است؟

دلیلش این است که در ادبیات ما انقلاب پدید نیامده است. صدای انقلاب با نمایش انقلاب و با عمل انقلابی منتشر می شود. انقلاب رهبری دینی و خیزش مردمی را نشان داد و این نمایش از حضور، صدایش را به جهانیان رساند، اما نکته این است که وقتی پای ابزارهای هنری به میان می آید، ابزاری باید این صدا را منعکس کند که این مهم اتفاق نیفتاد. چراکه هنوز هنر ما و ادبیات ما همپای انقلاب متحول نشده است. الان سینمای ما به اندازه انقلاب ما، به اندازه جوانانی که در دفاع مقدس حرکت کردند با آن شور و روحیه انقلابی متحول شده است؟ نه. سینمای ما آلوده است نه اینکه کلا آلوده باشد اما به نحو فی الاجمله آلوده است و سینمای آلوده نمی تواند انقلاب را نشان دهد، چون خودش غیرانقلابی است. درباره ادبیات هم همینطور است. ادبیاتی که وابسته به تفکر غربی است خودش نیاز به انقلاب دارد. بنابراین این نشان می دهد که انقلاب ما تمام نشده و هنوز سنگرهای زیادی وجود دارد که فتح نشده است، یا حداقل کامل فتح نشده است. لذا ما در ادبیاتمان اگر انقلاب کردیم آن وقت این ادبیات را می توانیم به عنوان ادبیات انقلابی معرفی کنیم. 
با تشکر از آقای احمد شاکری که وقت خود را در اختیار پایگاه بصیرت قرار دادند. 
مصاحبه از: فهیمه عشرتی

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات