صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۱ - ۱۳:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۲۵۰۷۱۹
صبح صادق بررسی می‌کند

هادى محمدى
اگرچه در نمایش دموکراسی واقعی در آمریکا، فقط دموکراسی دو حزبی مطرح است و این دو حزب تنها در تاکتیک و روش های دستیابی به اهداف با هم تفاوت هایی دارند؛ ولی شرایط داخلی و بین المللی موجب شده تا گزینه ها و ابزارهای آمریکا در سیاست داخلی و خارجی این کشور در وضعیتی قرار گیرد که نوعی اجبار و الزام بر آن حاکم شده و پیشاپیش رفتار کاخ سفید قابل گمانه زنی باشد. یعنی چندان تفاوت نمی کند که کدام حزب در انتخابات پیروز شود زیرا هر یک از آنها مجبور به رعایت تنگناهای موجود خواهد بود.
چهار سال آینده از نگاه رئیس جمهور آمریکا با رویدادها و شرایط حساسی روبه رو خواهد بود، به نحوی که گزینه های زیادی در برابر این شرایط در دست ندارد تا ضریب موفقیت و یا کسب اهداف مورد نظر آمریکا را با احتمال بیشتری تصور کند.
مهم ترین عنصر الزام ساز برای رئیس جمهور آمریکا، بحران مالی و اقتصادی در آمریکا و اروپاست. این بحران که چشم انداز امیدوارکننده ای از سوی نهادها و موسسات مالی و یا نخبگان اقتصادی برای آن ترسیم نمی شود و حتی بنا به برخی از دیدگاه ها، در سال 2013 با یک پرتگاه بزرگ روبه رو می شود، به جز مسئله کارآمدی حکومت در داخل آمریکا، قدرت مدیریت و به اصطلاح حفظ جایگاه رهبری و مدیریت جهانی آمریکا را نیز با تردید بیشتری مواجهه می کند و با اینکه اقتصاد آمریکا در پیوندی شبکه ای با اقتصاد جهانی و بلوک ها و کشورهای دیگر گره خورده، مقامات برنامه ریز و مقامات کاخ سفید را در مسیر یک درون گرایی در سیاست های خود قرار خواهد داد.
هنوز آثار بلایای طبیعی کاترینا در آمریکا باقی است و توفان سندی نیز با در برگیری 11 ایالت و یک سوم جغرافیای شرق، آمریکا و حداقل 7 میلیون آمریکایی را در شرایط فاجعه بار قرار داده است. ده ها میلیارد دلار خسارت اولیه و آثار تخریب و مرگ و بیماری که تا مدت ها باقی خواهند ماند، آزمون جدی برای رئیس جمهور آمریکاست.
با اینکه معمولاً جمهوریخواهان در 60 سال گذشته، همواره در شعارهای انتخاباتی بر طبل سیاست های جنگی کوبیده اند، برای اولین بار است که رامنی از ژست جنگی فاصله می گیرد و ناچار است واقعیات اقتصادی و ناتوانی ناشی از شرایط بین المللی را در شعارهای خود لحاظ کند. با اینکه هر دو کاندیدای انتخاباتی خود را دایه و حامی رژیم صهیونیستی می دانند و پیشاپیش و برای چهارسال کمک چهارمیلیاردی به این رژیم را تصویب کرده اند؛ ولی به خوبی می دانند که اولویت ها و مطلوبیت های منافع ملی آمریکا، هر روز با این رژیم فاصله می گیرد. از جامعه 99 درصدی که صهیونیست ها را بخش مهمی از 1 درصدی های حاکم در آمریکا می دانند تا تنفر در افکار عمومی جهانی که نتیجه آن تصویری از اختلافات جدی تر با حکومت جدید در سرزمین های اشغالی با رهبری نتانیاهو خواهد بود.
هر دو کاندیدای انتخاباتی آمریکا به خوبی می دانند که باید طبق برنامه ریزی پیشین صدها میلیارد از هزینه های نظامی خود را کاهش دهند و هیچ چاره دیگری ندارند. هر دو کاندیدا به خوبی می دانند باید از جنگ های بزرگ و جنگ پیش دستانه که حاصل تفکر نئوکان ها و جمهوریخواهان بود، فاصله بگیرند. این بایدها نه از روی تمایل منطقی، بلکه از روی اجبار ناشی از شرایط اقتصادی است؛ ولی این رویکرد با گسترش نفوذ چین به شرق در تضاد جدی قرار می گیرد که از هم اکنون، باید دوره چهارساله آینده را یک دوره پرتنش با چین در جنوب شرق آسیا ارزیابی کرد.
روس ها که از به نفس افتادن اقتصاد آمریکا و اروپا خشنود می باشند، نگران اجرای سیستم جهانی دفاع موشکی آمریکا و ناتو هستند که طبق برنامه باید تا سال 2020 به اتمام برسد. این بدان معناست که روسیه با درک شرایط ناتوانی آمریکا و اروپا، واکنش های آشکار در برابر توافقات کنترل تسلیحات و کلاهک های هسته ای و... از خود بروز می دهد و با خیز جدید سیاست خارجی روسیه، نه تنها در خارج نزدیک، بلکه در حوزه های سنتی نیز به دنبال کسب و یا حفظ جاپاهای گذشته خواهد رفت. این رویداد نیز یک عنصر الزام آور برای رئیس جدید کاخ سفید خواهد بود.
به میزانی که فضای تنش آمریکا با روسیه و چین افزایش می یابد، گزینه و فضای تحرک آمریکا در برابر ایران و سوریه محدودتر خواهد شد. یعنی روسیه و چین آمادگی بیشتری برای مقابله و خنثی سازی سیاست های آمریکا در برابر ایران و سوریه پیدا خواهند کرد.
با اینکه آمریکا مجبور است از فضای جنگی فاصله بگیرد؛ ولی بهره از سیاست های جنگ سرد و استفاده وسیع از جنگ نرم در دستور کار آنهاست که در این حوزه نیز آسیب پذیری های فراوانی دارد. از افکار عمومی داخلی آمریکا که هر روز با نتایج بحران فزاینده مالی و اقتصادی به رهبری حاکم و کارآمدی آنها بدبین تر می شود تا تمایلات جدایی طلبانه در جنوب آمریکا و یا زیرساخت های اقتصادی، صنعتی، امنیتی و نظامی و مالی آنها که با امواج آسیب ها روبه رو هستند.
در محیط خارجی نیز دیپلماسی های رسمی، عمومی، امنیتی و نظامی و اقتصادی با کاهش و تنزل کارکرد و موفقیت روبه رو هستند و هم پیمانان خاورمیانه ای آمریکا در آستانه سقوط قرار دارند. اردن و عربستان مهم ترین حلقه از هم پیمانان آمریکا محسوب می شوند که آمریکا ناچار است برای حفظ دیکتاتوری های آنها تا مرز اشغال علنی هم پیش برود.
این کار شرایط را برای آمریکا بدتر می کند و یکی از دو اصل سیاست خاورمیانه ای آمریکا، یعنی حفظ امنیت رژیم صهیونیستی با مشکلات جدید روبه رو می شود. آمریکا مجبور است در دوره چهارساله جدید، حتماً به پروسه مذاکرات فلسطینی - اسرائیلی (رژیم صهیونیستی) و طرح دو دولت بازگردد، ولی نتانیاهو و افراطیان صهیونیست از هم اکنون به دنبال صف آرایی جدید در برابر این سیاست کاخ سفید هستند. باوجود اینکه این فضا از الزام های آمریکاست، باز هم هزینه های جدیدی برای کاخ سفید تولید خواهد کرد.
بیداری اسلامی در کشورهای منطقه نیز که تاکنون و از طریق تکیه بر اهرم های گوناگون به نحوی مدیریت شده اند که منافع آمریکا و غرب با ریشه کنی روبه رو نشود، در الزام جدید، کاخ سفید ناچار است تا مسیر بازگشت به شرایط پیش را دست و پا کند و این کار امواج جدید بیداری اسلامی در منطقه را تولید خواهد کرد.
در مناسبات با چین به موازات تنش های امنیتی در حوزه های جنوب شرق آسیا، اگر چینی ها که حدود یک هزار میلیارد از اوراق قرضه موسسات مالی آمریکا را خریداری کرده اند، بخواهند آن را از آمریکا خارج کنند، رخداد بزرگ دیگری در بحران مالی آمریکا شکل خواهد گرفت. به همین دلیل آمریکا ناچار است در سیاست خود در برابر چین از نرمش و همزیستی بیشتری استفاده کند که عملاً بر جایگاه رهبری جهانی آمریکا آثار خود را به جای می گذارد.
چینی ها که سال 2012 را با رشد اقتصادی یک رقمی سپری کرده اند و برخلاف سال های پیش رشد دو رقمی را از دست داده اند، برای جدا کردن میزان آسیب های اقتصادی ناشی از بحران مالی در آمریکا، به دنبال برنامه های باثبات تری هستند که برای آمریکا فاجعه بزرگی محسوب می شود. این بدان معناست که سیاست خارجی چین، حداقل در حوزه های آسیایی و آفریقایی فعال تر از پیش نقش ایفا خواهد کرد که به معنای رقابت آشکار و یا تضاد با آمریکایی ها در حوزه منابع انرژی و مواد اولیه و حوزه های ژئوپلیتیک خواهد بود.
تا زمانی که غرب در اوج شکوفایی بود، کیک منافع جهانی با هم پیمانان اروپایی با رهبری آمریکا تقسیم می شد ولی اکنون که زمان پرداخت هزینه و شکست های اقتصادی است، منطق حاکم بر غرب ایجاب می کند که هر کشور غربی به دنبال راه حل های دیگر هم باشد. زمزمه خروج از واحد پولی یورو و یا اتحادیه اروپا و یا رفتارهای متمایز از آمریکا و به ویژه سیاست های رژیم صهیونیستی، آغاز فرجام بلوک غرب در سیاست های جهانی و حتی ملی است.
با اینکه هنوز پیوندهای وسیعی بین آمریکا و کشورهای اروپایی و غربی وجود دارد؛ ولی نمی توان رفتارهای انگلیس در بسیاری حوزه های منفعتی را نادیده گرفت. فرانسوی ها، آلمانی ها، کشورهای بحران زده جنوب اروپا و خصوصاً کشورهای غیراتحادیه اروپای اسکاندیناوی، تمایل زیادی برای تعریف سیاست های مستقل دارند، خصوصاً اینکه نه تنها صرفاً آمادگی پرداخت هزینه ها را ندارند، بلکه با اوضاع بی سرانجام اقتصادی نمی توانند به سیاست های تحمیلی آمریکا برای فرصت سوزی اقتصادی در زمان طولانی ادامه دهند.
این واقعیت ها، الزامی برای سیاست ورزان کاخ سفید در این دوره چهارساله است که تا چه حد امکان موج سواری مجانی از طریق هم پیمانی کشورهای غربی دارند.
رهبران کاخ سفید نه تنها برای خود محدودیت های یک گزینه نظامی را الزامی می دانند، بلکه برای رژیم صهیونیستی نیز ناچار به اعمال محدودیت هستند، چرا که هرگونه رفتار نظامی اسرائیل در غزه و یا لبنان و یا سوریه، آثار به شدت مخربی بر منافع و جایگاه و نفوذ و حضور آمریکا در منطقه به جای می گذارد.
هرگونه اقدام رژیم صهیونیستی، اولویت تهدید صهیونیست ها را در سطح منطقه فعال خواهد کرد و خشم منطقه ای که هم اکنون در قالب جنبش بیداری اسلامی در درون کشورها جاری است را به یک رویکرد فعال ضد صهیونیستی و ضد آمریکایی مبدل می سازد. صهیونیست ها که ناچارند از طریق یک حرکت نظامی، اقتدار و هیبت از دست رفته خود را بازیابی کنند، به خوبی می دانند که نه تنها نتایج تضمین شده ای در غزه و لبنان و سوریه در انتظار آنها نیست، بلکه خسارت های ناشی از واکنش های نظامی و منطقه ای را نیز در تحمل خود نمی دانند، به همین دلیل همه تلاش صهیونیست ها این است که با بی تاب نشان دادن خود، غرب و آمریکا را وارد باتلاق کنند و از طریق کسب حمایت کامل، هزینه کمتری بدهند.
تأثیر پرواز پهپاد حز ب الله و حملات سایبری وسیع به موسسات رژیم صهیونیستی، تا مدتی برنامه ریزان نظامی و امنیتی رژیم صهیونیستی و حتی آمریکا را در محاق خواهد برد تا برای معادله سازی جدید امنیتی خود را بازسازی کنند. تهدید حمله نظامی این رژیم به ایران که پیشتر، شهریور و مهرماه را تعیین کرده بود و نتانیاهو در حاشیه نشست سازمان ملل آن را برای بهار به تعویق انداخت، جدای از اینکه ماهیت روانی و تحریک سازی در مواضع غرب و به ویژه کاخ سفید را دارد، با حملات سایبری که این رژیم دریافت کرده و یا دیپلماسی پهپادی حزب الله که می تواند در بهار نیز تکرار شود، انرژی تبلیغاتی و عملیاتی صهیونیست ها را تخلیه کرده است و اوباما از این جهت خشنود است.
گزینه نظامی در برابر ایران در منحنی روندهای پر چالش آمریکایی، جایی ندارد و کاخ سفید امیدوار است تا از طریق حفظ فشارهای تحریمی و معطوف به انتخابات ریاست جمهوری ایران، به امید تغییر مطالبات عادلانه ایران منتظر باشد. کاخ سفید برای سیاست های تحریمی خود، در کنار تنگناهای گسترده هم پیمانان خود در جهان که نمی توانند افزایش قیمت نفت را تحمل کنند و یا تعاملات خود با ایران را قطع کرده یا کاهش دهند، با مشکل جدیدی که اجماع سازی در عرصه جهانی است نیز روبه رو است.
ژاپنی ها چند ماه پس از استثنا کردن خود از خرید نفت ایران، مجدداً خواستار کنار گذاشته شدن از سیاست های تحریمی جدید غرب هستند، چرا که برخلاف اقتصاد غرب هنوز از شرایط مناسبی برای رقابت با اقتصاد چین برخوردارند و سرمایه گذاری های آمریکا و غرب در ژاپن، آنها را ملزم به رعایت خواسته های ژاپنی خواهد کرد.
تغییر جدیدی که یک الزام جدید برای کاخ سفید تولید می کند این است که در کنار محدودیت گزینه های فشار تحریمی و همراهی هم پیمانان در عرصه جهانی باید به رویکردها و سیاست های ایران نیز توجه داشته باشد. اگر ایران سیاست تهدید در مقابل تهدید را در پهنه گسترده تری در برابر آمریکا و دوستان آمریکا به اجرا بگذارد، دیگر اینگونه نخواهد بود که نمایندگان و سناتورهای آمریکایی که مدیون حمایت لابی های صهیونیستی هستند، بدون هزینه های قابل توجه؛ هر از چندی، با ارائه لایحه ای، تحریم های جدید علیه ایران را مصوب کنند.
این سیاست ایران، با کارکرد بازدارنده، به جز کاستن از میزان کارکرد سیاست های آمریکایی، بر شدت مشکلات درونی در آمریکا و یا برای دوستان آمریکا در اروپا خواهد افزود. اگر ایران اقتصاد نفتی خود را به سمت اقتصادی بر پایه غیرنفتی سوق دهد که یک تحول بزرگ در اقتصاد تک پایه و بیمار ایرانی است، آنگاه آمریکا ناچار است نقاب از چهره برداشته و به جای بهانه سازی از برنامه هسته ای ایران، شمشیر را از رو بسته و نشان دهد که با انقلاب اسلامی و مردم ایران دشمنی و کینه توزی دارد. البته در شرایطی که کاخ سفید با آن روبه رو است، قادر نیست، سیاست های خود را آشکارتر از شرایط فعلی نشان دهد و لذا بر تنگناهای کاخ سفید خواهد افزود.
در چنین شرایطی است که می توان درک کرد که چرا نخبگان و مراکز فکری و پژوهشی آمریکا، در ماه های اخیر، از ضرورت یک توافق با ایران سخن می گویند. اینها چنین بیان می کنند که تا فرصت از دست نرفته و مهار ایران غیرممکن نشده، بهتر است با ایران مذاکره و گفت وگو شود. کاخ سفید به خوبی این مفهوم را درک می کند که اگر ایران به سمت تولید سوخت برای زیردریایی ها حرکت کند که یک اقدام قانونی و به منظور تأمین سوخت از منشأ تولیدات داخلی است، پاسخ فشارهای نامشروع اقتصادی و دشمنی با ایران را دریافت کرده است.
تأمین امنیت ملی و آب های داخلی و تأمین امنیت مسیرهای تجارت دریایی ایران، امری مشروع و مورد حمایت قاطبه مردم ایران است و تهیه سوخت هسته ای برای زیردریایی ها و حتی کشتی های بزرگ، گامی در برابر طراحان و برنامه ریزان صهیونیست است که دستور اقدامات تحریمی آمریکا و کاخ سفید و کنگره و سنا در آمریکا را تهیه می کند.
کاخ سفید به خوبی می داند که چهار سال آینده، تنها فرصت آنها برای کنار گذاشتن دشمنی با ایران و مردم ایران و انقلاب اسلامی است، چرا که هم آمریکای پس از چهار سال، آمریکای امروز نیست و هم شرایط بین المللی آنچنان که آمریکا نیاز دارد، باقی نمی ماند و مهمتر اینکه، ایران نیز پس از چهار سال قدرتمندتر از گذشته از مانور وسیع تری در تمامی عرصه ها برخوردار خواهد بود و غرب آسیا نیز هویت و چهره دیگری به خود می گیرد و برای منطقه ای بدون رژیم صهیونیستی آماده می شود.
این الزام ها برای هر یک از کاندیداهای رقابت انتخاباتی در آمریکا مطرح است و به این معنا نیست که رهبری کاخ سفید به این الزام ها پایبند می ماند و یا الزام های جدیدی برای کاخ سفید و آمریکا تولید نمی شود. معنای آن، این است که اگر این الزام ها رعایت شود، شرایط منطقی برای کاخ سفید قابل تصور است و اگر رعایت نشود، شرایط نامناسب تر و بدتری در انتظار آمریکا است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات