صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۷۴۸۷۸

مرتضى صفار هرندى
 پیش از آن که مرکزیت مرتد سازمان مجاهدین خلق در سال 1354 تیر خلاص را به گرایش دینی آن بزند، این سازمان در کنار مبانی فکری مستعد ارتداد، دچار یک انحطاط عمل گرایانه بود. ماجرای قتل یکی از اعضا به نام جواد سعیدی در سال 52 یکی از نمونه های روشن برای اثبات این مدعاست.
او به دلیل احساس ناتوانی از ادامه همراهی با مبارزه مسلحانه به طلبگی و یک زندگی منزوی روی آورد. در سال 51 مرکزیت سازمان با حضور افرادی مثل رضا رضایی برای اولین بار او را به طور مخفی به مرگ محکوم کرد و مسئولیت این اقدام را به کاظم ذوالانوار محول کرد. اما با دستگیری ذوالانوار و سپس خودکشی رضا رضایی در یک عملیات تعقیب و گریز، این برنامه در سال 52 و با کشاندن سعیدی به تهران به بهانه اعزام او به خارج در یک زیرزمین و توسط بهرام آرام اجرا شد. جنازه او تکه تکه و سپس در جاده آبعلی سوزانده و در چند نقطه مختلف دفن شد.
راه یافتن تقی شهرام و بهرام آرام به مرکزیت سازمان مجاهدین خلق در واقع یک عامل سرعت بخش به شکل گیری یک امر محتوم بود. تقی شهرام که از ابتدای پیوستن به مجاهدین خلق دارای اعتقادات مارکسیستی بود، در زندان تحت آموزش های مارکسیستی مصطفی شعاعیان و نیز رهبر گروه کمونیستی ستاره سرخ قرار گرفت. سپس با همراه ساختن یک افسر پلیس به نام احمدیان به اتفاق عضو گروه ستاره سرخ از زندان گریخت. این اقدام باعث ارتقای جایگاه او در سازمان ازهم پاشیده مجاهدین خلق شد. مجید شریف واقفی اصرار داشت که شهرام به دلیل تحت تعقیب بودن، مبارزات خود را در خارج از کشور ادامه دهد. اما تقی شهرام با ماندن در داخل، عملا رهبری سازمان را پس از مرگ رضارضایی به دست گرفت.
در پاییز سال 1352 تقی شهرام جزوه سبزرنگی را منتشر کرد که در آن سوالاتی شبهه افکن درباره اسلام مطرح شده بود. نکته قابل تأمل در این شبهه افکنی ها شباهت زیاد برخی از شبهات مطرح شده در این جزوات با مسائلی است که در سال های اخیر از سوی تجدیدنظرطلبان مورد اشاره قرار گرفت. در «جزوه سبز» سوالاتی درباره تناقض بین ماتریالیسم تاریخی و پذیرش وحی و نبوت، مسئله برده داری در قرآن، نگرش قرآن به زن و... مطرح شده بود. اظهارات عناصر اصلی سازمان از آن روزها حاکی از آن است که طرح این شبهات در کنار از بین بردن حساسیت به مسائلی مثل قضا شدن نماز، پیشنهاد جایگزینی کار فکری به جای نماز و حذف تدریجی آموزش متون مذهبی، فضای مخوف خانه های تیمی مجاهدین خلق را آماده پذیرش اتفاقی می ساخت که درسال 1353 افتاد. با انتشار مقاله «پرچم مبارزه ایدئولوژیک را برافراشته سازیم» مارکسیست شدن سازمان به طور صریح اعلام شد.
شاید عجیب به نظر برسد. اما چنین جزوه ای تا ماه ها از برخی از اعضای مذهبی سازمان مخفی نگاه داشته می شد. احمد احمد که یک عضو عملیاتی سازمان بوده، می گوید که ماجرای ارتداد مجاهدین خلق را اولین بار از شهید سیدعلی اندرزگو مطلع شده است.
به گفته عزت شاهی (مطهری) مجاهدین خلق از ابتدا با قشربندی اعضا و سمپات های خود و به تناسب تمایلات مذهبی آنها اطلاعات را در اختیار آنها قرار می داده اند. ضمن اینکه فضای خوفناکی که از ابتدا در این تشکیلات چریکی ایجاد شده بود، اجازه مقاومت را به هیچ یک از اعضا نمی داد.
بهرام آرام یار اصلی تقی شهرام در ارتداد علنی سازمان، صریحا در دیدار با مرحوم آیت الله طالقانی، وی را به ترور شدن در صورت اعلام مخالفت با تغییر ایدئولوژی سازمان تهدید کرده بود.
در مدت کوتاه سال های 52 و 53 درون سازمان مجاهدین پر از جدایی های اجباری همسران از یکدیگر و ازدواج تشکیلاتی آنان به افراد دیگر سازمان است. در برخی از موارد زنانی به منظور پذیرش عضویتشان در سازمان از همسرانشان جدا شدند ولی هرگز صلاحیت آنها برای عضویت در سازمان مورد تایید قرار نگرفت.
ماجرای فاطمه فرتوک زاده همسر احمد احمد غمبارترین حادثه از این دست است. این دختر جوان معلم قرآن به واسطه ازدواج با احمد احمد جذب سازمان می شود. سپس سازمان در برنامه های توجیهی خود با دادن شخصیت کاذب سازمانی به این دختر جوان او را از همسرش جدا می کند که همسرش پس از مدتی از قتل مشکوک او در محله ای در جنوب تهران مطلع می شود. خانواده این دختر جوان می گویند که او در پیغام های خود ترس از به قتل رسیدن همسرش را دلیل پذیرش جدایی از او عنوان می کرده است. مورد دیگر مربوط به عضو دیگر سازمان علی میرزا جعفر علاف است او ابتدا مجبور می شود که برای جدایی از همسرش به هرزگی و ارتباط نامشروع با زنان دیگر تظاهر کند و پس از جدایی از همسرش با کمترین ابراز تمایل برای بازگشت به زندگی عادی در اواخر سال55 توسط سازمان به قتل می رسد.
مرتضی هودشتیان کسی است که به همراه فرد دیگری به نام رضامنیری جاوید توانسته بودند عملیات الکترونیک موفقی را در استراق سمع مکالمات پلیس داشته باشند. او زمانی که در اردوگاه های الفتح (در لبنان) اندکی در انجام فعالیت های آموزش نظامی سستی نشان می دهد توسط اعضای سازمان زیرشکنجه قرار گرفته و به قتل می رسد. کشته شدن محمدیقینی و مرگ مشکوک رفعت افراز (معلم مدرسه رفاه)، واداشته شدن خواهرش محبوبه افراز در شرایط تبعید اجباری به منطقه ظفار(عمان) به عنوان پزشک همگی از سیطره وحشت در خانه های تیمی سازمان حکایت دارد.
پس از خودکشی رضا رضایی، مرکزیت سازمان مجاهدین خلق را تقی شهرام، بهرام آرام و مجید شریف واقفی تشکیل می دادند. اما مخالفت شریف واقفی با انتشار مقاله اعلام ارتداد سازمان (پرچم مبارزه ایدئولوژیک را برافراشته سازیم) محکومیت او به کارگری را به دنبال داشت و به محض آن که سازمان از قصد او برای ایجاد تشکیلات مستقل مطلع شد، به وسیله همسرش لیلا زمردیان او را به مکانی برای ترورشدن کشاند. جنازه شریف واقفی به دست حسین سیاه کلاه و محسن سید خاموشی در بیابان های جاده خاوران تهران با بنزین سوزانده شد. ترور ناموفق مرتضی صمدیه لباف هم دستگیری او در بیمارستان و انتقال به شکنجه گاه ساواک را به دنبال داشت. وحید افراخته که از افراد ثابت تیم های ترور مجاهدین خلق بود پس از دستگیری اعتراف کرد که تقی شهرام همچنین نقشه ترور آیت الله سیدمحمد بهشتی را طراحی کرده بود. البته این طبیعی ترین اقدام مورد انتظار از مجاهدین خلق بود. آنها پیش از رسیدن به مرحله ارتداد در جریان قشربندی اجتماعی موردنظرشان روحانیت را وابسته به خرده بورژوازی سنتی قلمداد می کردند که انگیزه آنان در مبارزه با رژیم، در خطر قرار گرفتن منافع آنها به خاطر غلبه بورژوازی کمپرادور (سرمایه داری وابسته به غرب) در اقتصاد کشور است! آنها معتقد بودند که از روحانیت تنها باید برای تامین مالی- آن هم مشروط به پذیرش رهبری مجاهدین خلق :استفاده کرد. اما توانایی اندیشه های بزرگانی مثل شهید بهشتی می توانست جریان انحراف را از مصادره کردن مبارزات دینی محروم کند. آنچه پس از پیروزی انقلاب اسلامی با شهادت شهدایی مثل مطهری، مفتح، بهشتی، باهنر و... اتفاق افتاد، دنباله برنامه ای بود که سال ها قبل طراحی شده بود.

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین مطلب
پربحث ترین عناوین
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات