صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۷:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۲۹۸۸۶۵
باید دوباره خواند

حسین شمسیان در کیهان نوشت:
گفتمان دولت یازدهم، پس از حدود چهار سال نهایت کارآمدی و توانمندی خود را نشان داده و آثار و علائم آن در دو عرصه کاملا مشهود است.
  نخست عرصه تبلیغی و آمار و ارقام که توسط برخی مراکز خاص یا نشریات وابسته به دولت، دائما به گونه‌ای زیبا، موفق و حتی بی‌نظیر در تاریخ ایران و بعضا جهان به مردم ارائه می‌شود.
و دوم در عرصه زندگی حقیقی و روزمره مردم که بی‌هیچ پرده‌پوشی و مجامله‌ای، جامعه را با حقیقت خروجی گفتمان دولت مواجه می‌کند.
در باب هریک دهها و صدها شاهد و مثال می‌توان آورد که برای پرهیز از طولانی شدن کلام، فقط به یک نمونه از گروه اول بسنده می‌شود.
بانک مرکزی در سالروز اجرای برجام با انتشار بیانیه‌ای مدعی شد  پس از اجرايي شدن برجام دسترسي به ذخاير ارزي تسهيل و بخش اعظم دارایي‌هاي بلوکه شده به کشور بازگشته است.در آن اطلاعیه اینگونه عنوان شده که «پس از اجراي برجام بالغ‌بر ۹/۹ ميليارد دلار از وجوه مسدود شده بانک مرکزي ناشي از مطالبات نفتي از کشورهاي امارات، انگلستان، هند، يونان، ايتاليا و نروژ آزاد و دريافت شد. علاوه بر اين ۱۲ ميليارد دلار از وجوه مسدودي بانک مرکزي پس از توافق اوليه برجام به‌صورت اقساط از کشورهاي ژاپن، کره و هند دريافت شده است.»
جمع اعداد مندرج در اطلاعیه فوق 21 میلیارد و 900 میلیون دلار است که با یک محاسبه سرانگشتی براساس قیمت روز  دلار، نزدیک به 88 هزار میلیارد تومان می‌شود.
از دیگر سو رئیس‌جمهور در آخرین نشست خبری خود از افزایش درآمد نفتی به عنوان یکی از دستاوردهای برجام نام برد و اعلام کرد: «با اجرای برجام ما امسال نزدیک 70 هزار میلیارد تومان درآمد نفتی داریم.»
از تجمیع این دو گزاره خبری که از سوی دو شخص حقیقی و حقوقی معتبر بیان شده، اینگونه می‌توان فهمید که دولت در یک سال، به اندازه دو سال درآمد نفتی داشته و از محل فروش نفت و مطالبات معوق و بلوکه حدود 158 هزار میلیارد تومان عایدی داشته است.
بقیه قضاوت با خودتان که اثر این پول هنگفت و بی‌سابقه در یک‌سال را در زندگی و معیشت خودتان یا اقتصاد جامعه و هزاران کارخانه و کارگاه تولیدی دیده‌اید یا نه!؟ اما نگاهی به سخنان وزیر اقتصاد که اخیرا در گفتگو با روزنامه شرق، از نیامدنش در دولت احتمالی آتی سخن گفته بود، گویای همه دستاورد‌های گفتمان دولت یازدهم است.
اگر فارغ از نتیجه  و محصول، یگانه دستاورد دولت یازدهم را برجام بدانیم، حرفی بیراه نگفته‌ایم و راه به خطا نرفته‌ایم. حالا چند مرکز تحقیقاتی معتبر و البته غیرایرانی و غیروابسته به جناح‌های مخالف دولت، خبر از ناامیدی بیش از 75 درصد مردم کشورمان از برجام و نتایج آن می‌دهند که آخرین نمونه آن، بررسی دانشگاه مریلند است که چند روز قبل در کیهان منتشر شد.
این میوه همان درختی است که در ابتدای دولت یازدهم کاشته شد. درخت اعتماد به آمریکا و آرزوی همراهی با کدخدای جهان با انبانی از طرح‌ها و تئوری‌های غیرحقیقی و متوهمانه که تماما ناشی از عدم شناخت ماهیت انقلاب اسلامی و همین‌طور خوی استکباری آمریکا بود.
حالا و با این مقدمه می‌توان به انتخابات پیش رو که بزنگاه و نقطه عطف نگاه ملی است نگاهی تازه و دوباره کرد.
آنچه بیان شد و آنچه مردم در زندگی خود مدام با آن درگیرند، تنها یک روی سکه انتخابات است. یعنی قضاوت درباره وضع موجود و جواب آنها با یک گفتمان.
قابل تصور است پدری که چند فرزند بیکار در خانه دارد، پدری که چند ماه است شغلش را از دست داده، جوانی که با داشتن تحصیلات عالی، نمی‌تواند هیچ شغل آبرومندی برای خودش دست و پا کند، جوانی که به خاطر مشکلات معیشتی و اشتغال، نمی‌تواند به ازدواج فکر کند و ... نظرشان درباره گفتمان مسبب این وضع چیست. اما این تنها یک روی سکه انتخابات است!
اتفاقا همین قضاوت مردمی، می‌تواند برخی را به توهم بیندازد که حالا و در هنگامه «نه» مردم به یک گروه، لزوما «بله» آنها برای ماست! و این نقطه آغاز انحراف و خطر است.
نباید از نظر دور داشت که رویکرد نفی و سلب، یک روی سکه انتخابات است و بخش مهم‌تر آن، رویکرد ایجابی و گفتمانی ماجراست. این بخش است که مردم را به مشارکت فعال برای تعیین سرنوشتشان ترغیب می‌کند و متاسفانه بخش مغفول سیاست‌ورزی جریانات مطرح سیاسی کشور است.
برای برافراشتن دوباره پرچم مجد و عظمت ایران اسلامی، بیش از قبیله‌گرایی کور سیاسی، بازخوانی مفاهیم اصیل و بلند انقلاب اسلامی -که عامل اصلی وحدت و انسجام ملت ایران در عرصه‌ها و لحظه‌های خطیر بوده- ضروری است.
این ضرورت مهم و اجتناب‌ناپذیر یگانه راه رهایی از شر قبایل سیاسی و کاسبانی است که هر از گاهی با نقش و ترفندی، خود را صدای مردم معرفی می‌کنند و با تقسیم غنایم بین خودشان، مردم را جا می‌گذارند.
نمی‌توان انکار کرد که در هر نحله و جریان سیاسی وفادار به جمهوری اسلامی، انگیزه‌های خیرخواهانه‌ای هم وجود دارد اما نباید از نظر دور داشت که سال‌ها مشی و سعی برای تثبیت برخی جریانات در کشور و زاویه گرفتن‌های پی در پی با نسخه اصیل انقلاب از زمان دولت کارگزاران تاکنون، نسخه‌های دروغین و بی‌اثری را پیش روی مردم گذاشته و نسخه اصیل و نورانی انقلاب را که می‌تواند مشعل‌دار امید و هدایت برای جهان باشد، زیر آوار قبیله‌گرایی سیاسی دفن کرده است. همین اتفاق تکلیف را برای آحاد مردم و برای هر آنکه دغدغه انقلاب و مردم انقلابی را دارد، روشن می‌کند و این مهم را گوشزد می‌کند که نمی‌توان با رویگردانی از نسخه اصلی و دل خوش کردن به نسخه‌های تقلبی، با دل بستن به لبخند دشمن و با امید ترحم و گوشه چشم از سوی اصلی‌ترین منازع انقلاب اسلامی، راه به جایی برد و کیان انقلاب و ایران را حفظ کرد.
بالاخره باید به شفافیت هرچه تمام‌تر روشن شود که مردم آنگونه که تئوریسین‌های جریان اصلاحات می‌گفتند، «لشگر قابلمه به دست هستند» یا به زعم برخی مدعیان دیگر«قشر خاکستری(!) هستند و ماشین رای» یا نه، آنگونه که امام راحل می‌فرمود «ولی نعمتان انقلابند»!؟ هرکدام از این نگاه‌ها در عمل تبعاتی دارد و روی سرنوشت مردم اثر خاص خود را دارد.
«نه » به تنهایی و بدون اینکه مردم بدانند باید به چه چیزی«بله» بگویند راهگشا نیست و کاری از پیش نمی‌برد. این خلاء گفتمانی باعث می‌شود اندک اندک سرو کله کاسبان سیاسی پیدا شود و مثلا همان جماعتی که در 20 دقیقه برجام را تصویب کردند، یک مرتبه نگران سرنوشت مردم شده،احساس تکلیف سیاسی کنند! همان‌ها که به ناکارآمد‌ترین افراد ممکن رای اعتماد دادند و آنها را چهارسال بر هستی مردم مسلط کردند، به ناگاه در پوستین دلسوزی و خیرخواهی ظاهر شده و علمدار مخالفت با وضع موجود شوند بی‌آنکه به روی مبارک خود بیاورند که با دست‌پخت خودشان ستیزه می‌کنند.
بدون هیچ تعارفی عده‌ای می‌کوشند اینگونه به جامعه القا شود که هشتاد میلیون ایرانی، از زایش و پرورش مردان مرد انقلابی عاجز و ناتوانند و ناچار به سبک مردمان عقیم، محدود به انتخاب چند مهره همیشگی عرصه سیاست هستند!
این درست برخلاف نسخه اصیل انقلاب و تاکیدات چندین و چندباره رهبر عزیز انقلاب است که رویش‌های انقلاب را با برکت، موثر و پیشرو‌تر از نسل‌های پیشین می‌داند و کسانی که دانسته یا ندانسته در این راه گام می‌زنند، در صدد ناامیدی جوانانی هستند که زیر پرچم انقلاب، بالیده و رشد کرده‌اند.

آقای رئیس‌جمهور لطفا همکاری کنید!

سعید حاجی‌پور در وطن امروز نوشت:

اقتصاددانان نهادگرا نقش اندیشمندان در توسعه اقتصادی هر کشور را بسیار مهم قلمداد می‌کنند. داگلاس نورث یکی از این اقتصاددانان است. وی معتقد است «تحولات نهادی، اساساً به فرآیند تصمیم‌گیری شهروندان یک کشور و افراد در رأس حکومت بستگی دارد. در شرایط عادی، شهروندان و حاکمان به ایجاد تحولات بنیادین در چارچوب نهادی جامعه گرایشی ندارند. البته تغییر چارچوب‌های نهادی یک جامعه به سهولت انجام نمی‌پذیرد و ریشه در گذشته یک ملت ‌دارد».
بررسی‌های تاریخی در جوامع مختلف نشان می‌دهد گروه‌های حاکم و نخبگان این جوامع به دنبال شیوه‌های قانون‌گذاری و ترویج و به‌کارگیری هنجارهایی هستند که در جهت حفظ منافع این گروه‌ها باشد. این مساله توضیح دهنده‌ چارچوب‌های نهادی پایدار و خودتقویت‌کننده است. بدین معنی که هیچ‌یک از افرادی که قدرت ایجاد تحولات گسترده و بنیادین را دارند، گرایشی به انجام چنین کاری از خود به نمایش نمی‌گذارند. در این مسیر ممکن است دولت‌ها، احزاب و گروه‌های سیاسی مختلفی با سلایق و شعارهای متفاوت قدرت را در دست گیرند اما تا زمانی که چارچوب‌های نهادی در جهت حفظ قدرت طبقه‌ حاکم جدید عمل کند، این قوانین و هنجارها به بقای خود ادامه می‌دهند. بسیار مشاهده شده است جناح‌ها و گروه‌های مخالف، دولت مستقر را به تیغ انتقادات فراوان زخم زده‌اند، لکن با قدرت‌گیری همان گروه‌ها، همان مسیر ادامه پیدا کرده است. این رفتار و مکانیزم یکی از عوامل عدم رشد و توسعه در کشورها قلمداد می‌شود.
 شاهد عینی مطالب عنوان شده، شعارها و عملکرد دولت‌های گذشته و هم‌اکنون، شعارهای دیروز و اقدامات امروز دولت یازدهم است؛ مبارزه با فساد، قانونمداری، شفافیت و راستگویی، مبارزه با عوام‌گرایی، تدبیر در سیاست خارجی، بهبود معیشت مردم، رشد اقتصادی، تخصص‌گرایی، شایسته‌سالاری، اشتغال جوانان، آزادی مطبوعات، بهبود وضعیت مسکن، محیط‌زیست و بسیاری از مسائل و موضوعات که همه و همه نقل محافل دولتمردان در بهار 92 بود و با استمساک به آنها جلب آرای ملت می‌کردند.
اکنون کمتر از 5 ماه تا پایان کار این دولت مانده است و عملکرد دولتمردان تطابق چندانی با شعارها ندارد. جنجال بنزین‌های غیراستاندارد که با تبلیغات، عامل اصلی آلودگی هوا معرفی شد در نهایت سر از رانت‌های واردات بنزین درآورد که منتسب به برخی مسؤولان بود. مسکن‌مهر با سیاست‌ها و اقدامات وزیر بشدت سرکوب شد و در دولت تدبیر و امید، امید جماعتی مستضعف به خانه‌دار شدن، مزخرف خوانده شد. منتقدان، بی‌سواد و افراطی خوانده شده و در نهایت به جهنم حواله شدند. پاسخ انتقاد مطبوعات، احضار «نویسنده، مدیرمسؤول، صاحب امتیاز و سایر شرکا و معاونان در ارتکاب جرم» به دادگاه است. خبر چندانی از بهبود وضعیت معیشت مردم نیست و در بازاری که تقریبا تحرک خاصی مشاهده نمی‌شود حرف از تورم تک‌رقمی زده می‌شود و این در شرایطی است که بانک‌های معتبر کشور یکی پس از دیگری در حال ورشکستگی‌اند . اقتصاد حال و روز خوبی ندارد و وزیر اقتصادی که می‌بیند دولت با دست فرمان اقتصادی او هم جلو نمی‌رود بی‌انگیزه شده است! خورشید تابان برجام کم‌کم رو به افول است و دیگر خبری از آن همه هیاهو نیست.
همه‌ این موارد آن‌چیزی نیست که این روزها مورد توجه ملت قرار گرفته است. دولتی که شعار مبارزه با فسادش در فلک طنین‌انداز بود امروز فساد در کنار گوشش سر برآورده است. سودهای هنگفت بازی با قیمت ارز سر از صرافی‌های خاص درمی‌آورد. انتصاب مدیران‌عامل نجومی‌بگیر بانک‌ها با توصیه برخی افراد خاص انجام می‌شود و امروز ارتباط برادر رئیس‌جمهور با یکی از بزرگ‌ترین بدهکاران بانکی «مشهود» می‌شود. دولت مدعی مبارزه با فساد امروز باید از خود، این مسیر را آغاز کند. رئیس‌جمهور حقوقدان باید به فکر پاسخگویی به افکار عمومی باشد. آنان که دیروز شعار عدالت، راستی و صداقت می‌دادند امروز خود اصلی‌ترین مانع برای تحقق این شعارها هستند. نجومی‌بگیران، وام‌بگیران، ارز‌فروشان و بدهکاران در جای جای دولت مشاهده می‌شوند و در این صورت باید از جناب رئیس‌جمهور خواست برای برخورد با این متخلفان در نهایت شجاعت به کناری بروند تا دستگاه عدالت با آنها برخورد عادلانه داشته باشد.


انزوای جهانی، فرجام ترامپ


فریدون مجلسی در ایران نوشت:
اعمال محدودیت برای اتباع برخی کشورها، از جمله هفت کشور اعلام شده در دستور رئیس جمهوری جدید امریکا  یعنی ایران، عراق، سوریه، یمن، لیبی، سومالی و سودان امر جدیدی نیست. امریکا مدت‌ها است که برای اتباع این کشورها محدودیت‌های روادیدی را اعمال می‌کند. اما صدور این دستور از سوی ترامپ و تأکید او بر محدودیت شدید یکماهه حاوی چند نکته است. نخست آنکه به نظر می‌رسد ترامپ چندان از منظر امنیتی و بنابر نگرانی‌های تروریستی واقعی دست به این اقدام نزده است. زیرا اگر چنین بود، با رجوع به پرونده اقدامات تروریستی مهم رخ داده در امریکا مشخص می‌شد که هیچ نشانه‌ای از حضور اتباع ایران و برخی دیگر از این کشورها در اقدامات تروریستی در امریکا وجود ندارد و در عوض تعداد قابل توجهی از تروریست‌هایی که فاجعه 11 سپتامبر را رقم زدند از اتباع عربستان سعودی، امارات، مصر و لبنان و تحت تأثیر جریان فکری وهابی به رهبری اسامه بن لادن از اتباع بنام عربستان بودند. همچنین  برخی دیگر از این تروریست‌ها اتباعی بودند که از مناطقی در پاکستان و افغانستان به امریکا و اروپا گسیل می‌شدند. برهمین اساس، اعمال محدودیت برای اتباع کشوری چون ایران که تا کنون جز ارائه خدمات به جامعه امریکایی سابقه دیگری نداشته‌اند، اقدامی قابل دفاع به نظر نمی‌رسد.
نکته دیگر  آنکه از ترکیب کشورهای مطرح شده، این گونه برمی‌آید که هدف ترامپ از این اقدام در درجه اول به نوعی مواجهه با ایران بوده است، عراق، سوریه و یمن با این فرض که تحت نفوذ جمهوری اسلامی ایران هستند در این فهرست قرار گرفته‌اند. بنابر این او از این اقدام باسویه سیاسی از یک سو نوعی هشدار دادن و زهره چشم گرفتن را دنبال می‌کند و از سوی دیگر به دنبال پاسخگویی به رأی دهندگان امریکایی در قبال شعارهایی است که در روند انتخابات مطرح کرده بود. با این حساب می‌توان این پیش‌بینی را قابل تأمل دانست که چنین اقدامات به بازه زمانی یکماهه محدود می‌ماند و با توجه به بازخوردهای اجتماعی و نیز با بررسی وضعیت تهدید‌هایی که ترامپ تصور کرده است، تغییر خواهد کرد. همین چند روز پیش یکی از استادان دانشگاه ام‌آی‌تی که یکی از دانشجویانش در مقطع دکترای رشته فیزیک با مشکل دریافت روادید ورود به امریکا مواجه شده است، در نامه‌ای اعتراض خود به این روند را اعلام کرد و یکی از استادان دانشگاه تگزاس با انتقاد از این تصمیم ترامپ نوشت که این تصمیم سبب محرومیت دانشگاه‌های امریکا  از امکان جذب دانشجوی دکترای تخصصی از ایران به عنوان کشوری که در کنار چین و هند تأمین کننده بهترین استعدادهای دانشگاهی بوده است، خواهد شد. همچنین شاهد آن بودیم که یکی ازهنرمندان مطرح کشورمان در اقدامی شایسته نسبت به این تصمیم ترامپ با اعلام شرکت نکردن در «اسکار» اعتراض کرد. چنین بازخوردهایی از سوی جامعه مدنی با وجود ویژگی‌های شخصی ترامپ که دچار خود بزرگ‌بینی و نصیحت ناپذیری است؛ بی تأثیر نخواهد بود.
در آخر باید یادآور شد، دستور ترامپ در زمینه ایجاد محدودیت‌های روادیدی برای اتباع تعدادی از کشورهای جهان در کنار سایر اقدامات و اظهارات انتخاباتی او علیه کشورهای اروپایی، چین و ژاپن که با وجود آغاز رسمی دوران ریاست جمهوری تکرار شده است، نتیجه‌ای جز منزوی شدن امریکا در عرصه بین‌الملل نخواهد داشت. انزوای بی حاصلی که حتی سبب تحقق شعار ترامپ مبنی بر بازگشت امریکا به دوران ابرقدرتی‌اش نخواهد شد.

جهان ترامپ و خطرناسیونا لیسم جدید

 امیرعلی ابوالفتح در خراسان نوشت:
هر چه از دوران ترامپ می گذرد، دستپخت او بیشتر ذائقه جامعه بین المللی را شگفت زده  و گاهاً بیمار می کند. ترامپ، دستور ممنوعیت موقت  صدور ویزا  برای اتباع هفت کشور، را صادر کرد. دستوری که قطعاً سرریز بحران پناهجویان در اروپا را تشدید کرده و همچنین، خیلی از آوارگان بین المللی را از ورود به سرزمین به اصطلاح رویایی آرزوهایشان باز می دارد. اکنون مهم است که بدانیم ترامپ با چه نوع نگاهی، تصمیم هایی از این دست را اتخاذ می کند. در مراسم تحلیف، ترامپ دوباره شعار معروفش ( America First) را تکرار کرد و مدعی شد که باید سیاست های آمریکا معطوف به بازگشت قدرت به این کشور باشد. این همان دیدگاهی است که ترامپ را به تصمیم هایی نظیر لغو روادید سوق می دهد. از این رو، مهم است بدانیم این چنین دیدگاه و سیاستی نزد رئیس جمهور آمریکا بر سیاست داخلی و خارجی این کشور چگونه تاثیری خواهد داشت تا تصمیم های آینده ترامپ، یعنی آشی که او برای جامعه جهانی خواهد پخت را درک کنیم . ترامپ نماینده جریان «ناسیونالیست» آمریکایی است. جریانی که معتقد است که اولویت با آمریکا است. یعنی اینکه آمریکا باید به قدرت گذشته خویش بازگردد. این نوع نگاه معتقد است که دوران چند جانبه گرایی و مشارکت های منطقه ای و ائتلاف های بین المللی و از خودگذشتگی برای دیگران خاتمه یافته است. از منظر ترامپ، آمریکا در شرایطی قرار دارد که با خطر کمبود منابع مالی مواجه است و نمی تواند با عنوان یک خیر جهانی عمل کند و هروقت مشکلی به وجود آمد، آمریکا دست کمک به سوی دیگران دراز کند. ترامپ معتقد است که اگر آمریکا به کمک غیر وابسته باشد، این کشور از درون فرسوده خواهد شدو توان رقابتی خود را از دست خواهد داد. این نوع نگاه ناسیونالیستی که سرنوشت انتخابات در آمریکا را رقم زد و پیروزی ترامپ را به دنبال داشت، باعث شده است تا ترامپ این رویکرد ناسیونالیستی را دنبال کند. بنابراین، قابل انتظار بود که پس از صحبت های ترامپ در مناظره ها، در سخنرانی بسیار مهم خود در افتتاحیه ریاست جمهوری دوباره بر این قسم از دیدگاه های خود تاکید کند. اما اینکه تا چه اندازه این سیاست های ترامپ محقق شود، جای شک و تردید است. برخی از شواهد نشانگر این است که روند جهانی و جهانی شدن به گونه ای طی شده است که امکان بازگشت به گذشته را دشوار می کند. یعنی اینکه با اتفاقاتی که طی دویا سه دهه گذشته رخ داده و با نهادینه شدن جهانی شدن در عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و...، زمینه برای ظهور و بروز و به ویژه دیدگاه های ناسیونالیستی ملی گرایانه وجود ندارد، مگر اینکه یک بازیگر بخواهد با استفاده از شیوه های غیر دموکراتیک و خشن نظیر بهره گیری از قدرت نظامی، این ملی گرایی خود را به کرسی بنشاند. به همین دلیل است که بسیاری از افراد در آمریکا و عرصه بین المللی نسبت به سیاست های ترامپ اظهار نگرانی کرده اند. همین اواخر بود که پاپ فرانسیس گفت که معجزه گرایی در دوران بحران ها، منجر به ظهور هیتلرهای جدید می شود. البته نمی شود گفت که ترامپ یک هیتلر جدید است، اما در پس ذهن اینکه اول آمریکا باشد، قطعا تنش ها و درگیری ها با دیگر بازیگران و حتی مردم در عرصه بین المللی را ایجاد می کند، به خصوص اینکه این فرآیند ناسیونالیسم در دیگر مناطق دنیا ظهور یابد. به عنوان مثال، ولادیمیر پوتین یک ناسیونالیست روسی است و همچنین، ترزا می و اردوغان نیز چنین ویژگی را در کشورهای خود دارند. به نظر می رسد که بخش عمده ای از جهان به سمت ناسیونالیسم در حال حرکت کردن هستند. در چنین فضایی که هر بازیگری به دنبال این باشد که ساز خود را کوک کند، امکان تنش میان کنشگران عرصه بین المللی بسیار شدت خواهد گرفت. این شاید باعث شود تا جهان به صورت مشابه به دوران پیش از جنگ جهانی دوم بازگردد که قدرت ها در آن دوران نیز هر یک فقط منافع خود را دنبال می کردند. تعارضات حاصل از این دوران حل و فصل نشد مگر پس از وقوع یک جنگ ویرانگر در سال 1939.
تاثیرترامپیسم ناسیونالیسم بر ایران
پیروزی ترامپ یا پیروزی جریان ملی گرا در آمریکا و حتی هر کجای دیگر عرصه بین الملل، برای جمهوری اسلامی ایران، هم می تواند تهدید باشد و هم می تواند فرصت قلمداد گردد. این یک فرصت است؛ از این جهت که توجه بیشتر به مسائل داخلی و ضعف داخلی آمریکا توسط ترامپ و حضور کمتر در عرصه بین المللی، برای کشورهایی که موجودیت خود را در ضدیت با آمریکا تعریف کرده اند، یک فرصت است. این فرصت در رقابت و خصومت با آمریکا به ایران یک فضا و فرصت تنفس می دهد. به جای اینکه آمریکایی ها به فعالیت های ایران در غرب آسیا بپردازند، ممکن است در این نوع نگاه، بیشتر معطوف به داخل آمریکا باشد. این برای کشورهایی که از یکجانبه گرایی و مداخله گرایی آمریکا در دهه های اخیر ناراضی بودند، فرصت خوبی است. اما این رویکرد آمریکا یک تهدید است؛ زیرا این نوع نگاه به عرصه بین المللی، باعث  نوعی پشت پا زدن به منش ها و رفتارهای بین المللی گرایانه و تن دادن به خواست دیگران و صرف نظر کردن از یک سری منافع مشترک خواهد شد. این یعنی یکجانبه گرایی آمریکایی. اگر چه جمهوری اسلامی ایران، هیچگاه راضی به حضور آمریکا در منطقه نبوده و همیشه سیاست ایران خروج آمریکا از منطقه بوده است، اما در یک دوره انتقالی از زمانی که آمریکا به عنوان قدرت هژمون منطقه بوده است و تازمانی که آمریکا نظم جدیدی در غرب آسیا را شکل دهد، خلاء ناشی از کاهش حضور آمریکا به عنوان قدرت هژمون در منطقه باید توسط بازیگران منطقه ای پر شود که ممکن است این بازیگران وارد رقابت ها و منازعات خونین با یکدیگر شوند. مثلا اگر نظم آمریکایی غرب آسیا در دهه های گذشته تمام مناسبات را در چارچوب حضور آمریکا تعریف می کرد، در زمان این کاهش حضور، ممکن است ایران با عربستان، ترکیه با ایران، ایران با اسرائیل و... در منطقه وارد منازعه با یکدیگر شوند تا این خلاء قدرت را پر کنند و بنابراین یک دوره هرج و مرج ممکن است در این دوران در منطقه رقم بخورد. از این رو به دنبال این کاهش نقش آفرینی آمریکا در منطقه غرب آسیا، سرنوشت منطقه را آن قدرتی رقم خواهد زد که از یک منازعه بزرگ، پیروزمندانه خارج شده است. این خلاء قدرت و کاهش حضور آمریکا در منطقه می تواند یک تهدید و خطر باشد و به این معنا باشد که ضرورتاً کاهش حضور آمریکا در منطقه به معنای افزایش صلح و ثبات در عرصه بین المللی نیست. این کاهش حضور می تواند حتی نا امنی ها را افزایش دهد. این بحث می تواند در سطح کل نظام بین الملل نیز رخ دهد و به هر حال گفته شده که بحران ها همواره در زمان انتقال سیستمی به سیستم دیگر رخ می نمایند. اگر آمریکا در فضای ناسیونالیستی که جهان را در بر گرفته بخواهد حرکت کند، نظم قرن بیستمی تغییر خواهد کرد و نظمی قرن بیست و یکمی مستقر خواهد شد که می تواند تبعات و خطرهای بسیاری را برای همه کشورها از جمله جمهوری اسلامی ایران در بر داشته باشد.
سه ترامپ و  یک تروریسم
آمریکا در آینده برای مبارزه با تروریسم برنامه خاص خود را خواهد داشت. همین طور که اکنون به بهانه مبارزه با تروریسم، صدور روادید را از برخی کشورها، محدود کرده است. البته باید در نظر داشته باشیم که اکنون با سه ترامپ روبه رو هستیم که برای یک پدیده، یعنی تروریسم برنامه می دهد. ترامپ اول، ترامپی است که نامزد انتخابات ریاست جمهوری بود. او یک ادبیات خاصی را به کار می برد و یک وعده های خاصی را می داد. ترامپ دوم، ترامپ دوره انتقالی بود. این دوره، حدود یک ماه و نیم به طول انجامید. ترامپ سوم نیز، با ریاست جمهوری او آغاز شده است. در ترامپ اول، وی صحبت هایی را مطرح می کرد که مورد پسند ایران و روسیه بود .او در مبارزه با تروریسم، به نوعی حرف دل جبهه مقاومت را می زد. ترامپ اول مطرح می کرد که روسیه و ایران در حال جنگ با داعش هستند و باید از آن ها مبارزه با تروریسم را یادگرفت. این ترامپ، در مبارزه با تروریسم، امیدهایی را ایجاد کرده بود. این امید ایجاد شده بود که سیاست های دوگانه دوران اوباما در مبارزه با تروریسم، پایان یابد. اما در  ترامپ دوم، در مبارزه با تروریسم، تغییر چندانی در سیاست های اعلامی او شاهد نبودیم. اما در ترامپ سوم، در همان ابتدای کار و در آغاز فعالیت های خود، ترامپ از یک عبارت ترسناک استفاده کرد. او در صحبت های آغازین خود در مراسم تحلیفش از عبارت «اسلام رادیکال تروریست» یاد کرد. گرچه ترامپ عزم جدی تری در مبارزه با تروریسم دارد، اما وصل کردن صفت اسلامی به واژه تروریست، برای اولین بار بود که رخ می داد. این نوع نگاه و مطرح شدن این عبارت، این خطر را دامن می زند که همان مسئله تروریسم که در دیدگاه های ترامپ اول، امیدها را زنده کرده بود، در ترامپ سوم ضد اسلام و مسلمانان دنبال شود. همین مفهوم تروریسم، می تواند به مطرح شدن مسائلی نظیر ممنوعیت ورود طیف خاصی به بهانه مبارزه با افراط گرایی شود. امروز، شاید جنگ های تمدنی که هانتینگتون آن را مطرح می کرد، بیش از همیشه متوجه ایرانیان و نظایر آن است. اما در کلان ماجرا، باید این را در نظر گرفت که ترامپ یا ناسیونالیست ها خواهان نوعی تغییر نظر در رویکردها هستند؛ اما هنوز معلوم نیست که در جدال نهایی میان جریان های بین الملل گرا در آمریکا و جریان های ناسیونالیست در این کشور، کدام طیف پیروز خواهد شد. نتیجه انتخابات آمریکا نشان داد که ناسیونالیست ها در فرآیند انتخابات توانستند با اتکا به آرای الکترال پیروز شوند، اما این به این معنی نیست که بین الملل گرایانی که سالیان سال ساختار سیاسی آمریکا را بر پایه مداخله در خارج از مرزهای آمریکا ساخته اند، ناکامی خود را پذیرفته و پا پس بکشند. موفقیت جریان ناسیونالیستی شاید در آمریکا به این بستگی دارد که این جریان بتواند در پاسخ گفتن به مطالبات مردم، موفق عمل کند. شاید ناسیونالیست گرایان مجبور به عقب نشینی شوند و دوباره ابتکار عمل به بین الملل گرایان سپرده شود، که در این صورت شرایط تصمیم گیری ترامپ نیز تغییر خواهد کرد. شاید در آینده، ترامپ ناسیونالیست، به سبب برخی ناکارآمدی ها در سیستم تصمیم سازی هایش در سطح داخلی، رفتار سیاسی خودرا تغییر دهد و عرصه را برای بین الملل گرایان، بیشتر باز بگذارد.

معافیت مالیاتی حقوق‌بگیران

بایزید مردوخیدر شرق نوشت:

پیشنهاد دولت در لایحه بودجه سال ٩٦ این بود؛ حقوق‌بگیرانی که حقوق آنها سالانه سقف ١٨ میلیون تومان دارد، از پرداخت مالیات معاف شوند. این یعنی افرادی که ماهانه یک‌میلیون‌و ٥٠٠ هزار تومان حقوق می‌گیرند، از پرداخت مالیات معاف و بیش از آن مشمول پرداخت مالیات می‌شوند. کمیسیون تلفیق مجلس در جلسه دیروز خود، سقف حقوق سالانه برای معافیت از مالیات را ٢٤ میلیون تومان در نظر گرفت و تصویب کرد حقوق‌بگیرانی که ماهانه تا سقف دو میلیون تومان حقوق دریافت می‌کنند، از پرداخت مالیات معاف شوند. اقدامی که در راستای کمک و تسهیل زندگی حقوق‌بگیرانی است که بر اثر شکاف مزدی دولت گذشته و تورم ٤٠درصدی آن مقطع و البته شوک ارزی سال ٩٠، قدرت خرید آنها کاهش یافته است. از سوی دیگر، اشکالی در سامانه اقتصادی کشور وجود دارد که کارکنان دولت یا کارگرانی که براساس درآمدهای مشخص در کارگاه خود، حقوق دریافت می‌کنند، مالیات درخورتوجهی نسبت به حقوق ماهانه خود پرداخت می‌کنند در‌حالی‌که فرارکنندگان مالیاتی، عمدتا دارای درآمدهای میلیاردی هستند. اینکه مالیات به شفاف‌شدن وضعیت اقتصادی، کاهش رانت‌های معمول و البته کم‌شدن نیاز درآمدهای کشور به نفت می‌انجامد، امری مشخص است. افزایش معافیت مالیاتی حقوق‌بگیران به دو میلیون تومان،  قطعا انگیزه وزارت امور اقتصادی و دارایی و سازمان امور مالیاتی را برای گسترش پایه مالیاتی افزایش خواهد داد.

 اگرچه به باور نگارنده این اتفاق را باید از جنبه بهره‌وری سازمانی بررسی کرد. از نظر ملی و کلان اگر این اهرم انگیزشی، فعالیت بیشتر کارکنان در محیط‌های کاری  را سبب شود، موفقیت بیشتری خواهد داشت چراکه بهبود معیشت خانوار می‌تواند تا حدی هرچند اندک، ذهن فرد شاغل را آرام‌تر کند و انگیزه کار را در او افزایش دهد. اگر این امکان وجود داشته باشد که سیستم اداری ایران را طوری بهبود ببخشند و نظام تدبیر را به گونه‌ای اصلاح کنند که علاوه بر این نوع معافیت‌ها، امکانات افزون در اختیار پرسنل قرار گیرد و در ازای آن، بهره‌وری و کارایی بیشتری هم به دست آید، آن‌گاه نتیجه مطلوب حاصل شده است. برای افزایش پایه مالیاتی نیز همگان باید به سازمان و وزارتخانه ذی‌ربط کمک کنند. دولت یازدهم به دنبال افزایش درآمدهای مالیاتی از طریق ملزم‌کردن فرارکنندگان مالیاتی به پرداخت آن است. این اتفاق هم شدنی است. سطح اطلاعات دولت از افراد با توجه به بانک‌های اطلاعاتی که برای پالایش هدفمندی یارانه‌ها تهیه شده، از گذشته بیشتر شده است. از این بانک‌ها برای مقاصد مالیاتی و جلوگیری از فرار مالیاتی هم می‌توان بهره گرفت. از سوی دیگر قاچاق میلیارددلاری به کشور از سوی افرادی صورت می‌گیرد که آدرس رسمی ندارند. اگر همه به این نتیجه برسند که باید جلوی قاچاق را از مبادی رسمی و غیررسمی گرفت و دولت را یاری کنند، آن‌گاه همه آنهایی که علاقه‌مند به فعالیت در حوزه واردات هستند، بازرگانان محترمی خواهند بود که مالیات خواهند پرداخت. در این بین نقش اصلاح قوانین و تدوین قانون روزآمد و پیشرو برای کاهش قاچاق و حمایت از واردکنندگان قانونی، تأثیرگذار است.

لزوم حرکت در مسیر حقوقی برجام

یوسف مولایی در آرمان نوشت:

حضور دونالد ترامپ در کاخ سفید و به دست گرفتن قدرت در ایالات متحده، موجی از ابهام و تردید درباره موضوعات مختلف روابط بین‌الملل را موجب شده است. یکی از چالش‌های پیش رو در همین ارتباط، توافق هسته‌ای ایران و قدرت‌های ۱+۵ است. موضعگیری‌های تند ترامپ علیه برجام در کارزار انتخاباتی آمریکا نگرانی‌ها درباره این توافق را دوچندان کرده است. با این حال باید توجه کرد عدم اجرای توافق هسته‌ای از سوی آمریکا به معنی بی‌اعتباری برجام نیست. آمریکا درحقیقت تنها یکی از طرفین توافق هسته‌ای است و موظف است مسئولیت‌های خود را در چارچوب تعهدات بین المللی برعهده بگیرد. در واقع توافق هسته‌ای به امضای شش قدرت جهانی رسیده و امضای اتحادیه اروپا به عنوان شخصیت حقوقی نیز دراین سند وجود دارد. بنابراین بدیهی است که برجام را باید یک تعهد چندجانبه قلمداد کرد. علاوه بر این برجام در یک قطعنامه به تصویب شورای امنیت سازمان ملل رسیده است و در واقع امضای مهم‌ترین مرجع حفظ صلح و امنیت جهانی در این توافق دیده می‌شود. روند مذکور نشان می‌دهد اگر آمریکا از اجرای مسئولیت خود در توافق هسته‌ای صرف‌نظرکند، اعتبار بین المللی این کشور زیر سوال خواهد رفت و بی‌اعتمادی نسبت به این کشور افزایش می‌یابد. در واقع عدم اجرای برجام موجب هزینه‌های مختلفی برای ایالات متحده در نظام بین‌الملل خواهد شد، از جمله می‌توان به تبعات منفی در بخش اقتصادی برای آنها اشاره کرد، چراکه آمریکا به عنوان یک تصمیم‌ساز از تعهد بین‌المللی سر باز زده است. علاوه بر این سازوکارهایی که در برجام درنظر گرفته‌ شده است تا با هرگونه بدعهدی یا نقص برجام مقابله شود به گونه دیگری وجهه آمریکا در نظام بین‌الملل را نامناسب نشان خواهد داد. به عنوان نمونه می‌توان به‌ کمیسیون مشترک برجام اشاره‌کرد که موظف است براساس خواست هریک از طرفین در سطوح مختلف مقامات کشورها، در راستای حل اختلافات با حضور تمامی طرفین حاضر در برجام تشکیل جلسه دهد. با این حال این کمیسیون تنها مجرای شکایت نیست و در صورتی که طرفین به نتیجه نرسند مطابق با درخواست شاکی بررسی به نهاد بالاتر که همان شورای امنیت سازمان ملل است ارجاع داده می‌شود. آنگاه درباره نقض برجام از سوی یکی از طرفین، در شورای امنیت تصمیم‌گیری خواهد شد. البته اخیرا این تحلیل در برخی رسانه‌ها به وجود آمده که در صورت نقض برجام از سوی آمریکای تحت مدیریت دونالد ترامپ، ایران نیز ممکن است اقدام متقابل را درنظر بگیرد. در این زمینه به نظر می‌رسد آمریکا با هدایت افکار عمومی و موج رسانه‌ای به دنبال این است که ایران این اشتباه را مرتکب شود تا ایران به عنوان ناقض یک تعهد بین‌المللی معرفی شود و کشور به سوی قبل از اجرای برجام گام بردارد. به همین دلیل برای هر اقدام و عکس‌العملی باید با کارشناسان خبره درتفسیر برجام از نظر سیاسی و فنی مشورت شود. در واقع اگرچه نیاز است ایران در مقابل تحرکات آمریکا یا هر کشور دیگر در این توافق واکنش نشان دهد اما باید توجه کرد اقدامات ایران مخالف با حقوق بین‌الملل نباشد. چرا که ایران مکررا اعلام کرده است که برجام یک سند بین‌المللی است و آمریکا به تنهایی نمی‌تواند آن را نقض کند. بنابراین اگر درمقابل اقدامات خلاف آمریکا گامی در همان جهت نقض تعهد برداشته شود ، آنگاه به آمریکا حق داده شده تا به تنهایی و یک طرفه توافق را به چالش بکشد، درحالی که آمریکا تنها طرف برجام نیست و بعد از قطع نامه ۲۲۳۱ توافق هسته‌ای به یک سند بین‌المللی تبدیل شده است و هیچ کشوری یا حتی مجموعه‌ای از کشورها با یکدیگر نیز نمی‌توانند آن را نقض کنند و برای نقض یا لغو آن نیازمند قطعنامه مصوب شورای امنیت است. دراین صورت ایران می‌تواند به نقطه قبلی خود باز گردد. توجه به این نکته ضروری است که اگر فرایند اعتراض از کمیسیون مشترک تا شورای امنیت طی نشود، هر اقدامی از سوی ایران در نظام بین الملل مسئولیت ایجاد می‌کند.

اين راهش نيست

احمد شيرزاد در اعتماد نوشت:
متاسفانه جناح تندرو كه در برخي نهادهاي كشور هم حضور داشته و سابقه مبارزه ضد اصلاحاتي ٢٠ ساله هم دارند، از يك خصلت عمومي برخوردارند و آن اينكه دنبال بهانه‌گيري بوده و مي‌خواهند اتفاقي بيفتد تا آن را به يك بحران تبديل كنند. بحران‌هاي هر ٩ روز يك‌بار در دولت اصلاحات را يادمان نرفته است. يادمان نرفته كه چگونه همه جا را مي‌گشتند تا ببينند كجا حرفي مطرح شده و كجا حكمي صادر شده تا با طرح چندين باره آن جامعه را ملتهب سازند. اما آنچه در اين دوره رخ مي‌دهد و تا حدودي اوضاع را متفاوت‌تر از دوره اصلاحات كرده و شرايط را بهتر از آن دولت مي‌سازد، كم بودن سوژه‌هايي است كه تندروها بتوانند بر آن دست بگذارند و مانور سياسي و تبليغاتي روي آن داشته باشند. البته در همين موارد اندك نيز، پافشاري‌هايي انجام مي‌شود. پرونده فيش‌هاي حقوقي را در نظر بگيريد. مخالفان دولت وقتي در جمع خود به بررسي مي‌پردازند و مي‌بينند كه موضوع جديدتري پيدا نمي‌كنند باز هم همان را مطرح مي‌سازند. اينكه مي‌بينيم اين موضوع هم ماه‌هاست كه كش پيدا كرده به دليل اهميت آن نيست، به اين خاطر است كه لقمه دندان‌گير جديدي نصيب‌شان نشده است. البته شايد ماجراي برادر رييس‌جمهور هم در اين ميان سوژه تبليغاتي ديگري باشد اما معتقدم كه همانند كسي كه غذايي دارد و نمي‌خواهد در يك وعده آن را مصرف كند، مخالفان دولت هم برنامه طولاني كردن اصل موضوع را در پيش گرفته تا ماه‌ها با تنها يك شايعه، بازي كنند و هر روز آن را با حواشي مزين ساخته و بگويند كه موانعي براي رسيدگي به اين موضوع وجود دارد. در اين مورد آن‌طور هم كه شنيديم، دولت و رييس‌جمهور نسبت به رسيدگي عادلانه موضع منفي ندارند، پس اگر مداركي براي بررسي وجود دارد، چرا جنجال مي‌كنند؟ همه جاي دنيا ممكن است اين اتفاق براي صاحبان قدرت و ثروت روي دهد. كمااينكه چنين اتفاقي را در پرونده مهدي هاشمي هم ديديم. شاهد بوديم كه چگونه مخالفان عنوان مي‌كردند كه هاشمي با قدرت سياسي كه دارد اجازه اجراي عدالت را نخواهد داد؛ كه البته در اين مسير تنها درايت سياسي مرحوم آيت‌الله هاشمي بود كه بر همه اين شايعات سرپوش مي‌گذاشت. با همه اين اتفاقات اما باز هم معتقدم كه دولت كمتر گزك دست مخالفان مي‌دهد كه البته بخشي هم ناشي از فضاي بسته‌اي است كه براي اصلاح‌طلبان و هواداران آنها وجود دارد.

در اين ميان دليلي كه مي‌توان براي عمده اين رفتارهاي مخالفان دولت برشمرد، نزديك بودن زمان انتخابات است. در فرصت اندك چهارماهه هنوز هم معلوم نيست كه جريان اصولگرا مي‌خواهد چه كار كند. بر فرض كه همين امروز هم كسي را براي رقابت‌هاي انتخاباتي معرفي كنند آيا ٤ ماه زمان براي معرفي او كافيست؟ به هر حال چهره‌اي كه مطرح مي‌شود نياز به معرفي به جامعه دارد و آنها خود به‌خوبي مي‌دانند كه مناظرات انتخاباتي و حتي تريبون صدا و سيما براي آنها معجزه نمي‌كند و بايد خيلي زودتر چهره‌اي را كه براي ملت آشنا باشد معرفي كنند. اما مشكلي كه وجود دارد اين است كه اصولگراها چهره جا افتاده در ميان جامعه ندارند و شناس‌ترين آنها كساني هستند كه در انتخابات گذشته به صحنه آمدند و با اقبال عمومي روبه‌رو نشده‌اند. آنها واقعا چهره شناخته شده ندارند كه از انتخابات به تعبير سياسيون، در بيايد. به همين دليل تنها شانسي كه باقي مانده اين است كه يا به انتخاب روحاني تن بدهند يا يك روحاني ضعيف شده را به انتخابات بياورند. اما در اين ميان نبايد فراموش كنيم كه گاهي وقت‌ها مخالفت‌ها به عادت صورت مي‌گيرد نه از روي برنامه‌ريزي.

متاسفانه جناح اصولگرا برنامه‌اي براي آينده ندارد و اگر بر فرض هم داشته باشد، كار اجرايي نكرده است و از همه مهم‌تر اينكه آنان اسير اختلافات داخلي هستند و سازوكار قدرت در بين آنان ناكارآمد است. اما بهتر است بدانند كه اگرچه با تندروي مي‌شود سنگي انداخت اما راه را نمي‌توان باز كرد. چهره‌هاي تندرو بهتر است به‌جاي تخريب، لياقت خود را به اثبات برسانند و اگر قرار است از راه انتخابات به مقصد برسند، بدانند كه تخريب راهش نيست.


نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین مطلب
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات